شب آرزوها شبی که خدا بی حساب می بخشد

شب آرزوها شبی که خدا بی حساب می بخشد


نیز برسالک مراقب است که بیشتر از " چه اندازه عبادت کردن" به " چگونه عبادت کردن" دل سپارد و بیش از " فزونی کمیت" به " حسن کیفیت" آن همت بندد.
عصر ایران_ صادق وفایی: جمال السالکین مرحوم حاج میرزا جواد ملکی تبریزی در باب سیر و سلوک عارفانه کتابی به نام "المراقبات فی اعمال السنه" نگاشته اند که سید محمد راستگو آن را به فارسی ترجمه کرده است. فصل هفتم این کتاب مربوط به مراقبات و اعمال ماه رجب است که خلاصه ای از این قسمت کتاب تقدیم خوانندگان عزیز می گردد. قبل از درج مطالب کتاب مذکور بر توصیه علمای اخلاق دوباره تاکید می گردد که انجام عبادات مستحبی مستلزم داشتن حال معنوی بوده و در صورت عدم چنین شرطی باعث زحمت و فرسایش روحی می گردد. همچنین به جا آوردن این قبیل عبادات توفیقاتی می طلبد که در حوصله این مطلب نمی گنجد. امید است آغاز ماه پربرکت رجب همراه با انوار مقدس و نزولات معنوی برای کاربران عصر ایران باشد.

ليله الرغائب(شب آرزوها) اولين شب جمعه ماه رجب است كه براي آن اعمال و فضايل بسياري نقل كرده اند كه از آن جمله مي توان به روزه پنجشنبه و استغفار زياد اشاره كرد.

بر پایه برخی روایات ماه رجب ماه امیرالمومنین(ع) است، همانگونه که شعبان ماه حضرت رسول(ص) و رمضان ماه خداست. و نخستین شب آن از شب های چهارگانه ای است که درباره احیا و شب زنده داری آنها سفارش فراوان شده است. خواندن دعاهای ویژه به هنگام دیدن ماه نیز چیزی است که درباره آن سفارش شده است. از نکته های قابل توجه در دعای ویژه دیدن ماه، توجهی است که به دو ماه شعبان و رمضان شده است و بجاست که سالک مراقب هم در این دعا و هم در دیگر دعاهای این ماه، آن دو ماه را به یاد آورد و از خدا بخواهد تا او را آمادگی دهد تا آن دو ماه را به شایستگی پذیرا شود.

بر سالک مراقب است که پیش از فرا رسیدن اینگونه شب های شریف و اوقات عزیز بیش از دیگر شبها و وقتها به بازرسی و بررسی احوال خویش پردازد و برای پاکسازی خویش از گناه و ناروایی کوشش کند، به گونه ای که هنگام ورود به این شبها و اوقات دیگر گناه و آفتی برای او باقی نمانده باشد، تا سبب شود از تجارت عبادتش زیان ببیند و از احیا و شب زنده داریش بی بهره ماند و از روشنایی و نوری که به عبادت کنندگان می رسد، طرفی نبندد. و از این بدتر مبادا مانند بنده ای باشد که سلطان او را گرامی می دارد و به مجلس خاص و خلوت انس خویش دعوت می کند تا هم لطف و کرم و بخشش و دهش خویش بر او ببارد، هم او را همنشین و همدم خویش و گزیدگان خویش سازد، آن غلام بدان مجلس حاضر می شود اما از سلطان روی می گرداند و در خانه او به دشمن دل می بندد و با این کار خویش را شایسته هر خواری و خذلانی می کند و آن همه کرامت و شرافتی که در انتظارش بود را به خست و خفت می فروشد.

نیز برسالک مراقب است که بیشتر از " چه اندازه عبادت کردن" به " چگونه عبادت کردن" دل سپارد و بیش از " فزونی کمیت" به " حسن کیفیت" آن همت بندد. در دعا و مناجات، زبان و بیانی و الفاظی را برگزیند که خواری و خاکساری او و نیاز و زاری او را هر چه بیشتر بنمایاند و بر این نکته تاکید ورزد که خداوند او را تشریفها بخشیده و منتها نهاده که بار تکلیف بندگی و عبادت بر دوشش نهاده است.

بر سالک است هنگام دعا بیشتر بر این صفات خدا که "کریم العفو" است و با بزرگورای از خطای بندگان می گذرد و "مبدل السیئات بالحسنات" است و بدیهای بندگان را با نیکی پاسخ می دهد، تکیه و تاکید کند. و به محمد(ص) و آل او توسل یابد و آن عزیزان را شفیع خویش سازد، باشد که سفیدرویی آن عزیزان عذرخواه سیاهرویی ما گردد و سرانجام شب را با توسل به صاحبان معصوم شب به پایان برد و اصلاح حال خویشن را از آنان بخواهد.

اگر نخستین شب رجب، شب جمعه نیز باشد سزاور است که اعمال لیله الرغائب نیز در آن شب به جا آورده شود. از پیامبر روایت شده که فرمود: از نخستین شب جمعه رجب غافل نمانید. این شب را فرشتگان لیله الرغائب نامیده اند. در این شب آنگاه که یک سوم شب بگذرد، فرشتگان همه در اطراف کعبه گرد آیند، خداوند بدانها می فرماید: فرشتگانم هرچه از من می خواهید بخواهید! می گویند: خدایا خواسته ما این است که بر روزه داران رجب ببخشایی! خداوند می فرماید: بخشودم.

رغائب جمع رغیبه و به معنی چیزی که مورد رغبت و میل است. این لغت همچنین معنای عطا و بخشش فراوان را نیز داراست. «لیله الرغائب» شبی است که عطاء و بخشش پروردگار بسیار است و بندگان با روی آوردن به بارگاه احدیت و خشوع، شایستهٔ دریافت و عطا و کرم بی حساب می‌شوند.

پیامبر فرمود: هر کس نخستین نیمه رجب را روزه بدارد و در فاصله آغاز شب تا گذشتن یک سوم آن، دوازده رکعت نماز، دو رکعت دو رکعت به جای آورد و در هر رکعت، یک حمد و سه بار انا انزلنا و دوازده بار قل هوالله را بخواند و در پایان هفتاد بار بر من وآل من درود فرستد، سپس به سجده رود و هفتاد بار بگوید: سبوح القدوس رب الملائکه و الروح. سپس سر از سجده بر دارد و بگوید: رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم. و دوباره سجده ای چون سجده نخست به جای آورد، سپس حاجتش را از خدا بخواهد به خواست خدا حاجتش برآورده می شود.

سپس فرمود: سوگند به آنکه جانم در دست اوست، هیچکس این نماز را به جای نمی آورد مگر آن که گناهانش بخشوده می شود، هر چند گناهانش به انبوهی کف های دریاها، ریگ های بیابان ها، هم وزن کوه ها و به شماره برگ های درخت ها باشد، در قیامت شفاعت او درباره هفتصد تن از خویشان و بستگان دوزخی اش پذیرفته می شود ودر شب اول قبر نیز پاداش این نماز در زیباترین چهره و اندام تمثل و تجسم می یابد. خوشروی، خوشگوی و خوش بوی نزد او می رود و او را به رهایی از غم بشارت می دهد. فرد نمازگزار می پرسد: تو کیستی؟ پاسخ می شنود: عزیز من! دوست من! من پاداش آن نمازم که در فلان شب به جای آوردی. اینک نزد تو آمده ام تا حق تو را بپردازم. ترس تو را فرو ریزم و در این وحشت و تنهایی همدمت باشم. پس از نفخ صور نیز در عرصه سوزان قیامت در سایه ات گیرم، آری با توام و هرگز خیرو خوبی من از تو دور نخواهد شد.

4 اشتباهی كه دختر خانم های مجرد انجام می دهند

4 اشتباهی كه دختر خانم های مجرد انجام می دهند


4 اشتباهی كه دختر خانم های مجرد انجام می دهندخطای شماره 1 : آنها اجازه می دهند کار زیاد ، طراوت و شادابی شان را از بین ببرددختر خانم جذاب ، موفق و شادابی را در نظر بگیرید که بخاطر کار زیاد و خسته کننده ، دچار خستگی و فرسودگی زودتر از موعد می شود. حالا فرض کنید در این دوران این دختر خانم با فرد خوش قیافه


، تحصیل کرده و موجهی آشنا شود ، اما بدلیل کار زیاد فکر تشکیل خانواده و ازدواج را از خود دور می کند. اما من به عنوان یک مشاور به شما می گویم این یکی از بزرگترین اشتباهاتی است که دختر خانم های مجرد انجام می دهند. این خانم ها برای اینکه رد کردن درخواست های ازدواج شان را برای خود و دیگران معقول نشان می دهند سعی می کنند در فرد مورد نظر عیب و ایرادی پیدا کنند ، بدون اینکه به آن فرد شانس و فرصتی برای ابراز وجود بدهند. بعد از این کار، خود را بیشتر از قبل در کار غرق می کنند تا نسبت به موقعیت های پیش آمده شان دچار وسوسه نشوند.


اشتباه شماره 2 : آنها فکر می کنند برای ازدواج کردن هیچ وقت دیر نیست
در فیلم مورد بحث ، جنیفر فکر می کرد همیشه برای عاشق شدن ، ازدواج و بچه دار شدن وقت دارد. اما اشتباه می کرد. این اشتباهی است که خیلی از دختر خانم های مجرد انجام می دهند. در صورتیکه شاید تنها یک فرصت برای ازدواج درست ، عاشق شدن و ... وجود داشته باشد. اینکه خیلی از خانم ها تشکیل خانواده را به دوران 30سالگی یا 40 سالگی شان موکول می کنند خطای بزرگی است. اما اگر شما واقعا خواستار داشتن خانواده ای از آن خودتان هستید ، نباید زیاد آن را به تاخیر بیندازید. برای اینکه شما باید صبر و حوصله کافی برای تعامل داشتن با همسر و فرزندان تان داشته باشید و اگر این امر را به دوران 30 سالگی تان به بعد موکول کنید دیگر حال و حوصله زمان جوانی تان را نخواهید داشت.


اشتباه شماره 3 : آنها مردان خوب را نادیده می گیرند
این موقعیت را بارها و بارها به چشم خود دیده ام ، خانم ها فکر می کنند دیگر هیچ مرد خوبی وجود ندارد . اما واقعیت اینجاست که مردان خوب همه جا وجود دارند. شاید آنها به چشم شما زیاد جذاب و معقول به نظر نمی رسند. اما سعی کنید به آن فرد مورد نظر فرصتی بدهید تا خودش را به شما نشان دهد. شاید این کار در حد یک حرکت کوچک مودبانه مانند باز کردن در برای شما باشد ، اما شما این فرصت را به وی بدهید. ذهن تان را از بدبینی و منفی نگری آزاد کنید. در اینصورت شما فرد مورد نظر و ایده آل خود را به طرف خود جذب خواهید کرد.


اشتباه شماره 4 : آنها به آسانی فرصت ها را از دست می دهند
بارها و بارها ، دیده ام که دختر خانم مجردی خواستار آشنایی با یک جوان سالم و معقولی شده است. اما همینکه این فرد برای آشنایی پا پیش می گذارد ، این دختر خانم راه دیگری را انتخاب می کند. البته این رفتار کاملا طبیعی است. احتمالا این دختر خانم در آشنایی های قبلی اش موقعیت هایی سرشار از ناامیدی ،‌ رنج و ناراحتی را تجربه کرده است و در موقعیت جدید نیز مانند گذشته فکر می کند. به هر حال ، اگر این دختر خانم بخواهد نتیجه ای متفاوت از این رابطه بدست بیاورد ، باید طرز فکر خود را تغییر دهد. شاید این کار در ابتدا سخت و ناممکن به نظر برسد اما مطمئن باشید موفق می شوید. اگر از داشتن این رابطه سالم احساس راحتی نکنید آن را از دست خواهید داد. پس سعی کنید از داشتن چنین رابطه خوب و سالمی لذت برده و احساس راحتی کنید.

زمانیکه عشق را احساس کردید و نقش عشق را در زندگی شخصی و کاری تان را به چشم دیدید متوجه می شوید که در گذشته چقدر به خود ظلم می کردید. اگر انتظار دارید رابطه ای سرشار از تفاهم و عاشقانه داشته باشید پس باید طرز فکر خود را تغییر دهید. ابتدا اهداف ، انتظارات و باورهای خود را تغییر دهید و سپس از نتیجه تغییراتی که در ذهن تان بوجود آورده اید لذت ببرید.
kiousk.com

خانواده شوهرم با من ناسازگارند،شوهرم نیز تحت تاثیر آنها

 


خانواده شوهرم با من ناسازگارند،شوهرم نیز تحت تاثیر
 آنها خانواده شوهرم با من ناسازگارند و شوهرم نیز تحت تاثیر آنها قرار گرفته راه چاره چیست ؟ازدواج شما دارای یک سری خصوصیاتی است که شرایط پدید آمده تابعی از آن خصوصیات است. اولین ویژگی در ازدواج شما آن بوده که پدر و مادر شما توافقی با موضوع نداشته‏اند. این خود به طور طبیعی

موجب گردیده که روابط دو خانواده گرم نشود. البته ما نمیدانیم که آیا خانواده شوهر نیز چنین بوده‏اند یا نه؟ در عین حال شما را ملامت نمیکنیم؛ زیرا شما خود تصمیم گرفته‏اید و لابد در زمان تصمیم گیری همه شرایط راسنجیده و سپس دانسته اقدام کرده‏اید. اکنون نیز آمادگی پذیرش مسؤولیت آن و نیز گرفتن تصمیم‏های لازم رادارید. خواهر عزیز! با توجه به شرایطی که در خانواده شما وجود داشته و دارد، انتظار این که دو خانواده آن گونه که شمامایلید با یکدیگر گرم باشند، انتظاری بیمورد است. شما باید با صبر و حوصله و تدبیرهای لازم و صحیح، برای آیندهبرنامه‏ریزی کنید تا هر دو خانواده به وضعیت مورد نظر شما برسند. از نقطه نظر دیگر، گرچه روابط گرم دو خانواده، عامل تقویت روابط شما و شوهرتان محسوب میشود؛ ولی درحال حاضر بدون آن نیز میتوانید زندگی کنید. در مورد روابط شما با شوهرتان به نظر میرسد مقداری گرفتار ذهنیات خود پیش فرض ذهنی باشید. لذا این گونه تصور میکنید که خانواده شوهر در صدد لطمه زدن به شما هستند. طبیعی است که با این تصور و پیش فرض ذهنی هرگاه با شوهرتان برخورد میکنید، به عنوان یک متهم و کسی که به اندازه کافی بر علیه شما پر شده است با او رو به رومیشوید. نتیجه این برخورد آن میشود که اکنون اتفاق افتاده و حتی تفکر جدایی نیز پیش آمده است. خواهر گرامی! اگر میخواهید آسوده باشید، این ذهنیت‏ها را از خود دور کنید و بینش خود را درباره زندگی عوضنمایید، حتی اگر مواردی نیز به نظر شما وجود دارد که دیگران علیه شما و خانواده شما حرف میزنند. اگر شما ستون زندگی و روابط خوب با همسرتان را حفظ کنید، مطمئن باشید که هیچ چیز نمیتواند آن را متزلزلسازد. برای آزمایش هم که شده، مدت شش ماه این فکر را بر خود غالب کنید که نه خانواده شوهر علیه شما حرفیمیزنند و نه شوهرتان بدون عذر از شما خبری نمیگیرد و واقعا به مقتضای آن عمل کنید. در این صورت خواهید دیدکه محیط نیز به رنگ تفکر شما درخواهد آمد. به گفته برخی از دانشمندان، تفکر و بینش خود را عوض کن، دنیا عوض خواهد شد. به این نکته نیز توجه داشتهباشید که ما دادگاه نیستیم که خواسته باشیم یکی را محکوم کنیم و دیگری را تبرئه. ممکن است واقعا عیب و ایرادیدر کار شوهر باشد، ولی در حال حاضر مخاطب ما شما هستید. بنابراین :1- تفکر خلاف و جدایی را به طور کلی از ذهن خود بیرون کنید و حرف آن را نیز به میان نیاورید.2- زندگی خود را خودتان بسازید و منتظر آن نباشید که دیگران زندگی شما را بسازند.3- با شوهرتان با مهربانی و ادب و احترام برخورد کنید. پس از عمل به برنامه‏های فوق ما را از نتیجه مطرح سازید. کتابهای زیر نیز برای مطالعه توصیه میشود : 1- آئین همسرداری، ابراهیم امینی 2- قدرت تفکر، ریچارد مورفی{J
http://www.porsojoo.com/

زن ... مرد ... نحوه درخواست

 

يكي از اصولي كه زنها بايد آن را بياموزند نحوه درخواست از همسرشان مي باشد… عموماً خيلي مواقع بدليل نحوه غلط درخواست كار آنان به مشاجره مي انجامد و طرفين هركدام سي هزار تا فكر چرت و پرت براي خودشان مي كنند…

اولين نكته اي كه بايد توجه كنيد زمان درخواست است. وقتي


كه همسرتان روي موضوعي دقيق شده انتظار نداشته باشيد كه به تقاضاي شما فوراً پاسخ دهد.مخصوصاً مردها وقتي روي موضوعي تمركز ميكنند ورودي هاي مغزشان را مي بندند و فقط پردازش ميكنند و اگر بخواهيد زوري بازشون كنيد و از حس درشون بياريد مطمئناً يه چيزي بهتون مي پرونن!!! اونها اين مواقع جداً شوخي ندارند...

