آیا با نامزد خود درباره روابط عشقی قبلیمان صحبت کنیم

 


آیا با نامزد خود درباره روابط عشقی قبلیمان صحبت کنیم

به هر حال زمانی که نوبت به گفتگوی باز میان زوجین می رسد، صحبت کردن در مورد “نامزد قبلی” و یا روابطی که هر یک از طرفین در گذشته تجربه کرده اند، می تواند تاثیرات مهمی بر روی رابطه بگذارد.

. معمولاً خانم ها همیشه در پی آن هستند که همسرشان در مقابل آنها احساساتش را ابراز کند و هر چه در دل دارد را بر زبان بیاورد. این در حالی است که آقایون ترجیح می دهند خانم دست از سرشان بردارد و آنها را تنها بگذارد. به هر حال زمانی که نوبت به گفتگوی باز میان زوجین می رسد، صحبت کردن در مورد “نامزد قبلی” و یا روابطی که هر یک از طرفین در گذشته تجربه کرده اند، می تواند تاثیرات مهمی بر روی رابطه بگذارد.


تردیدی وجود ندارد که خانم ها نسبت به آقایون خیلی بیشتر صحبت می کنند


زمانیکه دو نفر قصد آن را دارند که در کنار هم یک رابطه ی قوی و پویا را ایجاد نمایند، درست نیست که همواره صحبت از یک نفر دیگر در ارتباط آنها به میان کشیده شود؛ اما باز هم باید به این سوال پاسخ داد: “اگر یکی از طرفین مرتباً در مورد رابطه ی قبلی خود صحبت می کند، آیا این بدان معناست که او در حال حاضر از ارتباطی فعلی اش ناراضی است؟”


به هر حال بروز احساساتی نظیر حسادت، سوء ظن، و شک و تردید اجتناب ناپذیر است. طرف دیگر همواره به این مسئله فکر می کند که به چه علت شریک او تا این حد از نامزد قبلی خود برای او تعریف می کند. اما ایا اگر کسی در مورد روابط قبلی خود صحبت کند به راستی بدان معناست که از ارتباط فعلی خود ناراضی است؟ به این سوال نمی توان یک جواب “بله” و یا “خیر” قطعی گفت. هر ارتباطی متفاوت است و از این مهمتر همه ی انسان ها نیز با هم فرق می کنند.

فقط به این خاطر که شریک شما مرتباً در مورد نامزد قبلی اش با شما صحبت می کند نمی توانید مطمئن شوید که تمایل دارد مجدداً رابطه ی خود را با فرد مورد نظر از سر بگیرد.

اما لزوماً صحبت از تجربیات گذشته نمی تواند یک چنین مفهومی در بر داشته باشد. پیش از اینکه هر گونه قضاوتی کنید، باید ببینید که ارتباط قبلی او چه مدت زمانی به طول انجامیده. اگر آنها ارتباط طولانی مدتی با هم داشتند، بنابراین باید این انتظار را داشته باشید که هرزگاهی جملاتی در مورد نامزد قبلی شریک خود بشنوید. دلیلش هم این است که به هر حال برای مدت زمانی با هم بوده اند و در حال حاضر او جزئی از زندگی گذشته ی همسرتان را تشکیل می دهد. البته باید به شدت توجه داشته باشید که صحبت کردن در مورد نفر قبلی، صرفاً به آن معنا نیست که شریک زندگیتان احساس خاصی نسبت به فرد مورد نظر دارد. او فقط حقایق و اتفاقاتی را که برایشان افتاده برای شما تعریف می کند.

شما همچنین باید به این مطلب توجه کنید که شریکتان در چه زمینه ای در مورد نامزد قبلی اش(در صورت داشتن نامزد در گذشته) با شما صحبت می کند. اگر به طور مکرر شما را با نامزد قبلی اش مقایسه می کرد بنابراین باید نتیجه بگیرید که: “بله، با مشکل بزرگی روبرو هستید.” اگر شریک شما عادت به مقایسه کردن داشته باشد و همیشه شما را با نامزد قبلی (و یا هر کسی دیگری) مقایسه کند، پس باید متوجه باشید که مشکل از جانب اوست و این رابطه از سلامت مناسب اجتماعی برخوردار نمی باشد. همانطور که پیشتر نیز به آن اشاره کردیم، باید بدانید که همه ی انسان ها متفاوت هستند و شما تحت هیچ شرایطی نباید احساس کنید که شریکتان شما را با کسی مقایسه می کند. این مسئله را نیز باید در نظر بگیرید که اگر گاهی اوقات به برخی از رفتارهای متداول شریک قبلی شان اشاره کردند، درست نیست بیش از اندازه حساسیت به خرج دهید، چراکه قصد آنها فقط بازگو کردن شرایط عادی زندگی شان است.


اگر متوجه شدید که نامزد قبلی و شریک فعلی زندگیتان اصرار دارند که به هر طریقی که شده به ارتباط خود با هم ادامه دهند، حتی در حد یک دوست کاملاً عادی، آنوقت باید کمی مراقب باشید. اگر چنین اتفاقی روی داد، نگران شدن شما یک امر کاملاً طبیعی است. اگر نامزد قبلی سعی می کرد که حضور خودش را حفظ کند و نامزدتان نیز مجدداً شروع کرد به صحبت کردن در مورد او، باید احتمال دهید که شاید مجدداً شعله های عشقشان در حال روشن شدن است. بهترین کاری که میتوانید انجام دهید این است که احساسات واقعی خود را با طرف مقابل در میان بگذارید و به او بگویید که چه مسائلی باعث ایجاد نگرانی در شما شده اند. شاید به شرایطی برخورد کنید که نامزد قبلی و شریک شما بخواهند به رابطه ی دوستانه ی خود ادامه دهند. در این حالت تصمیم گیری با شماست که در این رابطه باقی بمانید و ارتباط آنها را از نزدیک کنترل کنید و یا او را ترک کنید.

در یک چنین شرایطی ممکن است شخص تصور کند که چون شریکش دائماً از رابطه ی قبلی خود تعریف می کند، بنابراین به ارتباط گذشته بیش از ارتباط فعلی علاقمند بوده است.

گاهی نیز همسر شما قصد دارد صداقت نشان دهد و یک بار از رابطه و یا روابط قبلی خود بگوید و دیگر هیچ
www.aksmod.com

رازهایی درباره زنان و ماجرای جالب اتاق عشق

 


رازهایی درباره زنان و ماجرای جالب اتاق عشق

برای زن ها عشق بر همه چیز مقدم است

چند ماه پیش یکی از دوستان قدیمی که مدت ها بود او را ندیده بودم، به من تلفن زد و گفت مدت شش ماه است که در رابطه جدیدی وارد شده است.

برایان در طول زندگی خود روابط زیادی داشت اما هیچ وقت به طور جدی با کسی درگیر نشده بود. لذا این خبر از جانب او خبر مهمی محسوب می شد. از او پرسیدم که اوضاع از چه قرار است و او پاسخ داد همه چیز عالی است. اما نگرانی های کوچکی درباره نامزدش داشت. از او پرسیدم "از چه نگران هستی؟"

پاسخ داد: "خب، لوری واقعا فوق العاده است. خیلی شیرین و مهربان اما می ترسم مسکلی داشته باشد. منظورم مشکلات روحی و روانی است. به همین خاطر به تو زنگ زدم تا نظر تو را هم بشنوم."

به او گفتم: "چه کار می کند که فکر می کنی ممکن است مشکل روانی داشته باشد؟"

گفت: "اول از همه این که به من می گوید هر بیست و چهار ساعت شبانه روز را به من فکر می کند. هر روز به محل کارم زنگ می زند تا به من بگوید چقدر دلش برای من تنگ شده است. از هفته ها پیش برای هر دویمان برنامه ریزی می کند تا بتوانیم با هم باشیم. مدام در باره خودمان و روابطمان صحبت می کند. بعد هم همین هفته گذشته به من گفت ارتباطش با من مهمترین مساله زندگی اوست!"

از او پرسیدم: "و تو چه نتیجه گیری هایی از این صحبت ها داری؟"

سعی کردم متوجه نشود که خنده ام گرفته است.

گفت: "خب، من فکر می کنم، آنطور که او به من فکر می کند، باید عصبی بوده و تشویش زیادی داشته باشد."

با خنده ای به او گفتم: "نه عزیزم، او عاشق شده است."

دوستم برایان مرد خوبی است. اما بالاخره یک مرد است. او تجربه زیادی در رابطه با روابط دراز مدت نداشت و آن گونه که لوری به او عشق می ورزید برایش ناآشنا و حتی ناسالم و مشکل دار بود. او اولین راز در این باره را که "زن ها که هستند؟" نمی دانست: "دنیای زن، دنیای عشق است."

عشق ورزیدن، فداکاری کردن و محترم شمردن روابط صمیمی و نزدیک، طبیعت ماست.

آنچه زنها دوست دارند مردها بدانند:

برای زنها عشق از هر چیز مهمتر و بر همه چیز مقدم است.

منظورم از این گفته این نیست که زن ها خودآگاهانه انتخاب کرده اند که عشق مهمترین اولویت زندگی شان باشد، بلکه عشق فی الواقع مهمترین اولویت زندگی ماست. ما از قبل تصمیم نگرفته ایم که دل و جان ما بر مرد زندگی مان متمرکز باشد. بلکه طبیعتا، ذاتا و فطرتا این طور هستیم. ما انتخاب نکرده ایم و از قبل تصمیم نگرفته ایم که مدام به این فکر کنیم که چگونه به او نزدیک تر شویم، بلکه این کار را ناخودآگاه می کنیم. ما تصمیم نگرفته ایم که عشق مهم تر باشد. ولی خب هست!

کیک عشق

در زیر تمثیلی آمده است که به خوبی نشانگر ذهنیت و احساسات ما زن ها نسبت به عشق می باشد. من آن را کیک عشق نامیده ام:

دو دایره را تصور کنید. اولی نشانگر دایره خودآگاهی یک مرد و دومی نشانگر خودآگاهی یک زن است. حال تصور کنید که برشی از هر دو دایره حذف شده باشد درست مثل یک برش کیک. در حدود یک دهم کل دایره. در دایره مختص به مرد، برش حذف شده درصد خودآگاهی او از تمرکز و اولویت او بر روی عشق و روابط صمیمی است. مابقی یا به عبارتی نه دهم باقی مانده تمرکز و اولویت او بر روی کار، شغل، علایق، پروژه ها و دیگر فعالیت های اوست.

این در حالی است که در دایره مربوط به زن، وضع دقیقا نقطه مقابل دایره مرد است. بدین معنا که برش نازک تمرکز او بر روی کار، علایق و پروژه هاست و نه دهم باقی مانده تمرکز او بر عشق، زندگی خانوادگی و روابط او.

گرچه کمی اغراق آمیز به نظر می رسد، اما حتما متوجه منظور من شده اید. هر بار که در سمینارهایم کیک عشق را برای حاضران رسم می کنم، زن ها و مردها همگی می خندند.

می پرسید چرا؟ زیرا همه به طرزی غریزی می دانیم که این موضوع صحت دارد و همانگونه که بعدا نیز خواهیم دید، این مطلب منشاء بسیاری از مشکلات موجود میان زن و مرد را توضیح می دهد.

نکته زیر را همواره به یاد داشته باشید، کیک عشق نشانگر مدت زمانی نیست که صرف عشق یا دیگر فعالیت های خود می کنیم، بلکه صرفا تصویری است ذهنی از میزان درون گرایی ما زن ها.

برای نمونه ممکن است زن شاغل باشد- حال چه در داخل و چه در خارج از خانه، و به همان تعداد ساعاتی که شوهرش سر کار است او نیز مشغول شغل خود باشد. بنابراین تمثیل کیک عشق به این معنا نیست که او هم یک دهم وقت خود را صرف کارش کرده است و بقیه را صرف خرید لباس خواب های زنانه، نوشتن شعرهای عاشقانه و خیالبافی درباره شوهرش می کند.

اما می توانید شرط ببندید هنگامی که بر سر کار خود است بیشتر از آن که شوهرش به او فکر می کند او به شوهرش فکر می کند و هر روزه وقوف و آگاهی بیشتری نسبت به تغییرات ریتم روابطشان دارد و در مقایسه با شوهرش بیشتر خواهان ارتباط و نزدیکی و صمیمیت است.

گاهی اوقات هنگامی که تمثیل کیک عشق را برای زن ها به کار می بریم، کاملا آن را درک نمی کنند. اما هنگامی که برای آنان توضیح می دهیم که عشق شامل رسیدگی به بچه ها نیز می شود، فورا با آن ارتباط برقرار می کنند. مادرهای مجرد این نکته را به خوبی می فهمند. زیرا ممکن است با کسی ارتباط نداشته باشند اما قسمت اعظم وقت آنها هنوز صرف عشق و توجه به فرزندانشان می شود. حتی بسیاری از زنان متاهل نیز چنین بیان می کنند که قسمت اعظم کیک عشق آنان به روابط روزمره شان با فرزندان اختصاص دارد تا با شوهرشان. این که آیا الگو سالم و درست است یا خیر، موضوع دیگری است اما نکته ای که وجود دارد این است که خودآگاهی، افکار و احساسات زن ها به طرزی طبیعی و غریزی همگی روی عشق متمرکز هستند.

سفری به افکار زن ها

همواره گفته ام که چنانچه مردها تنها یک روز را در سر زنی که عاشق است سپری می کردند، از این که ما زنها چه قدر به مرد زندگی مان فکر می کنیم و چقدر به آنها توجه داریم، حیرت زده می شدند. تمرینی وجود دارد که گاهی اوقات آن را به زوج هایی توصیه می کنم که برای مشاوره نزد من می آیند. این تمرین به مردها کمک می کند تا این نکته را که عشق برای زنها بر هر چیز مقدم است درک کنند و تصویر ذهنی واضحی از کیک عشق را به دست دهند. تمرین بدین قرار است که از زن می خواهم گزارش دقیقه به دقیقه افکار خود را در طول یک روز و با شرح موقعیت مربوط ثبت کند. سپس آن را به نامزد/ همسرش نشان دهد. بدون استثناء همواره مردها از این حقیقت که ذهن و فکر نامزد/ همسرشان چقدر مشغول آنها بوده است حیرت زده می شوند.

من خواستم این فرصت را در همین جا به خوانندگان مرد خود داده باشم. لذا نمونه ای از این فهرست را که توسط یکی از مراجعه کنندگانم به نام ملیسا در رابطه با نامزدش جوزف ترتیب داده شده است، در این جا آورده ام. ملیسا مدیر اجرایی در یک دستگاه رادیویی است که حدود یک سال است با جوزف آشنا شده است. در این جا فقط نیمی از فهرست او را آورده ام. زیرا فهرست کامل او بسیار طولانی تر بود و صفحه های بیشتری را به خود اختصاص می داد!

گزارش افکار ملیسا

45:6
در حالی که به جوزف فکر می کردم، از خواب بیدار شدم. از این که قرار بود امشب او را ببینم هیجان زده بودم. پیش از این که از رختخواب بیرون بیایم مدتی را به او فکر کردم.

00:7
می خواستم به جوزف زنگ بزنم و به او صبح به خیر بگویم، اما فکر کردم بهتر است صبر کنم تا او این کار را بکند.

10:7
پیش خودم فکر می کنم الان موهایم را بشورم یا صبر کنم تا شب درست پیش از آن که جوزف را ببینم تا موهایم حسابی تمیز باشند.

15:7
تصمیم می گیرم این کار را کمی پیش از آن که جوزف را ببینم انجام دهم. اما توی حمام یادم می افتد لوسیونی را که جوزف از آن خوشش می آمد، جلو چشمم بگذارم تا امشب بعد از این که دوش گرفتم از آن استفاده کنم.

40:7
مشغول خوردن صبحانه هستم و به این فکر می کنم که هفته پیش که صبحانه را با جوزف خوردم چقدر خوش گذشت.

