احساس میکنم همسرم مرا فریب میدهد
|
|
|
می دانم او قد بلند و خوش هیکل است، موهای مشکی و چشمانی سبز رنگ دارد. اول اینکه، آنها حتی در حضور من با او خوش و بش می کنند، مرا کلافه ساخته است. ماه گذشته، در یک مهمانی، یکی از مهمانها یواشکی به من گفت: همسر شما جذاب ترین مردی است که تا به حال دیده ام. این موارد باعث آزار من می شوند، و تنها جوابی که می توانم بدهم اینه که، بسه دیگه. عکس العمل بهزاد هم تبسم است و در پاسخ می گوید: خیلی ممنون. اگر چه او انکار می کند، اما از این همه جلب توجه لذت می برد. او مثل آهنربا است، اوایل ازدواجمان خیلی جدی نمی گرفتم، اما حالا با 35 سال سن، زیباتر از 25 سالگی اش شده است، تو کارش هم که موفق است. متاسفانه، پیامد آن حسادت و بدگمانی من نسبت به وی است و زندگی زناشویی ما دچار مشکل گردیده. او اصرار دارد که تا حالا به من خیانت نکرده و با کسی رابطه عشقی نداشته است، اما پدرم، زمانی که من در دبیرستان درس می خواندم، مادرم را ترک کرد و پیش زنی دیگر رفت. و باعث شده اند که بگویم همه مردان ذاتا بی وفا و خیانتکار هستند. وقتی افراد غریبه خوشگل این قدر خودشان را به بهزاد نزدیک می کنند، چگونه باور کنم که او گمراه نشده است. من در منطقه ای نسبتا کلاس بالا بزرگ شده ام، محل زندگیمان خیلی از آنجا دور نیست. پدر و مادرم با هم جنگ نداشتند، اما نسبت به یکدیگر مهربان هم نبودند. مادرم خوب بود، اما پدرم با من و خواهرم بسیار سرد بود . وقتی 14 ساله بودم،پدرم به بهانه مامورین مدت زیادی را از ما دور بود. مادرم که خیره مانده بود و به او مشکوک شده بود، وکیلی گرفت. وکیل کشف کرد که پدرم با زن دیگری زندگی می کند. وقتی مادرم خبر را به من داد، داشتم از هوش می رفتم. من که با کار پدرم خراب شده بودم، تا چند سال اصلا با او حرف نمی زدم. بعد از 20 سال هنوز او را نبخشیده ام، و رابطه ام با او سرد است. ادامه صحبت های اکرم: سالهای اول ازدواج ما بدون کشمکش بود. شغلم را به عنوان پرستار دوست داشتم . زمانی که بهزاد 30 ساله بود از کارهای ساختمانی خسته شده بود، و کارش را در یک شرکت خاکبرداری شروع کرد. به نظر می آمد که استعداد باغبانی و طراحی فضای شهری دارد، به همراه مهارت و قدرت ساخت پاسیو، استخر و دیوارهای محافظ. با تشویق من کار طراحی خانه های تجملی را شروع کرد. هر سال هم موفق تر از سال قبل می شد. وقتی فرزند اولم را حامله شدم، حس کردم که همسرم حتی بیشتر از قبل نظر دیگران را نسبت به خود جلب می کند. هر کجا می رفتیم، زنان دیگر با نگاهشان تیر به قلب من می زدند و من در سکوت خود متلاطم می شدم. احساس خیلی بدی داشتم، من آن همه وزن اضافه را حمل می کردم، بد قیافه و حسود شده بودم، وقتی در آن لحظات به خانه برمی گشتیم چند لحظه فقط به بهزاد خیره می شدم و هیچ حرفی نمی زدم. خیلی بد، این شرایط خیلی تکرار شده است. مدام با هم بگومگو داشته ایم. مدت زیادی است که اصلا با هم بیرون نرفته ایم، به ندرت با هم روابط زناشویی داریم. از آنجا که مراقبت از پسرانم، انجام کارهای منزل، سفارش دادن برای شرکت بهزاد بر عهده من است، علاوه بر همه اینها به عنوان پرستار در بیمارستان کار می کنم، بیشتر مواقع خسته و عصبانی هستم. گاهی اوقات، بدگمانی من باعث رفتارهای عصبانی کننده گردیده است. وقتی فرزند دومم را شش ماهه باردار بودم، ،آنقدر خسته و ملول بودم که نتوانستم در جشن عروسی دوستان خانوادگی بهزاد شرکت کنم، لذا بهزاد خواهرش را با خود برد. از جو مهمانی که بهزاد رفته بود و برخوردهای راحت صاحبان آن مجلس خوشم نمی آمد و میترسیدم او را از دست بدهم . وقتی او دیر کرد سوار ماشین شدم و با عصبانیت به محل مهمانی رفتم دم در بهزاد و خواهرش را دیدم که با چند خانم خوش و بش میکردند ، وقتی او آنها هم مرا دیدند از چهره بر افروخته من عصبانیت می بارید . من خیلی حس حقارت میکردم. خیلی بد بود . در مقابل خواهر شوهرم نیز حس میکردم تحقیر شده بودم. بهزاد عذرخواهی کرد، اما از رفتار من هم کفری شده بود. |
حسادت و بدگمانی این خانم نسبت به همسرش باعث ایجاد مشکل بین آنها شده است. آیا اختلاف آنها برطرف می شود؟ حرفهای زن:....(این خانم 34 ساله، پرستار و مادر 2 فرزند). کاش این قدر همسرم توجه دیگر خانم ها را به خود جلب نمی کرد. گاهی فکر می کنم او بی وفاست.
اگه از مطالب وبلاگ خوشت اومد یک فاتحه نثار روح بابام کن . سپاس!