آقايون هم خواهشاً بدونن كه اگه حرف نزنن خيلي بهتره تا با هان، هون، چيه؟ و يك مشت بله و چشم الكي پاسخ بدن... همينطور خانمها توجه كنند كه ميزان عشق همسرشان هيچ ربطي به پريدن يا نپريدنش از روي مبل در هنگام كمك خواهي شما ندارد!!!...
نكته بعدي لحن شماست. اگر مرد احساس كند كه در لحن شما دستور نهفته است جونتون رو نوك لبتون مياره تا كار كنه!!
او ديگر زيبايي كلمه براش مهم نيست... شما دستور داده ايد... مردها دوست دارند اگر كاري برايتان ميكنند در نهايت قدرت و ابهت باشد. ولي اگر حس كنند كه شما امر ميكنيد و آنها كوچك شده اند توپ هم تكانشان نخواهد داد… پس دستور نديد...
مورد بعدي اينكه حالا كه داره يه كاري ميكنه هي توضيح واضحات نديد لطفاً! مثلاً وقتي داره سطل آشغال رو ميبره دم در هي نگين... بپا نريزي… چكه نكنه... كيسه پاره نشه... اينجوري فكر ميكنه شما مامانش هستيد نه همسرش!!... آقايون هم بدونن كه منظور خانمها از توضيح اضافي اين است كه شما اهميت موضوع را بدانيد... اونها فكر ميكنن اينجوري دارن كمك ميكنن… فكر نمي كنن شما دست و پا چلفتي هستيد.
مسئله بعدي اينكه خانمها لطفاً درخواستتون رو كوتاه و صريح بگيد… مثلاً نگوييد… واي از صبح تا حالا ميوه ها تو صندوق عقب ماشين جا مونده…. اين براي مردها يك جمله خبري توأم با تقصير از جانب آنها تفسير ميشود نه يك درخواست… كافيست بگيد لطفاً ميوه ها رو از تو ماشين بيار… به همين سادگي… صريح و راحت…
يه مسئله ديگه اينكه از كلمه ميتوني استفاده نكين... بعضي ها هم ميخوان مؤدبانه ترش كنن ميگن آيا ميتوني فلان كار رو انجام بدي؟؟… اين براي مردها يعني اگه ميتوني پس وظيفته كه انجام بدي (اجبار) اگه نمي توني هم كه يه فكري خودم ميكنم (ضعف)… چرا راحت از كلمه لطفاً استفاده نميكنين… صريح باشيد… سخته براتون بگين ممنون ميشم كه برام فلان كارو بكني… حالا يه امتحان كنين ببينين چقدر فرقشه….
نكته بعدي و اصلي ترين مورد براي انجام كار از سوي مردان اين است كه آنها در جواب منفي دادن آزاد باشند. معمولاً زنها وقتي مي خواهند خواسته اي را مطرح كنند از قبل جواب آن را پيش بيني ميكنند و سعي ميكنند يه جوري مرد را لاي منگنه بگذارن. بعضي از زنها هم كه حساسترند وقتي از قبل حس كنند كه بله قراره كلي خواهش تمنا كنند و بعد هم جواب نه بشنوند اصلاً از كل بيخيال قضيه ميشوند! ولي بعدش بدون اينكه سؤالي كرده باشند از يك جواب احتمالي ناراحت شده و حرص ميخورند. در نتيجه شوهر از همه جا بي خبر رو الكي ميچزونن!!..
خانمهاي عزيز… تمرين كنيد معني اصلي كلمه نه رو بفهميد. باور كنيد كلمه نه كه در فرهنگ لغات زنها با كلمه «گودزيلا» هم معنيه هيچ ربطي به ميزان عشق و علاقه همسرتون به شما نداره. وقتي همسرتون در حال ديدن تلويزيونه و شما تقاضايي ميكنيد مسلماً بايد پيش بيني جواب نه رو هم بكنيد چون در غير اين صورت 2 تا كنايه شما ميزني 2 تا هم اون، ميشه جنگ جهاني. شما فقط كافيه در جواب كلمه منفي بگيد: بسيار خوب… اما نه با لحني كه معنيه«خب حالا باش، صبر كن باباتو در ميارم» رو بده؛ بلكه يعني ok. من ميفهمم كه شرايطت به هر دليلي براي اجابت خواسته من مسائد نيست و اين جواب منفيه تو هيچ تأثيري رو عشقم به تو نمي ذاره. يعني آخر منطق مثلاً… به عبارت ساده يك بسيارخوب عاشقانه…
اتفاقي كه مي افته اينكه %90 خواسته شما رو بعد از انجام كارش در اولويت قرار ميده! اصلاً خودش ممكنه پيشنهاد بده كه: خوب خانم من چيكار بايد بكنم؟؟… ولي در حالت معمولي مردها خيلي ملوس آن را فراموش ميكنند يا خيلي ريلكس پشت گوش مي اندازن (حالا اينجوري بهتره يا اصلاً انجام ندن؟؟)
مورد بعدي اينكه شما معمولاً گاهي بعد از درخواست غرغر ميشنويد… زنها معمولاً غرغر را به معني: «نميخواد كار كنه منت ميذاره»، معني ميكنند در حاليكه غرغر يعني: من مشغول يه كار ديگه هستم ولي با اينكه تمركزم به هم ميخوره كار شما رو انجام ميدم چون اون هم كار مهميه. مردها اگر بدونن كه كار شما مهم نيست همون اول ميگن نه. پس غر كه ميزنن يعني ميدونن مهمه. آنها صرفاً از غرغر اعلام وضعيت كاري ميكنند ولي خوب به زبان شيرهاي يوناني قبل از ميلاد مسيح!!!!
زنها فكر مينن غرغر يعني : ا ا ا ه … تو هم وقت گير آوردي؟؟... اصلاً نميخوام انجام بدم. در نتيجه ملاج مرد را هدف گرفته و با كلمات نظير:خوب بابا اصلاً ولش كن، نخواستم، انتظار نداشتم (مثلاً كلي با كلاس) و امثالهم شليك ميكنند…..اما...
بهترين كار اينه كه زنها در اين مواقع فقط سكوت كنن… همين … سكوت مطلق… غرغر مرد يعني آماده شدن براي انجام كار. شما پس هيچي نگين كه فكر كنه شما بهش امر ميكنين.
مهمترين و آخرين نكته اينكه حتماً بعد از انجام كار با مهرباني ازش تشكر كنيد. اين كارو يك دستور اساسي بدونين. البته ميل خودتونه اگه مي خواين دفعه بعد واسه يه كار، نصفه جونتون كنه تشكر نكنين
فراموش نكنين... در انتها با محبت به مردتون پاداش بدين... 

چهل نکته کلیدی: چگونه آدم شویم؟!

 


چگونه آدم شویم؟!


قرآن

چهل نکته کلیدی در باب انسان شدن از نصایح آیة الله امجد

1- هر وقت گرفتاری داشتید به سجده بیافتید و ذكر یونسیه را بگویید. «لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»

2- غیر از چهارده معصوم نمی‌شود از کسی دفاع مطلق كرد، حتی عرفا .

3- نگران كردن پدر و مادر - ولو یك دقیقه - گناه است. اگر می‌خواهی به منزل دیر بروی، زنگ بزن، اطلاع بده تا نگران نشوند.

4- ارزش‌ها باید ملاك باشد نه حزب و گروه. و الا بی دین می‌شویم.

5- همه چیز را ببازید تا برنده شوید .

6- اینقدر قرآن باید بخوانی تا بفهمی، وقتی فهمیدی، دیگر قرآن رهایت نمی‌كند.

7- نه مرید؛ نه مقام، نه كتابخانه؛ انسان موقع مرگ، اینها را با خود نمی‌برد!

8- متاسّفانه امروز در جامعه‌ی ما تعقّل خیلی كم شده آقا تعقّل؛ همین منشاء بسیاری از مشكلات هست.

9- این یك كلمه زندگی را شیرین می‌كند: «من مقصّرم»

10- در قیامت با این كه خود جهنّم از بوی بد آكنده است، باز اهل جهنّم از بوی بد عالم بی عمل در اذیّتی مضاعف‌اند.

11- ترك و فعل خیلی مهم نیست، نیّت خیلی مهم است.

12- عمیق‌ترین حرف بنده این است: خدا هست.

13- بی خود این طرف و آن طرف نرویم هیچ كس غیر خدا كاره‌ای نیست.

14- خداوند گدای سمج را دوست دارد ولی در خانه خودش نه دیگران.

15- باید فقط برای خدا كار كرد ولو كم.

16- شما عزیزان با خصوصیّات نفس، آشنا نیستید! هیچ كس از عهده‌اش بر نمی‌آید، الّا خدا. بزرگان و نوابغ، زمین خورده‌اند.
مومن باید ترمز داشته باشد تقوا یعنی ترمز، آدم نمی‌تواند گاز بده بره، توی دره می‌ره، داغون می‌گردد.

17- زندگی مشترك بر اساس تعاون و همكاری و صفا و صمیمیّت است نه قانونمندی(به معنی خاص مضر).

18- وقار با تكبّر نباید اشتباه شود.

19- آن چیزی كه نفس را آرام می‌كند، عشق است.

20- اگر كسی علم داشته باشد ولی حلم نداشته باشد، مضرّ است.

21- علامت علم این است كه خودمان كنار گذاشته شویم.

22- هوای نفس هم مثل هوا، متغیّر است.

23- اگر انسان بازیگری را كنار بگذارد از اولیاء خدا می‌شود.

24- برای كسب اخلاص ، التماس از خدا لازم است.

25- آدم عاقل به غیر خدا اعتماد نمی‌كند.

26- با مردم با محبّت رفتار كنیم كه محبّت بیشترین اثر را دارد.

27- انسان به اندازه هر نفس زدنش، می‏تواند به سمت‏ خدا راه داشته باشد. هر انسان، بی‏نهایت راه به سوی خدا دارد. یکی مریضخانه می‏سازد، یکی مسجد می‏سازد، یکی به فقرا کمک می‏کند، یکی می‏تواند نماز بخواند و ... همه اینها راههایی است که می‏تواند انسان را به خدا برساند. همه اینها راه خداست؛ ولی گرایشها فرق می‏کند . یکی از راه مهندسی، یکی از راه پزشکی، یکی از راه روحانیت و ... هر کسی از یک راهی باید برود. خود انسان راههای فراوان دارد. بهترین راه را باید انتخاب کرد به نسبت آن گرایش و طبیعتی که در هر کسی هست.»

28- به جوان می‌گیم ای جوان! من نمی‌خوام تو رو به سمت خودم جذب کنم. من فقط به تو یه حرف می‌زنم. تو اگه بمب بارون بشه چی کار می‌کنی؟ نمی‌ری پناهگاه؟ خوب این دنیا همونه. همه‌اش ظواهره. گول این ظواهر رو نخور. برو تو پناهگاه خدا. اونجا باش بمب بارون که تموم شد بیا بیرون زندگی کن. اینا زندگی نیست که اینا ظاهرش قشنگه، توش هیچی نیست.
قرآن نامه‌ی خداست، صحیفه سجادیه جواب این نامه است و نهج البلاغه شرح این نامه است.

29- اصلا در وادى خواب نباشید چون خواب خیلى پیچیده است. خیلى مشكل است. فقط اگر خوابتان خوب بود به فال نیك بگیرید. و اگر خواب بد دیدید، بگویید ان شاءالله چیزى نیست، ولى یك صدقه هم بدهید.
نماز

30- اعتماد به نفس یك حرف غلطى است، مال ما نیست. اعتماد به خدا درست است. ما نفسى در كارمان نیست. نفس چیست كه بدان اعتماد كنیم؟ نفسى كه هر لحظه در یك حالت متغیر است! فقط اعتماد به خدا مهم و مطرح است!

31- نماز را اول وقت‏ بخوانید. اگر بی حال هستید بگویید مى‏خواهم حتى با بی حالى نماز را در اول وقت‏ بخوانم. البته اگر دلایلى مثل برخورد با كلاس و ... هست مشكلى نیست ولى مثلا ما دور هم نشسته‏ایم و حرف مى‏زنیم؛ چون وقت نماز شد، بلند شویم، نمازمان را بخوانیم. به دوستانمان هم بگوییم معذرت مى‏خواهم من فعلا نماز دارم. در جایى نوشته بود آقاى مطهرى در وسط یك جلسه‏اى بلند شد و گفت وقت‏ خواب من شده! همه مسخره كردند، گفتند از خوابش نمى‏گذرد. نمى‏دانستند كه او مى‏خواهد برود بخوابد كه در دل شب با حال خوش بلند شود.

32- تمام فیوضات به دست امام حسین (علیه‌السلام) می‌باشد و پیشکارش حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) می‌باشد.

33- قرآن نامه‌ی خداست، صحیفه سجادیه جواب این نامه است و نهج البلاغه شرح این نامه است.

34- حزب الهی بی ترمز یعنی چه؟ بسیجی نور چشم همه می‌باشد باید ترمز داشته باشد. آخوند نور چشم همه می‌باشد باید ترمز داشته باشد. مومن باید ترمز داشته باشد تقوا یعنی ترمز ، آدم نمی‌تواند گاز بده بره، توی دره می‌ره، داغون می‌گردد.
اعتماد به نفس یك حرف غلطى است، مال ما نیست. اعتماد به خدا درست است. ما نفسى در كارمان نیست. نفس چیست كه بدان اعتماد كنیم؟ نفسى كه هر لحظه در یك حالت متغیر است! فقط اعتماد به خدا مهم و مطرح است!

35- درباره آیت الله العظمی بهجت: ایشان فرشته روى زمین هستند(بودند). ایشان در طفولیت هم معنوّیت را احساس می‌كرده است، و از جوانى اهل سیر و سلوك بوده‌اند. یكى از دوستان ایشان كه با هم درس آقاى قاضى می‌رفتند، می‌گفت: «یك روز آقاى قاضى به موقع سر درس حاضر نمی‌شود، آقاى بهجت می‌گوید: ایشان حالشان خوب نیست، و یكایك حالات او را از خانه تا به درس بیان می‌كند. وقتى آقاى قاضى وارد محل درس می‌شوند، طرف آقاى بهجت می‌روند و می‌فرمایند: «امروز شیرین كارى كردى!»

36- پیامبر نیامده است ما دولا راست شویم، آمده است ما را ببرد آنجایی که خودش می‌باشد آنجایی که جبرئیل پر می‌اندازد جبرئیل رئیس ملائک آنجا نمی‌تواند برود.

37- هر چی می‌خوای از خدا فقط بگو: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم!!

38- خدا می‌گوید چیزی در نزد من محبوبتر و عزیزتر از واجبات نیست کجا می‌روید سیر و سلوک؟ سیر و سلوک، واجبات و محرماته، مرد، مرد باشد واجباتش را انجام دهد و محرماتش را ترک کند به همه جا می‌رسد .

39- اگر قدرت داشتم خیلی از مجالس مذهبی را در این شهر تعطیل می‌كردم.

40- انسان به تفریح هم نیاز دارد انسان که یک بُعدی نیست چند بُعدی می‌باشد همه‌اش عبادت کنید خشک می‌شوید، همه‌اش مطالعه کنید چیزی نمی‌فهمید، علم همه جا محترم است منتهی علم انسان‌ساز علم توحید می‌باشد از اول تا آخر قرآن یک کلمه بیشتر نیست: نفی غیر ... .

گروه دین و اندیشه تبیان

درد دل های مردی که به زنش خیانت کرد!

 


درد دل های مردی که به زنش خیانت کرد!من که فکر مي کردم به زن جماعت نبايد رو داد در جوابش مي گفتم: چرا موقعيت حساس شغلي ام را درک نمي کني؟با لبخندي شماره تلفن را از دوستم گرفتم و به آن زنگ زدم. تازه مي خواستم دل بدهم و قلوه بگيرم اما با روشن شدن حقيقتي تلخ، دنيا روي سرم خراب شد.


وقتي فهميدم زني که گوشي را جواب مي دهد همسر خودم است تا چند ساعت به بالاي پشت بام رفتم و فقط گريه کردم. واقعا راست مي گويند از مکافات عمل غافل مشو، گندم از گندم برويد، جو، زجو!

مرد جوان در حالي که اشک مي ريخت نفس عميقي کشيد و در دايره اجتماعي کلانتري آبکوه مشهد قصه تلخ زندگي اش را تعريف کرد تا درس عبرتي باشد براي زوج هاي جواني که از کاروان زندگي عقب مانده اند و در صحراي ناآگاهي به بيراهه مي روند!

جلال گفت: ۵ سال است که با دختر يکي از اقوام ازدواج کرده ام و يک پسر قندعسل دارم. من کارمند شرکتي بزرگ هستم و در اين مدت تنها تفريح و سرگرمي ام کارم بوده است. متاسفانه با اين بينش غلط از زن و فرزندم غافل ماندم و همسرم هميشه شاکي بود و مي گفت چرا ما مثل زن و شوهرهاي ديگر نبايد پسر خود را در آغوش بگيريم و يک روز بعدازظهر به خيابان برويم و قدم بزنيم و...؟

من که فکر مي کردم به زن جماعت نبايد رو داد در جوابش مي گفتم: چرا موقعيت حساس شغلي ام را درک نمي کني؟

اين پول و اين هم ماشين، برو و با خواهرانت هرچقدر مي خواهي تفريح کن! اختلافات ما سر اين موضوع از حدود يک سال پيش تشديد شد و مدام جر و بحث مي کرديم. متاسفانه در اين ماجرا مادرم نيز آتش بيار معرکه شد و هر وقت صحبتي به ميان مي آمد به مليحه مي گفت: پسرم بهترين موقعيت ها را براي ازدواج داشت اما ما تو را انتخاب کرديم. پس بايد قدر اين زندگي و شوهر زحمت کش خودت را بداني و او را با اين حرف هاي بيهوده خسته نکني!

جلال آهي کشيد و افزود: من حاضر نبودم در برابر همسرم کوتاه بيايم و حکايت قهر و آشتي هاي مان هم چنان ادامه يافت. هفته قبل يک روز غروب دوباره جر و بحث مان شد و هرچه خواستيم به هم ديگر گفتيم. به خاطر اين مسئله از مليحه دل چرکين شده بودم و حوصله هيچ کس را نداشتم تا اين که ديروز يکي از دوستانم به ديدنم آمد. او از من پرسيد چرا اين قدر دمق هستي؟ برايش تعريف کردم که با همسرم اختلاف دارم. او با لبخندي گفت: اين زن ها همه مثل هم هستند، جوش نزن و خودت را پير نکن. بيا اين شماره زن جواني است که چند روز است مزاحمم مي شود و صداي بسيار قشنگي هم دارد. مي تواني خودت را با او سرگرم کني و...!

مرد ۲۸ ساله دستي به موهاي پريشان خود کشيد و افزود: با خوشحالي شماره را گرفتم و به آن زنگ زدم. اما باورم نمي شد مليحه گوشي را جواب بدهد او هم مثل من تحت تاثير حرف هاي يکي از دوستان قديمي اش سيم کارت اعتباري تهيه کرده بود و به باوري غلط قصد داشت خودش را به اين شکل سرگرم کند!ما هر ۲ مقصر هستيم و افسوس که در اين ۵ سال زندگي مشترک هنوز هم ديگر را پيدا نکرده ايم. بايد قدر اين همه نعمت، سلامتي و فرزند خوشگلي که خدا به ما عنايت کرده است را بدانيم.

حالا که با خودم فکر مي کنم به خاطر فرصت هايي که در سال هاي اول زندگي مان از دست داده ايم حسرت مي خورم. اميدوارم بتوانيم سنگ هاي بدبيني و شک را از سر راه زندگي مان برداريم و از اين به بعد آگاهانه، عاشقانه، دوستانه و محترمانه زندگي کنيم.من در پايان به تمام مردهاي جوان توصيه مي کنم در تنظيم وقت خود عدالت را رعايت کنند و به قول مليحه گاهي اوقات با خانواده بيرون بروند و قدم بزنند و از زيبايي ها و مشکلاتي که حل آن ها زندگي را قشنگ مي کند صحبت کنند. همچنين به زنان جوان هم مي گويم اشتباه را با اشتباه و خطا پاسخ ندهيد چون زن ايراني مظهر صداقت، وفاداري، حجب و حيا و معرفت و هميشه تکيه گاه و پشتوانه مرد خود است.
خراسان

چگونگی یک رابطه موفق بعد از یک شکست عشقی!