50:7
مشغول تماشای گزارشی تلویزیونی درباره دیدنی ها و جاذبه های توریستی کاراییب هستم. به یاد می آورم که من و جوزف همیشه می خواستیم سفری به آنجا داشته باشیم، لذا قلم و کاغذ برمی دارم و اطلاعات ارائه شده در برنامه را یادداشت می کنم.

55:7
جوزف هنوز زنگ نزده است. پیش خودم فکر می کنم آیا به او زنگ بزنم تا درباره گزارش تلویزیونی با او صحبت کنم یا نه. تصمیم می گیرم ده دقیقه دیگر هم صبر کنم.

5:8
به جوزف زنگ می زنم و چند دقیقه با هم صحبت می کنیم. عجله دارد زودتر برای جلسه مهمی حاضر شود، لذا نمی تواند خوب به مکالمه دل بدهد. اما می گوید که منتظر است هر چه زودتر امشب مرا ببیند. بنابراین خوشحال می شوم.

20:8
در حین این که مشغول آرایش کردن خودم هستم به صحبت های امروز صبح با جوزف فکر می کنم و قسمت های شیرین آن را توی ذهن خودم مرور می کنم.

35:8
کمدم را باز می کنم تا لباسی بپوشم و به سر کار بروم. اما ناگهان به این فکر می کنم که امشب وقتی که با جوزف بیرون می روم چه بپوشم. چند روز پیش یک لباس خوشگل خریدم که جوزف از آن خوشش آمد. آن را یک بار دیگر پرو می کنم تا مطمئن شوم به من می آید.

50:8
رختخواب را مرتب می کنم. تصمیم می گیرم ملافه ها را عوض کنم تا وقتی که جوزف می رسد تمیز باشند.

20:9
مشغول رانندجگی به طرف محل کارم هستم. به رادیو گوش می دهم. آهنگ زیبایی از سانتانا پخش می شود که من و جوزف عاشق آن هستیم. سفری را به یاد می آورم که چند وقت پیش با جوزف به سن دیاگو داشتیم و تمام راه را به آلبوم سانتانا گوش کردیم. لبخندی روی لبهایم نقش می بندد. به یاد می آورم چقدر به ما خوش گذشت.
تصمیم می گیرم به تلفن همراه جوزف زنگ بزنم و به او بگویم که به خاطرات مان در سن دیاگو فکر می کنم. اما یادم می آید که او احتمالا دارد به سر کارش می رود و فکرش مشغول کارهایی است که باید انجام دهد. لذا از این کار منصرف می شوم.

45:10
به عکس جوزف که روی میز کارم قرار دارد نگاه می کنم و پیش خودم فکر می کنم که بهتر است قاب زیبایی برای آن بگیرم.

30:11
به ساعت نگاه می کنم. از خودم می پرسم که آیا جلسه جوزف تمام شده است یا نه. پیش خودم فکر می کنم خدا کند جلسه خوب پیش رفته باشد تا جوزف امشب خوشحال و خوش اخلاق باشد.

50:11
جوزف در راه بازگشت از جلسه به من زنگ کوتاه می زند. خوشحال به نظر می رسد. درباره آهنگ سانتانا که امروز صبح از رادیو پخش شده بود به او می گویم.

57:11
متوجه می شوم از بعد از تلفن جوزف کمی نگران و دلواپس هستم. به یاد می آورم که گفت ممکن است هفته بعد به خاطر کاری از شهر بیرون برود.

30:12
با یکی از مشتریانم برای ناهار به رستوران جدیدی که هرگز قبلا آنجا نرفته ام، می رویم. پیش خودم فکر می کنم جوزف حتما از آن خوشش می آید. لذا تصمیم می گیرم حتما یک روز با جوزف به آنجا برویم.

10:12
از جلوی یک سوپرمارکت رد می شوم. به ناگهان به یاد می آورم که نوشیدنی مورد علاقه جوزف تمام شده است. لذا توقف می کنم تا برایش بخرم. داخل سوپرمارکت چشمم به تمشک می افتد. به یاد می آورم که جوزف خیلی از تمشک خوشش می آید. لذا کمی هم تمشک می خرم.

35:2
وقتی که دفتر کارم برمی گردم، پیغام هایم را چک می کنم. با این که همین چند ساعت پیش با جوزف صحبت کردم از این که پیغامی از او ندارم، ناراحت می شوم. می دانم احمقانه است اما این احساسی است که دارم.

55:2
صندوق پستی ام را باز می کنم و کارت دعوتی را در آن پیدا می کنم که نویسنده ای برای سخنرانی، میهمانی ترتیب داده است. پیش خودم فکر می کنم حتما یادم باشد از جوزف بخواهم او هم با من بیاید.

15:3
به ساعت کامپیوترم نگاهی می اندازم و از این که قرار است تا ظرف کمتر از چهار ساعت جوزف را ببینم هیجان زده می شوم.

درباره گزارش افکار ملیسا چه فکر می کنید؟ هنگامی که این فهرست را به زن ها نشان می دهم می گویند: "اوه، خدای من! این دقیقا همان کارهایی است که من می کنم." شاید محتویات و موضوعات افکار برای زن های متاهل یا زن هایی که بچه دارند متفاوت باشد اما فرکانس و تواتر افکار تا حد زیادی مشابه است. این در حالی است که واکنش مردها در مواجهه با این فهرست کاملا متفاوت است.

بعضی از آنان فکر می کنند که من با این فهرست با آنها شوخی می کنم و نمی توانند آن را باور کنند. برخی دیگر می گویند: "این ملیسا خانم احتمالا مشکل روانی داره" یا: "فکر می کنم این ملیسا باید کمی هم به فکر زندگی خودش باشد!" این گونه مردها شاید متوجه نباشند که نامزد/ همسر خودشان هم دقیقا به همان میزان به آنها فکر می کنند که ملیسا به جوزف فکر می کند.

برای ملیسا مانند بسیاری از زن ها، عشق تم ثابت و همیشگی زندگی شان است. می توان گفت بزرگترین قطعه کیک زندگی شان به عشق اختصاص یافته است. این به ان معنا نیست که ملیسا به شغل یا دیگر نواحی زندگی اش فکر نمی کند. هرگز این طور نیست، او شغلی فعال و برنامه کاری شلوغ و پرمسوولیتی دارد.

برای ملیسا (و تمامی زن ها) داستان تنها از این قرار است که وقتی در رابطه ای صمیمی است دنیا را از پشت عینک عشق می بیند. گویی عینکی بر چشم دارد که لنزهای آن عشق جوزف اند و ادراک او از جهان از طریق این لنزهای عشق صورت می گیرد. از دید او یک گزارش تلویزیونی تنها یک گزارش نیست، بلکه موضوعی است که او بتواند بعدها درباره آن با جوزف صحبت کند. یک ترانه پخش شده از رادیو تنها یک ترانه نیست، بلکه چیزی است که خاطرات او با مرد زندگی اش را زنده می کند. از دید او تمشک فقط تمشک نیست، بلکه میوه ای است که نامزدش دوست دارد.

خطاب به مردها: لطفا به یاد داشته باشید که این فرایند چنان برای زنها طبیعی است و چنان به صورت بخشی از طبیعت مردها درآمده است که در واقع خودشان از آن آگاه نیستند.

در واقع پس از آنکه ملیسا فهرست خود را خواند خود او نیز از این که چقدر به جوزف فکر می کند، متعجب شده بود. به طور معمول این افکار به طرزی ناخودآگاه و خودکار در سر او شناور هستند. اصولا این طریقی است که او روابطش را می بیند و رفتاری است که بدون فکر از او سر می زند و منعکس کننده این اولویت زن ها در رابطه با عشق و زندگی است.

مردها و زن ها به دو طریق کاملا متفاوت عشق می ورزند.

بعد از سال ها تحقیق و تجربه شخصی به این نتیجه رسیده ام که مرد و زن به دو طریق متفاوت عشق را تجربه می کنند.

برای اغلب زن ها عشق واقعیتی بی انقطاع و ممتد است. توجهی مستمر و مداوم که هیچ گاه ناپدید نمی شود، حتی مواقعی که مشغول کار یا انجام وظایفی هستیم که ظاهرا هیچ گونه ارتباطی با عشق ندارند.
از طرف دیگر برای اغلب مردها، عشق کلاسه شده و تفکیک شده است. گویی دیداری است با بخشی از وجودشان آن هم گهگاهی و با تعیین وقت قبلی.

زن ها نیاز ندارند به وضعیت احساسی تغییر وضعیت بدهند، بلکه همیشه یا اکثر اوقات از پیش در آن هستند. حال چه آنرا ابراز کنند و چه نکنند، برعکس مردها می بایست، عامدانه و به طرزی ارادی به این مد درآیند.

بیایید مجددا به داستان برایان، که فکر می کرد احتمالا نامزدش مشکلات روانی داشته باشد، برگردیم. این تفاوت مردها و زنها به خوبی توضیح می دهد که چرا توجه و تمرکز زن به عشق از نظر برایان و بسیاری از مردهای دیگر اضافی و غیرطبیعی است. برایان هرگز نمی تواند تصور کند که به اندازه لوری روی رابطه اش تمرکز داشته باشد. چنانچه بخواهد چنین کند باید بقیه زندگی خود را فراموش کند تا فقط به لوری بپردازد. از نظر او این کار زیادی، نامتعادل، غیرضروری و حتی وسواس گونه است. لذا فرض را بر این می گذارد که چنانچه لوری این گونه به او عشق می ورزد، پس لابد تلاش زیادی را صرف کرده است، بنابراین حتما او غیرطبیعی و نامتعادل است.

بسیاری از مردها مرتکب این اشتباه می شوند. آن ها این حالت را در زنان مشاهده می کنند و نمی توانند آن را درک کنند. پیش خودشان چنین فکر می کنند که: "چنانچه از اینجا مانده بودم و از آنجا رانده، کار و زندگی هم نداشتم. آن وقت چنین احساسات و رفتاری می داشتم!"

سپس نیز به این نتیجه می رسند که نامزد/ همسرشان از این جا مانده و از آنجا رانده، بی کار و درمانده است که چنین عشق می ورزد و مدام به او فکر می کند.

گر چه زنها نمی دانند که این موضوع حقیقت ندارد. در واقع لوری هیچ تلاشی نمی کند، او عاشق است و توجه و تمرکز او بر روی برایان مانند نفس کشیدن برایش طبیعی و خودکار است. او حتی در آن باره فکر هم نمی کند.

بلکه برایش اتفاق می افتد. ملیسا هم همینطور. او سعی نمی کند تا به جوزف فکر کند.او به این دلیل به جوزف فکر نمی کند که مشکل دارد یا "بی کار و بی عار" یا "عاطل و باطل" است او به این دلیل مدام به او فکر می کند که روش عشق ورزیدن زن ها همین گونه است.

تمثیل کیک عشق، نگرش مردانه و زنانه به عشق را به خوبی به تصویر می کشد. در زیر تمثیل دیگری نیز آورده ام که نشانگر نحوه عملکرد مردها و زن ها در روابطشان است.

فرض کنید دایره خودآگاهی مرد و زن را خانه هایی در نظر بگیریم که هر یک اتاق هایی دارند که به موضوعات مختلف اختصاص داده شده باشند، اتاق کار، اتاق تفریح و استراحت، اتاق بدن و ... برای اغلب زن ها هر یک از اتاق ها اتاق عشق نیز هست. حتی چنانچه به عملکردهای دیگری غیر از عشق اختصاص داده شده باشند. گویی که تمامی فضای ذهنی او مختص عشق است: خانه عشق!

گرچه برای مردها تنها یک اتاق عشق در خانه فکر و ذهن شان وجود دارد. بنابراین چنانچه قرار باشد به عشق بپردازد، باید اتاق های دیگر را ترک کند. تمثیل اتاق عشق بیان کننده پدیده ای است که در روابط خود به کرات آن را تجربه کرده ام و می دانم که زن های دیگر هم همین طورند.

در کنار همسرم هستم و می خواهم به گونه ای رمانتیک با او ارتباط برقرار کنم، اما او پاسخی نمی دهد می دانم مرا دوست دارد. اما نمی توانم درک کنم که چرا از من فاصله می گیرد. وقتی از او می پرسم که آیا اتفاقی افتاده است، پاسخ می دهد: "نه، هیچ اتفاقی نیافتاده است" به تدریج احساس ناراحتی و سرخوردگی می کنم زیرا سعی دارم با او رابطه ای احساسی برقرار کنم اما او همکاری نمی کند.

اتفاقی که در اینجا می افتد بدین قرار است که من در خانه عشق خود هستم که پر از اتاق های عشق است و در این بین سعی می کنم با همسرم ارتباط عاطفی و صمیمی برقرار کنم، اما فکر او مشغول پروژه ای است که باید کامل کند. شاید او در اتاق پول ذهنی خود است و درباره سرمایه گذاری هایش فکر می کند. شاید در اتاق استراحت خود است و مشغول تماشای تلویزیون یا گردش در اینترنت است. ناگهان خواسته من این است که با او ارتباط احساسی برقرار کنم که مستلزم آن است که او به اتاق عشق نقل مکان کند تا بتواند در آنجا با من باشد. اما او نمی خواهد به اتاق عشق بیاید زیرا در اتاقی دیگر از ذهنش کار دارد.

البته، چنانچه مفهوم اتاق عشق را درک نکنم دلیل این را درک نخواهم کرد که چرا در آن لحظه همسرم به لحاظ احساسی در دسترس نیست و چنان به نظر خواهد رسید که او مرا پس زده است.

بدترین قسمت داستان این است که چون همسرم در اتاق عشق خود حضور ندارد، تلاش من مبنی بر ارتباط احساسی با او، به او این احساس را خواهد داد که دارم او را کنترل می کنم یا به او می گویم چه کار بکند یا چکار نکند.

بنابراین هنگامی که از همسرم می پرسم: "چه اتفاقی افتاده است؟" او این سوال مرا چنین ترجمه و تعبیر می کند که به او گفته ام: چرا در اتاق عشق نیستی؟ چرا همین الان همه چیز را ول نمی کنی و به اتاق عشق نمی آیی تا بتوانیم کمی آنجا با هم رمانتیک باشیم؟"
این موضوع توضیح دهنده انواع پاسخ های مختلفی است که از مردها می گیریم: پاسخ هایی از قبیل: ناراحتی جزئی و خفیف، بی حوصلگی و بالاخره هم عصبانیت و قهر کردن.

در چنین مواقعی که سعی داریم لحظاتی رمانتیک خلق کنیم و به او عشق بورزیم، آنچه عملا اتقاق می افتد این است که او احساس می کند سعی داریم او را از یک ناحیه خودآگاهی بیرون ببریم و به زور او را به اتاق عشق بکشانیم!!

اخیرا با همسرم به تعطیلات کوتاهی رفتیم و اوقات بسیار خوب و رمانتیکی داشتیم. روزی که قرار بود برگردیم بسیار احساس نزدیکی می کردیم، در این باره صحبت کردیم که چقدر به ما خوش گذشته است. چند ساعت بعد به فرودگاه رفتیم تا به شهر خودمان برگردیم. بعد از این که چمدان هایمان را تحویل دادیم احساس کردم شوهرم کمی در خودش فرو رفته است و از من فاصله گرفته و دیگر مانند آن روز صبح پیش از این که به راه بیفتیم به من پاسخ نمی دهد.
از او پرسیدم: "آیا اتفاقی افتاده است؟"

پاسخ داد: "نه." من مطمئن بودم که چیزی تغییر کرده است. گرچه نمی دانستم که چه چیزی. کمی مضطرب و نگران شدم. مگر چه اتفاقی افتاده بود؟ از او پرسیدم که مبادا در پرواز اولمان حالش بده شده باشد. یا شاید هم انتظار پرواز برای پرواز بعدی حالش را بد کرده بود. اما هر چه بیشتر تلاش می کردم تا او را به حرف بیاورم از من دورتر و دورتر می شد. هنگامی که نهایتا شب به خانه رسیدیم احساس خیلی بدی داشتم.