 


چگونگی یک رابطه موفق بعد از یک شکست عشقی!وقتی یک رابطه خیلی مهم بر هم می خورد، چه از طریق طلاق باشد یا طرق دیگر، قبل از اینکه یک رابطه جدید را شروع کنید باید خودتان را برای موفقیت آماده کنید.روابط می تواند هم بهترین و بالاترین لذت زندگی و هم بزرگترین چالش آن باشد. اما معمولاً ترکیبی از هر دوی اینهاست.


در دنیایی که بی وقفه به سمت بازسازی و تحول پیش می رود، خیلی از افراد مشغول بازنگری روی اولویت های زندگی خود هستند.

از این گذشته، آیا ما زندگیمان را با این سوال که "موجودی بانکم چطور پیش می رود؟" ارزیابی می کنیم؟ مطمئناً خیر. مهمترین سوالی که باید پاسخ دهیم این است که "آیا کسانی هستند که دوستم داشته باشند؟" یا "کسی هست که من دوستش داشته باشم؟"

وقتی یک رابطه خیلی مهم بر هم می خورد، چه از طریق طلاق باشد یا طرق دیگر، قبل از اینکه یک رابطه جدید را شروع کنید باید خودتان را برای موفقیت آماده کنید.

در زیر 5 تصمیم مهم را عنوان می کنیم که برای ایجاد یک رابطه عاشقانه و موفق باید اتخاذ کنید و به آن پایبند باشید.


1. "اول باید با خودم قرارملاقات داشته باشم."

بهترین نشانه نوع رابطه ای که با افراد خواهید داشت، نوع رابطه ای است که با خودتان برقرار می کنید. پس اولین قرار ملاقات ها را با خودتان بگذارید تا دوباره جای پایتان را روی زمین محکم کنید. همان عشق و محبتی که می خواهید به شریک زندگیتان در آینده داشته باشید اول به خودتان ارزانی کنید. برای شامتان شمعی روشن کنید، برای خودتان چند شاخه گل بخرید، و صبحها که از خواب بیدار می شوید، جلوی آینه زیبایی خود را تحسین کنید.

2. "خصوصیاتی که از شریک زندگی آینده خود انتظار دارم را مشخص می کنم."

از روابط گذشته تان که شکست خورده اند، الان دیگر خصوصیات، ویژگی ها و رفتارهایی که به دردتان نمی خورند را شناخته اید. این خصوصیات را یادداشت کنید و بعد از خودتان بپرسید که می خواهید طرف مقابلتان چه صفاتی داشته باشد. مثلاً به جای صفات خود محور یا بی وفا، می توانید صفات بامحبت و وفادار را بنویسید. روی نقاط و صفات مثبت متمرکز شوید و از آنها بعنوان معیاری برای انتخاب استفاده کنید.

3. "رابطه قبلیم را کاملاً از آینده ام بیرون می کنم."

اگر می بینید که مداوم درحال حرف زدن از رابطه قبلیتان هستید یا سعی دارید که مدام فرد کنونی را با قبلی مقایسه کنید، دست نگه دارید و ببینید آیا واقعاً برای آشنا شدن با یک فرد جدید آمادگی دارید یا نه. صحبت درمورد تجارب قبلی بعنوان مطلع کردن طرف مقابل اشکالی ندارد اما صحبت کردن مداوم و گله و شکایت فقط طرفتان را دورتر می کند. اگر طلاق گرفته اید، چرا اجازه می دهید که آن فرد قبلی هنوز هم این همه زمان و توجه شما را در زندگیتان از آنِ خود کند؟ چنین احساساتی را می توانید با دوستان دیگر یا یک روانشناس درمیان بگذارید.

4. "با کسی رابطه برقرار می کنم که از نظر احساسی سالم باشد."

با خودتان قرار بگذارید که با کسی که وارد رابطه می شوید حتماً فردی مسئولیت پذیر، خودکفا، و از نظر احساسی کاملاً سلامت باشد. ببینید روابط او با خانواده اش چگونه است؟ به چیز خاصی اعتیاد ندارد؟ ساختن دوباره زندگی بعد از طلاق خیلی انرژی می برد پس اجازه ندهید هر مجنونی آنرا دوباره بر هم بریزد.

5. "به دنبال علایقم می روم."

آیا سرگرمی یا علاقه خاصی دارید؟ دیگر آنها را کنار نگذارید و درعوض هرچه زودتر خودتان را به آن مشغول کنید. کمی تفریح کنید. تازه این احتمال هم وجود دارد که در همین حین و بین با فرد جدیدی آشنا شوید که علایق و احساساتی شبیه به شما داشته باشد و بتوانید رابطه خوبی با او شروع کنید.
www.rahenarafteh.com

7 نشانه‌ای که به دروغ نامزدتان پی خواهید برد

 


7 نشانه‌ای که به دروغ نامزدتان پی خواهید بردآیا می‌دانستید تمام مردم جهان به طور میانگین روزی دو مرتبه دروغ می‌گویند؟ برخی افراد دروغگوهای خوبی نیستند و زود لو می‌روند اما برخی دیگر دروغگوهای قهاری هستند.آیا دوست دارید بدانید طرف مقابل‌تان در یک رابطه دروغ می‌گوید یا راست؟ به این 7 نشانه دقت کنید:

1- استرس و عرق کردنشناخته‌ترین نشانه‌هایی که می‌تواند یک فرد دروغگو را لو دهد، عرق کردن و استرس اوست. زمانی که ما دروغ می‌گوییم همیشه می‌ترسیم لو برویم. به همین دلیل دچار استرس می‌شویم و استرس با افزایش ضربان قلب و عرق کردن همراه است.اما این موضوع در رابطه با همه مردم صادق نیست. برخی افراد به دروغگویی عادت دارند و دچار استرس نمی‌شوند!
2- صدای خیلی زیر یا خیلی بم روان‌شناسان معتقدند صدا علامت خوبی برای شناسایی دروغگو است. چرا؟ در واقع این ما نیستیم که صدا را کنترل می‌کنیم. مغز براساس احساساتی که داریم آن را به شکل اتوماتیک تنظیم می‌کند. وقتی دروغ می‌گوییم، می‌ترسیم رسوا شویم. به همین علت معمولا تن صدا تغییر می‌کند و خیلی زیر یا خیلی بم می‌شود.
3- سخنان ضد و نقیض دروغگوها به دلیل ترس از رسوا و شرمگین شدن تعادل احساسی درستی ندانسته و حتی حرف‌های آنها کم و بیش ضد و نقیض است. برای آنکه مطمئن شوید یک فرد دروغ می‌گوید از او بخواهید دقیقا حرفی را که در یک موقعیت خاص زده برای شما در مواقع مختلف تکرار کند، حتی سوالات متفاوت و مدام در مورد همان مساله می‌تواند ثبات فکری دروغگو را بر هم بریزد.
4- میمیک‌های غیرمعمول پلک زدن‌های مداوم، مالیدن پلک، نگاه‌های مبهم... همگی اینها نشانه میمیک صورت یک فرد حین دروغ گفتن است. صورت دقیقا احساساتی را که داریم نشان می‌دهد و کنترل عمقی آنها کمی سخت است. اگر فردی میمیک غیرطبیعی و غیرمعمول دارد و حین صحبت با شما دچار تیک خاصی مثل مالیدن پلک می‌شود، می‌توانید به حرف‌های او شک کنید.
5- ژست‌های مخصوص سرفه کردن درون مشت، بالا بردن دست روی سر و عقب بردن بالاتنه موقع حرف زدن از جمله ژست‌های آدم‌های دروغگو است. البته باید مراقب هم بود. برخی دروغگوها برای آنکه احساسات‌شان نمایان نشود حین حرف زدن کاملا خنثی عمل می‌کنند.
6- حرف زدن غیر وسواسی دروغگوها معمولا در صحبت کردن وسواس به خرج نمی‌دهند و همه مسایل را رو نمی‌کنند. اگر شما حین صحبت‌ها از فردی بخواهید با دقت بیشتری مسایل را برای شما بیان کند و به عبارتی وسواسی‌تر از او سوال کنید، معمولا دروغگو چون حافظه خوبی ندارد و در دور بعد قادر به بیان همان جواب‌ها نیست. درنهایت می‌توانید از زبان او این جملات را بشنوید «به من اعتماد نداری؟» اگر فردی واقعا دروغگو نباشد، خیلی سریع از کوره درنمی‌رود و برای بار دوم هم به برخی سوالات شما پاسخ می‌دهد.
7- احساسات اغراق‌آمیز وقتی فردی فقط با دهان می‌خندد یعنی یا می‌خواهد رعایت ادب کرده باشد یا دروغگوی ماهری است. یک لبخند صادقانه همراه با عقب رفتن لب‌ها و چین خوردن پلک‌ها در سمت خارج همراه است. یک دروغگو معمولا تنها با دهان می‌خندد تا احساسات درونی خود را مخفی کند.

salamatiran.com

تلفنی به خدا (داستان واقعی)

 


تلفنی به خدا(داستان واقعی)حکایتی که مطالعه می فرمایید همگی توسط استاد محمد علی مجاهدی (از شاگردان عارف روشن ضمیر؛ شیخ جعفر مجتهدی) در محضر لاهوتیان آمده است که به دلیل نکات برجسته اخلاقی تقدیم می گردد.تلفنی كه من به خدا زدم!....


تلفن به خدا


سالها قبل ، در اتاق كار خود نشسته بودم كه مرد روحانی خوش چهره‌ای وارد شد. از چین‌های عمیق پیشانی‌اش پیدا بود كه مردی دنیا دیده و سرد و گرم روزگار چشیده‌است. سر و وضع نسبتاً مرتبی داشت و پنجاه ساله به نظر می‌رسید و رفتار متین او انسان را به احترام وامی داشت.

پس از سلام و احوال پرسی، گفت:

شنیده‌ام كه روحانی زاده‌اید و اصیل و درد آشنا. كتابی نوشته‌ام كه اگر مجوز چاپ آن را صادر كنید برای هیمشه ممنون شما خواهم بود. نگاهی به كتاب‌هایی كه در روی میز كارم بر روی هم انباشته شده بود، انداختم و گفتم:

ملاحظه می‌كنید، این كتاب‌ها به ترتیب در انتظار نوبت نشسته‌اند تا پس از رسیدگی به دست چاپ سپرده شوند و مؤلفان آنها همه، همین تقاضای شما را دارند. شغل اصلی من دبیری است و با حفظ سمت آموزشی، این وظیفه سنگین اداری را نیز به من محول كرده‌اند تا در ساعات فراغت به بررسی كتاب بپردازم! و طبیعی است كه كار به روز نباشد. جانا! چه كند یك دل با این همه دلبر؟! اگر شما به جای من بودید چه می‌كردید؟!

با لحن پدرانه‌ای گفت:

فرزندم! فكر نمی‌كنم در تشخیص خود اشتباه كرده باشم، شما اهل دردید و درد مرا خوب می‌فهمید! این كتاب، ماجرای تلفنی است كه من به خدا زده‌ام! و فكر می‌كنم كه مطالعه آن برای عموم مردم خصوصاً جوانان مفید باشد. بركاتی كه این تلفن به همراه داشته، نه تنها زندگی من بلكه زندگی صدها نفر را تا به امروز دگرگون ساخته است. اگر من به جای شما بودم نگاه گذرایی به مطالب كتاب می‌انداختم و اجازه چاپ آن را صادر می‌كردم!

آن روز، حدود هفت سال از آشنایی من با عزیز نادرالوجودی چون آقای مجتهدی می‌گذشت و طبعاً تشنه شنیدن مطالبی از این دست بودم، خصوصاً كه سفارش اكید آن مرد خدا را همیشه به خاطر سپرده بودم كه:

« فرصت‌ها را نباید از دست داد.»

گفتم:

نیازی به بررسی كتاب نیست! دوست دارم فهرست ‌وار مطالب كتاب را از زبان شما بشنوم.

گفت:

اسم كتاب را: « عبرت‌انگیز» گذاشته‌ام به خاطر عبرت‌های بسیاری كه از آن می‌توان گرفت.

این كتاب دو بخش دارد، بخش اول آن درباره تلفنی است كه به خدا زده‌ام! و بخش دوم آن مربوط به بركات بی‌شماری می‌شود كه این تلفن به همراه داشته. بعد آمار مفصلی را ارایه كرد كه تا آن روز توفیق انجام چه خدماتی را خداوند نصیب او كرده است؛ از قبیل: احداث چند باب دارالایتام، دبستان ، دبیرستان، مسجد و ... و گفت: آمار این خدمات به تفكیك سال، دقیقاً در این كتاب آمده است.

از توفیق بزرگی كه خداوند سبحان نصیب این روحانی خدوم كرده بود، دچار حیرت شده بودم و از او خواستم ماجرای تلفن خود را به خدا برایم بازگو كند، و او در حالی كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، گفت:

طلبه جوانی بودم كه در زمان مرجعیت آیت الله بروجردی از اراك به قم آمدم، و با آنكه بیش از 25 سال نداشتم بایستی هزینه یك خانواده پنج نفری را تأمین می‌كردم، و شهریه ناچیزی كه هر ماه از حوزه می‌گرفتم، پاسخگوی اجاره و هزینه‌های زندگی‌ام نبود، و با آنكه همسرم با فقر و نداری من می‌ساخت ولی اغلب ناچار می‌شدم برای امرار معاش از این و آن قرض كنم.

دو سه سال به این روال گذشت و كار من به جایی رسید كه به تمامی كسبه محله گذرخان از نانوا گرفته تا بقال و قصاب بدهكار شده بودم و شرم می‌كردم كه برای تهیه مایحتاج زندگی به آنها مراجعه كنم .

در این شرایط دشوار و كمرشكن، صاحبخانه نیز با اصرار، اجاره‌های عقب افتاده را یك جا از من طلب می‌كرد و بار آخر كه به سراغم آمد، گفت: اگر تا دور روز دیگر بدهی خود را پرداخت نكنی، اثاثیه‌ات را از خانه بیرون می‌ریزم و خانه‌ام را به مستأجری می‌دهم كه توان پرداخت این مال الجاره را داشته باشد !

دیگر كارد به استخوانم رسیده بود، سحرگاه از خانه بیرون زدم. بایستی خود را گم و گور می‌كردم! زیرا دیگر تحمل آن همه سختی را نداشتم و نمی‌توانستم به چشمان بی‌فروغ فرزندانم نگاه كنم، و نگاه طلبكارانه كسبه محل را نادیده بگیرم، و از همه بدتر شاهد لحظه‌ای باشم كه اثاثیه مرا از خانه بیرون می‌ریزند !
حضرت فاطمه معصومه(س)

از محله گذرخان كه بیرون آمدم، چششم به گنبد و گلدسته حرم مطهر حضرت معصومه علیها‌السلام افتاد، بی اختیار دلم شكست و قطرات اشك بر گونه‌ام نشست، و با زبان بی زبانی، ناگفته‌های دلم را برای آن بانوی بزرگوار گفتم. نماز صبح را در حرم بی‌بی خواندم، و از صحن بیرون آمدم :

چند اتوبوس در كنار « سه راه موزه » سرگرم پركردن مسافر بودند. دلم از غصه پر بود و جیبم خالی! بسیار كاویدم و سرانجام یك اسكناس 50 ریالی را در گوشه جیب بغلم پیدا كردم! سوار اتوبوسی شدم كه به تهران می‌رفت و قرار بود مسافرهای خود را در میدان شوش پیاده كند .

در طول راه، لحظه‌ای ارتباط قلبی‌ام با خدا قطع نمی‌شد. مدام اشك می‌ریختم و می‌سوختم. التهاب عجیبی تمام وجودم را فرا گرفته بود، انگار بر سر آتش نشسته‌ام! ناگهان با صدای راننده اتوبوس به خود آمدم كه می‌گفت :

آقا! آخر خط است. میدان شوش همین جاست!

از ماشین پیاده شدم، ساعتی از طلوع آفتاب می‌گذشت. باید به كجا می‌رفتم؟ پاسخی برای این سؤال نداشتم!

مغازه‌ها یكی پس از دیگری باز می‌شد، و من در میانه آنها به آدم آواره‌ای می‌ماندم كه جایی برای رفتن ندارد، ولی سعی می‌كند تا كسی پی به رازش نبرد!

ناگهان به خاطرم خطور كرد كه برادرم می‌گفت در خیابان شمالی منتهی به این میدان، نمایشگاه فرش دارد، و تابلوی بزرگی به چند رنگ سردر نمایشگاه او را زینت داده است .

تصمیم گرفتم كه از او دیدن كنم، هر چند او تمایلی به دیدن من نداشت .

محل كارش را پیدا كردم، نمایشگاهی بود چهار در و بسیار بزرگ، پیدا بود كه تازه درها را باز كرده، و یادش رفته كه در ماشین بنز خود را ببندد، و شاید عازم محلی بود و می‌خواست از مغازه چیزی بردارد!

وارد نمایشگاه شدم و سلام كردم. همین كه نگاهش به من افتاد به طعنه گفت: علیكم! امروز آفتاب از كجا سرزده كه یاد فقیران كرده‌ای؟!

شما كجا؟ اینجا كجا؟

می‌دانی چند سال است كه همدیگر را ندیده‌ایم؟ ولی نه، تو تقصیری نداری! آدم عاقل كه قم را نمی‌گذارد به تهران بیاید! هر چه باشد شما در قم برو و بیایی دارید، حق دارید! باشد ما هم خدایی داریم !

گفت: اگر كاری نداری، همین جا باش! من باید تا بازار بروم و برگردم، یك ساعت بیشتر طول نمی‌كشد ! شاگردم امروز مرخصی گرفته، وقتی كه برگشتم بیشتر با هم صحبت می‌كنیم !

او رفت و من ماندم و آن نمایشگاه بزرگ كه از قالیچه‌های ابریشمی گرانبها انباشته شده بود .

دیدن آن همه مال و منال، بغضی شد و راه گلویم را گرفت!

رو به آسمان كردم و گفتم :

آ خدا ! ما هر دو بنده توایم و هر دو برادر هم، و این تویی كه روزی ما را مقدر می‌كنی. او در نهایت آسایش است و توانگری، و من كه جوانی خود را صرف آموختن علوم دینی كرده‌ام، لحظه‌ای نیست كه با فقر و تنگدستی دست و پنجه نرم نكنم! تو را به عزت‌ات و جلال ربوبی‌ات كه بیش از این شرمسار این و آنم مگردان، و از مال دنیا چنان بی نیازم كن كه پناه بندگان نیازمند تو باشم كه برای مرد، دردی بدتر از تنگدستی نیست كه: من لا معاش له، لا معاد له .

در این اثنا نگاهم به تلفن روی میز برادرم افتاد كه انگار مرا صدا می‌زند! و حسی غریب از درون به من نهیب می‌زد كه گوشی را بردار و با خدا دو سه كلمه‌ای درد دل كن !

گوشی را برداشتم، چشمان خود را بستم، و پشت سر هم چند شماره را گرفتم، صدایی در گوشی تلفن پیچید كه: الو! بفرمایید!

چرا حرف نمی‌زنید؟ الو! الو !