روز بعد، همه چیز مجددا خوب و عالی بود. اما من هنوز گیج بودم. مگر دیروز چه اتفاقی افتاده بود که چنان احساس بدی را میان ما تولید کرد؟ سپس ناگهان متوجه موضوع شدم. هنگامی که با همسرم در تعطیلات و در هتل بودیم تمام مدت او در اتاق عشق ذهنش بود. چرا که هیچ کار یا مسوولیتی نداشت. لذا توانسته بود به راحتی به آن بخش از ذهن خود برود. جایی که بتواند احساسی رمانتیک باشد.

سپس در راه برگشت به خانه بدون این که متوجه آن شده باشم اتاق عشق را ترک گفته بود و به اتاق مسافرت نقل مکان کرده بود. جایی که بتواند به تاکسی گرفتن، کارهای مربوط به فرودگاه از جمله بلیط و تحویل چمدان ها و صف های طولانی، پیدا کردن درب های خروج و سالن های انتظار و ... بپردازد.

من نیز مانند او به جزییات سفر توحه داشتم و به آن اتاق رفته بودم اما از آنجایی که زن بودم همچنان در اتاق عشق نیز بودم و در همان حال که منتظر پرواز بعدی بودیم همچنان با او درباره کارهای رمانتیکی که در سفر کرده بودیم صحبت می کردم و سعی داشتم فضای احساسی سفر را همچنان حفظ کنم غافل از اینکه او ساعت ها پیش اتاق عشق را ترک گفته بود! تعجبی نیست که احساس ترک شدگی و تنهایی می کردم. او دیگر در اتاق عشق همراهم نبود. کاملا طبیعی بود که احساس ناراحتی کند زیرا من به این تمایل او مبنی بر تغییر وضعیت احساسی احترامی نگذاشته بودم.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

هنگامی که زنی سعی در برقراری ارتباط احساسی با شما دارد، ممکن است متوجه نباشد که شما در اتاق عشق ذهنی خود نیستید.

راه حل:

هنگامی که نامزد/ همسر شما در اتاق عشق ذهنی شما به دنبال شما می گردد و شما در آن جا حضور ندارید یا سعی می کند تا در آن اتاق حضور به هم رسانید با ملایمت به اطلاع او برسانید که در اتاق دیگری هستید.

هنگامی که زنی در اتاق عشق ذهن شما را می زند دوست دارد شما را در آنجا پیدا کند. هنگامی که اتاق را خالی می بیند سر در گم می شود و می رنجد. گویی که او را بی اطلاع جا گذاشته اید و از آنجا رفته اید. هنگامی که گیج شده است و از شما می پرسد: " آیا اتفاقی افتاده است؟" به خود یادآوری کنید که احتمالا در اتاق عشق نیستید در حالی که او در اتاق عشق خود است. او برای آن که شما آنجا نیستید شما را سرزنش نکرده است یا از شما انتقاد نمی کند. او تنها سعی دارد با شما ارتباط برقرار کند اما شما را آنجا پیدا نمی کند.

در این گونه مواقع یکی از این دو را انتخاب کنید:

1- می توانید سریعا سری کوتاه به اتاق عشق بزنید و در صورت امکان یک دقیقه در وضعیت احساسی قرار بگیرید و او را در آغوش بگیرید و جمله ای محبت آمیز به او بگویید.

2- می توانید به او اطلاع دهید که فعلا در اتاق دیگری هستید و مثلا مشغول فکر کردن به کار خود یا رانندگی یا کار با کامپیوتر خود هستید و این که بعدا او را در اتاق عشق ملاقات خواهید کرد.

این راه حل را به بسیاری از زوج ها توصیه کرده ام و آن ها نتایج فوق العاده ای را گزارش داده اند.

اخیرا مردی به من گفت که روشی سریع از ارتباط کلامی با زنش را به کار می برد که به آنان امکان داده است در اسرع وقت به اطلاع یکدیگر برسانند در کدام وضعیت احساسی قرار دارند. هنگامی که زن تلاش می کند ارتباط احساسی - عاطفی برقرار کند همسرش از او می پرسد: "عزیزم، آیا الان در اتاق عشق هستی؟" تا آنکه زن پاسخ مثبت می دهد و می گوید: "بله" و از قضا مرد در اتاق عشق حضور ندارد لذا با مهربانی می گوید: "اما من الان در اتاق عشق نیستم، از اینکه سری به اینجا زدی از تو متشکرم. بعدا به تو ملحق می شوم!"

این تنها چیزی است که زن نیاز دارد بشنود: این که شوهرش تلاش او مبنی بر ارتباط احساسی و نزدیکی را قدر دانسته است و چنانچه فعلا آن گونه پاسخ نمی دهد که مطلوب اوست، به این دلیل نیست که اتفاقی افتاده یا از چیزی ناراحت است، بلکه تنها از آن روست که در اتاق دیگری مشغول کار دیگری است.

منبع: رازهایی درباره زنان
باربارا دی آنجلیس
انتشارات نسل نواندیش

توصیه‌های جدی برای آقایان

 



مرد بودن با خود ویژگی ها و شرایطی را به دنبال دارد که برای موفقیت در زندگی باید به آن ها توجه داشت.یک مرد در کنار مهربانی و صمیمیت نیازمند اقتدار و صلابت است .

مرد

- به دیگران آزادی بده تا خودشان باشند. با خودت سختگیر باش، ولی با دیگران با ملایمت رفتار کن.

- بیشتر به نیروی تفکر متکی باش تا نیروی جسم.

-خودت فکر کن و نگذار که دیگران برایت فکر کنند.

- عقایدت را به دیگران تحمیل نکن، بلکه آن‌ها را با ملایمت به سمت دیدگاه‌های خود هدایت کن.

-از درون قوی باش تا به دیگران هم قدرت بدهی، مثل درخت بلوط تنومندی که سایه‌اش موجودات دیگر را پناه می‌دهد.

- برای دیگران، دوستی صادق باش و خود را خدمتکاری بدان که همواره درصدد خدمت به دیگران است.

- سعی کن در هر کاری که انجام می‌دهی بهترین باشی. برای دست‌یابی به این هدف لازم نیست دایماً درصدد رقابت با دیگران باشی، بلکه این هدف را باید درون خودت پرورش بدهی.

- همیشه با درستی و صداقت زندگی کن. به ندرت و با احتیاط قول بده و اگر قول دادی، در هر شرایطی به آن وفادار بمان. موفقیت واقعی را تنها با صداقت می‌توان یافت.

- به خودت مغرور نشو! جهان پیرامون بسیار بزرگ تراز توست. در جریان آن شناور باش و بدان قدرتی که تو را به حرکت در می‌آورد، بسیار قوی‌تر از تو است.

قدرت درونی خصوصاً در مردان، بیش از آن که فکرش را بکنی، بستگی به کنترل امیال دارد. مردانگی را در خویشتن‌داری بدان، نه در به دست آوردن امیال ...

- شمشیر عقل را در آتش عمل شکل بده. فکری را دنبال کن که نه فقط منطقی، بلکه عملی هم باشد.

- درست یا غلط بودن هر چیز را در قلبت احساس کن تا قدرت استدلالی ذاتی و واقعی‌ات پرورش یابد. قدری خود را از نقطه نظرات دیگران جدا کن.

- از منطق برای سرکوبی دیگران استفاده نکن، بلکه در بحث‌ها با ملایمت و به عنوان ابزاری برای روشن ساختن موضوع از آن استفاده کن.

- در بحث بی غرض و منصف باش. بگذار حقیقت راه گشایت باشد، نه تمایل به غلبه کردن بدان که دست‌یابی به حقیقت تنها پیروزی‌ای است که ارزش تلاش دارد.


شوهر

- مهربانی و مراعات حال دیگران، هر دو از نشانه‌های قدرت درونی است. عقاید دیگران را در کنار عقاید خودت بپذیر و به یاد داشته باش که تسلط بر خود بزرگ‌ترین پیروزی است.

- با خودت محکم و قوی، و با دیگران با ملایمت رفتار کن.

- قدرت درونی خصوصاً در مردان، بیش از آن که فکرش را بکنی، بستگی به کنترل امیال دارد. مردانگی را در خویشتن‌داری بدان، نه در به دست آوردن امیال ...

-برای تقویت اراده، وظایف سخت را قبول کن و سعی نما آن‌ها را کامل انجام دهی. روزی یک کار را که باعث تقویت اراده شود، انجام بده.

- اقتدار شخصیت را با پای بندی به تعهدات افزایش بده، نه با تحمیل عقایدت به دیگران.

- مانند درخت کاج باش. ریشه‌های محکمت در زمین و شاخه‌های آرمان‌هایت بر بلندای آسمان باشد.

-هنگام پیروزی جوانمرد و هنگام شکست آرام و استوار باش. هرگز اجازه نده که شکست، حقیقت وجودت را در خود محصور کند. آن وقت خواهی دید که خود شکست تبدیل به پیروزی خواهد شد.

- به دیگران احترام بگذار تا آن‌ها هم به تو احترام بگذارند.

- از عشق الهام بگیر، اما بالاتر از هر چیز بگذار صداقت بر تو حاکم باشد نه احساس.

-با طرد خودخواهی، خودپسندی و غرور، بگذار عشق طبیعی در قلبت جوانه بزند.

بخش خانواده ایرانی تبیان

مردان را چگونه احساساتي کنيم؟

 



مرد که گريه نمي کنه. محکم باش. جوابش رو بده. اصلاً دوست ندارم اون تو رو بزنه و تو ساکت باشي و نگاه کني. مردها قوي و نيرومندن.

اگر دلت مي خواد گريه کني هيچ اشکالي نداره. دختر بايد نجيب باشه. اگر هم کسي اذيتت کرد کوتاه بيا و ازش فاصله بگير. هر وقت دلت گرفت بيا با من حرف بزن.

مردان را چگونه احساساتي کنيم؟

از خواندن جملات فوق به ياد چه چيزي افتاديد؟ آيا مشاهده کرديد در نوع تربيت خود در رابطه با پسران و دختران از چه روش‌هاي متفاوتي استفاده مي‌کنيم؟ ملاحظه کرديد که از همان کودکي بي احساس بودن و بي اعتنايي به هيجانات و احساسهاي دروني را به فرزندان پسرمان و ابراز احساسات و همدلي را به فرزندان دخترمان آموزش ميدهيم؟

درست است که نقش زنان و مردان در جامعه با هم تفاوت‌هايي دارد و اين مسئله مي‌طلبد تا هر جنس مطابق با نقش‌هاي قابل انتظار رفتار کند، اما پدر و مادرها وظيفه دارند تا فرزندان خود را علاوه بر سودمندي در جامعه، افرادي سلامت و موفق در خانواده تربيت کنند.

لذا آموزش آداب انکار احساسات و کتمان هيجانات نمي‌تواند نتايج خوب و رضايت بخشي را براي يک زندگي سالم و پذيرفتن نقش همسري در برداشته باشد. احساسات جزو لاينفک زندگي هستند اگر چه هميشه در ترازويي با عقل در رقابتند اما نبود آن‌ها رنگ را از زندگي مي‌زدايد و غصه و غم سلطه پيدا مي‌کند.

بنابراين لازمه وجود سلامتي در نوع و سبک زندگي افراد توجه بجا و مناسب به احساسات خود، آگاهي از احساسات ديگران، همدلي با ديگران و تقويت هوش عاطفي است. زن و شوهري که ذهن و رفتار يکديگر را درک کنند، روابط عاطفي مثبتي هم با يکديگر برقرار مي‌کنند. زن و شوهر در خانواده بايد قادر به شناخت و پيش بيني احساسات خود در موقعيت‌هاي مختلف باشند. افراد زيادي هستند که يا از احساسات مختلف خود آگاهي ندارند و يا ريشه آن‌ها را نمي‌فهمند. اين نوع از بي اطلاعي‌ها و آگاهي نداشتن‌ها موجب تنش بسياري ميان زن و شوهر مي‌شود. تحقيقات نشان مي‌دهد افراد موفق در خانواده‌هاي سالم و با محبتي زندگي مي‌کنند که بار عاطفي مناسبي در ميان اعضاي آن خانواده حکم فرماست. به اعتقاد کارشناسان نبود عاطفه در ميان برخي از خانواده‌ها موجب مي‌شود تا اعضاي خانواده دچار مشکلات و پيامدهاي بسياري شوند. ترس، اضطراب و نداشتن اعتماد به نفس از جمله ناهنجاري‌هايي است که در خانواده‌هاي بي عاطفه وجود دارد.

تحقيقات جديد نشان مي‌دهد که زندگي احساسي مردان هم به اندازه زنان پيچيده و غني است. با اينکه احساسات هميشه از خصوصيات زنانه به شمار مي‌رود، اما مردان هم به اندازه زنان احساساتي مي‌شوند و تجربيات عاطفي مشابهي را توصيف مي‌کنند. تحقيقات ديگري مؤيد آن است که به دليل ارتباط ضعيف دو نيمکره احساس و منطق در مردان، آن‌ها را از دسترسي راحت به احساسات بر حذر مي‌دارد. به نظر مي‌آيد مسئله تربيت و نوع يادگيري‌هاي احساسي مي‌تواند در تقويت اين ارتباط مغزي تأثير گذار بوده و گستره احساسات مردان را نيز به اندازه زنان وسيع گرداند.

لازمه وجود سلامتي در نوع و سبک زندگي افراد توجه بجا و مناسب به احساسات خود، آگاهي از احساسات ديگران، همدلي با ديگران و تقويت هوش عاطفي است. زن و شوهري که ذهن و رفتار يکديگر را درک کنند، روابط عاطفي مثبتي هم با يکديگر برقرار مي‌کنند

حتماً شنيده‌ايد : مرداني که بيش از همه احساساتشان را پنهان مي‌کنند احتمالاً حساس‌ترين مردها هستند! اين جمله مي‌تواند عمق احساسات را در مردان نشان دهد. علي رغم اين که سبک فرهنگي جامعه به آنان مي‌آموزد که در ابراز احساسات محتاط باشند.

همين مسئله مي‌تواند به مسايلي در زندگي زناشويي و روابط مردان با همسرانشان نيز منجر شود. هوش عاطفي و هيجاني يکي از ابزارهاي مهم و ضروري در موفقيت روابط ميان همسران است. پژوهش‌ها گزارش مي‌دهند هرچه اين جنبه از هوش افراد در حدود متناسب‌تري قرار داشته باشد، آن‌ها قادرند ارتباطات جذاب‌تر، مسئله گشا تر و با دوامتري را شکل دهند. پايين بودن هوش هيجاني مي‌تواند توانايي بازداري هيجاني را در افراد کاهش داده و قدرت مديريت احساسي را در آن‌ها تضعيف گرداند.

يکي از مؤلفه‌هاي هوش هيجاني توانايي درک احساسات ديگران و شناخت عواطف افرادي است که در اطراف ما زندگي مي‌کنند؛ لذا عدم توانمندي در درک هيجان همسر و يا داشتن تصور ضعيف‌تر، از احساسات همسر مي‌تواند بر نوع رفتارها و واکنش‌هاي ميان فردي موثر واقع شود. بخش اول اين عبارت مي‌تواند به تربيت‌هاي نادرست و ناکافي براي مردان اشاره داشته باشد و بخش دوم آن از شناخت ناکافي زنان از احساسات مردانه حکايت کند.

لذا هر دو جنس براي داشتن زندگي مسالمت آميز در کنار يکديگر نياز به اصلاح سبک‌هاي زندگي و شناخت دقيق‌تر از جنس مخالف دارند. ضمن اين که زن و شوهر بايد در تقويت احساس ديگري و تبادلات عاطفي يکديگر نهايت تلاش خود را داشته باشند.
مردان را چگونه احساساتي کنيم؟

يکي از همين اصلاح سبک‌ها شناخت دقيق ويژگي‌هاي جنسيتي است. چه اين که مردان در ابراز محبت به همسرانشان بيشتر از رفتارهاي محبت آميز و ايثار و گذشت و فعاليت‌هاي محبت آميز استفاده مي‌کنند در حالي که زنان به شنيدن ابراز محبت و اظهار عواطف از سوي همسرشان نياز دارند. زبان احساسات و عواطف براي زنان به مثابه زبان اول است در حالي که براي مردان به مثابه زبان دوم و زنان عدم ابراز محبت در اين شکل را حاکي از بي احساس بودن و بي‌علاقگي مردشان ميدانند.