از كاری كه كرده بودم، پشیمان شدم، خواستم گوشی را قطع كنم، كه شنیدم صدایی ملتمسانه می‌گفت:

تو را به آنكه می‌پرستی، تماس خود را با ما قطع نكن!

ما منتظر تلفن شما بودیم! و به كمك شما احتیاج داریم!

لطفاً نشانی خود را بگو و ما را از این انتظار بیرون بیار!

مگر نمی‌خواستی با خدا درد دل كنی؟
دعا

ناخواسته نشانی مغازه برادرم را دادم و بعد، از كاری كه كرده بودم به قدری پشیمان شدم كه از مغازه بیرون زدم و به انتظار آمدن برادرم نشستم!

با خودم می‌گفتم: كه خود كرده را تدبیر نیست! باید تاوان این گستاخی خود را بدهی.

آخر كدام آدم عاقلی تا به حال تلفنی با خدا تماس گرفته است؟ این چه اشتباه بزرگی بود كه امروز مرتكب شدی؟ از یك روحانی واقعی این كار بعید است !

از اینها گذشته، كسی كه گوشی را برداشته بود از كجا می‌دانست كه من می‌خواستم با خدا درد دل كنم؟ ثانیاً چرا التماس می‌كرد كه گوشی را قطع نكنم؟ و...

اینها سؤالاتی بود كه مرتباً در ذهن من نقش می‌بست، ولی پاسخی برای آنها نداشتم! ناگهان سواری مدل بالایی جلوی نمایشگاه توقف كرد، و راننده آن با لباس فرم نوار دوزی شده با عجله از ماشین بیرون پرید و در عقب سواری را با احترام باز كرد، و چند لحظه بعد پیرمرد موقری بیرون آمد. از وضع لباس فاستونی اطو كرده و كلاه فرنگی و عصای دسته استخوانی او پیدا بود كه از طبقه مرفه و اشراف است .

پس از آنكه راننده با نشان دادن تابلوی مغازه به او اطمینان داد كه آدرس را درست آمده است، پیرمرد از جلو و او از عقب با گام‌های شمرده به طرف مغازه حركت كردند .

در آن لحظات با سر درگمی عجیبی دست به گریبان بودم و نمی‌دانستم چه باید بكنم؟

آنها داخل مغازه شدند، و من در كنار در ورودی ایستادم. پیرمرد همین كه چشمش به من افتاد، گفت :

این مغازه از شماست؟!

گفتم: نه! تشریف داشته باشید، صاحب مغازه تا دقایقی دیگر خواهدآمد !

از لحن پیرمرد و شیوه صبحت كردن او فهمیدم كه همان كسی است كه گوشی را برداشت و با من صحبت كرد!

در آن لحظه خدا خدا می‌كردم كه مبادا در این حال برادرم برسد و از ماجرای تلفن مطلع شود و بهانه ی تازه‌ای برای تحقیر كردن من به دست او بیفتد!

پیرمرد كه از پریشانی حال من به واقعیت امر پی برده بود، با مهربانی پرسید :

شما نبودید كه حدود نیم ساعت پیش به خانه ما زنگ زدید؟! صدای شما برای من كاملاً آشناست !

خواستم عذری بیاورم، و از مزاحمتی كه ناخواسته برای او فراهم آورده بودم، پوزش بطلبم، ولی با درنگی كه از خود نشان دادم، پیرمرد آنچه را باید بفهمد، فهمید. جلو آمد و در آغوشم گرفت و گفت :

خدا را شكر كه گمشده « بانو» را پیدا كردم! و بعد به راننده خود تشر زد كه چرا ایستاده‌ای و ما را تماشا می‌كنی؟! آقا را راهنمایی كن! باید زودتر خود را به « بانو» برسانیم !

هرچه از رفتن خودداری كردم، اصرار پیرمرد بیشتر می‌شد و در همین اثنا برادرم از راه رسید و دید كه آن مرد اشرافی با چه اصراری به من می‌خواهد كه برای چند ساعتی مهمان او باشم و من استنكاف می‌كنم! سرانجام تصمیم گرفتم خود را به دست سرنوشت بسپارم و پیش از آنكه برادرم از ماجرای تلفن آگاه شود، به همراه پیرمرد بروم !

فراموش نمی‌كنم هنگامی كه می‌خواستم سوار ماشین شوم و آن پیرمرد موقر به احترام من شخصاً در عقب سواری مدل بالای خود را باز كرده بود، برادرم كه در عالم خیال حتی تصور نمی‌كرد كه برادر طلبه او از چنان موقعیتی برخوردار باشد به هنگام خداحافظی در بیخ گوشم گفت :

حالا می‌فهمم كه چرا ما را تحویل نمی‌گرفتی! كاش خدا تمام ثروت مرا می‌گرفت و در عوض یك مرید پر و پا قرصی مثل این پیر مرد اشرافی نصیب من می‌كرد !

این خدا بود كه آبروی مرا خرید و آن قدر مرا در چشم برادرم بزرگ جلوه داد كه حالا به موقعیت من حسرت می‌خورد و از من می‌خواست زیر بال او را هم بگیرم !

ماشین سواری با سرعت از خیابان‌ها می‌گذشت ولی من ابداً حركتی احساس نمی‌كردم! انگار سوار كشتی شده‌ام و امواج كوه‌پیكر دریا ما را آرام آرام به پیش می‌برد !

اتوبوس از رده خارج امروز صبح كجا، و این سواری بنز مدل بالای خوش ركاب كجا؟! واقعاً انسان در كار خدا در می‌ماند و در برابر عظمت او با تمام وجود احساس كوچكی و ناچیزی می‌كند .

از پیچ شمیران هم گذشتیم، و راننده پس از عبور از یك خیابان طولانی و مشجر، سواری را به سمت خانه ویلایی بسیار بزرگی كه دو نگهبان در سمت راست و چپ در ورودی آن با لباس فرم ایستاده بودند، هدایت كرد .

نگهبانان به محض دیدن سواری، در ورودی را باز كرده و دست خود را به رسم سلام بالا بردند، و پیر مرد با اشاره دست به احترام آنان پاسخ گفت و با نواختن عصا به شانه راننده از او خواست تا به حركت خود ادامه دهد و توقف نكند !

از خیابان نسبتاً عریضی كه باغچه‌های زیبا و گلكاری شده در دو طرف آن خود نمایی می‌كردند گذشتیم.

ساختمان با شكوهی كه توسط پرچین‌های سرسبز از سایه قسمت‌ها مجزا شده بود و در وسط محوطه‌ای چمن‌كاری شده قرار داشت .
دعا

ما پس از پیاده شدن از ماشین با راهنمایی آن پیر مرد از پله‌هایی كه دایره وار ساختمان را احاطه كرده بود، بالا رفتیم و از در شمالی وارد ساختمان شدیم .

تماشای سرسرایی بسیار بزرگ و مجلل، با چلچراغ‌های نفیس، و فرش‌های عتیقه و ... برای من و امثال من این پیام را به همراه داشت كه آدمی موجودی است طبعاً سیری ناپذیر و آزمند! كه هر چه از خدای خود بیشتر دور می‌شود، به مال و منال دنیا بیشتر دل می‌بندد و سرانجام از سراب عطش‌خیز دنیا در نهایت ناكامی و عطشناكی به وادی برزخ كوچ می‌كند در حالی كه جز كفنی از مال دنیا به همراه ندارد و باید پاسخگوی وزر و وبالی باشد كه بر دوش او سنگینی می‌كند !

به خاطر دارم كه در آن لحظات، از فرط حیرت قادر به سخن گفتن نبودم، و آرزو می‌كردم كه این نمایشنامه هر چه زودتر به پایان برسد!

پیرمرد كه دقایقی پیش مرا تنها گذاشته بود به اتفاق خانمی كه سعی می‌كرد با كمك خدمتكار مخصوص خود سر و روی خود را با چادر بپوشاند! وارد سرسرا شد .

آن خانم، همین كه به چند قدمی من رسید، با دیدن من فریادی كشید و از حال رفت !

خدمتكاران دویدند و آب قند و گلاب آوردند دقایقی بعد كه خانم حال طبیعی خود را پیدا كرد، رو به پیرمرد كرد و گفت :

به روح پدرم قسم همین آقا را با همین شكل و شمایل دیشب در خواب به من نشان دادند! كسی كه باید این گره كور را از كلاف سر در گم زندگی من باز كند همین آقا است !

به پیرمرد گفتم :

آیا وقت آن نرسیده كه ماجرای خود را برای من بگویید و مرا از این همه دلهره و حیرت بیرون بیاورید؟ !

گفت :

این خانم، همسر من هستند. پدرشان كه از خاندان سرشناس قاجار بود، سال گذشته عمر خود را به شما داد و هنگام مرگ به همسرم كه تنها فرزند او بود، وصیتی كرد كه باید از زبان خود او بشنوید .

همسر او كه سعی می‌كرد آرامش خود را حفظ كند، گفت :

پدرم در دقایق واپسین عمر گفت :

تو تنها وارث منی و تمام ثروت كلان من از این پس متعلق به تو خواهد بود، من در این لحظات آخر در قبال مال و منال هنگفتی كه برای تو می‌گذارم، از تو فقط یك تقاضا دارم و باید به من قول بدهی كه در اولین فرصت تقاضای مرا برآورده سازی .

گفتم: تقاضای شما هر چه باشد انجام خواهم داد .

پدرم گفت :

متأسفانه در طول عمر خود، توفیق خدمت به مردم را كمتر پیدا كرده‌ام و از ثروت بی حسابی كه خدا نصیبم كرده است نتوانسته‌ام برای رضای خدا گام مؤثری بردارم. چند روز پیش نشستم و بدهی خود را به خدا مشخص كردم.

نیمی از بدهی خود را تسویه كردم، ولی به خاطر بیماری نتوانستم بقیه بدهی خود را پاك كنم. صندوق در زیر تخت من است، پس از مرگ من آن را بردار و در میان افراد نیازمند قسمت كن. تقاضای من از تو همین است و بس !

من هم به پدرم قول دادم كه در اولین فرصت به وصیت او عمل كنم. ولی متأسفانه پس از مرگ پدرم، به خاطر آمد و رفت‌ها و مراسمی كه بود وصیت پدر را فراموش كردم !

دیشب در عالم خواب، صحنه دلخراشی را به من نشان دادند كه تا آخر عمر از یاد من نخواهد رفت !

در عالم رؤیا دیدم كه به حساب پدرم رسیدگی می‌كنند و او مرتب التماس می‌كند كه من تقصیری ندارم!

دخترم كوتاهی كرده است! در آن اثنا نگاه پدرم به من افتاد و با تندی به من گفت :

دیدی چه به روز من آوردی؟ مگر به من قول نداده بودی كه در اولین فرصت به تنها تقاضایی كه از تو داشتم عمل كنی؟

چرا محتویات صندوق را به نیازمندان ندادی؟

در آن لحظات آرزو می‌كردم كه زمین دهان باز می‌كرد و مرا می‌بعلید! از شدت شرم نمی‌توانستم به چشم پدرم نگاه كنم !

گفتم: چگونه می‌توانم كوتاهی خود را جبران كنم؟

و پدرم در حالی كه دو مأمور عذاب می‌خواستند او را با خود ببرند به من گفت :

دخترم! به این آقا خوب نگاه كن! این آقا فردا صبح درست سر ساعت 9 از شدت فقر و درماندگی و ناامیدی گوشی تلفن را بر می‌دارد تا با خدا دو سه كلمه درد و دل كند!

لطف خدا شامل حال من می‌شود و شماره‌ای كه می‌گیرد، شماره خانه شماست! تو باید گوش به زنگ باشی و این فرصت را از دست ندهی! آن صندوق متعلق به این آقاست! دخترم! این آخرین فرصت است! مبادا آن را از دست بدهی !

به طرفی كه پدرم اشاره كرده بود، نگاه كردم. دیدم شما با همین لباس و با همین شكل و قیافه آنجا ایستاده‌اید و به من نگاه می‌كنید !

و امروز درست ساعت 9 صبح بود كه تلفن زنگ زد و شوهرم به سفارش من ملتمسانه از شما خواست كه تلفن را قطع نكنید و بقیه ماجرا را كه خود بهتر می‌دانید !

مثل اینكه از یك خواب دراز بیدار شده باشم، نفس عمیقی كشیدم و نگاهی به اطراف خود انداختم. شرایط تازه‌ای كه داشت در زندگی من اتفاق می‌افتاد به اندازه‌ای خارق‌العاده و غافلگیر كننده بود كه نمی‌توانستم باور كنم! مگر می‌شود زندگی یك انسان در كمتر از چند ساعت این‌قدر دستخوش دگرگونی شود؟!

من ، طلبه‌ای كه از ترس آبرو و بیم طلبكاران، همسر و فرزندانم را در شهر قم به امان خدا رها كرده و به تهران آمده بودم، الآن در موقعیتی قرار داشتم كه یكی از ثروتمندترین خانواده‌های اشرافی تهران عاجزانه از من می‌خواستند كه به كمك آنها بشتابم و صندوق پول و جواهری را از آنان بپذیرم كه نمی‌توانستند آن را در جای خود به مصرف برسانند؟ !

راستی از دیشب در من چه تغییر شگرفی رخ داده بود كه این دگرگونی اساسی را به دنبال داشت؟!

جز روی آوردن به خدا و از ژرفای دل خدا را صدا زدن؟!

بر درگاه كریمه اهل بیت علیها‌السلام سر ساییدن و ارتباط قلبی خود را با عوالم ماورایی برقرار كردن؟!
بارش رحمت

و سفره دل خود را در پیشگاه خداوند مهربان گشودن واز او استمداد كردن؟ !

به دستور بانوی خانه، كلید صندوق را آوردند و او از من خواست تا قفل آن را باز كنم، و من پس از دو ركعت نماز و عرض سپاس از الطاف خداوند چاره ساز، در صندوق را باز كردم. محتویات صندوق از این قرار بود :

الف- یكصد هزار تومان پول نقد !

ب – یكصد و پنجاه عدد سكه طلا !

ج – پنجاه قطعه الماس و جواهر !

د- سند مالكیت قطعه زمین مرغوبی به مساحت بیست هكتار در شمال تهران .

هـ - و نوزده قطعه اشیاء عتیقه و قیمتی !

سردفتری را به آنجا احضار كردند و فی‌المجلس مالكیت زمین یاد شده را به نام من تغییر دادند و پس از صرف ناهار و ساعتی استراحت به همراه راننده به طرف قم حركت كردیم .

هنگامی كه به قم رسیدیم، به راننده گفتم :

در نزدیكی میدان آستانه توقف كند، و من پس از تشرف به حرم مطهر كریمه اهل بیت، حضرت معصومه علیها‌السلام عرض نیایش به درگاه خدا و سپاس از مراحم كریمانه آن حضرت در گشودن گره كور زندگی‌ام، در آن مكان مقدس با خدای خود پیمان بستم كه از ثروت بی‌حسابی كه نصیب من شده، در بر طرف كردن نیازهای اساسی نیازمندان جامعه استفاده كنم و آن را در اموری كه خشنودی خدا و خلق خدا در آنست، مصرف نمایم .

اولین كاری كه پس از مراجعت به خانه انجام دادم، پرداخت بدهی‌هایی بود كه از آن رنج می‌بردم، و بعد خانه نقلی كوچكی را به مبلغ سی و پنج هزار تومان خریدم و همسر و فرزندانم را پس از سال‌ها خانه به دوشی در خانه‌ای كه متعلق به خودم بود سكونت دادم .

با مشورت با افراد خدوم و كاردان نیمی از آن ثروت هنگفت را در امور مشروعی سرمایه‌گذاری كردم كه منافع قابل ملاحظه‌ای داشت و با نیم دیگر آن چندین باب دارالایتام، دبستان، دبیرستان، مسجد و درمانگاه و داروخانه شبانه‌روزی احداث، و آب آشامیدنی و بهداشتی اهالی چندین روستا را با صدها متر لوله‌كشی تأمین كردم.

از آن روز تاكنون از منافع سرمایه‌گذاری‌هایی كه كرده‌ام هزینه تحصیلی ده‌ها كودك بی‌سرپرست را از دوره دبستان تا تحصیلات عالی و نیز هزینه‌های جاری چندین مؤسسه عام‌المنفعه را پرداخت می‌كنم و آمار دقیق این خدمات را به تفكیك در كتابی كه ملاحظه می‌كنید ذكر كرده‌ام و آرزو می‌كنم افراد نیكوكاری كه این كتاب را مطالعه می‌كنند، در گره گشایی از كار بندگان خدا و تأمین نیازمندی‌های آنان، اهتمام بیشتری از خود نشان دهند

برگرفته از: در محضر لاهوتیان، ج2

گروه دین و اندیشه تبیان


معنای هر انگشت برای انگشتر ...

 

آیا تابه حال به این فکر کرده اید که انداختن انگشتر در هر انگشت چه معنایی دارد؟ ما به شما می گوییم که هر انگشت نشانه چیست و چطور انداختن انگشتر در انگشتان مختلف تفاوت می کند.

گاهی اوقات، علیرغم همه تلاشهایی که می کنیم، زندگی به مراد ما پیش نمی رود. این همان زمانی است که بعضی از آدم به سراغ فال و طالع بینی می روند تا به طریقی زندگیشان را رونق بدهند. کف بینی، فال اعداد، تاروت، و از این قبیل بعضی از راه هایی هستند که متخصصین این رشته ادعا دارند به وضعیت کنونی افراد کمک می کند. یک چیزی که خیلی برای من جالب بود انگشترهایی است که این متخصصین به افراد توصیه می کنند که بیندازند. این انگشترها وقتی با سنگ تولد هر کس ادغام شود در خیلی از جوانب زندگی هر فرد تعادل ایجاد می کند.

اما آیا تا به حال این سوال برایتان پیش آمده که هر انگشت برای انداختن انگشتر چه معنا و مفهومی دارد؟ آیا انداختن انگشتر در یک انگشت بخصوص نشان دهنده یک مفهوم عمیق است؟ پس اجازه بدهید نگاهی به مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر بیندازیم.

مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر

انگشت شست نشان دهنده قدرت اراده در فرد است. این انگشت با خودِ درونی فرد در ارتباط است. وقتی به شما گفته می شود که در انگشت شستتان انگشتری بیندازید، به دقت مراقب تغییراتی که در زندگیتان اتفاق می افتد باشید. این انگشتر قدرت اراده شما را تقویت خواهد کرد.

انگشت اشاره نشان دهنده قدرت، رهبری و جاه طلبی است. این انگشت نشان دهنده یک نوع قدرت خاص است. این مسئله به خصوص در قدیم الایام وقتی پادشاهان قدرتمند در انگشت اشاره خود انگشتر می انداختند بیشتر نمود دارد. درنتیجه، انداختن انگشتر در این انگشت به شما در این زمینه کمک می کند.

انگشت وسط نشاندهنده فردیت و هویت فرد است. این انگشت که در وسط قرار گرفته است نشاندهنده یک زندگی متعادل و متوزان است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند زندگی متعادلتری داشته باشید.