از طرفي براي اکثر زنان واداشتن شـوهـرشـان بـراي ايـنکه احـساسات دروني خود را با آن‌ها در ميـان بـگـذارنـد، کـار مشکلي به نظر مي‌رسد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد که اغلب زن‌ها از آن بـي اطـلاع هستند.

مردها مي‌خواهند صحبت کنـنـد. اکثر مردان نياز دارند که با همسرشان درد دل نموده و کمي سبک شوند. اما رمز و راز واداشتن يک مرد جهت بازگو نمودن درونش اين است که احساس کند به دليل آنچه کـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليـل آنـچه که ممکن است شما دوست داريد باشد.

به علاوه زنان بايد روش‌هايي را براي برانگيختن احساسي همسرشان فرا بگيرند از جمله اين که :

طبيعت مردان به گونه‌اي طراحي شده است که اصطلاحاً بصري به نظر مي‌رسند، بدين جهت بهتر است به هنگام مصاحبت با همسر، براي نشان دادن توجه خود به او و القاء حس پذيرفته شدن و بودن وي، از سوي شما، هراز چند گاهي سر خود را، به نشان تائيد گفته‌هاي وي تکان دهيد. عبارت فوق به اين معني نيست که شماهمواره بايستي با هر گفته همسرتان موافقت نماييد و وي را تائيد کنيد، بلکه بدين معناست که شما فقط از دريچه نگاه و انديشه او نيز به موضوع توجه و التفات داريد و ديدگاه او را نيز درک مي‌کنيد.

به مردان قدرت دهيد، تا صميميت فوران کند. مرد موجودي عاشق قدرت است. مرد از اين که قدرتمند باشد حظ مي‌کند. در آسمان اوج مي‌گيرد و شما را نيز همراه خود بالا مي‌برد

در ميان زوجين بيان احساسات دروني بايد به صـورت متقـابـل انـجام بگيرد. بعد از اينکه وي مسئله‌اي خصوصي را ابراز نمود، به او اجازه دهيد بداند که شما جانبدار او هستيد و با تجربياتش تنها نخواهد ماند. مـهـم است که موضوع را از اين نقطه نظر بنـگريد: اکنـون زمـان درس دادن بـه او نـيست، بلکه زمـان «ايـجاد دوستي و مودت» است.

فراموش نکنيد که زن و مرد براي رشد احساسي و رواني خود به کمک و ياري همسر نياز دارد؛ لذا در عوض تکيه بر نواقص و نارسايي‌هاي وجودي او بايد با همکاري و مودت او را به سوي تکميل توانمندي‌ها و رسيدن به رضايت دروني سوق دهند.

به مردان قدرت دهيد، تا صميميت فوران کند. مرد موجودي عاشق قدرت است. مرد از اين که قدرتمند باشد حظ مي‌کند. در آسمان اوج مي‌گيرد و شما را نيز همراه خود بالا مي‌برد.

از اينکه توانا باشد يا احساس توانايي کند لذت مي‌برد. تا وقتي که مشغول کشتن اين احساس در مردان هستيد بدانيد که تنها مي‌توانيد خواب خوشبختي را ببينيد.

به مردان فضا بدهيد گاهي او را رها کنيد تا با خود خلوت کند با دوستان به ورزش برود و به خانواده خود تنها سر بزند. مدام دنبال او نباشد. فضاي رها شدن! اين چيزي است که مردان گاهي به آن نياز دارند. اگر به ان‌ها اين فضا را هديه بدهيد. ان‌ها نيز به شما عشق مي‌ورزند.

منابع:

سپيده دانايي

موسسه راه موفقيت

نکات کاربردی دختران جویای همسر


خبرنامه دانشجویان ایران:یافتن همسری مناسب و مطلوب، هم برای دختر خانم‌ها و هم برای آقا پسرها، نه تنها یک خواسته‌ی جدی و دغدغه‌ی ذهنی است، بلکه حتی به یک معضل جدی که اغلب لاینحل نیز به نظر می‌رسد مبدل شده است. که البته روی سخن ما در این مختصر با دختر خانم‌ها است که نقش اصلی در «جذب» را ایفا می‌کنند و امید است در آینده نیز نکاتی برای آقاپسرها بیان کنیم.
تا کنون توصیه‌های متفاوت و نکات مهمی در امر ازدواج مطرح شده است که اغلب آنها و به ویژه هر آن چه در اسلام بیان شده کاملاً صحیح، درست و مؤثر است. مثل این که حتماً با کفو «همتا» ازدواج کنید، مهریه‌ را سنگین نگیرید، پای بند چشم و هم چشمی نباشید و ...، اما این مقوله به نکات دیگری که با توجه به «آفت شناسی ازدواج در عصر و جامعه‌ی ما» از سوی کارشناس محترم، جناب نکته‌گو، یعنی بنده‌ی حقیر به دست آمده اشاره دارد.
 
در بیان این نکات توصیه‌ای، از اطاله‌ی کلام و توضیحات خودداری و پرهیز می‌کنم، چرا که به وضوح مشهود و مفهوم همگان است. پس اینک خوب دقت کنید:
 
1-      اولین نکته به دستورالعمل پیشگیری از ابتلاء به انواع صفات، اخلاق و رفتارهای موقعیت کش یا به تعبیر دیگر «خواستگار کش» در عصر و جامعه‌ی ما اختصاص دارد. در یک جمله «اگر نمی‌توانید از فیلم و سریال ایرانی الگو نگیرید، اصلاً به تماشای آنها ننشینید». چرا که آن چه به تصویر می‌کشند و القاء می‌کنند، فقط با اوهام ذهن، شرایط خانوادگی و اهداف خودشان منطبق است و هیچ تناسبی با فرهنگ و جامعه‌ی ما ندارد.
 
2-      سعی نکنید با انواع آرایش و پوشیدن لباس‌های نیمه، مانند مانتوهای نازک، تنگ و کوتاهی که همه‌ی هیکل شما را در یک نگاه قابل رؤیت (دید زدن) می‌کند، خود را زیبا و جذاب نشان دهید. چرا که ذات مردانه چنین است که اگر خودش مردی مؤمن، باوقار، با حیاء و با غیرت باشد، از شما و رفتارتان متنفر می‌شود و اگر خودش اهل ... باشد نیز، در عین کام‌گیری رایگان و لذت سهل، شما را دختری «جلف»، «خلاف» و قابل دسترس می‌داند و نه قابل ازدواج.
 
3-      به هیچ وجه در میهمانی‌های مختلط، پارتی‌ها، تورهای متداول و ...، به دنبال خواستگاری مطلوب که بتواند همسر ایده‌آل شما باشد نگردید. و با رفتارهایی چون: گرم گرفتن، خندیدن، خودمانی بودن، دست و روبوسی با نامحرم، خدایی نکرده رقصیدن و ...، سعی نکنید خود را مهربان و خون‌گرم، اجتماعی، با نشاط، مدرن و ... نشان دهید، چون پسرهایی که در این مراسم شرکت می‌کنند، به هیچ یک از دختران شرکت کننده، به چشم یک دختر خوب و همسر ایده‌آل نگاه نمی‌کنند، بلکه شما را طعمه‌ای راحت الوصول فرض می‌کنند که اطوارهایی را جهت انجام تشریفات و مقدمات صید شدن انجام می‌دهد.
 
4-      به هنگام آشنایی با یک سوژه، تمامی فیلم‌ها و سریال‌هایی که تا کنون دیده‌اید را فراموش کنید. این کار سبب می‌گردد که رفتارهای زننده‌ی القایی، مانند: گردن کلفتی، گستاخی، بد دهنی، حاضر جوابی بی‌ادبانه و رک بگویم «دریدگی» را پیشه نکنید و ذات و طبیعت خودتان را که سراسر لطافت و حیاء است بروز دهید. پسرهای خوب و مطلوب، شوهر و آن هم شوهری گردن کلفت، غد، فحاش و بد اخلاق نمی‌خواهند، بلکه به دنبال همسری لطیف، مهربان، همراه و به دل نشین هستند.
 
5-      بر عکس روش‌های متداول و آموزه‌های فیلم‌ها و سریال‌ها، به دنبال دوست پسر بازی و انتخاب همسر از این راه نروید. اولین حدس و داوری غالب پسرانی که با شما دوست می‌شوند راجع به شما این است که: «خدا می‌داند قبل از من با چند نفر دوست بوده است؟ پس، اساساً این کاره است و به غیر از این که دوست دختری باشد و زمینه را برای تفریحات و لذت‌های ما فراهم کند، به هیچ درد و مصرف دیگری نمی‌خورد.»
 
6-      سعی نکنید که با قرار‌های مکرر در پارک، سینما، کافی‌شاپ ... و گفتمان بر اساس آن چه در فیلم‌ها و سریال‌ها نمایش داده می‌شود نشان دهید که دختری فهمیده، آزاد، مستقل و با اراده‌ای هستید. پسرها [به رغم سوء استفاده و بهره‌وری خود] با دیدن این رفتارها نتیجه می‌گیرند که شما دختری رها، بی‌پدر مادر، سرخود، جلف، سبک عقل و قابل اغفال هستید و البته اغلب شما را خطرناک نیز قلمداد می‌کنند، لذا سعی دارند در اولین فرصت بهره‌ای برده و سریعاً دور شوند تا مبادا مصیبت‌هایتان دامنگیرشان شود.
 
7-      به هیچ وجه سعی نکنید مانند کارآکترهای دختر و زن در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی، خود را مرد کاملی نشان دهید که با شجاعت، جسارت و توان تمام به همه‌ی عرصه‌های مردانه ورود پیدا می‌کند و به تنهایی همه‌ی وظایف مردانه را انجام می‌دهد. دختری که به جای مرد فکر می‌کند، راه معاش را می‌یابد، طرح می‌ریزد، مدیریت سیستم می‌کند، برنامه‌‌ی اقتصادی تدوین می‌کند، بار مسئولیت‌های مردانه را به دوش می‌کشد و می‌خواهد در تمامی موارد امر کند و مورد اطاعت قرار گیرد. دقت کنید که او (همسر مطلوب) به دنبال یک زن است و مرد نمی‌خواهد.
 
8-      اگر احیاناً [خدایی ناکرده نامزدی دارید]، از خریدن هدایای گران‌قیمت، نمایش خودروی لوکس باباجان و دایی‌جان، شاغل نشان دادن خود با حقوق و مزایای کافی، امکانات پدر برای اهدای خانه و کارخانه به داماد سرخانه، بی‌نیازی نسبت به شغل و درآمد مرد، بی‌تفاوتی در مقابل تحصیلات یا شخصیت اجتماعی او و ... جداً پرهیز کنید،‌ چرا که پسر ایده‌آل و با منش با دیدن این نمایش‌ها شما را همتای خود نمی‌بیند و قدم جلو نمی‌گذارد و پسر نامطلوب نیز به طمع می‌افتد و جهت اخذ امتیازات نشان داده شده دام گسترانیده و فریب می‌دهد.
 
9-      به ویژه تا قبل از انتخاب و ازدواج از همراهی در استعمال سیگار یا قلیان، به ویژه در میهمانی‌ها و سایر اماکن عمومی جداً بپرهیزید، درست است که از شما و همراهی‌تان لذت می‌برد، اما به شما به چشم یک شاگرد راننده کامیون نگاه می‌کند و نه یک دختر خوب، باوفا، با محبت، لطیف و ظریف و جذاب.
 
 10-     خلاصه آن که سعی کنید یک دختر، منطبق با تمامی مشخصه‌ها و ویژگی‌های یک دختر واقعی باشید. نه مانند دخترهای سریالی با ویژگی‌های مصنوعی و القایی کارگردانان فمینست و آن هم از نوع جهان‌سومی. نه هندی بازی در بیاورید و نه خود را منطبق با ارزش‌های امریکایی و اروپایی جلوه دهید. این مشخصه‌ها و ویژگی‌ها برای از بین بردن فرهنگ ازدواج، بدبخت و آواره کردن دخترها، ازدیاد فساد، فحشاء، گسترش طلاق زودرس و در راستای مردسالاری به سبک غربی است. صدایش را در نمی‌آورند و نامش را «فمینیسم» گذاشته‌اند.
 
اگر خودتان باشید، بسیار جذاب‌تر خواهید بود و امکان یافتن زوجی مناسب و مطلوب و به دست آوردن زندگی، سعادت و آرامشی واقعی و پابرجا برای شما بیشتر میسر خواهد بود. باور کنید راست می‌گم.
 
نمی‌خواهم بگویم مطالب فوق را بخوانید و سپس به ده دخترخانمی که می‌شناسید توصیه کنید که آن را خوانده و به ده نفر دیگر بدهند، اگر این کار را بکنید تا ده روز، یا ده ماه، یا ده سال دیگر ممکن است خواستگار خوبی پیدا کنند و اگر انجام ندهند به ده بلاهای شوهر سوز مبتلاء می‌گردند، اما خوب است مراتب را به اطلاع سایر گرامیان «دم بخت» یا «منتظر بخت» نیز برسانید.

چرا علاقه دارید با افراد مثل خودتان ازدواج ‌کنید؟

 


بررسی‌ها نشان داد که هر اندازه فرد مورد نظر به ما شبیه‌تر بود، بخش بیشتری از قسمت مرکزی مغز که به مرکز تصمیم و کنترل هیجانات و تصمیمات مربوط است، برای فعالیت باز می‌شد و ...

اعتدال: محققان دریافته‌اند که قسمتی از مغز که هیجانات و احساسات را کنترل می‌کند، در هنگام مشاهده افراد مشابه خودمان فعال‌تر می‌شود.

دانشمندان توانستند پاسخ این پرسش را که" چرا به طور طبیعی با افراد هم طبقه خود، دوست شده و یا ازدواج می‌کنیم" دریابند.

دکتر کارولینا زینک در انستیتو سلامت ذهنی در مریلند آزمایشی را ترتیب داد که بر اساس آن به 23 نفر اطلاعات افرادی نزدیک به وضعیت اقتصادی ، اجتماعی بالاتر و پایین‌تر آن‌ها نشان داده شد. سپس از طریق MRI فعالیت قسمت مرکزی مغز در هر حالت اندازه‌گیری شد.

بررسی‌ها نشان داد که هر اندازه فرد مورد نظر به ما شبیه‌تر بود، بخش بیشتری از قسمت مرکزی مغز که به مرکز تصمیم و کنترل هیجانات و تصمیمات مربوط است، برای فعالیت باز می‌شد.

در واقع مغز افراد متعلق به طبقه بالای اجتماعی هنگام ملاقات با افراد هم طبقه خود فعال‌تر و مغز افراد متعلق به طبقه پایین هنگام ملاقات با افراد هم طبقه خود، واکنش مثبت دارند.

محققان نشان دادند که این نتایج با نتایج به دست آمده از میمون‌ها بسیار سازگار است. در میمون‌ها نیز رفتارها بسته به موقعیت آنان در گروه متفاوت است.
دکتر زینک می‌گوید: نحوه واکنش و رفتار ما با افراد اطراف خود بر اساس موقعیت اجتماعی آنان نسبت به ما صورت می‌گیرد و به همین علت اطلاعات مرتبط با طبقه اجتماعی افراد برای ما بسیار ارزشمند است.

به عنوان یک انسان ما ظرفیت تشخیص محیط بیرونی را برای انتخاب بهترین و مناسب‌ترین احساس برای خود داریم.

مغز ما حالت ایستا ندارد و می‌تواند خود را با شرایط وفق دهد. زمانی که موقعیت یک شخص عوض می‌شود، انتظار داریم ارزش‌های مرتبط با موقعیت اجتماعی و نظر او نسبت به دیگران نیز در قسمت تصمیم‌گیری تغییر کند

اگر هوو نمي‌خواهيد ...