انگشت انگشتری انگشت چهارم شماست. انگشت انگشتری دست چپ به قلب رابطه مستقیم دارد.

به خاطر همین است که حلقه ازدواج در این انگشت انداخته می شود. این انگشت همچنین نشاندهنده احساسات و خلاقیت در فرد است. انداختن انگشتر در انگشت چهارم دست راست به شما کمک می کند در زندگی خود خوشبین تر باشید.

انگشت کوچک نشاندهنده همه چیز در روابط شماست. این انگشت نشاندهنده روابط ما با محیط بیرون می باشد و دقیقاً مخالف شست است که به خودِ درونی ما اشاره دارد. این انگشت نشاندهنده رفتار ما با دیگران است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند روابط خود را تقویت کنید، به خصوص درمورد ازدواج. به ارتقاء روابط کاری هم کمک می کند.

انگشترها درمیان سایر جواهرات اهمیت بیشتری دارند. قبل از اینکه تصمیم بگیرید هر انگشتری دستتان کنید، بهتر است با یک متخصص درمورد نوع جواهری که می خواهید دست کنید صحبت کنید. این انگشتر، چه یک انگشتر الماس یا انگشتر نامزدی یا عروسی یا هر انگشتر دیگری باشد، نمی توان زیبایی آنها را بعنوان جواهرهایی شیک نادیده گرفت. پس فقط به دلایل باورها و اعتقادات مذهبی نیست که خیلی ها انگشتر دست میکنند، این مسئله می تواند جنبه مدگرایی هم داشته باشد. دلیل آن مهم نیست، مهم این است که انداختن انگشتر به ارتقاء وضعیت ظاهر شما کمک می کند.

مطالب ارسالی کاربران

تو گران مايه ترين

آیا بیش از حد حساس هستید؟!رفع این مشکل از دیدگاه مشاورین

آیا بیش از حد حساس هستید؟!رفع این مشکل از دیدگاه مشاورین


آیا بیش از حد حساس هستید؟!رفع این مشکل از دیدگاه مشاورینراز مقابله، تنها این است که با کنترل خود سعی کنید ضمن درک مشکلات و حالات روحی دیگران، خود و زندگی تان را عمیقا" تحت تأثیر آن قرار ندهید.
"شناخت نقاط تاریک خودتان همیشه بهترین راه برای درک نقاط تاریک دیگران است"
حتی بعضی از مشاورین

که خود نیز از این مشکل حساس بودن رنج می بردند، در حین برخورد و بررسی در مورد افرادی که درگیر این مشکل بودند، به راه حل های مناسب برای رفع این حالات در خود و مراجعین، دست یافتند.

بیشتر مراجعه کنندگان شرح حالهای متفاوتی داشتند ولی با یک نقطه ی مشترک: یعنی "حساس بودن " ( HSP:Hypersensitive pepole). در اینجا به نکاتی برای رفع این مشکل از دیدگاه محققین و مشاورین، اشاره می کنیم :

بله! افراد حساس، در حالتی ناخودآگاه در مشکلات عاطفی دیگران غرق می شوند.
حتی والدین فرزندان حساس (HSP) که از ابتدا با این حالت بسر می برند، هیچ کمکی در رفع این مشکل نمی توانند بکنند، چرا که خود والدین همواره تحت ناملایمات زندگی، دارای فشار روحی هستند!

در واقع این کودکان، به دلیل نتیجه ی یک باروری، تحت فشارهای عاطفی بوده اند، به مرور زمان سعی می کنند با رفتاری مهربانانه پدر و مادر خود را خوشحال کنند و یا آنها را آشتی دهند و حالت عصبی آنها را کاهش دهند، تصور این فرزندان این است که در این حالت، خود نیز به آرامش و امنیت خاطر می رسند، ولی دریغ از این که تمامی این فشارات احساسی موجود در محیط خانه و خانواده در خود این فرزندان رفته رفته جمع می شود و نهایتا" در آینده به یک فرد حساس تبدیل می شوند.

و در این حال است که آنها همواره مثل یک "رادار" مراقب امواج اطراف خود هستند تا مبادا امنیت خاطر آنها در خانواده تحت خطر قرار گیرد.

این افراد حساس در بزرگسالی نیز خیلی زود متوجه موقعیت های ناخوشایندی همچون، عصبانیت، خشم و ... می شوند و متأسفانه تا زمانی که بزرگ شوند این رادار آنها برای تشخیص سریع این حالات در محیط و خانواده به فعالیت خود ادامه می دهد! بنابراین آنها یک عمر به جای اینکه زندگی کنند در حالت نجات دادن اطرافیان خود هستند.

اگر فکر می کنید که شما هم حساس هستید بهتر است به این علائم توجه کنید:

* شما همیشه فکر می کنید که مسئول خوشحال بودن دیگران هستید، مخصوصا" در مورد کسانی که دوستشان دارید.
* بعد از اینکه در یک جمع قرار می گیرد، همیشه احساس رنجش و ناراحتی می کنید.
* وقتی که کسی از دوستان یا خانواده شما مشکل عاطفی دارد، ساعتها وقت خود را صرف صحبت با او می کنید تا آنها را آرام کنید، این در حالی است که بعد از آن خود دچار افسردگی می شوید.
* حتی در مواقع دردهای جسمی آنها، مثل سردرد، کمر درد و... ناخودآگاه شاید خود نیز این دردها را در خود احساس کنید!

در تحقیقاتی که به روی کودکان حساس و بسیار عاطفی انجام شده است، به این نتیجه رسیده اند که این کودکان در گذشته و آینده همواره سعی می کنند خود را در احساسات دیگران و ناراحتی هایشان شریک بدانند و با این حس رشد کرده اند. بیشتر مشاورین وقتی این مطلب را به مراجعین می گویند، آنها اظهار می کنند که "تا حالا به این موضوع فکر نکرده اند! "

اما آیا براستی می دانید که چطور باید با این مشکل کنار بیایید ؟ خیلی پیچیده نیست، تنها بدانید که :

به دلیل اینکه می توانید مشکلات عاطفی دیگران را درک کنید، مجبور نیستید که بار فکری آنها را نیز با خود به دوش بکشید و مسئول این مشکلات شما نیستید!

با تکرار این جمله و تمرکز بر آن دقیقا" به عمق آن پی می برید .

مادامی که احساس دیگران را درک می کنید و به دردهای آنها گوش فرا می دهید و متعاقبا" در مورد ناراحتی هایشان نگران می شوید، با خود این جمله را تکرار کنید:" این که من آنها را درک می کنم درست است، ولی مجبور نیستم که همراه با مشکلات آنها خود نیز غرق شوم. نفسی عمیق بکشید ، با این نفس است که مشکلات آنها را نیز با نفستان بیرون داده اید و در ادامه ،حل این مشکل را به دست خدا بسپارید و دنبال این قضیه را در مغز خود نگیرید.

شما در جایگاهی مناسب نیستید که بتوانید اساسا" مشکلات آنها را رفع کنید. در حقیقت باید این طور به قضیه نگاه کنید که هر کس در زندگی درگیر این مشکلات می شود و با تلاش و غلبه کردن بر این موانع می تواند به تکامل روحی برسد.

حال می دانید که با حساس بودن بیش از حد خود خیلی کمکی به دیگران نخواهید کرد، به یاد فرزندی باشید که برای ایجاد امنیت خاطر برای خود، همواره برای ایجاد صلح بین پدر و مادرش در تکاپو است.

مردمان

کلید خوشبختی در زندگی زناشویی کشف شد

کلید خوشبختی در زندگی زناشویی کشف شد


محققان آمریکایی در تحقیقات خود نشان دادند که نشان دادن چند حرکت کوچک به طور روزانه برای نشان دادن حس قدردانی و تشکر کلید خوشبختی زوجها در زندگی است.

مهر نوشت: پژوهشگران دانشگاه کارولینای شمالی 65 زوج جوان با سن متوسط 25 سال که حداقل سه سال از زندگی مشترک آنها می گذشت را مورد رصد قرار دادند.

در این تحقیقات از هر یک اعضای یک زوج خواسته شد دفتر خاطراتی داشته باشند تا در هر روزی که شریک زندگی آنها رفتاری مانند مهربانی، قدرشناسی، تشکر و صمیمت نسبت به آنها ابراز داشت را یادداشت کنند. نتایج این بررسیها نشان داد زمانی که یکی از دو شریک زندگی یک رفتار مهربانی به ویژه قدرشناسی و تشکر را بروز می دهد زوج لحظات خوبی را در کنار هم سپری می کنند.

براساس گزارش WebMD، در این تحقیق 57 درصد از زوجها دانشگاه را تمام کرده بودند، 6/27 درصد آسیایی، 2/8 درصد لاتین و 5/7 درصد نژادهای دیگر داشتند.

43 درصد از زنان و 36 درصد از مردان اظهار داشتند که شریک زندگیشان برای آنها یک کار متفکرانه انجام داده است. 35 درصد از زنان و 33 درصد از مردان گفتند که یک کار هوشمندانه برای همسران انجام داده اند. شرکت کنندگان با شریک زندگیشان در 61 درصد از مواقع موافق و در 39 درصد از مواقع مخالف بودند.

در این تحقیقات، بیشتر مردان حس قدرشناسی را نوعی بدهکاری قلمداد می کردند و بنابراین کمتر می توانستند رفتارهای قدرشناسانه را پذیرا باشند.

در مورد كامنيت ها

 

با سلام به همه خوانندگان محترم وبلاگم  عرض كنم كه من به همه وبلاگهاي شما سر مي زنم اما وقتي نظر ميذارم  پيام مياد كه شما نمي توانيد نظر بگذاريد

پس من به همتون سر مي زنم اما امكان نظر گذاري براي من وجود نداره نمي دونه دليلش چيه و چرا اين پيام مياد؟!

81 روش برای درک بهتر خانم ها

 

می پذیرم که من اول برای کشف سرزمین او پا پیش بگذارم

لازم است که حتما اول یکی پا پیش بگذارد. بنابراین بهتر است در این راه، من کمی صبر و پشتکار به خرج بدهم. مطمئنا او روزی از این بابت سپاسگزارم خواهد شد.

به تفاوت هایش احترام می گذارم

هدف، نه برتری جویی است و نه تعیین این که کدام یکی "بهتر" است. فقط و فقط درک کردن اوست برای رسیدن به تفاهم پایدار.

می پذیرم که او قلمروهای خاص خودش را دارد

درک دیگری برای برقراری ارتباط بهتر با او و دوست داشتن، به معنی هجوم به تمامیت ارضی اش نیست. بلکه برعکس، با رها کردن او برای ابراز وجود است که می توان به حقیقت وجودی اش دست یافت و درکش کرد.

قبول می کنم که هرگز او را به طور کامل نخواهم شناخت

ما حتی در شناخت خودمان هم مشکل داریم، چطور می توان تصور کرد که روزی بتوانیم همسرمان که از جنس ما نیست را به طور کامل بشناسیم؟

از او می خواهم در مورد رفتارهایی که سر درنمی آورم، توضیح دهد

زنان به شدت محتاج تبادل کلامی با نزدیکانشان هستند. وقتی مردی در این راه پیشقدم می شود، آنها به شدت تحت تاثیر قرار می گیرند و محبت خود را نثار همسرشان می کنند.

گوش کردن را یاد می گیرم

گوش کردن بزرگترین تفاوت اختلاف آفرین بین زنان و مردان است. مردها بیشتر روی رفتار و زنان روی گفتار و کلام تمرکز می کنند. خانم ها بیشتر دوست دارند یک گوش شنوا برای حرف هایشان داشته باشند تا این که صرفا راه حل به آنان پیشنهاد شود.

وقتی از من درخواست کند به او راه حل پیشنهاد می کنم

اگر بپذیریم که اول پای درد دل زنان بنشینیم، همین ابراز علاقه ما به گوش کردن، آنها را آرام می کند و کمک بزرگی است برای این که وارد مرحله بعدی یعنی عمل، بشوند. احتمالا در این وقت است که می توانند به توصیه ها و راه حل های پیشنهادی مردها گوش دهند.

با او همدردی می کنم
زنان وقتی مشکلی دارند، پیش از هر چیز نیازمند همدردی هستند. آنان مایلند که دیگران از ریز به ریز آن چه انجام داده اند مطلع شوند. بنابراین با دادن این فرصت، با او همدردی می کنم.

از گفتن جملاتی مثل: "مهم نیست!" جدا خودداری می کنم
این کار اشتباه محض است! به هیچ وجه نباید مشکل آنان را کوچک و کم اهمیت به حساب آورد. در عوض بهتر با گفتن: "من هم اگر جای تو بود م، خسته می شدم"، یا "من هم به نوبه خودم نمی توانم چنین رفتاری را تحمل کنم". اولین گام های همدلی با آنان را برداشت.

می پذیرم که با دوستانش روابط صمیمانه ای داشته باشد
مردها معمولا از این وجه اشتراک زنانه بیمناکند. تبادل کلامی زنان، آنان را می ترساند. ولی جایی برای هراس نیست. برعکس، بعد از همین گفتگوهای مفصل است که زنان تسکیل یافته، با خیالی آسوده، بی دغدغه و حتی شکیباتر به خانه برمی گردند.

تشکر می کنم
زنان به طور فطری مایلند برای این که مورد علاقه واقع شوند، عشق و محبت نثار کنند. هر چند که معمولا هم در عوض چیزی دستشان را نمی گیرد. چنانچه متقابلا در پاسخ به ابراز محبت ها هیچ لطف و توجهی دریافت نکنند، خسته و درمانده می شوند.

راحت درباره دغدغه ها و مشکلاتم صحبت می کنم
مردها اغلب از گفتن مشکلات خودداری می کنند. در نظر آنان این نوعی شکست است. این کار چنان زنان را دلسرد و درمانده می کند که احساس می کنند هیچ راهی برای حمایت و پشتیبانی مردشان ندارند. آنان را مشغول و دور از دسترس می بینند. در نتیجه افتادن در دور باطل سوءتفاهم شروع می شود.

هرازگاهی او را غافلگیر می کنم
همه زنان دوست دارند که مردشان فرشته آرزوهایشان باشد. این طرز تفکر در حالی که در نظر مردها کودکانه است، ولی برای زنان خیلی هم جدی می باشد. آنان دوست دارند یک نفر دستشان را گرفته و با خود به یک تعطیلات آخر هفته غیرمنتظره یا صرف شامی با چراغ خاموش و شمع روشن و ... ببرد.

برایش وقت می گذارم
وقتی را که مرد صرف زن می کند، از تمام مادیات دنیا برایش ارزشمندتر است. چون این توجه و لذت با تمام طلاهای دنیا هم خریدنی نیست!

در دلربایی کردن هایش با او همبازی می شوم
چشمهایش را برایم خمار می کند؟ بی هیچ دلیل خاصی مثل یک ملکه خودش را آرایش می کند؟ یا یک دفعه به لباس خدمتکار یا کولی درمی آید؟ خب، بازی می کند، و باید از این بازی با هم لذت ببریم.

...


--------------------------------------------------------------------------------

81 روش برای درک بهتر خانم ها
مولف: ماری بورل
ترجمه: شهرزاد همامی

ماری بورل

آیا او با من ازدواج میکند؟

آیا او با من ازدواج میکند؟


آیا او با من ازدواج میکند؟برای هر دختری این موقعیت در زندگیش پیش می آید که از خود می پرسد : " آیا رابطه من به ازدواج منتهی می شود ؟ به هرحال ، اگر عاشق هستید و چنین ارتباطاتی دارید اغلب این مراحل را طی خواهید کرد......برنامه ریزی،اگر در صحبت ها و برنامه هایتان از آینده

حرف می زنید
پس ازدواج خیلی به شما دور نیست . اغلب مردان وقتی می خواهند از کسی خواستگاری کنند دوست دارند خودنمایی کنند و درباره ی برنامه های بلند مدتی با شما صحبت می کنند . اگر سوالات فرضی خودشان را با مطرح کردن مسائلی مانند بچه ، خرید خانه یا اینکه پدر و مادر کدامتان را برای کدام تعطیلات ملاقات کنید آغاز می کنند ، خواستگاری آنها می تواند زودتر از آن موقعی که شما فکر می کنید اتفاق بیافتد .

بازی با ضمایر
به این فکر کنید که او چگونه درباره ی هر دوی شما صحبت می کند . آیا از ضمیر جمع ( ما ) استفاده می کند ؟ وقتی شما را به دوستان و همکارانش معرفی می کند ، چگونه رفتار می کند ؟ زمانیکه یک مرد شروع به استفاده از ضمیر " ما " می کند ، نه تنها در مورد شما بلکه در مورد دوستان و اعضاء خانواده اش این نشانه ی این است که تعهد بلند مدتی مانند ازدواج را در سر می پروراند .

مسائل مالی
به این نکته توجه کنید که او شما چگونه پولش را خرج می کند . اگر به نظر می رسد که برای چیز بزرگی پول پس انداز می کند اما به شما نمی گوید که آن چیست این می تواند بدین معنی باشد که نامزدی ای در راه است . اغلب مردان پول خود را قبل از اینکه حتی به فکر نامزد کردن باشند ، پس انداز می کنند . بنابراین توجه به عادات خرج کردن او می تواند علامت گویایی باشد برای اینکه او قصد خواستگاری کردن از شما را دارد.

آماده بودن
عاشقانه ترین خواستگاری ها برای ازدواج آنهایی هستند که بتوانند شما را غافلگیر کنند . ممکن است اصلاً فکر این را هم نکنید که او می خواهد روی یک زانو نشسته و از شما تقاضای ازدواج کند . بنابراین در پس ذهن خود باید این را در نظر داشته باشید که آیا این همان مردی است که شما می خواهید یک عمر با او باشید . این کار این اطمینان را برای شما حاصل می کند که آمادگی ازدواج را دارید حتی اگر غافلگیر بشوید .

www.soltane-tanhaye.blogfa.com

سلام خواننده عزيز

 

امكان اينكه براتون نظر بزارم نيست اما از وبلاگتون بازديد مي كنم

درمان حواس پرتی در نماز

 


درمان حواس پرتی در نمازیكی از دردآورترین مسائلی كه برای ما مسلمانان وجود دارد و همیشه باعث رنجش خاطر ما شده این است كه در حال نماز خواندن حضور ذهن نداریم و در آن چند دقیقه نمی‌توانیم افكار خود را متمركز كنیم و بهتر و بیشتر در عالم ملكوتی و روحانی دیدار و لقاء‌ محبوب به پرواز در آییم.


حضرت آیت الله جوادی آملی در كتاب مراحل اخلاق در قرآن می‌فرمایند: «گاهی انسان بر طبق شریعت نماز می‌خواند، یعنی واجبات و مستحبات وضو و نماز را رعایت می‌كند، ولی حضور قلب ندارد این نماز گرچه از نظر فقهی باطل نیست، لیكن از نظر اخلاقی و كلامی نمازی بی اثر است تامین حضور قلب در نماز، بسیار مشكل است. با این كه هر نماز چند دقیقه بیشتر طول نمی‌كشد، این هنر در نمازگزار نیست كه موقع نماز خود را ضبط كند. اگر انسان همان چند دقیقه خود را ضبط كند و بداند با چه كسی سخن می‌گوید، بقیه امور او تامین است، ‌‌اما چون در همان چند دقیقه قدرت حضور و ضبط ندارد، سایر امور او هم ناكام است.»

وقتی در هنگام تلاوت قرآن كریم به این آیه می‌رسیم: «فویل للمصلین *الذین هم عن صلاتهم ساهون»؛ وای بر نمازگزارانی كه از نمازشان غافل هستند. ترس از این كه مبادا ما هم جزو نمازگزاران این چنینی باشیم وحشتی وصف ناشدنی بر قلبمان می‌ریزد.

حضرت آیت الله جوادی آملی در همان كتاب می‌فرمایند: «نماز صراط است و صراط با غفلت نمی‌سازد، زیرا اگر انسان غفلت كند، از صراطی كه از مو باریكتر و از شمشیر تیزتر است، سقوط می‌كند.» آیه «ولا تقربوا الصلوة و انتم سكاری حتی تعلموا ما تقولون»: در حال مستی و بی خبری،‌ به نماز نزدیك نگردید، تا آن كه بدانید چه می‌گویید. پس نماز واقعی نمازی است که در آن متوجه آن چه می‌گوییم باشیم و نتیجه می‌گیریم نماز واقعی آن نمازی است كه باعث دوری انسان از گناه می‌گردد. حضرت آیت الله جوادی آملی در فراز دیگری از همین كتاب می‌فرمایند: «البته تلازمی متقابل وجود دارد كه نماز درست، انسان را از زشتی‌ها باز می‌دارد و اعمال زشت هم انسان را از انجام صحیح نماز و سایر عبادات باز می‌دارد، كسی كه مواظب اعضا و جوارح خود، یا حلال و حرام نباشد، در نماز هم توفیق حضور قلب نخواهد داشت و نمی‌داند با چه كسی سخن می‌گوید در نتیجه جواب‌هایی را هم كه از او می‌شنود درك نمی‌كند. در این صورت بار فقهی چنین نمازگزاری رسیده، ‌در حالی كه بار كلامی و اخلاقی وی همچنان بر زمین مانده است.»
حضرت آیت الله جوادی آملی می‌فرمایند: «نماز صراط است و صراط با غفلت نمی‌سازد، زیرا اگر انسان غفلت كند، از صراطی كه از مو باریكتر و از شمشیر تیزتر است، سقوط می‌كند.»

پس باید چاره‌ای بیندیشیم و بهترین راه حل را می‌توانیم از اهل فن بدست آوریم كسانی كه این راه را رفته و به مقصد رسیده‌اند. بخاطر دارم یكبار از قول آیت الله علامه طباطبائی آن هم در زمانی كه ایشان در بستر بیماری بودند شنیدم كه ایشان در جواب كسی برای حضور قلب نسخه‌ای خواسته بودند، فرموده بودند: «توجه توجه توجه، مراقبه مراقبه مراقبه» از این فرموده حضرت آیت الله طباطبائی در می‌یابیم كه برای حضور ذهن در نماز باید ابتدا سعی كنیم توجه خود را به نماز و اذكاری كه در نماز می‌گوییم معطوف داریم و در این مورد كوشش كنیم و سپس برای حفظ این حالت مراقبت و پیگیری لازم است.

از حضرت آیت الله شیخ نخودكی در كتاب نشان از بی نشانها آمده است: «حصول این مرتبه (داشتن حضور ذهن در نماز) همچون خوشنویسی است بدون زحمت و مشقت و طول زمان ممكن نیست. نیك بنگر كه وقتی كسی می‌خواهد خوشنویس شود چقدر باید زحمت بكشد و مشق كند و خدمت اساتید كند و از آنها بگیرد تا بتوان او را خوشنویس نامید.» در اینجا می‌بینیم كه نظر ایشان هم همینطور بوده و عقیده داشته‌اند كه برای بدست آوردن حضور ذهن و تمركز در نماز احتیاج به تمرین و ممارست می‌باشد و این حالت را نمی‌توان در مدت كوتاهی بدست آورد.

حضرت آیت الله جوادی آملی دلیل حضور ذهن نداشتن را در كتاب مراحل اخلاق در قرآن اینگونه توصیف می‌كنند: «هرگاه ما بخواهیم كاری را انجام بدهیم، در آغاز، بر آن كار مسلط نیستیم و به اصطلاح آن كار برای ما ملكه نیست. از این رو در آغاز آن را به دشواری انجام می‌دهیم تا در آن رشته مجتهد و متخصص بشویم و یا به تعبیر دیگر ملكه پیدا كنیم. خاطرات نیز چنین است. نخست با یك سلسله گفتن، شنیدن، شركت مجالس، خواندن برخی نشریات و ... به تدریج خاطراتی در ذهن ترسیم می‌شود و هنگامی كه متراكم و فراوان شد، ‌زمینه شوق را فراهم می‌كند و در نتیجه، ملكه نفسانی پدید می‌آید كه بعد به آسانی خاطره‌ها را در ذهن زنده نگه می‌دارد و انسان را از یاد خدا و معاد غافل می‌كند از اینرو انسان طبیعی دائما به فكر مسائل لذتبخش مادی است. تا هنگامی كه مشغول كار است نه تنها بدن كه فكر نیز مشغول كار است. آنجا ظاهر و باطن، هماهنگ است یعنی وقتی سرگرم است قلبش متوجه جای دیگری نیست، بلكه قلب و قالب هر دو متوجه كار لذیذ است. كسی كه به مال دل بسته است در حال لذت بردن از مال و دلش است، لیكن هنگام نماز بدنش به ركوع و سجود می‌پردازد، ولی روحش متوجه مال است. گاهی انسان در كنار دوستانش می‌نشیند و سخنان عادی می‌گوید و احساس خستگی نمی‌كند، اما هنگامی كه به نماز می‌ایستد برای او دشوار است، زیرا با خدا مانوس نیست و سخن گفتن با كسی كه با انسان مانوس نیست ملال آور است. ما نیز اگر خواستیم ببینیم آیا با خدا مانویسم یا نه؟ باید ببینیم از خواندن قرآن كه سخن خدا با ماست و از خواندن نماز كه سخن ما با خداست، احساس ملال می‌كنیم یا احساس نشاط.» سپس راه حل مشكل را این چنین عنوان می‌كند:


راه حل حواس پرتی در نماز

«آنچه گفتیم تحلیل درد بود،‌ راه درمان را نیز باید بشناسیم. چون تهذیب روح بدون شناخت درد و آشنایی با راه درمان آن ممكن نیست. راه حلی را كه قرآن ارائه می‌دهد یكی مراقبت از خود، و دیگری یاد خداست. انسان باید اولا مواظب جلسات، خواندنیها، شنیدنیها، خوردنیها و پوشیدنیهای خود باشد، مواظب باشد چه سخنی را می‌شنود و چه می‌گوید، دقت كند كه در كنار سفره غذای حلال می‌نشیند یا حرام؟‌ لباسی را كه بر تن می‌كند باید گذشته از حلال بودن لباس شهرت نباشد.
گاهی انسان در كنار دوستانش می‌نشیند و سخنان عادی می‌گوید و احساس
خستگی نمی‌كند، اما هنگامی كه به نماز می‌ایستد برای او دشوار است، زیرا با خدا مانوس نیست و سخن گفتن با كسی كه با انسان مانوس نیست ملال آور است. ما نیز اگر خواستیم ببینیم آیا با خدا مانویسم یا نه؟ باید ببینیم از خواندن قرآن كه سخن خدا با ماست و از خواندن نماز كه سخن ما با خداست، احساس ملال می‌كنیم یا احساس نشاط.

گاهی شخصی لباسی می‌پوشد تا مشهور شود و هنگامی كه از كوی برزن می‌گذرد لباسش جلب توجه كند. این نشان می‌دهد كه او گرفتار خودبینی است

اگر انسان، مواظب جلسات علمی خود باشد و سخنی جز برای رضای خدا و به سود جامعه اسلامی نگوید به تدریج زمینه فراهم میشود تا به یاد خدا دل ببندد.

وقتی به یاد خدا دل بست، به آسانی خاطره‌های خوب در ذهنش ترسیم می‌شود.

از این رو قرآن كریم ذكر خدا را برای غفلت زدایی و قرب به حق به ما می‌آموزد. هر یك از عبادت‌های معمولی حد و نصابی دارد ولی یاد خدا در دل و نام خدا بر لب حدی ندارد: «یا ایها الذین آمنو اذكروا الله ذكرا كثیرا (سوره احزاب، آیه 41).» كسی كه زیاد به یاد خدا باشد، برای وی علاقه به خدا ملكه و او در تعلق به حق و تخلق به اخلاق الهی متخصص، مجتهد و صاحب ملكه می‌شود.

در این صورت نه تنها در حال عبادت می‌فهمد كه با معبود خود سخن می‌گوید، بلكه در خارج از عبادت نیز به یاد حق است آنگاه فرق او با دیگران روشن می‌شود. دیگران در حال نماز حواسشان نزد خدا، قیامت و معارف نماز نیست و او در غیر حالت نماز نیز به یاد خدا و در نماز است. «خوشا آنان كه دایم در نمازند .»

پس نتیجه می‌گیریم برای بدست آوردن حضور ذهن در نماز باید ذكر و یاد خدا را فراموش نكنیم و در همه لحظات به یاد او باشیم نه این كه تنها در نماز بخواهیم به خدا بیندیشیم و متوقع هم باشیم افكار ما سكون و تمركز داشته باشد و این كه برای رسیدن به این آرزو باید تلاش كنیم و زحمت بكشیم و بدانیم كه خداوند اجر كسی را كه در راه او مجاهده می‌كند مضاعف می‌دهد و خودش ما را یاری خواهد كرد و به راه‌های خودش راهنمائیمان خواهد نمود.

برگرفته از منابع:
مراحل اخلاق در قرآن، حضرت آیت الله جوادی آملی.
نشان از بی نشانها، حضرت آیت الله شیخ حسنعلی نخودكی.
در محضر لاهوتیان، آیت الله علامه طباطبایی
تبیان

زیباترین جملات عاشقانه

 


رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی ، برخوردی وعده ای به تو گفتند ، کبوترت در حسرت پرکشیدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنکن ! تمام این سالها کنارمن بودی ! کنار دلتنگی دفاترم ! درگلدان چینی
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
آنجه را که دوست داری بدست آور وگرنه مجبور میشوی آنجه را که دوست نداری تحمل کنی . همیشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمی کند حتی اگر تو او را فراموش کرده باشی
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کند
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی .... ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بازیا از چشمت جاری میشه -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
بعضی ها وقتی کاری داشته باشند دوستت هستند بعضی ها وقتی گیر می کنند دوستت هستند بعضی ها نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند بعضی ها نیستند و ادای بودن در می آورند بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند بعضی های دیگر هم به طور کلی هستند ولی آدم نیستند آنهای دیگری هم که آدم هستند نیستند
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه کردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...خسته شدم بس که تنها ایستادم
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
یک نفر ..... یک جایی..... تمام رویاهاش لبخند توست و زمانی که به تو فکر می‌کنه احساس می‌کنه که زندگی واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش یک نفر ..... یک جایی..... در حال فکر کردن به توست -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروی. دو تا دست داد تا نگه داری. دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
باز هم غم عشق و ناله جدایی در من فغان کردنمی دانم آیا آب عشقی پیدا خواهد شدکه این آتش را در من خاموش کندگر این آب پیدا نشد این آتش در من چه خواهد کردمرا خواهد سوزاندولی من از خدا می خواهم که این آتش آتش عشق تو باشدخدایا! ما اگر بد کنیم،تو را بنده های خوب بسیار است، تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خوشبختی بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم های گذشته، فراموش نکردن عبرت های گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
مهم این نیست که قطره باشی یا اقیانوس، مهم این است که آسمان در تو منعکس شود.
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
لازمه ی خوشبختی جذب کردن چیزهای تازه نیست، بلکه حذف کردن افکار کهنه است، افکاری که به هیچ دردی نمی خورند.
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
زندگی هنر نقاشی کردن است بدون استفاده از پاک کن سعی کن همیشه طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته برمیگردی نیازی به پاک کن نداشته باشی.
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
اگه تو خدا را فراموش کردی این رو بدون اون هرگز تو رو فرا موش نمی کنه چون دوست داره
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خوشبختی و بدبختی برای یه مرد شجاع مثل دست راست و چپش می مونه . اون هر دوشونو به کار می‌بره
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
مردم به همان اندازه خوشبخت اند که خودشان تصمیم میگیرند. خوشبختی به سراغ کسی میرود که فرصت اندیشیدن در مورد بدبختی را نداشته باشد. دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
اگر نماز گزار بداند که چقدر از رحمت الهی او را فرا گرفته هرگز سر از سجده بر نمی دارد... بسیج قزوین -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
چه بسا اشخاصی که تنها با طنین کلنگ گورکن از خواب غفلت بیدار می شوند. ناپلون بناپارت
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
عشق را دوست دارم ولی نه در قفسبوس را دوست دارم نه در هوستو را دوست دارم تا آخرین نفس

eshghpak.blogsky.com

٣١ روز جادوئی - جالب ومفید

 


٣١ روز جادوئی - جالب ومفیدشما قادرید تنها در ٣١ روز كاری كنید كه موفقیت مثل موم در دستانتان نرم شود و شما را در بهترین‌ها بیابند. این سی و یك روز جادویی را امتحان كنیدروز اول:
از كارهایی كه ناچاری انجام دهی لذت ببر. نق زدن تنها تو را خسته‌تر می‌كند

و نمی‌گذارد كار را درست انجام دهی،

اما اگر با موفقیت مانند یك دوست رفتار كنی، مثل سگ همه جا به دنبالت خواهد بود.

روز دوم
سعی كن كارهایت را از صمیم قلب انجام دهی، نه به صرف این كه ناچاری انجام دهی. باید به كارت ایمان داشته باشی. یك جریان آب ضعیف، تنها نیمی از باغچه را آبیاری می‌كند.

روز سوم
همه چیز را همان طور كه هست بپذیر. خواستن تنها، چیزی را تغییر نمی‌دهد. خواستن، باد را از وزیدن باز نمی‌دارد و برف را به آب‌نبات تبدیل نمی‌كند. اگر می‌خواهی چیزها را بهتر از خودشان تبدیل كنی، با آنها همان گونه كه هستند مواجه شو.

روز چهارم
تمرین كن تا از درون شاد باشی. اجازه نده دیگران برای شاد كردن تو تصمیم بگیرند. خودت رئیس كارخانة شادی سازی باش.

روز پنجم
ذهنت را همانند ابر سفیدی كه در آسمان است، آزاد كن. تلاش كن، اما نتایج كار را واگذار تا با هم كار بیایند. برای ابر چه فرقی می‌كند باد از كدام سو بوزد. چرا وقتت را برای چیزی كه در كنترل تو نیست، تلف می‌كنی؟

روزششم
وقتی تصمیم به انجام كاری می‌گیری، از خود نپرس: من چه می‌خواهم؟ بلكه بپرس: چه كاری به نفع همه است؟ اگر به فكر منافع دیگران باشی، دیگران در كنارت كار خواهند كرد و كمكت خواهند كرد تا موفق شوی.

روز هفتم
هنگام تصمیم‌گیری ابتدا نباید بپرسی، از این كار چه نفعی عایدم خواهد شد؟ پرسش درست این است كه: چه كاری به نفع همه است؟ خانه زمانی مستحكم خواهد شد كه همة دیوارهایش استوار باشند.

روز هشتم
وقتی كار به مشكل می‌خورد، نه دیگران را سرزنش كن و نه خود را، انسان وقتی شنا یاد می‌گیرد كه از فرو رفتن در آب نترسد.

روز نهم
برای موفقیت در هر كار، باید ابتدا تصویر واضحی از نقشة كار داشته باشی، آنگاه همان طور كه در باد شدید، نخ بادبادك را محكم نگه می‌داری، باید هدفت را هم به همان محكمی نگه داری.

روز دهم
اگر طرحی در عمل مشكل‌تر از آن شد كه فكر می‌كردی، دلسرد نشو.همه چیز این دنیا همین طور است، خصوصاً اگر ارزشمند باشد. لاجرم خود حبابی بیش نبود، زیبا اما توخالی.

روز یازدهم
مشكلات ما را قوی و به سمت پیروزی‌های بزرگ‌تر هدایت می‌كنند. كوهنوردی آسان نیست، اما منظره‌ای هم كه از قله كوه دیده می‌شود، بسیار زیباست.

روز دوازدهم
اراده‌ات را قوی كن. خود را وارد به انجام كارهایی كن كه برایت مشكل‌اند. سپس آنها را با جدیت انجام بده. بعد از مدتی خواهی دید كه اراده‌ات همانند گرزی فولادی سخت و درخشان شده است.

روز سیزدهم
با انرژی كامل روی كارهایت تمركز كن. شیشه‌های رنگی كلیسا، هنگام عبور نور از آنها بسیار زیبا و درخشان می‌شوند. كارهایت را هم اگر با انرژی انجام دهی، شفاف و زیبا خواهند شد.

روز چهاردهم
هنگامی كه قصد انجام كاری را داری، از خود نپرس؛ دیگران آن را چگونه و با چه روشی انجام داده‌اند؟ بلكه بپرس: چگونه می‌توانم آن را درست و به بهترین وجه ممكن انجام دهم. این را بدان كه همواره حقیقتی تازه در انتظار كشف شدن است. بدون احساس وجود این حقایق، كریستف كلمب هرگز به آمریكا نمی‌رسید و گراهام بل تلفن را اختراع نمی‌كرد.

روز پانزدهم
هر كاری را با جان و دل انجام بده. اگر شعاع انرژی‌ات را مانند ذره بینی كه نور خورشید را متمركز می‌كند، روی موانع تمركز دهی، هر مانعی كه سر راهت باشد خواهد سوخت.

روز شانزدهم
امروز را آغازی تازه بدان. چرا به چیزی كه دیروز اتفاق افتاده، یا انجام شده فكر می‌كنی؟ زندگی رودخانه‌ای است كه مدام به سمت آینده در جریان است. هیچ قطره‌ای از آن دو بار از زیر یك پل رد نمی‌شود. كار را با روشی تازه انجام بده، بهتر از همیشه.

روز هفدهم
افكار و رویاهایت را بسط بده. هنگامی كه در بیرون چمنزاری پهناور است كه از هر سو تا افق امتداد دارد. چرا خود را در آغل حبس كنی.

روز هجدهم
نگذار افكار و ذهنیاتت به صورت عادت درآیند. سعی كن هرگز درجا نزنی. هر روز از زاویه‌ای تازه به كارها نگاه كن. زندگی یك صحنة پر از ماجراست. به اطرافت نگاه كن: نشانه‌های زیبایی وجود دارند كه به كشفیات تازه اشاره می‌كنند.