 



در ابتدا مرد سعي داشت با انکار مساله، ذهن همسرش را منحرف کند و او را ساکت نمايد. زن نيز نااميدانه تمايل به باورحرفهاي مرد داشت اما چطور مي‌توانست اين همه دليل و مدرک را در نزد خود انکار کند.....

اگر هوو نمي‌خواهيد ...

مرد هر روز سعي مي‌کرد با ابراز محبت به همسرش به او نشان دهد که او در هر حال اشتباه است اما زن همچنان در اين مورد سوالاتي مي‌کرد و نيازمند پاسخ بود. از همه مهمتر و سوال برانگيز تر شناسنامه شوهر بود که ناگهان بدون دليل از کشوي خانه غيب شده بود و هيچکس استدلالي براي گم شدن آن نداشت. در نهايت و با وجود تمام انکارهاي مرد، زن يک جواب بيشتر نداشت:

«شايد چشمهايم به خطا رود اما هيچگاه دل دروغ نمي‌گويد. من مدتهاست که حضور همسر دوم را احساس مي‌کنم».

براستي چه چيزي در شکل گيري چنين مشکلاتي موثر است؟ آيا در اين مقوله زنان مقصرند و کوتاهي مي‌کنند يا اينکه مردان سستي به خرج مي‌دهند؟

براي اين سوال هيچ پاسخ روشن و مشخصي وجود ندارد. شايد بتوان ادعا کرد به تعداد افرادي که براي ازدواج مجدد اقدام کرده اند دليل وجود دارد برخي از مردان واقعا تنوع طلب هستند و نمي‌خواهند يک عمرتنها در کنار يک زن زندگي کنند در حاليکه شايد همسر اولشان از هر لحاظ سرآمد باشد. برخي ديگر از مردان تنها در معرض يک لغزش قرار گرفته و زندگي زناشويي شان اين گونه در معرض تخريب قرار مي‌گيرد و براي ازدواج دوم اقدام مي‌کنند و برخي ديگر، از شرايط ازدواج اول شان (از ازدواج اجباري گرفته تا بدخلقي‌ها و بدرفتاري‌هاي همسر) ناراضي و شاکي هستند و براي ازدواج مجدد اقدام مي‌کنند. در هر صورت ازدواج مجدد مردان هر دليلي که داشته باشد، براي زنان ايراني يک فاجعه مصيبت بار است. حال آنکه اين اتفاق در برخي از کشورهاي ديگر جز عرف جامعه بوده و عموما زنان وقتي وارد خانه همسر خود مي‌شوند براي شان دور از ذهن نيست که دير يا زود بايد با وجود زن دوم کنار بيايند اما در عرف ما ايرانيان، اين موضوع هضم نشدني است و عموما از مردان ايراني توقع تک همسري مي‌رود. رخ دادن چنين مساله اي يا به طلاق و جدايي همسر اول مي انجامد يا اينکه رابطه زن و مرد، ديگر به شکل اوليه خود باز نمي‌گردد.

در اکثر موارد اين دسته از زنان مدعي هستند که در ابتدا قصد برقراري رابطه عاطفي نداشته اند و مثلا فقط خواسته اند که به اين مرد در حل مشکلاتش کمک کنند و توجهي بي منظور به وي داشته اند اما همين توجه باعث شده مرد آنچه را در ارتباط با همسرش نيافته در وجود زن ديگر بيابد و در نهايت منجر به شکل گيري ازدواج مجدد گردد

هر چند دليل روشني براي اقدام مردان به ازدواج مجدد نمي‌توان نام برد اما تجربه‌هاي مشاوره اي ما و همچنين نتيجه يادداشتهايي که به دست مان مي‌رسد نشان دهنده آن است که عمدتا شکل گيري يک مثلث بيمارگونه در بروز ازدواجهاي مجدد بسيار رايج است. يک راس اين مثلث زني قرار دارد که از يک يا چند جنبه زندگي زناشويي اش غافل شده است. اين غفلت و بي توجهي مي‌تواند موضوعات مختلفي را در برگيرد. در برخي از اين دسته از زنان نيازهاي عاطفي مرد ناديده گرفته مي‌شود و در برخي ديگر به طور کلي فعاليتهاي جانبي زن آن قدر زياد مي‌شود که زندگي زناشويي و شوهر و فرزند به حاشيه سپرده مي‌شوند. برخي ديگر از اين دسته از زنان نيز در مهارتهاي ارتباطي و زناشويي آن قدر ضعيفند که به سرعت توجه مرد را نسبت به خود از دست مي‌دهند.

در راس ديگر اين مثلث مردي با عدم صداقت قرار دارد. مردي که هرگز به همسرش درباره عدم شور و هيجان و يا کوتاهي‌هايش چيزي نگفته است و سرد شدن رابطه عاطفي شان را به همسرش بازگو نکرده است. متاسفانه در ميان نامه‌هاي ارسالي، با يادداشتهاي مردان زيادي مواجه مي‌شويم که مثلا از برخي جنبه‌هاي رفتاري يا ظاهري همسرشان شکايت دارند اما هيچگاه اين مساله مهم را با ملايمت با همسرشان در ميان نگذاشته اند. شکل گيري اين نوع عدم صداقت‌ها ميان زوجين ايجاد چنين اتفاقاتي را گريز ناپذير مي‌کند.
اگر هوو نمي‌خواهيد ...

در نهايت در راس سوم اين مثلث زني حضور دارد که اقدام به آشنايي و در نهايت ازدواج با مردي متاهل پرداخته و در شکل گيري اين بي وفايي نقش بسزايي دارد. در اکثر موارد اين دسته از زنان مدعي هستند که در ابتدا قصد برقراري رابطه عاطفي نداشته اند و مثلا فقط خواسته اند که به اين مرد در حل مشکلاتش کمک کنند و توجهي بي منظور به وي داشته اند اما همين توجه باعث شده مرد آنچه را در ارتباط با همسرش نيافته در وجود زن ديگر بيابد و در نهايت منجر به شکل گيري ازدواج مجدد گردد.

چه کار کنيم که زندگي باثبات و بادوامي داشته باشيم؟

در ادامه اين مطلب مجموعه توصيه‌هايي به خانمها و اقايان ارايه مي‌شود تا بيشتر و بهتر بتوانند ثبات زندگي زناشويي خود را حفظ کنند. البته اين توصيه‌ها در مقاله بعدي به شما عزيزان ارايه خواهد شد اما چيزي که عنوان کردن ان بسيار حايز اهميت است اين است که اگر شما خانم يا آقاي محترمي که مشغول مطالعه اين يادداشت هستيد و از زندگي زناشويي تان راضي بوده و تصور مي‌کنيد هرگز اين اتفاق براي شما رخ نمي‌دهد، بايد بدانيد که خطر بي وفايي در اغلب ازدواجها وجود دارد. ايجاد بي وفايي يا ازدواج مجدد باعث ضربه شديد احساسي به طرفين مي‌شود اين يکي از دردناک ترين تجاربي است که اعضاي اين خانواده‌ها در طول عمر خود با آن مواجه مي‌شوند. شايد اين مساله در ذهن تان خنده دار باشد که وقتي مردي براي ازدواج مجدد اقدام مي‌کند چه استرسي را متحمل مي‌شود.

در اينجا پاسخ ما اين است که فراموش نکنيد ما در جامعه ايراني زندگي مي‌کنيم که هر چند از لحاظ شرعي تعدد زوجين اشکالي ندارد اما در عرف ما اين مساله نکوهيده بوده و عمدتا افرادي که چنين اقدامي را انجام مي‌دهند تا مدتها اين موضوع را مخفي مي‌نمايند و حتي ممکن است مدت طولاني احساس افسردگي يا احساس گناه داشته باشند. به خصوص وقتي که شاهد اثرات و آسيبهاي وارده به فرزندانشان در اثر اين اقدام باشند.

در يادداشت بعدي توصيه‌هايي را ارايه مي‌دهيم تا ثبات زندگي زناشويي تان بيشتر گردد. با ما همراه باشيد.

گروه خانواده ايراني تبيان

5 نکته جالب در مورد خانم ها که آقایان دوست ندارند

 

 

5 نکته جالب در مورد خانم ها که آقایان دوست ندارند

5 نکته در مورد خانم ها که آقایان دوست ندارندزن ها بدون اینکه متوجه باشند گاهی کارهایی را انجام می دهند که باعث فراری دادن مرد ها میشوند. این پنج مورد از موارد مهم برای این امر
.

به شمار می رود.
● اعتماد به نفس پایین
زنهایی که اعتماد به نفس پایین دارند مرد ها را فراری می دهند. مرد ها جذب زنهایی که مشکلات زیادی دارند نمی شوند. مرد ها علاقه دارند در اطراف زنهایی باشند که کمترین دردسر را درست می کنند. مردها دوست ندارند در کنار کسی باشند که مدام در حال گریه کردن است. همچنین متنفرند در کنار زنانی باشند که مدام دیگران را برای اشتباهات سرزنش می کنند به جای آنکه در صدد رفع آن مشکل بر می آیند.
● کنترل کردن
مردها زنهایی را که می خواهند مرد را کنترل کنند دوست ندارند. زنهایی که آنها را یاد غر غر کردن های مادرشان می اندازد. زنهای کنترل کننده تاثیری بر روی مردان ندارند. مردهایی که کنترل می شوند پشت سر زنانشان دروغ می گویند و دزدکی همه کاری انجام می دهند. این امکان را به او می دهید تا زمان کمتری را با شما بگذراند. زن های کنترل کننده مسئله عدم امنیت و اخبار های نا درستی را برای مردان ایجاد می کنند. مرد ها هرگز با زنانی که آنها را کنترل می کنند نمی مانند اهمیتی ندارد که شما چقدر خوب و خوشگل هستید. زنها نباید مرد ها را به مانند بچه ها بزرگ کنند.
● آویزان بودن
هیچکس دوست ندارد در اطراف زنی باشد که مثل چسب به او چسبیده است، هیچکس دوست ندارد با کسی قرار بگذارد که او را یاد بچه ها می اندازد. مردها دوست ندارند اطراف زنی باشند که نیاز به توجه دارد. چسبیدن به مردها کاملا آنها را دفع می کند. مردها دوست دارند که هر چند گاهی با دوستانشان بیرون بروند بدون اینکه زنی مزاحم آنها باشد.
● بیکار
مرد ها دوست ندارند اطراف زنان بیکار بچرخند. مردها زنانی که پولشان را به باد می دهند دوست ندارند. مردها زنانی را می خواهند که بتوانند از پس خودشان بر بیایند. که پیشینه شغلی خوبی داشته باشند. زنی که از این شغل به آن شغل می پرد جذابیتی برای هیچ مردی ندارد. زنی که نمی تواند شغل خود را نگه دارد چگونه می تواند مرد خود را نگه دارد. از مرد ها هیچ وقت پول نخواهید و راجع به مشکلات مالیتان با انها صحبت نکنید چون این مسئله او نیست پس به آن اهمیتی نمی دهد.
● فرار کردن به خانه مادرتان
مردها از زنهایی که در شرایط سخت به مادرشان رجوع می کنند تا مشکلشان را برایشان حل کند، فرار می کنند
forum.p30pedia.com

۴۰ نکته بهترین همسران دنیا

 



۱) شاد باشیم؛ شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم.
۲) صبور باشیم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمی‌دانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم.
۳) منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی‌طرفانه قضاوت کنیم.
۴) کم توقع باشیم؛ از همسرمان آن‌قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد.
۵) مثبت‌نگر باشیم؛ با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبه‌های خوب زندگی را فراموش نکنیم.
۶) خوش‌بین باشیم؛ داشتن نگاه خوش‌بینانه به زندگی و اطرافیان باعث ایجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه می‌شود.
۷) یک‌دل باشیم؛ درک متقابل موجب ایجاد تفاهم می‌شود و یکدلی به وجود می‌آورد.
۸) شنونده ی خوبی باشیم؛ هنگامی که همسرمان با ما صحبت می‌کند حتی‌الامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرف‌های او توجه داریم.
۹) مشوق همسر خود باشیم؛ برای رفتارها و صحبت‌های همسرمان ارزش قائل شویم و با یادآوری موقعیت‌های موفق گذشته ، او را تشویق کنیم تا آینده ی بهتری داشته باشد.
۱۰) به پیشرفت یکدیگر اهمیت دهیم؛ آنقدر صمیمی باشیم که پیشرفت و ترقی همسرمان یکی از آرزوهای ما باشد، در حقیقت اولین کسی که از این پیشرفت سود می‌برد ما هستیم.
۱۱) خوش قول باشیم؛ برای حرف‌ها و قول‌های خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسوول بدانیم خوش‌قولی نشانه ی احترام به خود و همسر است.
۱۲) به شخصیت همسرمان احترام بگذاریم و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و ... حفظ کنیم.
۱۳) ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم؛ سعی کنیم با همسر خود درباره ی مسائل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات همسر می‌باشد.
۱۴) با یکدیگر مهربان باشیم؛ همسرمان را جزئی از وجود خود بدانیم، محسناتش را بازگو کنیم، برایش خوبی بخواهیم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را به کار ببریم. با مهربانی می‌توانیم مالک قلب‌های یکدیگر باشیم و رابطه ی گرم و صمیمی بر قرار کنیم.
۱۵) محبت‌پذیر و قهر گریز باشیم؛ منش توأم با مهربانی و دوری از قهر و کینه صفت همسران فداکاراست. تلاش کنیم که آیینه ی زندگیمان شفاف و بدون غبار کدروت باشد.
۱۶) راستگو باشیم؛ صداقت و راستی از بهترین سرمایه‌های زندگی مشترک است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایه‌های زندگی را سست می‌کند.
۱۷) محیط خانواده را با صفا کنیم؛ فضای عاطفی خانواده باید چنان مطلوب و دوست داشتنی باشد که همسرمان در آن احساس رضایت خاطر کند و از امنیت روانی برخوردار باشد.
۱۸) به ارزش‌های دینی، اخلاقی و خانوادگی پایبند باشیم؛ ارزش‌ها از ارکان و ستون‌های اصلی خانواده محسوب می‌شوند و مقید بودن به ارزش‌ها موجب دوام و استحکام خانواده می‌شود و اصالت آن را حفظ می‌کند.
۱۹) به نیازهای همسر توجه کنیم؛ رفتار دلنشین و توأم با متانت موجب می‌شود خواسته‌های خود را به راحتی بیان کند.
۲۰) بهداشت روانی همسر را تأمین کنیم؛ در سایه ی سلامت جسمی و روانی می‌توانیم به هدف‌های خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودیش جلوگیری کنیم.
۲۱) با یکدیگر مشورت کنیم؛ هر یک از همسران باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به زندگی سالم کوتاه تر می‌شود.
۲۲) قدرشناس باشیم؛ از همسرمان به خاطر انجام وظایف، مسوولیت‌ها و همکاری‌هایش قدردانی کنیم برای ابراز سپاسگزاری و تشکر به کلمه‌های خاصی نیازمند نیستیم!
۲۳) احساس مسوولیت داشته باشیم؛ هر یک از همسران باید خود را در مقابل کاری که برعهده گرفته‌اند متعهد بدانند و از انجام دادن آن شانه خالی نکنند.
۲۴) برنامه‌ریزی کنیم؛ در حقیقت برنامه‌ریزی به زندگی خانوادگی نظم و سامان می‌بخشد.
۲۵) الگوی خوبی باشیم؛ طوری رفتار کنیم که الگوی رفتاری مناسبی برای همسر و فرزندان خود باشیم.
۲۶) خود را به جای همسرمان بگذاریم؛ دنیا را از دریچه ی نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم : «اگر من جای او بودم چه می‌کردم؟»
۲۷) به خواسته‌ها و افکار یکدیگر احترام بگذاریم؛ فراموش نکنیم که ازدواج پیمان همکاری و تشریک مساعی است.
۲۸) میانه رو و متعادل باشیم؛ حضرت علی (ع) فرموده‌اند «خیرالامور اوسط‌ها»، پس اگر در تمام امور زندگی (خوردن، خوابیدن، مسافرت و حتی محبت کردن و...) اعتدال را رعایت کنیم کمتر دچار مشکل می‌شویم.
۲۹) با جملات زیبا از همسر خود دلجویی کنیم؛ یک جمله ی شورانگیز می‌تواند طوفانی از خشم وغضب و نفرت را خاموش کند و بنای زندگی را از خطرات گوناگون دور سازد.
۳۰) روابط زناشویی را بسیار مهم بدانیم؛ عدم توجه به این روابط موجب ایجاد مشکلات مختلف خانوادگی، روحی و روانی برای هر یک از طرفین می‌شود و زندگی را با خطرهای جدی روبرو می‌کند.
۳۱) به همسر خود بگوییم که من به خاطر عشق به تو همه ی سختی‌های زندگی‌مان را می‌پذیرم چنین جملاتی باعث دلگرمی او می‌شود.
۳۲) همسر خود را راضی کنیم؛ باید طوری رضایت همسرمان را جلب نماییم که مطمئن باشیم هیچ وقت ما را ترک نمی‌کند و یا در هیچ مشکلی ما را تنها نمی‌گذارد.
۳۳) با متانت و صداقت قبول کنیم که در بعضی از کارها همسرمان شایسته‌تر است.
۳۴) برای سخن و پیشنهاد همسرمان احترام قائل شویم و خود را عقل کل ندانیم. باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند.
۳۵) سختی‌ها و مشکلات محیط کار را در حد ضرورت با همسرمان در میان بگذاریم؛ هم فکری بار مشکلات را سبک‌تر می‌نماید.
۳۶) فرمان ندهیم؛ نباید خانه را به پادگان تبدیل کنیم، متوجه باشیم که خانه کانون عشق و محبت است نه محل یکه تازی و خشونت.
۳۷) تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنیم؛ افکار مزاحم مانند خوره، سلامت روانی انسان را از میان می‌برند. بهتر است به جای اعمال تعصبات دست و پاگیر انرژی خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماییم.
۳۸) از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنیم؛ زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیم و از یاد نبریم که زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره می‌شود.
۳۹) روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم؛ هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوه‌دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت می‌شود. هرگز نباید از نقطه ضعف‌ها به عنوان اسلحه‌ای برای سکوت یا شکست دادن همسر استفاده کنیم.
۴۰) مقابله به مثل نکنیم؛ از رفتارهای تلافی جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم .
گروه راه نرفته