روز نوزدهم
مهم‌ترین چیز احساسی است كه نسبت به كارت داری. وجود رنگ‌های تیره در یك تابلوی نقاشی. نشانة افسردگی نقاش آن تابلوست. رنگ‌های روشن، حاكی از وجود روشنایی و انرژی در زندگی نقاش آن تابلوست. هر كاری را با شادی انجام بده، تادیگران را هم شاد كنی.

روز بیستم
زندگی مثل یك تاب است كه هم می‌تواند سرگرم كننده باشد و هم حال به هم‌زن. اگر هر بار كه تاب می‌خوری احساس شگفتی كنی، لذت تاب خوردن را احساس خواهی كرد. در زندگی هم هر بار كه كاری را انجام می‌دهی، از انجام آن شگفتی احساس كن.

روز بیست و یكم
حرف حق را بپذیر و كاری به گویندة آن نداشته باش. مثلاً اگر بوی دود را احساس می‌كنی و طوطی‌ات فریاد بزند كه: خانه آتش گرفت! آیا به مهمان‌هایت خواهی گفت: این طوطی نمی‌فهمد چه می‌گوید؟

روز بیست و دوم
عقاید را با حقایق اشتباه نكن. حقیقت مانند دانة بادام است، و عقاید پوستة آن دانة بادام هستند. اگر به دنبال حقیقت هر چیز هستی، باید پوسته را بكنی، تا خود دانه را ببینی.

روز بیست و سوم
قبل از انجام هر كار مهمی، اول ببین چه احساسی نسبت به انجام آن داری. آیا آن كار را مهم می‌دانی؟ آیا واقعی به نظرت می‌رسد؟ آیا به دیگران كمك می‌كند؟

روز بیست و چهارم
هنگام غلیان احساسات، هیچ تصمیم مهمی نگیر. در این صورت اشتباه خواهی كرد. اول درونت را آرام كن. ذهن مانند یك دریاچه است. هنگام غلیان احساس، دریاچه مواج است. دریاچه هنگامی نور ماه را منعكس می‌كند كه آرام باشد.

روز بیست و پنجم
هنگام مواجه شدن با مشكلی یادت باشد كه حتماً راه حلی وجود دارد. زیرا هر چیز با جفتش به وجود می‌آید. بعد از هر سقوطی، صعودی و بعد از هر شبی، روزی وجود دارد. ذهنت را روی راه حل‌ها متمركز كن. برای بیرون آمدن از یك اتاق باید در را پیدا كنی، نه این كه به دیوارها فكر كنی.

روز بیست و ششم
همواره از نعمت‌هایی كه زندگی به تو بخشیده است، شاد باش و به خاطر آنچه كه نداری گله‌مند نباش. ساختمان با سنگ‌هایی ساخته می‌شود كه در دسترس‌اند، نه با سنگ‌های حیاط خانة دیگران.

روز بیست و هفتم
سعی كن مثل ماشین خرابی كه خاموش نمی‌شود، دائماً در حال عذرخواهی نباشی. با این كار توجه دیگران را به اشتباهاتت جلب خواهی كرد. تلاش كن كه بهترین را انجام دهی. آن گاه لبخند بزن و حركت كن. تنها خداوند كامل است.

روز بیست و هشتم
هر كار خیری كه در این دنیا انجام دهی، بیش از هر كس به خودت كمك خواهد كرد، به تو قدرت و انرژی و درك بیشتر خواهد بخشید. اگر خودت نقاشی كنی، دیگران از تماشای آن لذت خواهند برد. ضمن آنكه در حین كار تجربه‌ات هم در نقاشی بیشتر شده است.

روز بیست و نهم
برای عمل كردن از درونت فرمان بگیر. برای تفكر از درونت راهنمایی بجو. زیرا درك و آگاهی را باید دریافت كنی و نمی‌توانی خودت خلق كنی. زمین هنگامی گرم می‌شود كه به سمت خورسید متمایل باشد.

روز سی‌ام
هر چیز كه راست و درست باشد، به نفع تو و دیگران خواهد بود. خداوند بهتر از هر كس می‌داند كه چه چیز به تو شادی واقعی می‌بخشد. آیا یك گیاه می‌فهمد كه باد، آن را تقویت می‌كند یا باران ملال آور باعث رشد گل‌های زیبا می‌شود.

روز سی و یكم
هرگز مغرور نشو، زیرا غرور میكروبی كشنده است. غرور به تدریج عقل را زایل می‌كند و باعث می‌شود هیچ كاری را بدرستی انجام ندهی
__________________
آلبرت انیشتین :
دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ، این یک دقیقه برای تومانند یک ساعت میگذرد . با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ، این یک ساعت برایتو به سرعت یک دقیقه میگذرد و این همان قانون نسبیت است !
forum.pacyrus.com

آیا می توانید با خیانت در ازدواج کنار بیایید؟

 


آیا می توانید با خیانت در ازدواج کنار بیایید؟کنار آمدن با خیانت در زندگی مشترک، شرایط دشواری است که معمولا به جدایی منجر می شود. وقتی یکی از طرفین خیانت می کند، اعتماد بین آن ها به طور قابل ملاحظه ای خدشه دار می شود. زنده کردن اعتماد از دست رفته،انرژی و اراده بسیار زیادی می طلبد و این چیزی است

که بسیاری از زوج ها ترجیح می دهند که انجام ندهند.

اگر هر دوی شما واقعا تمایل دارید که زندگی مشترک خود را نجات دهید، امکان کنار آمدن با خیانت وجود دارد. به هر حال، برای التیام بخشیدن به این زخم ها، زمان، انرژی و مشاوره های زیادی لازم است. همچنین بسیار مهم است که هر دوی شما صرفا به خاطر یکدیگر و نه به اهداف مالی یا خانوادگی در کنار هم بمانید. اگر عشق بین شما رخت بربسته است و شما به دلایل دیگری قصد حفظ زندگی خود را دارید، این رابطه محکوم به شکست و فناست.
فرایند عزاداری
با این که به نظر احمقانه می رسد، کنار آمدن با خیانت در زندگی مشترک می تواند شبیه به عزاداری برای فردی باشد که عاشقش بودیم. در هر دو موقعیت، یک بخش عمده از حقایقی که به آن باور داشتید، ناگهان به بدترین شکل تغییر کرده است. هر دو باید با از دست دادن کسی یا چیزی که آن را گرامی و عزیز می داشتید، کنار بیایید.

اگر قصد دارید بر خیانت همسرتان فائق شده و زندگی مشترک را حفظ کنید، مهم است که هر دو، مراحل عزاداری را درک کنید. این فرایند شامل ناباوری، خشم، غم، استدلال و پذیرش امیدوارانه یا بخشش خواهد بود. متاسفانه، بسیاری از افراد هرگز از مرحله خشم و غم عبور نمی کنند که همین عامل، اغلب اوقات دلیل جدایی آن هاست.

سوالات اساسی
اگر تصمیم دارید با خیانت کنار بیایید، سوالات مهمی وجود دارند که شما و همسرتان باید در مورد آن ها فکر کنید. با این که افراد دیگر نیز می توانند کمک کنند اما انتخاب اصلی برای در کنار هم ماندن، تنها توسط شما دو نفر انجام می گیرد.

برای تعیین این که آیا زندگی مشترک شما می تواند بر خیانت برتری یابد، هر دو باید این سوال را از خود بپرسید که آبا این زندگی ارزش نجات یافتن دارد، آیا شما واقعا می خواهید آن را نجات دهید؟ آیا شما هر دو تصمیم دارید سخت تلاش کرده و آن را حفظ کنید و آیا هنوز هم یکدیگر را دوست دارید؟ هر دوی شما همچنین باید عوامل مسبب این خیانت را شناخته، آن را حل کرده و مطمئن شوید که این اتفاق دیگر رخ نخواهد داد و قادر باشید که زندگی مشترک را پیش ببرید.
کمک به زندگی مشترک
غلبه بر خیانت معمولا نیاز به گرفتن کمک برای بیشتر زوج ها دارد. این کمک می تواند به شکل گرفتن مشاوره از یک روان درمانگر یا یک مقام مذهبی باشد. مشاوره ازدواج ممکنست به شکل کتاب یا فیلم و یا مشاوره زنده با فردی به عنوان میانجی باشد که البته این گزینه نتیجه بهتری خواهد داشت. در ضمن ممکنست برای هر دوی شما بهتر باشد که به طور جداگانه مشاوره هایی بگیرید.

حتی اگر نمی خواهید مشاوره داشته باشید، مواردی وجود دارند که زوج هایی که در زندگی مشترک خود، خیانت را تجربه کرده اند، باید روی آن ها کار کنند. هر دوی شما باید روی مهارت های ارتباطی و حل تضادها کار کنید چرا که تاثیر عاطفی خیانت اغلب منجر به بروز مشکلاتی در این حوزه می شود. شما باید رابطه خود را از یک رابطه مخدوش به رابطه ای کاملا باز و صادقانه بدل کنید.
bazde.blogspot.com

دور ریختنی های بعد از ازدواج

 


دور ریختنی های بعد از ازدواجازدواج یکى از قدیمى ترین پیوندهاى انسانى است که ارضاکننده و رشددهنده شخصیت آدمى به شمار مى آید و اکثر قریب به اتفاق افراد حداقل یکبار در زندگى خود، دست به این تجربه و انتخاب مى زنند.افزایش روزافزون اختلافات زناشویى و خطر بروز جدایى و اثر منفى آن بر سلامت

روانى زوجین و فرزندان، موجب شده است تا مشاوران و آنانکه با خانواده و زوجین سروکار دارند. راهکارهایى ارائه دهند تا تلاش خود را در جهت تحکیم این پیوند مقدس به کار ببندند.

زندگى مشترک با این باور زوجین که تنها مرگ مى تواند ما را از هم جدا کند، شروع مى شود. در آغاز زندگى مشترک، زوجین نسبت به این باور اعتقاد کامل دارند اما واقعیت چیز دیگریست زندگى مشترک در ادامه تحت تأثیر عوامل متعددى قرار مى گیرد که پاره اى از آنها ممکن است زندگى را به طرف اختلاف و درگیرى، جدایى روانى یا طلاق خاموش و حتى طلاق رسمى سوق دهد و این عوامل، ازدواج را که مى توانست عرصه کمال آنها باشد به عرصه پیکار مبدل مى کند.

طبق نظریات شناختى - رفتارى که رویکرد افراد شاخص بسیارى در علم روانشناسى است، باورهاى غلط در ذهن هر یک از زوجین شناخت دقیق از طرف مقابل را با مشکل مواجه مى کند و این مسئله به هنگام رفتار و یا ایجاد ارتباط کلامى، زوجین را در رسیدن به تفاهم با موانعى روبه رو مى کند

مکاتب مختلفى در روانشناسى تئورى ها و نظریات خود را در جهت تبیین مشکلات زناشویى مطرح کرده اند، که از جمله آنها مى توان به نظریات شناختى - رفتارى اشاره کرد. براساس این نظریه باورها، افکار و طرحواره هاى ذهنى ما در بروز این اختلافات نقش بسزایى دارند. چرا که باورها، شناخت ها و اسطوره هاى موجود در ذهن ما در نحوه ارتباطات مان تأثیرگذار است، در این نظریه مشکلات رفتارى و تعارضات بین فردى از جمله اختلافات زناشویى براساس باورهاى غیرمنطقى هریک از زوجین یا هر دوى آنها تحلیل مى شود. «باورها» گویاى نگاه ما به هستى و چیزهایى هستند که با آنها موافقیم.
اختلاف همسران

ما براساس باورهایمان رفتار و عمل مى کنیم. باورهاى مذهبى، سیاسى و اجتماعى ما را به رفتارهاى خاص یا کاربرد گونه اى خاص از زبان هدایت مى کند. طبق نظریات شناختى - رفتارى که رویکرد افراد شاخص بسیارى در علم روانشناسى است، باورهاى غلط در ذهن هر یک از زوجین شناخت دقیق از طرف مقابل را با مشکل مواجه مى کند و این مسئله به هنگام رفتار و یا ایجاد ارتباط کلامى، زوجین را در رسیدن به تفاهم با موانعى روبه رو مى کند. این باورهاى غلط و گاها کلیشه هاى پیش ساخته از جنس مخالف و یا پیشداورى هایى که نسبت به شخصیت همسر خود داریم یکى از موانع روانى ایجاد ارتباط صحیح میان زوجین است. اینکه ما چه تلقى اى از دیگران داشته باشیم تعیین مى کند که چگونه به آنها نزدیک شویم و چگونه با آنها ارتباط برقرار کنیم. باورهاى غلط و پیش داورى باعث مى شود که احساسات بر نحوه واکنش ما نسبت به آنها تأثیر بگذارد و احتمالاً باعث شود که حرف هاى آنها را سوء تعبیر کنیم و این خود مانع یک ارتباط کارآمد مى شود.

تحقیقات مختلف نشان مى دهد که یکى از مهم ترین عوامل مشکل ساز در زندگى مشترک، اختلال در ارتباط یا به عبارتى اختلال در فرآیند تفهیم و تفاهم است. به عنوان مثال در گزارشى که توسط آژانس مشاوره و خانواده تهیه شده است نشان مى دهد که مشکل اساسى 87 درصد از زوج هاى شرکت کننده در پژوهش، مشکل ارتباطى بوده است. در تحقیق دیگرى تأثیر نگرش ها و تفاسیر زوجین از رفتارهاى یکدیگر بر سازگارى زناشویى آنها بررسى و رابطه مثبتى میان این دو متغیر دیده شد. همچنین دیده شده که نگرش هاى مثبت در رفتارهاى هر یک از زوجین امید به داشتن روابط زناشویى خوشایند را بیشتر مى کند. محققان بیان مى دارند که پیش فرض هاى زوجین در زمینه ماهیت زن و مرد و توانایى افراد براى تغییر دادن عملکرد زناشویى آنها نیز در این زمینه مؤثر است.
ازدواج

نباید از نظر دور داشت که تجربه زن و شوهر از روابط والدین خود و برداشت هایى که آنها از زندگى خانوادگى خود داشته اند، در ایجاد باورها، اسطوره هاى ذهنى و کلیشه هاى غلط و در نهایت سازگارى زناشویى آنها تأثیرگذار است. تحقیقات نشان داده است که تأثیراتى که زن از ادراکات و تجربیات خانواده اش مى گیرد برجسته تر و بیشتر از مرد است؛ این به آن معناست که دخالت الگوهاى قبلى در سازگارى زناشویى از ناحیه زن قویتر است. در واقع الگوهاى ارتباطى سازگارى و تعاملى، از نسلى به نسل دیگر قابل انتقال هستند و این انتقال در رشد اجتماعى و هیجانى کودکان قابل نفوذ است. پیروان رویکرد شناختى رفتارى کارکردن بر روى باورهاى غیرمنطقى و تغییر دادن آنها را بهترین راه مقابله با تعارضات زناشویى عنوان کرده اند.

راههاى زیادى براى بى اثر کردن کلیشه ها و باورهاى غلط وجود دارد. یکى از ابتدایى ترین قدم ها براى تغییر باورهاى غلط این است که زوجین نسبت به تفاوت هاى زن و مرد آگاه شوند.

اگر زن و شوهرها بدانند که میان این دو جنس، تفاوت هاى جدى و عمیقى در ادراک، احساس، اندیشه، واکنش و حتى ابراز عشق وجود دارد، دیوارهاى رنجش و سوءظن فرو مى ریزد و بسیارى از این سوءتفاهم ها و توقعات بیجا تخفیف مى یابد. البته بعد از آگاهى از این تفاوت ها تلاش براى تغییر طرف مقابل که نشأت گرفته از ذات جنسى اوست بى فایده بوده و پذیرش تفاوت ها و احترام به آنها بهترین راهکار پیش روست. زندگى اى که در آن طرفین از هر فرصتى بخواهند براى تغییر دادن طرف مقابل خود استفاده کنند، بى شک زندگى را به عرصه اى براى بحث و مشاجرات پایان ناپذیر و بى نتیجه تبدیل مى کنند.

عشق مانند هنرهاى رزمى نیست که استادان واقعى داشته باشد، همه افراد در بازى عشق، نوزادان تازه متولدشده هستند، درست مثل هر چیز دیگرى، در این مورد هم کسب مهارت مستلزم زمان و تمرین است. کسب مهارت هاى ارتباطى یکى دیگر از راههایى است که مبارزه با افکار و ایده هاى منفى را تسریع مى بخشد.

«شنیدن» یعنی خوب شنیدن و گوش دادن همدلانه و «گفتن» یعنی یادگیرى چگونگى ابراز احساسات و خودافشاگرى سازنده .
اختلاف همسران

بسیارى از زوجین باید نگاه و دیدگاه خود را نسبت به مهارت هاى ارتباطى تصحیح کنند. بسیارى از آنان این مهارت ها را به «گفتن» و «شنیدن» تمنیات درونى محدود مى دانند. باید دانست که «شنیدن» باید به خوب شنیدن و گوش دادن همدلانه و «گفتن» به یادگیرى چگونگى ابراز احساسات و خودافشاگرى سازنده تغییر یابد. زوجى که مهارت هاى ارتباطى را کسب کرده است اگر در کارى همسرش را مقصر بداند نباید شخصیت و تمام وجود او را زیر سؤال ببرد بلکه اشاره به نادرستى «رفتار خاص» کفایت مى کند. چنین زوجى هیچ گاه جملاتى مثل «همیشه همین طور هستى»، «همه کارهایت اینطور است» یا «هیچ کارى بلد نیستى» را به کار نمى برد، بلکه به جاى این جملات که تخریب کننده و بازدارنده ارتباط صحیح است مى گوید: «به نظر من درست نبود که در حضور جمع با پسرمان با خشونت صحبت کنى». همان طور که مى بینید در این جمله شخصیت طرف مقابل به چالش کشیده نمى شود و تنها رفتار و گفتار خشونت آمیز اوست که مورد انتقاد قرار مى گیرد.

همسرانى که مهارت هاى ارتباطى را بلد باشند، هرگز با طعنه، زخم زبان، کنایه و پایین آوردن حرمت یکدیگر به ابراز احساسات ناخوشایند نمى پردازند.

نباید تصور کنیم که یک زندگى ایده آل بدون هر گونه اختلاف نظر است. واقعیت این است که اختلاف نظر و تفاوت عقیده همیشه وجود خواهد داشت، نکته اى که مهم است نحوه برخورد و حل اختلاف است.

زوجین نیاز دارند که با مطالعه تفاوت هاى زن و مرد و کسب مهارت هاى ارتباطى به تدریج به باورهاى منفى و کلیشه هاى غلط و ویرانگر را به افکار مثبت مبدل کنند. همیشه گفته مى شود که تنها چیز ثابت در زندکى «تغییر» است. باید با تمرین و ممارست تغییر را ایجاد کرد. نباید از روند کند «تغییر» خسته شویم. بدانیم که ارتباطات رشدیافته نیازمند این تغییر و تغییر زمان بر است و آنچه به زندگى ما هدیه مى کند بسیار لذتبخش خواهد بود.

forum.gigapars.com

4 نشانه دروغگویی مردان

 



این تیک‌ها می‌تواند نشان دهنده عصبی بودن او باشد. اگر او در حال توضیح دادن به شما این حرکات را دارد می‌تواند نشان دهنده دروغ گویی باشد.
مردان در هنگام دروغگویی نشانه‌هایی از خود بروز می‌دهند که توجه به آن می‌تواند به کشف این موضوع کمک کند.