جه کارهایی شوهرتان را فراری می‌کند؟

از این 8 کار بپرهیز، خانم عزیز!
آیا تا به حال شده در حالی که گمان می‌کردید لحظات فوق‌العاده خوبی در کنار همسرتان دارید، ناگهان او عصبانی شده و شروع به ایراد گرفتن از شما کند؟ متاسفانه

اغلب خانم‌ها عاداتی دارند که مردها را ناراحت می‌کند..


1- جاروبرقی کشیدن در وقتی که وقتش نیست!
ساعت 8 شب است، همسرتان از محل کار به خانه برگشته و روی کاناپه در حال استراحت و تماشای تلویزیون است. شما که تا به حال مشغول امور دیگر منزل و

رسیدگی به کودکان بوده‌اید حال این فرصت را پیدا کرده‌اید که خانه را کمی جارو بکشید، پس با کمال احترام از همسر خود می‌خواهید دقیقه‌ای کودکان را زیر نظر بگیرد

و پاهایش را بلند کند تا خانه را جارو بکشید اما متوجه عصبانیت همسرتان می‌شوید.
بهترین راه این است که به او حق داده و جارو کشیدن را به فردا موکول کنید.


2 -غرغر کردن موقعی که او دارد فوتبال می‌بیند
امروز بعد از ظهر از تلویزیون مسابقه فوتبال تیم مورد علاقه همسرتان پخش می‌شود. اما شما از فوتبال یا تیم مورد علاقه او متنفرید، بنابراین مدام در حالی که او در

حال تماشای تلویزیون است در خانه راه می‌روید، غرغر می‌کنید و از تیم او یا حتی تماشای فوتبالش ایراد می‌گیرید. او که از کار شما کلافه شده ممکن است کاملا

محترمانه از شما بخواهد ساکت باشید. نباید از عکس‌العمل همسرتان ناراحت شوید. فراموش نکنید در یک خانواده هر کسی حق دارد به علایق خود مشغول شود، اگر

شما فوتبال دوست ندارید بهتر است آن ساعت برای گردش با دوستان‌تان قرار بگذارید یا به خرید بروید.

3 - بگو منو دوست داری بگو
به رستوران رفته‌اید و ساعات بسیار خوبی را با هم گذرانده‌اید. حال به خانه برمی‌گردید و در کنار همسرتان که مشغول تماشای تلویزیون است می‌نشینید و شروع

می‌کنید به پرسیدن سوالات رمانتیک نظیر «چه‌قدر من رو دوست داری؟» ممکن است ابتدا همسرتان با گفتن یک یا دو جمله احساسش را به شما بیان می‌کند اما اگر

سوالات ادامه یابد، ساکت شود و شما گمان کنید به شما بی‌علاقه است یا حوصله‌تان را ندارد. پرسیدن سوالات عاشقانه خوب است اما هر چیز زمانی دارد.

4 - کی بود؟ چی بود؟ کجا بودی؟
«کی بود زنگ زد؟» «چی می‌خواست؟» «خوب تو بهش چه گفتی؟»
گاهی اوقات زنان بدون آنکه منظور خاصی داشته باشند، همسرانشان را بیش از حد سوال پیچ می‌کنند. در اینجاست که صبر همسران ممکن است تمام شود. فراموش

نکنید بهترین کار این است که هرگز خیلی در کارهای همسرتان دخالت نکنید. اجازه دهید هر فردی زندگی شخصی خود را داشته باشد. وقتی اجازه می‌دهید همسرتان

در زندگی شخصی‌اش رازهایی را برای خود نگه دارد، زندگی مشترک شما باثبات‌تر خواهد بود.

5 - ادب کردن شوهر
گاهی زنان با همسران خود مثل کودکان برخورد می‌کنند. مثلا مدام به او یادآوری می‌کنند که به دندانپزشک مراجعه کند. فراموش نکند نان بخرد. روغن ماشین‌ را چک

کند و... این حرف‌ها تنها می‌تواند سبب عصبانی شدن همسرتان شود. او ازدواج نکرده تا کسی همانند مادرش مدام او را نصیحت کند. اگر کاری را فراموش می‌کند تنها

یک بار به او گوشزد کنید و قبل از آنکه نظرتان را در مورد کاری بدهید، منتظر شوید تا خود او درباره آن صحبت کند یا نظرتان را بخواهد.

6- افتادن از آن طرف بام
مدام به همسرتان زنگ می‌زنید، می‌خواهید تنها با او بیرون بروید و دوری‌اش را نمی‌توانید تحمل کنید؟ مردان شاید در ماه‌های اول ازدواج این روند را تحمل کند اما بعد از

این عادت شما عصبانی خواهند شد. اجازه بدهید ساعاتی از روز را به حال خودش باشد و همراه با همکارانش ساعاتی را خوش بگذراند.


7- الان میام!
ساعت 8 به تولد یکی از دوستان همسرتان دعوت شده‌اید و با آنکه همسرتان نیم ساعت است آماده روی کاناپه نشسته. شما هنوز به دنبال این هستید که چه روسری

با پیراهن‌تان جور است و او مدام تکرار می‌کند که زود باش، همین لباس خوب است و... تا آنکه در نهایت از دست شما عصبانی می‌شود. بهترین کار این است که شما

یک یا دو ساعت پیش از ساعت مقرر انجام کارهای خود را آغاز کنید تا وقتی او آماده می‌شود شما دیگر کاری برای انجام دادن نداشته باشید.

8 -انتقاد از مادرشوهر
«مادرت را خیلی دوست دارم ولی بهتر بود قبل از آنکه بیان حداقل اول زنگ می‌زدند.» شاید حق با شما باشد ولی حتی یک انتقاد محترمانه از مادر همسرتان ممکن

است او را ناراحت کند. اگر می‌خواهید در دید همسرتان و خانواده‌اش بهترین باشید هرگز از مادر همسرتان ایراد نگیرد

funshad.com

اظهارات تکان دهنده این جرم شناس واقعیت دارد؟


بر اساس تحقيقاتي ميداني كه اينجانب با حدود 8 هزار و 240 زن و مرد اعم از زن و مرد مزدوج يا زن و مرد غير همسر از طريق مصاحبه و پرسش‌نامه انجام داده‌ام، متاسفانه نتيجه حاصله گوياي بي علاقگي 2/ 91% زن و شوهرها نسبت به يكديگر است كه از ازدواج با يكديگر پشيمان هستند و افراد مجرد هم 58% تمايل به ازدواج ندارند.

همه كارشناسان، روانشناسان و جامعه‌شناسان جنايي كه عموما تحصيلات جرم‌شناسي دارند پيش از هر موضوعي در بررسي روند جرم‌هاي حاكم بر يك جامعه، اعتقاد دارند كه خانواده چه خانواده‌هاي شخصي و چه خانواده‌هاي كلي كه همان جوامع هستند، نقش پررنگي در پرورش فضاي ذهني جرم‌خيز افراد دارند. در اين ميان توجه به نقش روابط زن و شوهر و درپي آن توجه به روابط خانوادگي افراد براي پيشگيري از وقوع جرايم نقش سازنده و مهمي در شكل‌گيري بزه و بزهكاران دارد.

به گزارش ايسنا، در ادامه مباحث مربوط به تجاوز به عنف و بررسي دلايل و عوامل اين پديده شوم، اين بار تلاش كرديم با بررسي دقيق‌تر دلايل اين اتفاقات موضوع را از ريشه مورد واكاوي قرار داده و هم‌چنين راه‌كار‌هاي لازم براي تغيير اين وضعيت را نيز ارايه كنيم تا شايد با تكيه بر اين انديشه‌ها، راهي دايمي و مطمئن براي خروج از چرخه‌ي بي‌انتهاي افزايش اين‌گونه جرايم پيشنهاد و در نهايت مسير فكري مسوولان و برنامه‌ريزان را نيز براي حل اين گونه معضلات به مسير اصلي‌اش هدايت كرده باشيم.

دكتر كيومرث عزتي‌پور از اساتيد دانشگاه و عضو كانون وكلاي دادگستري كه داراي تحصيلات جرم‌شناسي جنايي در موضوعات خانواده است در نوشتاري با بررسي دلايل عمده اختلافات خانواده‌ها و ارتباط آنها با موضوع تجاوزات جنسي و هم‌چنين خيانت زن‌ و شوهر‌ها و ارتباط مستقيم اين پديده با طلاق و به تبع آن افرايش بزه در جامعه پرداخته كه متن كامل اين نوشتار به اين شرح ارائه مي‌شود:

«بر اساس تحقيقاتي ميداني كه اينجانب با حدود 8 هزار و 240 زن و مرد اعم از زن و مرد مزدوج يا زن و مرد غير همسر از طريق مصاحبه و پرسش‌نامه انجام داده‌ام، متاسفانه نتيجه حاصله گوياي بي علاقگي 2/ 91% زن و شوهرها نسبت به يكديگر است كه از ازدواج با يكديگر پشيمان هستند و افراد مجرد هم 58% تمايل به ازدواج ندارند. آنها مي‌گفتند مجرد بودن خيلي بهتر از تاهل است و 32% از افرادي كه مي‌توانند ازدواج كنند از عواقب ازدواج خود مي‌ترسند يا نگراني دارند كه آيا واقعاً ‌طرف مقابل را دوست دارند يا خير و آيا اينكه قلباً طرف مقابل وي را بخاطرخودش دوست دارد يا خير؟

زماني كه از آنها پرسيده مي شد آيا از اينكه ازدواج كرده‌ايد پشيمان هستيد يا خير؟ ازدواج شما خوب بوده است يا بد؟يا اينكه اگر مي‌توانستيد از نو زندگي مشترك‌تان را شروع كنيد آيا انتخاب‌تان همين بود؟ اصولاً آنها با مكث كردن يا لب را پيچاندن پاسخ سوالات را مي‌دادند و در نهايت با تأمل و فكر كردن مي‌گفتند كه اگر آن زمان فكر الان را مي‌داشتيم ازدواج نمي‌كردم و 21% آرزو مي‌كردند اگر بتوانند از نو زندگي خود را شروع كنند با كسي كه در گذشته او را دوست داشته ازدواج نمي‌كردند.

زماني كه اينجانب اين تحقيق را آغاز كردم مي‌خواستم ببينم اين پشيماني و ولع ازدواج در جوانان چه زماني شروع و چه زماني پررنگ و چه زماني كم رنگ يا از بين مي رود. بهتر بگويم چرا شعله اين عشق به مرور زمان خاموش مي شود كه در حين تحقيقات متوجه شدم عمدتا پس از 8 تا بيست ماه شوق ازدواج و عشق معشوقي به مرور زمان كم رنگ‌تر شده و تا 4 الي 5 سال كاملا از بين رفته و از عشق خودخسته مي‌شوند زيرا علت و عامل اصلي ازدواج‌شان عشق واقعي نبوده و فقط طرفين علي الاصول مي خواستند يك عروسي بگيرند و در اين عروسي هدايايي را دريافت كنند.

خيلي از افراد قبلا شخص ديگري را دوست داشتند و اين فردي كه با او وصلت كرده‌اند زوج دل خواه و و اقعي شان نبوده و 31% مي‌گفتند اگر برگرديم به همان زمان اين همسر را انتخاب نمي‌كنم و با فرد ديگري ازدواج مي‌كنم. اين امر خيلي تعجب آور بود و نمي‌توانستم باور كنم اما ظاهرا حقيقت داشت و در نتيجه تحقيقات به آن رسيدم و درست بود. 22% مي‌گفتند وقتي كه ما ازدواج كرديم بعد از ازدواج فهميدم همسرم دختر نبوده و 13% متاهلان مي‌گفتندكه ازدواج‌شان اشتباه بوده و فكر نكرده‌ايم ازدواج كرده‌ايم. اين امر باعث شد دو هفته تحقيقم را به عقب بياندازم و براي به يقين رسيدن يا ادامه تحقيق و به نگارش درآوردن آن تأمل كردم اما در نهايت خود را قانع كردم كه حقايق جامعه براي پيشگيري از معضلات اجتماعي و خانوادگي بايد مطرح شود و مجاب شدم كه راه پيشگيري از آن را بررسي كنم و در انتها به قلم بياورم.

خانواده‌هاي ما حامل يك فرهنگ ايراني ـ اسلامي و يك‌سري آداب و رسوم سنتي هستند كه ريشه در سنت هاي ايراني و مذهبي دارد و اين التزام به تدريج باعث شده تا زنان ايران با حجب و حيا بار بيايند و نتوانند آنچه در همسرداري آشكارا بيان مي‌كنند بروز دهند، علي الخصوص در روابط زناشويي كه در اين امر حجب و حياي بيشتري پيدا مي‌شود و حتي با محرم ترين فرد زندگي خود كه شوهرش است در خلوت ترين زمان‌ها نمي توانند آنچه خواسته ها و تمايلات‌شان است را بيان كنند، زيرا از يك سو نياموخته‌اند كه حقوقي در اين رابطه وجود دارد كه بايد مطالعه كنند و بدانند و از سوي ديگر هراس دارند از اينكه مبادا مرد غيرتمند و مذهبي شان به او به ديد يك زن خيابان و هرزه بنگرد كه اين‌گونه كلمات و خواسته هاي خود را بيان مي‌كند.