دفعه بعد که شما از یک مرد سوال می‌پرسید حتما به این 4 نشانه توجه کنید تا متوجه شوید آیا او راست می‌گوید یا در حال پنهان کردن واقعیت است.

1. او به بالا و سمت چپ نگاه می‌کند

دفعه بعد که از او سوال پرسیدید یا در مورد چیزی توضیح خواستید دقت کنید که او به چه جهتی نگاه می‌کند. اگر چشمان او به سمت بالا و راست می‌نگرد، احتمالا او در حال به یاد آوردن جواب است. اما اگر او به بالا و سمت چپ نگاه می‌کند این احتمال وجود دارد که او در حال ساختن یک جواب برای شماست.

2. او چشم یا گوشش را لمس می کند

اگر یک مرد در هنگام پاسخ دادن به شما مرتبا چشم یا گوشش را لمس می‌کند اگر مبتلا به آلرژی نباشد می‌تواند نشان دهنده دروغگویی او باشد. در هنگام دروغ گفتن معمولا جریان خون به سمت صورت بیشتر می‌شود. در این هنگام بینی و گوش‌ها گرم شده و شروع به خارش می‌کنند. به همین دلیل او به طور ناخودآگاه ممکن است آن‌ها را بخاراند.

3. او روی صندلی خود جابه جا می‌شود یا تکان‌های بی‌مورد می‌خورد

این تیک‌ها می‌تواند نشان دهنده عصبی بودن او باشد. اگر او در حال توضیح دادن به شما این حرکات را دارد می‌تواند نشان دهنده دروغ گویی باشد.

4. او صورتش را با دستانش می‌پوشاند

در این حالت احتمالا مرد در حال دروغگویی است. زمانی که او دید شما را از دهانش مسدود می‌کند شاید نشان دهنده این باشد که او تلاش می‌کند تا از درز حقیقت به بیرون خودداری کند. به علاوه ممکن است در این حالت او با لب‌های خود را با زبانش مرطوب کند یا نگاهش را از شما دور کند. این حرکات می‌تواند نشان دهنده این باشد که چیزی او را اذیت می‌کند.

3 راز جالب در رابطه با آقایان

3 راز جالب در رابطه با آقایان


 3 راز جالب در رابطه با مرداندر اين مقاله با شما از 3 رازي كه لازم است از آنها آگاهي يـابيد تا بتوانيد مرد مورد علاقه خود را مجذوب خود كرده و قلب وي را به تسخير درآوريد، صحبت خواهيم كرد:1- مردان قـادرنــد زندگي خود را از رابطه شان جدا سازند اغــلب آقايان ميدانند كه چگونه خود را از لحاظ احساسي

و عـاطـفي براي هر كدام از اين دو مقوله در موقعيت هـاي جداگانه مـهيا سازند. اين گونه بنظر نمي رسد كه ايــن دو موضوع را به يكديگر پيوند داده و به آنها به عنوان دو بخش مجزا بنگرند. اگر اكـنون بــايد روي كار خـود تـمـركـز كـنـــند، صـد در صد هوش و حواس خود را به آن معطوف ساخته و سعي ميكنند كار خود را به نحو احسن انجام دهند. اگر بايد براي مشكل يكي از دوستان خود چاره انديشي كرده و آن مشكل را حل كنند، باز تمام جان و جسمشان را براي حل مسئله دوستشان خواهند گذاشت، تا آن حد كه دلمشغوليهاي ديگر خود را(اعم از عشق و خانواده) كنار ميگذارند. اگر هم بايد حواس خود را متمركز عشق و عاشقي كنند، مجددا آنها همه صد در صد وجود خود را به آن اختصاص داده و ممكن است بسيار رمانتيك گردند. در مورد زنان اين موضوع فرق ميكند؛ به مجرد آنكه مردي را در زندگي خود پذيرفتند، رابطه شان تقريبا همه زندگي آنها ميگردد. براي خانمها دشوار است كه اين دو مقوله را از يكديگر تفكيك كنند. يك زن مرد زندگي خود را در تمام دقايق روز در خاطر خود دارد، افكار وي آكنده ميباشد از تصوير مرد خود به هنگام كار، در ميان جلسه، و حتي در هنگام تفريح و سرگرميهايش. """"2- آقايان معمولا تودار بوده و تمايلي به صحبت، توضيح و شرح در مورد مسايل روزمره را ندارند اما اين بدين مفهوم نيست كه خطايي از شما سرزده است و يا علت آن شما ميباشيد، و آن يقينا بدين مفهوم نيست كه مرد شما، شما را دوست ندارد. وي تنها ميخواهد در مورد موضوعاتي سخن به ميان نياورد. اگر احساس ميكنيد كه مردتان با حالت نامهربانانه، غير رمانتيك و سرد پاسخ شما را ميدهد، بهتر است بدانيد كه آقايان يك مخزن اسرار در وجود خود دارند كه گهگاهي بايد به سراغ آن رفته و به آن پناه ببرند مخزن اسراري براي تنهايي خود، براي حل و فصل مسايل شخصي خود، براي تجديد قوا، براي پرداختن به خيالپردازيها و حتي روياهاي خود. و هيچ فرد ديگري اجازه داخل شدن به آن را ندارد حتي شريك زندگي وي."""" 3- ارزش فردي يك مرد از حس كفايت، شايستگي و موفقيت وي سرچشمه ميگيرد نه فقط از رابطه وي اگر مردي احساس كند در دفتر كارش كار خود را بدرستي انجام نميدهد، و يا نتوانسته آنگونه كه بايد و شايد براي دوست خود مفيد بوده و به وي كمك كند، و يا در اتمام رسانيدن يك وظيفه و تكليف در داخل و خارخ منزل ناموفق بوده است، رفتار مهرآميزي نسبت به خود نخواهد داشت حتي نسبت به شما. براي همين بسيار اهميت دارد كه در مواقعي كه احساس ميكنيد مردتان بنظر سرد، نامهربان، بي اعتنا به شما بوده و يا نسبت به مسايل بي اهميت ميباشد، نتيجه گيري شتابزده نكنيد. خلاصه آنكه نتيجه گيري و فرضيات شما ممكن است غلط و گمراه كننده باشد. هيچگاه فرديت و شان و منزلت خود را پس از وارد شدن به رابطه اي به فراموشي نسپاريد. به ياد داشته باشيد كه شما نيازي به كنار گذاردن هر آنچه كه هستيد و فراموش كردن ماهيت خود براي دستيابي به عشق يك مرد نميباشيد. يكي از مهمترين اسرار كليدي براي حفظ يك رابطه دراز مدت و عاشقانه با يك مرد حقيقتا اين ميباشد كه: براي همان چيزي كه هستيد خود را دوست بداريد و به خود احترام بگذاريد. هنگامي كه براي خود احترام قائل باشيد و خود را دوست بداريد مرد شما نيز به شما احترام خواهد گذاشت و شما را دوست خواهد داشت.
www.mardoman.com

چه وقت جمله “دوستت دارم” را بگوییم؟

چه وقت جمله “دوستت دارم” را بگوییم؟


 چه وقت جمله “دوستت دارم” را بگوییم؟دانستن این که چه وقت جمله “دوستت دارم” را بیان کنیم، نیاز به مهارت دارد. این عبارت تنها دو کلمه دارد اما وقتی شخصی برای اولین بار این عبارت را در رابطه اش به کار می برد، رویداد عظیمی رخ می دهد. اگر آن را بسیار زود بگویید، خطر کرده و ممکنست شخصی را که دوست دارید،


بترسانید. اگر این جمله را خیلی دیر بگویید، خطر کرده و ممکنست این حس را به طرف مقابل القا کنید که به او توجهی ندارید. اگر بتوانید از رابطه خود یک قدم به عقب بردارید، به احساسات خود فکر کنید و زمان صرف کنید، می توانید این جمله را در بهترین زمان آن اظهار کنید.
اولین قدم این است که در مورد چگونگی احساسات خود فکر کنید. شما می خواهید بدانید که آیا حقیقتا شخصی را که با او هستید، دوست دارید یا خیر. اگر احساس شما یک دوست داشتن ساده بوده و امیدوارید که در آینده عاشق او شوید، اکنون زمان مناسب آن نرسیده که به اشتباه عشق خود را ابراز کنید. هر چند وقت یک بار به طرف مقابل فکر می کنید؟ هدف شما از این رابطه چیست؟ اگر می خواهید رابطه ای متعهدانه با این شخص داشته و عشق نابی به او دارید، زمان گفتن این جمله نزدیک است. ممکنست بخواهید در مورد زمان گفتن این جمله، فکر کردن را آغاز کنید.
به رابطه خود فکر کرده و ببینید که تا چه حد پیشرفت کرده است. آیا پدر و مادر او را ملاقات کرده اید؟ هر چند وقت یک بار او را می بینید و با او حرف می زنید؟ آیا هر دوی شما به رابطه خود متعهد هستید و اغلب در مورد آینده صحبت کرده و برنامه ریزی می کنید؟ شاید وقت گفتن این دو کلمه رسیده باشد.
وقت گذاشته و زمان اظهار این جمله را تعیین کنید و لحظه ای خاص را بیافرینید. شاید می خواهید یک قرار خاص برای این لحظه بگذارید و یا این دو کلمه را بعد از یک لحظه خاص مثل دیدن یک شهاب آسمانی و یا یک مکالمه منحصر بفرد بیان کنید. این را بدانید که ممکنست شما این دو کلمه جادویی را بیان کنید اما دوست یا همسر شما در پاسخ به شما این جمله را نگوید، تمام تلاش خود را بکنید تا از این بابت ناراحت نشوید. شاید او به زمان بیشتری نیاز دارد تا به شما بگوید که دوستتان دارد
forum.1pars.com

چگونگی یک رابطه موفق بعد از یک شکست عشقی!

چگونگی یک رابطه موفق بعد از یک شکست عشقی!وقتی یک رابطه خیلی مهم بر هم می خورد، چه از طریق طلاق باشد یا طرق دیگر، قبل از اینکه یک رابطه جدید را شروع کنید باید خودتان را برای موفقیت آماده کنید.روابط می تواند هم بهترین و بالاترین لذت زندگی و هم بزرگترین چالش آن باشد. اما معمولاً ترکیبی از هر دوی اینهاست.


در دنیایی که بی وقفه به سمت بازسازی و تحول پیش می رود، خیلی از افراد مشغول بازنگری روی اولویت های زندگی خود هستند.

از این گذشته، آیا ما زندگیمان را با این سوال که "موجودی بانکم چطور پیش می رود؟" ارزیابی می کنیم؟ مطمئناً خیر. مهمترین سوالی که باید پاسخ دهیم این است که "آیا کسانی هستند که دوستم داشته باشند؟" یا "کسی هست که من دوستش داشته باشم؟"

وقتی یک رابطه خیلی مهم بر هم می خورد، چه از طریق طلاق باشد یا طرق دیگر، قبل از اینکه یک رابطه جدید را شروع کنید باید خودتان را برای موفقیت آماده کنید.

در زیر 5 تصمیم مهم را عنوان می کنیم که برای ایجاد یک رابطه عاشقانه و موفق باید اتخاذ کنید و به آن پایبند باشید.


1. "اول باید با خودم قرارملاقات داشته باشم."

بهترین نشانه نوع رابطه ای که با افراد خواهید داشت، نوع رابطه ای است که با خودتان برقرار می کنید. پس اولین قرار ملاقات ها را با خودتان بگذارید تا دوباره جای پایتان را روی زمین محکم کنید. همان عشق و محبتی که می خواهید به شریک زندگیتان در آینده داشته باشید اول به خودتان ارزانی کنید. برای شامتان شمعی روشن کنید، برای خودتان چند شاخه گل بخرید، و صبحها که از خواب بیدار می شوید، جلوی آینه زیبایی خود را تحسین کنید.

2. "خصوصیاتی که از شریک زندگی آینده خود انتظار دارم را مشخص می کنم."

از روابط گذشته تان که شکست خورده اند، الان دیگر خصوصیات، ویژگی ها و رفتارهایی که به دردتان نمی خورند را شناخته اید. این خصوصیات را یادداشت کنید و بعد از خودتان بپرسید که می خواهید طرف مقابلتان چه صفاتی داشته باشد. مثلاً به جای صفات خود محور یا بی وفا، می توانید صفات بامحبت و وفادار را بنویسید. روی نقاط و صفات مثبت متمرکز شوید و از آنها بعنوان معیاری برای انتخاب استفاده کنید.

3. "رابطه قبلیم را کاملاً از آینده ام بیرون می کنم."

اگر می بینید که مداوم درحال حرف زدن از رابطه قبلیتان هستید یا سعی دارید که مدام فرد کنونی را با قبلی مقایسه کنید، دست نگه دارید و ببینید آیا واقعاً برای آشنا شدن با یک فرد جدید آمادگی دارید یا نه. صحبت درمورد تجارب قبلی بعنوان مطلع کردن طرف مقابل اشکالی ندارد اما صحبت کردن مداوم و گله و شکایت فقط طرفتان را دورتر می کند. اگر طلاق گرفته اید، چرا اجازه می دهید که آن فرد قبلی هنوز هم این همه زمان و توجه شما را در زندگیتان از آنِ خود کند؟ چنین احساساتی را می توانید با دوستان دیگر یا یک روانشناس درمیان بگذارید.

4. "با کسی رابطه برقرار می کنم که از نظر احساسی سالم باشد."

با خودتان قرار بگذارید که با کسی که وارد رابطه می شوید حتماً فردی مسئولیت پذیر، خودکفا، و از نظر احساسی کاملاً سلامت باشد. ببینید روابط او با خانواده اش چگونه است؟ به چیز خاصی اعتیاد ندارد؟ ساختن دوباره زندگی بعد از طلاق خیلی انرژی می برد پس اجازه ندهید هر مجنونی آنرا دوباره بر هم بریزد.

5. "به دنبال علایقم می روم."

آیا سرگرمی یا علاقه خاصی دارید؟ دیگر آنها را کنار نگذارید و درعوض هرچه زودتر خودتان را به آن مشغول کنید. کمی تفریح کنید. تازه این احتمال هم وجود دارد که در همین حین و بین با فرد جدیدی آشنا شوید که علایق و احساساتی شبیه به شما داشته باشد و بتوانید رابطه خوبی با او شروع کنید.
www.rahenarafteh.com

از کجا بفهمیم کسی عاشقمان است

از کجا بفهمیم کسی عاشقمان است


از کجا بفهمیم کسی عاشقمان است

بعضی از آقایان شجاع و باهوش سکوت مردانه را می‌شکنند. اگر همسرتان کارهای زیر را انجام می‌دهد، بدانید که دوستتان دارد.

1. وقتی به چشمانتان خیره شده مچ او را می‌گیرید
چشمهای مردان پنجره ای باز به روح و روان آنها است

. شما از چشم‌های آنها می‌توانید بفهمید در قلبشان چه می‌گذرد. مردها همیشه به وسایل و لوازم و اشخاصی که دوستشان دارند خیره می‌شوند. اگر به شما خیره شدند بدانید که محبتشان سرشار است و علاقه شان عمیق. نگاه کردنی که دوست داشتن را نشان می‌دهد دو نوع است: یک نوع آن نگاه مخفیانه است(یعنی شما در انجام کاری در حال نگاه کردن مچشان را می‌گیرید). نوع دوم نگاه مداوم است. مردها برای ابزار احاساتشان ملاحظه کار هستند. اگر آنها چشمانشان را به سرعت بستند، درحقیقت سپرشان را در برابر شما پایین آورده اند.

2. آشپزخانه را با وسایل و خوراکی‌هایی که دوست دارید پر می‌کند
اگر دیدید آشپزخانه تان پر از بیسکویت، پفک، و آنچه که دوست دارید است، کار شوهرتان است.

3. اگر شوهرتان درمود جایی که می‌خواهید در 3 سال آینده زندگی کنید صحبت کرد
به شما می‌گوید که قصد دارد منزلتان را عوض کند. با گفتن این حرف به شما مشخص است که آینده اش را با شما می‌بیند.


4. اگر شوهرتان همیشه لباسی که شما برایش انتخاب کردید را پوشید
اعتماد کردن به زنان در غالب لباس پوشیدن موردی است که تقریبا هیچ مردی به آسانی آن را انجام نمی دهد. نه اینکه بخواهند با این کارشان به شخصیت خودشان ضربه وارد کنند بلکه با این کار به ما احساس غرور و برتری می‌دهند. البته این یکی از نشانه‌های ضعف شخصیتی است. پس هر موقع که لباسی را پوشید که کاملا مشخص است خودش آن را انتخاب نکرده نشان می‌دهد که به شما اجازه داده تا شما او را تحت کنترل خودتان درآورید و لباس پوشیدنش را مطابق با میل شما تنظیم کند. درواقع او با این کار ممکن است خنده و تمسخر دیگران را تحمل می‌کند تا شما را خوشحال کند.

5. در مکان‌های عمومی همسرتان کنار شما می‌ایستد
وقتی که بیرون از خانه هستید اگر همسرتان کنارتان ایستاد نشان می‌دهد که در زندگی تان هم همیشه در کنارتان است.


6. همیشه جواب دادن تلفن را به شما واگذار می‌کند.
اگر شوهرتان نمی دانست پشت خط چه کسی است و شما را در جواب دادن تلفن راحت گذاشت به این معنی است که موردی برای پنهان کردن شما ندارد. زیرا ممکن است پشت خط مادر کنجکاوش یا حتی نامزد قبلی اش باشد و شما بتوانید از آنها اطلاعات زیادی کسب کنید. پس زمانی که همسرتان شما را در جواب دادن به تلفن راحت گذاشت، نشان می‌دهد که شما را در اطلاعات شخصی اش خودمانی و صمیمی محسوب کرده است. و این به معنی این است که برای زندگی با شما به مدت طولانی برنامه ریزی کرده است.

علاوه بر سهیم دانستن طرف مقابل در اسرار خود، اگر مردی به شما اجازه اختیار تماسهای تلفنی اش و درکل تلفنش را داد مانند این است که به شما کلید قلمرو اقتدار و استقلالش را داده. در اختیار گذاشتن اطلاعات شخصی چیزی است که تنها کسانی انجام می‌دهند که عاشق طرف مقابلشان باشند.


از کجا بفهمیم کسی عاشقمان است:
• نامزدتان قبل از رسیدن شما، به رستوران می‌رسد.
• اسامی دوستان شما را به خاطر دارد.
• در ایام تعطیل سعی می‌کند به بهترین نحو وقت را با شما سپری کند.
• درمورد خانواده شما سوال می‌کند.
• اسراری که بهترین دوستش به او گفته را با شما درمیان می‌گذارد.
www.jazzaab.com