فارغ و جالب آنكه مردان در درون خود خواستار همسراني پرحرارت و پر شور در مسائل زناشويي هستند و همين خواسته مرد را به فكر برقراري ارتباط با زن هاي ديگر مي اندازد و كانون گرم خانواده و عشق زنانشويي به تدريج گسيخته و در آينده‌ي نه چندان دور پاره مي‌شود و آن است كه در دادگاه هاي خانواده و يا در اجتماع مي‌بينيم و همين امر باعث شده است كه 33% از مردان و زنان مي‌گفتند همسران‌شان شريك جنسي خوبي نيستند و يا متاهل بودن خوب نيست! بلكه زندگي مجردي بهتر است. در ادامه ي تحقيقات 10% اظهار مي‌كردند كه زمان دوست بودن كه يكديگر را به عنوان عاشق و معشوق صدا مي كرديم چون با اين چيزهاي خو نگرفته بوديم و از ابتدا زندگي چيزي به نام عشق و عاشقي را آن گونه كه هست تعريف كرده بوديم و اين ها را پدر يا مادرمان به ما ياد نداده بودند چون خود آنها هم عاشق و معشوق يكديگر نبوده و معناي آن را نمي دانستند و اگر هم عاشق بوديم به خاطر ظاهر طرف بوده نه شخص او.

اكثر خانواده ها مي‌گفتند كه همسران‌شان در منزل شلخته و بي بند و بار هستند. دو سوم خانم‌هاي متاهل اعتراف مي‌كردند كه در منزل حوصله‌ي به خود رسيدن، لباس زيبا و راحت پوشيدن و يا آرايش كردن براي همسران‌شان را ندارند. آن هم به خاطر بي حوصله‌گي يا كار روزانه و اشتغال در بيرون از منزل و در منزل هم رسيدگي درس و مشق بچه ها يا فكر و ذكر زندگي مثل مشكلات اقتصادي است. يك سوم ديگر خانم هاي متاهل (به صورت پرسشنامه اي) اظهار كردند كه كنار همسران‌شان مي خوابند يعني روي تخت يا تشك اما حوصله آميزش و روابط با همسرشان را ندارند.

87% از زن و شوهرها مي‌گفتند در همان اوايل زندگي و قبل از ازدواج (در زمان دوستي يا نامزدي) چندماه بيشتر بعد از ازدواج در بيرون دست هاي همديگر را مي گرفتيم اما پس از آن ديگر تكرار نمي‌شد و بعد از يكي دو شب اول، ديگر يك شب رمانتيك بعد از ازدواج‌شان نداشته‌اند.

در تحقيقات به عمل آمده حدود 82 درصد زن و شوهرها اظهار مي‌كردند كه در زمان نامزدي و يك سال اول پس از ازدواج، نزديك به نه بار و بعد از يك تا سه سال اول پس از ازدواج حدود پنج بارهم‌ ديگر را در آغوش مي‌گيرند كه اين خود نشان مي دهد كه خيلي از خانواده ها علي‌رغم اينكه همديگر را دوست دارند با يكديگر خودماني شده‌اند در صورتي كه هر زوجي در احساس راحتي با ناديده گرفتن همديگر توازن ايجاد كنند. با توجه به مسائل فوق و تحقيقات به عمل آمده و احتساب درصد هاي دقيق كه بر حسب اظهارات خانواده ها به دست آمده علت اينكه مرد و زن از ازدواج پشيمان مي شوند و عامل فروپاشي خانواده كه همان طلاق است چيست؟ مسبب اين بزه كاران، كودكان بي سرپرست و خانواده هاي از هم گسيخته كيست؟ چرا زن و شوهر مثل اول ازدواج نيستند و يا چرا طلاق عاطفي بيش از طلاق عملي (طلاق واقعي و قانوني) است.

متاسفانه طلاق عاطفي نسبت به طلاق عملي دو برابر بيشتر است، به طور مثال اگر در كشور 32% طلاق قانوني باشد 59% طلاق عاطفي داريم آن هم به دليل موانع بسيار مهم طلاق توسط زن است كه تبديل به طلاق قانوني نمي‌شود و اگر اين دو آمار طلاق را با هم جمع كنيم ملاحظه مي كنيم رقم بالايي از خانواده ها از زندگي‌شان راضي نيستند چون طلاق عاطفي زياد است و اگر طلاق قانوني زياد باشد آن دسته كه زندگي مي‌كنند يقيناً همديگر را دوست خواهند داشت و جامعه و كانون خانواده سالم‌تر مي‌ماند.

و دلايل آن هم اين است كه هدف از ازدواج را فراموش كرده‌ايم و جوانان ما بدون درنظر گرفتتن شرايط لازم براي ازدواج و دقت در مسائل زيربنايي آن اقدام به اين كار مي‌كنند و ازدواج ها به نوعي نمايشگاه تبديل شده و خيلي ها ازدواج را براي يك مراسم رويايي مثل براي كارهايي مثل چرخيدن در فروشگاه هاي لوكس، گلفروشي ها، جواهر فروشي ها، آرايشگاه هاي آن‌چناني يا ماه عسل... كه در ذهن ها مي پرورانند و برنامه ريزي مي‌كنند و به فكر سختي‌هاي بعد از ازدواج نيستند يا بهتر بگويم جوانان ما بعد از همان زماني كه به فكر ازدواج مي افتند بايد خود را براي سختي هاي بعد از ازدواج مثل درك نقش طرف مقابل، بالا بردن آگاهي مالي و اقتصادي، احترام گذاشتن و حفظ تعهدات ازدوج ارتقاي رابطه‌ي جنسي آماده كنند يعني بايد خود را براي ازدواج مهيا كنند و هدف آن را بيازمايند. جوان‌هاي ما بايد فرق ازدواج كردن و ازدواج موفق داشتن را از ابتدا بدانند در غير اين صورت اين ازدواج كه به تدريج به ازدواج اشتباه و ناموفق در ذهن متبادر مي شود كه سرنوشت آن به طلاق مي انجامد.

علت طلاق كه سال به سال بر اثر برخي افراط و تفريط هاي بي مورد در مسائل فرهنگي و اجتماعي بوجود مي آيد و قبح مسائل خانوادگي را از بين مي برد عدم آموزش اوليه زوجين جوان در امور خانواده است كه رو به افزايش بوده و همين امر باعث مي شود زنان ما اغلب منفعل شوند.

چند شغله بودن مرد خانواده و دوري از محيط خانواده علت ديگر است كه در حال حاضر پيش روي خانواده ها قرار گرفته يعني خستگي و فشار كاري، ‌عملاً حدود 2 الي 4 ساعت در پاسي از شب باقي مانده ديگر حوصله و زماني براي رسيدگي به امورات خانواده باقي نمي گذارد تا ارتباط معنوي، دوستي، عشق و گرمي و دوستي در خانواده را فراهم آورد و اين خود يك علت بي علاقگي مي شود.

علت ديگر افزايش طلاق و يا فروپاشي خانوادگي صرف‌نظر از منظر اجتماعي و آماري، اقتصادي يعني آشنايي زنان با حقوق قانوني خود كه همان استقلال مالي است. زنان با كسب مهريه و يا اشتغال در جامعه ـ با اشتغال زايي كه از سوي دستگاههاي دولتي و غير دولتي براي زنان فراهم شده به استدلال اينكه براي دريافت حقوق و ديگر مزايا به نحوي قانع‌اند ومزاحمتي ندارند ـ اين امر كه يك پشتوانه اجتماعي تلقي مي شود باعث شده طلاق عاطفي به طلاق واقعي تبديل شود و آمار طلاق رو به افزايش باشد.

علت ديگر اينكه جهل به تربيت جنسي و نداشتن دستورات آن، عامل بي‌علاقه‌گي به مسائل جنسي در زنان مي شود همچنين تعصبات بيهوده مذهبي يا نداشتن احكام آن كه به ديد پليد و زشت بودن و گناه داشتن و... عامل بي اعتنايي زن به روابط زناشويي مي شود البته اين امر تنها در زنان نيست بلكه در مردان هم بسيار است و همين نارضايتي عامل ديگر طلاق در ايران شده است زيرا اين‌گونه زنان و مردان چون غريزه جنسي خودرا درون خود سركوب مي كنند و هيچ‌گونه لذتي از آن در وجود خود احساس نمي‌كنند عامل بهانه جويي شده و دست به خشونت مي زنند و تمايل به خود ارضائي شامل آرايش شديد زنان و پوشيدن لباس‌هاي بدن نما براي نشان دادن برجستگي هاي بدن خود مي شوند و بعضاً براي اينكه كاملتر ارضاء شوند اقدام به رابطه خلاف شئون دين و نظام با جنس مخالف ديگر غير از همسران خود مي شوند. به نظر مي‌رسد بايد مكاني براي آموزش دختران و پسران جوان قبل از ازدواج و يا توسط پدر و مادران فراهم شود چون اين بي تفاوتي جامعه و پدر و مادر در اين امر مهم باعث ناهنجاري‌هاي خانوادگي و بعضاً‌ پديده زشت خيانت همسران در زندگي مشترك شده است.

در تحقيقاتي كه اينجانب به عمل آوردم متاسفانه آمار ناگواري از ارتباط دختران و پسران جوان وجود دارد و بعضاً‌ اين دوستي ممكن است ارتباط جنسي را هم در برداشته باشد كه خانواده ها و مسئولان مدارس از اين موضوع بي اطلاع هستند و اين در حالي است كه نوجوانان و جوانان ما آگاهي كافي نسبت به اين مسئله ندارند كه تا قبل از ازدواج چه پيامد ناگواري در انتظارشان است.

هم‌چنين در تحقيقات بدست آمده مشخص شد كه90 درصد دختران در 12 تا 24 يا 26 سالگي نامه هاي عاشقانه اي به پسران 13 تا 27 يا 28 سال مي نويسند كه به نظر بايد سطح آموزش و آگاهي در بين اين قشر از جامعه بالا رود.

با عنايت به معضلات اجتماعي فراهم شده، بنا به بررسي‌هاي فوق الذكر راز عاشق ماندن آن است كه با ميل و رغبت و خواسته قبلي خود براي آن تلاش كنيم زيرا عاشق بودن و عاشق ماندن موجب دستيابي به مشاركتي درازمدت درزندگي خواهد شد و توانايي اقدامات شجاعانه را بوجود مي آورد و اين رابطه برقرار كردن زياد سخت نيست بلكه برعكس اگر كسي مايل به برقراري اين ارتباط عاشقانه با يكديگر باشد بايد تلاش كند و آن هم با احساس و عاطفه كه برايش لذت بخش و مفرح باشد مثل همسري كه براي همسرش جشن تولد مي‌گيرد طوري برنامه‌ريزي مي كند كه طرف مقابل اصلاً‌ اطلاعي ندارد تا در يك آن وارد محفل مي شود هيجان زده مي شود و نمي داند چگونه از اين همه شور و حال عاشقانه كه برايش ترتيب داده‌اند، قدرداني كند و هيچ زمان اين عمل و حركت را فراموش نمي‌كند حتي اعضاي شركت كننده در آن مراسم هم از ياد نمي‌برند و صميميت بيشتري نسبت به آنها پيدا مي‌كند؛ پس يك زن و شوهر يا دو زوج جوان بايد طوري با يكديگر معاشرت و ارتباط داشته باشند كه تمايل قلبي خود را به زيباترين نحو نشان دهند تا خود از لحظه به لحظه آن لذت ببرند و اين عمل مستلزم وقت و امكانات كافي و مناسب بوده كه بايد براي آن ايجاد كنند.

متاسفانه زندگي‌هاي امروز، مملو از گرفتاري ها و درگيري هاي اقتصادي واجتماعي شده و مردم ديگر وقت چنداني براي برقراري ارتباط صميمي با يكديگر ندارند و آن‌قدر براي يك خانواده كوچك سرگرمي ايجاد شده كه دقايقي را نمي توانند با يكديگر خلوت كنند و ازخاطرات زندگي و معاشرت‌هاي عاشقانه ومودبانه و پاكي و صفا زندگي مشترك بگويند و يا پاسخگوي سوالات و خاطرات خود براي بچه ها باشند. بطور مثال همين جعبه جادوئي كوچك كه در هر كوچه و برزخي مثل خانه هاي ما نقش تربيتي بسيار بدي پيدا كرده و الحمدالله روز به روز به كانال‌هاي سرگرم كننده آن كه حدود 12 الي 13 كانال است، افزوده مي شود كه اگر براي هر كانال نيم ساعت هم وقت بگذاريم و با دو چشمان‌مان به آن زل هم بزنيم جمعاً‌7ساعت مي شود يعني نيمي از وقت بسيار با ارزش و گرانبهاي ما. حال آيا وقت و فرصت صحبت با زن و بچه و ديدار روي زيباي آنها پيدا مي شود يا شايد طعم غذايي كه كدبانوي خانه درست كرده را احساس نمي‌كنيم چه برسد به تشكر و به به گفتن. زيرا دستمان به قاشق و هدايت آن به دهان است، تا چشممان به اين برنامه و بعد آن برنامه باشد آيا اين است لذت زندگي و عشق و محبت؟ در صورتي كه اگر همين وقت را صرف ديدار روي زيباي يكديگر و گفت‌وگوي گرم و صميمي كنند چقدر زيباست.

همچنان‌كه كندن علف‌هاي هرز يك زمين و آبياري آن براي شاداب نگه داشتن باغ ضروري است وقت گذاشتن براي ارتباطات و گفت و شنود با شريك زندگي نيز براي طراوت زندگي زناشويي و خانوادگي ضروري است و اين باعث استحكام خانواده مي شود.

متأسفانه بعضاً زن و شوهرها فكر مي‌كنند همه زواياي زندگي همديگر را شناخته اند در حالي كه تغيير و تحولات است كه به زندگي رنگ و بو مي دهد و اتفاقات غيرمترقبه خوشايند است كه زندگي را از يكنواختي خارج كرده و به آن هيجان مي دهد. البته اختلاف نظر در خانواده بسيار است و آن‌قدر كارهاي فرعي و اصل براي خود تراشيده‌اند كه هر كدام از آنها نياز به وقت فراوان دارد.

در صورتي كه اگر هر يك از طرفين وقتي را به يكديگر اختصاص دهند و هر روز ساعاتي را با آرامش در كنار هم بگذرانند مثل چاي يا قهوه خوردن كنار يكديگر و فكر كردن به اينكه در گذشته (قبل از ازدواج) يا زمان نامزدي يا اوايل شروع زندگي زناشويي كه چقدر همديگر را دوست داشتند و يا چرا همديگر را دوست داشتند خيلي از معضلات وناهنجاري هاي زندگي و جدايي و طلاق و بزهكاري در جامعه حل شده و راهكاري براي پيشگيري از خيلي از جرائم خواهد بود.

چند پيشنهاد:

1- براي حفظ روابط صميمانه زن و شوهري هر روز چند دقيقه با يكديگر قدم بزنيد و زمان خواب دست در دست هم بخوابيد و صبح كه از خواب بيدار مي‌شويد و شب قبل از خواب همديگر را ببوسيد اين عمل عامل مي شود كه حس كنيد با يكديگر نزديك هستيد.

2- صريح و واضح به هم بگوييد دوستت دارم و بگوييد هر دوي ما در زندگي و ارتباط سابق‌مان از گفتن اين جمله پرهيز مي‌كرديم ولي حالا در تجربه و زندگي جديدمان براحتي به هم مي‌گوييم دوستت دارم سپس اثر اعجاب انگيز آن را خواهيد ديد.

3- اگر همسرتان كاري براي شما انجام داد به او بگوييد متشكرم، خريد هداياي كوچك مثل:چند شاخه گل و غافلگير كردن طرف مقابل با برنامه هاي خاص در مناسبتهاي خاص باعث مي‌شود همسرتان احساس كند شما قدر او را مي‌دانيد و براي كارهاي او ارزش قائل هستيد.

4- در نامه نوشتن به يكديگر در زمان مأموريت با الفاظ دوست داشتن، طرف هميشه اين نامه را با خود همراه دارد چه بسا در روز چندين مرتبه آن را مطالعه مي‌كنند و همين امر باعث آرامشش مي شود و حتي در زمان دلخوري با يكديگر وقتي مراجعه به آن نامه هاي مي كند و آنرا رويت مي‌كند با آن گذشته شيرين، احساس آرامش دست مي‌دهد.

يادآوري مي‌شود وقتي را كه حضرت امام (ره) در لبنان بودند و نامه عاشقانه به همسر گرامي‌شان نوشته بودند با چه كلمات زيبا و عاشقانه اي ـ كه خيلي از علماء باورشان نبود اين نامه و الفاظ و عبارات از امام است ـ نامه مي‌نوشتند، لذا سعي كنيد تاجايي كه مي توانيد از يكديگر دور نشويد و روابط‌تان را به هر نحو كه ممكن است برقرار كنيد و از ارتباطات غيرضروري مثل ديدار دوستان و شب نشيني با آنها يا پارك و سينمارفتن وجلسه و... پرهيز كنيد زيرا اينها لطمه به روابط خانوادگي مي زند. باور كنيد اين عبارت دوري و دوستي لفظ فريبانه غربي است كه با ما تحميل كرده‌اند.

5- سعي كنيد نيازها و علائق طرف مقابل را بشناسيد و براي دستيابي به آنها تلاش كنيد عشق شما به طرف مقابل‌تان پايدار خواهد ماند، مردي كه به احترام متقابل اهميت مي دهد در مقابل احترام و محبت شما خود به خود همين روش را دنبال مي كند لذا چنين مردي از الفاظ زشت و... متنفر است و مسلماً دوست ندارد اين الفاظ از دهان زن خارج شود پس دنبال راهي باشيد براي هرچه نزديك تر شدن به همسرتان چون صرف سينما رفتن، وقت گذراني ، پارك و مهماني رفتن كافي نيست زيرا اينها محلي براي بحث هاي جدي و شناخت يكديگر نيست و عاشق ماندن يك راز مهم و يك ارتباط طولاني مدت است، پستي بلندي هاي زياد دارد و به همين دليل بايد با هم صادق شفاف باشند حتي اگر هوا طوفاني باشد و تگرگ ببارد.

با اميد فراواني زيبايي‌هاي زندگي و هرچه با شكوه و بارورتر شدن عشق، دوست داشتن، محبت خانواده و پيشگيري از جرم با افزايش اين زيبايي‌ها و بها دادن به اموراتي كه سازنده زندگي و جامعه‌اي پويا است».

من از خیانت همسرم مطلع هستم، چکار باید بکنم


با رفتارش مرا گول زدو به من این طور القا کرد که مرا دوست دارد .

من و حامد در حال جشن گرفتن دهمین سال ازدواحمان بودیم که او به من گفت : شخص دیگری را دوست دارد. این مطالب را مهرناز 37 ساله می‌گوید .
او مادر سه پسر هشت ، شش و دو ساله است . من واقعا بعد از شنیدن این صحبت شک زده شدم و از رستوران بیرون آمدم. او چه جوری توانسته بود چشمانش را ببندد و این صحبت‌های را به من انتقال دهد .؟ آیا او تا این حد بیرحم شده است ؟ من این موضوع را از قبل پیش بینی کرده بودم و حدس می‌زدم که در آینده ای نه چندان دور همچین اتفاقی پیش خواهد آمد .

حامد زمان‌های زیادی را به بهانه ی کار در اداره یا به بهانه ی این که به باشگاه می‌رود در محیط بیرون می‌گذراند و همیشه دیر وقت به خانه باز می‌گشت . او نه در تربیت بچه‌ها به من کمگ می‌کرد نه در کارهای منزل . همه ی کارهای به دوش من افتاده بود ، او حتی شب‌های آنقدر دیر به خانه باز می‌گشت که بچه‌ها به خواب می‌رفتند و در حسرت دیدن پدرشان اشک می‌ریختند .

من برای تمام این جریانات و برای تمام اتفاقاتی که پیش می‌آمد تنها خودم را سرزنش می‌کردم . من و حامد حتی دیگر رابطه ی زناشویی نیز نداشتیم . به تازگی حامد فقط تلاش می‌کند که وزنش را کاهش دهد و از وزن زیادی که دارد فاصله بگیرد . شاید مشکلات ما تا حدودی به خانواده‌هایمان بر می‌گردد. من و حامد هنگامی که هر دو خیلی جوان بودیم با هم در جریان یک رژیم غذایی آشنا شدیم . در این مرکز و کلینیک افراد به دیگری کمک می‌کنند تا شخص مقابل انگیزه بگیرد و بتواند وزنش را کم کند.در طی این جریانات و ارتباط‌هایی که با همدیگر داشتیم به هم علاقه مند شدیم و زمانی که می‌خواستیم با همدیگه ازدواج کنیم ، من 20 کیلو وزن کرده بودم و حامد 50 کیلو وزن کرده بود . بعد از ازدواج ، ما به ماه عسل رفتیم .
در اولین سالگرد ازدواجمان ، من باردار شدم و اولین پسرمان به دنیا آمد . من به خاطر نگه داری از فرزندمان مجبور شدم از کاری گه داشتم استعفا بدهم . در همان زمان حامد ترفیع شغلی گرفت و مقام بالاتری را نسبت به قبل در شرکتی که در آنجا استخدام بود به دست آورد.

در ترفیعی که گرفته بود با دختری به اسم شیده همکار شده بود ، او 28 ساله بود ورزشکار و خیلی جذاب . او بعد از مدتی حامد را با رفتارهایش با خود همراه کرده بود . حامد گاهی در میان صحبت‌هایش می‌گفت : که هر روز ناهار را در شرکت با شیده می‌خورد و یا این که او را به خانه اش می‌رساند اما من هر شب تا دیر وقت بیدار می‌ماندم تا حامد بیاید و شام را با یگدیگر بخوریم اما او هر وقت که می‌رسید می‌گفت گرسنه نیست یا این که شام خورده است و من هم یا شام سرد می‌خوردم یا این که از ناراحتی شام را که درست کرده بودم دور می‌ریختم .

حامد همیشه در این فکر بود که می‌تواند با او ازدواج کند به همین دلیل در دهمین سالگرد ازدواجمان به من گفت که شخص دیگری را دوست دارد اما من چون این موضوع را حدس می‌زدم هیچ چیزی در جواب نگفتم و فقط آنجا را ترک کردم .

یک روز بدون این که حامد بفهمد نزد شیده رفتم و با او صحبت کردم ، بدون این که هیچ دعوا یا نزاعی بین ما در بگیرد شیده قبول کرد که از زندگی حامد بیرون برود و روابظ‌شان محدود به روابط بین دو همکار باشد و به من قول داد این موضوع بین ما دونفر بماند و او این موضوع را به حامد نگوید . از آن روز به بعد که من پیش شیده رفتم رفتار حامد خیلی بدتر شد ، شب‌های دیگر اصلا به خانه نمی‌آمد من حیلی نگران حامد شده بودم نمی‌دانستم باید چه کاری انجام دهم در عین حال هیچ جیز به حامد نیز نمی‌گفتم .

این موضوع به مدت دو هفته ادامه داشت تا بالاخره حامد دست از این رفتارش برداشت و اولین لبخند و محبت را بعد از مدتها به من و فرزندانمان ابراز داشت . من تا حدودی از خنده ی او ترسیدم آیا همه چیز روبه بهبودی بود ؟ آیا حامد سابق برگشته بود ؟ آیا شیده چیزی به حامد گفته بود ؟ همه ی این آیاها در ذهن من می‌چرخیدند تا بعد از یک هفته متوجه شدم که حامد به حامد که در سابق بود تبدیل شده است .

در این مدت به خودم بسیار فکر کردم چرا حامد ، شیده را جایگزین من کرده بود به همان‌اندازه که شیده زیبا بود من هم زیبا بودم این رفتار حامد چه دلیلی می‌توانست داشته باشد ؟ در بررسی‌ها و تعمقات بسیاری که داشتم به این موضوع پی بردم من به دلیل این که بعد از سه زایمان چاق شده بودم دیگر جذابیت سابق را برای حامد نداشتم به همین دلیل دوباره رژیم‌های غذایی ام را آغاز کردم .

مشاور:
اکنون آیا ببینیم دلایلی که مهرناز به آنها فکر می‌کرد و فکر می‌کرد همسرش به خاطر چاقی بیش از حد او است که رهایش کرده و به دنبال زن دیگری رفته است آیا درست می‌باشد یا اینکه دلیل دیگری دارد ؟ اکنون به صحبت‌های حامد گوش می‌دهیم

حامد 37 ساله میگوید :
من می‌توانم این موضوع و رابطه ای که با شیده را داشتم در خفا نگه دارم و توضیحانی راجع به جزئیات آن ندهم اما ترجیح می‌دهم که این مساله برای مهرناز روشن شود به همین دلیل این موضوع را شر ح می‌دهم .

من مهرناز و فرزندانم را دوست داشتم اما به دلایلی که شرح خواهم داد بعد از مدتی دل بسته ی شیده شدم . من و مهرناز نیز مانند تمام زن و شوهرها وقتی را برای صحبت کردن با دیگری اختصاص می‌دادیم اما همیشه وقتی که من با مهرناز حرف می‌زدم او در تمامی صحبت‌های من می‌پرید و مدام می‌پرسید چرا ؟ چطور؟

یا با سئوال‌هایی که می‌پرسید مرا ناراحت می‌کرد من هیچ گاه نتوانستم با همسرم درد و دل کنم . مهرناز همسر فوق العاده ای است اما من به عنوان یک مرد نتوانستم به این کار او عادت کنم . به همین دلیل هنکامی که من ترفیع گرفتم و در محل کار جدیدم با شیده که همکارم بود آشنا شدم . رفتارهای او مورد پسندم واقع شد و به همین دلیل از شیده خواستم که با یکدیکر ازدواح کنیم و شیده برای این که تصمیم نهایی اش را بگیرد مدتی زمان خواست و بعد از مدتی به من پاسخ داد : که حامد من و تو برای دیگری ساخته نشده ایم من و تو تنها می‌توانیم همکار دیگری باشیم نه این که همسر دیگری .

من از این موضوع خیلی نارحت شدم زیرا فکر می‌کردم که جواب شیده به این پیشنهاد من به طور حتم مثبت است تا بعد از مدت‌ها ناراحت بودم اما بعد از گذشت مدتی با این موضوع کنار آمدم و شیده را تنها به عنوان یک همکار در کنار خود قبول کردم نه این که او نقش خاصی را در زندگی شخصی من داشته باشد .

شاید یکی از دلایلی که من عاشق شیده شدم این موضوع بود که مهرناز مطرح کرد ، یعنی مساله چاق بودن بیش از حد مهرناز اما موضوع اصلی این نبود ، من مرد فعالی هستم و دوست داشتم با مهرناز با هم به ورزش برویم و در فعالیت‌های بیرون با هم شرکت کنیم اما مهرناز همیشه تکالیف و نگه داری بچه‌ها را بهانه می‌گرد و می‌گفت که نمی‌تواند با من به پیاده روی بیاید .

به همین دلیل من هنگامی که شخصی را پیدا کردم که او نیز مثل من فعال است خیلی خوشخال شدم و به همین دلیل با شیده به باشگاه می‌رفتم یا پیاده روی و … . شاید من باید بیشتر به مهرناز اصرار می‌کردم یا نمی‌دانم چه مشکلی باعث شد که رابطه ی من ومهرناز تا مرز جدایی برود .

مهرناز و حامد نزد یک مشاور خانواده می‌روند و این مشاور خانواده در رابطه با مشکل این زوج توضیح می‌دهد :
مشاور سخنانش را با طرح این موضوع شروع می‌کند : زنان بسیار سریع متوجه می‌شوند که آیا در زندگی مردشان شخص دیگری وارد شده است یا نه ؟! قوه ی زنان در رابطه با این موضوع بسیار زیاد است . همان طور که مهرنازتوضیح داد ، او بسیار سریع متوجه این موضوع شده است و خود را برای مقابله با این موضوع آماده کرده بود .

مهرناز نباید تا این حد خود را مشغول فرزندانش می‌کرد که از همسرش غافل شود ، او ختی از خودش نیز غافل شده بود ، او متوجه نشده بود که تناسب‌اندامش تا چه حد به هم ریخته است و تا چه حد چاق شده است و موضوع مهم دیگر او تا آن حد خود را به بچه‌ها سرگرم کرده بود که دیگر محبت سابق را به حامد نداشته است و این موضوع کاملا طبیعی می‌باشد که حامد نیز به دلیل اینکه محبتی را در خانواده اش نمی‌یافت شب‌ها دیر به خانه می‌آمده یا این که این محبت را در بیرون از خانه جست و جو میکرده است و به دنبال شخصی بوده است که جایگزین مهرناز شود .

حامد نیز به این دلی اشتباه داشته است که عقاید خود را به همسرش انتقال نداده است و اکر او قبول نمی‌کرد در وحله ی بعد به دنبال شخص دیگری برود ، این حق مهرناز بود که بداند به چه دلیل حامد از او سرد شده است .

در این مدت نحوه ی صحبت این دو زوج نیز با دیکری تاثیرات منفی را افزایش داده است . آنها به دلیل این که در حال دور شدن از دیگری بودن نحوه ی صحبت کردنشان نیز با دیگری بسیار تفاوت داشت و فرق کرده بود مثلا مهرناز برای این که به حامد بفهماند که در کارهای منزل تنهاست و تمام مسئولیت‌های خانه بر دوش اوست به حامد گفته بود : " مثل این که تو در این خانه زندگی نمی‌کنی و فقط من و بچه‌ها هستیم "

او این جمله را به حامد گفته بود برای این که به او بفهماند به او نیاز دارد اما همین جمله باعث دعوای و نزاعی بین آن دو شده بود . مهرناز به جای این جمله می‌توانست به حامد بگوید : " من در کارهای خانه تنها هستم، اگر خسته نیستی می‌توانی به کمک کنی " ؟
با گفتن همین جمله ی ساده حامد از این که همه ی مسئولیت‌های خانه را به دوش مهرناز‌انداخته است شرمنده می‌شد و سریعا به کمک او می‌شتافت .

بعد از این که مهرناز و حامد متوجه اشتباهاتشان شدند درصدد بر آمدند تا این اشتباهات را ترک کنند و مانند سابق به زتدکی با دیگری ادامه دهند و تمام تمایلات و خواسته ای دیگری را برآورده سازند و اگر مشکلی نیز دارند به همسرشان بگویند تا قبل از این که دیر شود

funshad.com

احادیث گلچین شده درباره همسر

خيلي سخت است که بتوان بر طبق خصوصيات اخلاقي که جنس مخالف آنها را ميپسندد رفتار کرد. معمولاً هنگاميکه زمان قرارهاي ملاقات فرا مي رسد، خانم ها از هر نظر به خودشان مي رسند، اما در مقابل آقايون همان چهره خسته و عرق کرده باشگاه را ترجيح مي دهند. نکته مهمي که آقايون نبايد هيچ گاه از نظر خود دور کنند اين است که خانم ها هميشه آنطور که وانمود مي کنند، نيستند و هيچ گاه حقيقت چيزهايي را که دوست دارند در همسر خود ببينند را به زبان نمي آورند. شايد برخي از خانم ها نسبت به بعضي از خصوصيات اخلاقي همسرشان دل خوشي نداشته باشند و هميشه از او ايراد بگيرند و به او غر بزنند؛ اما بد نيست که در اين قسمت از برخي خصوصياتي که مي تواند يک خانم را همواره علاقمند به شوهرش نگه دارد نيز چيزهايي بدانيم. شايد خانم ظاهراً از تعدادي از رفتارهاي بخصوص آقا رضايت نداشته باشد، اما واقعيت اين است که او در باطن خود، از زور خوشحالي در حال انفجار ميباشد. تعجب آور است؟!

اين مقاله را بخوانيد تا ببينيد کداميک از رفتارهاي "مردانه" تان حس علاقه همسرتان را بر مي انگيزد و براي تغيير آنها مجددا فکر کنيد.

1- مرد مردها

هر چند خانم ها ادعا مي کنند که از مردهاي مرتب و تميز و شيک پوش خوششان مي آيد، اما گاهي اوقات اگر با لباس هاي ورزشي کج و کوله جلوي آنها ظاهر شويد، غذا را بدون رعايت آداب ويژه بخوريد، و در کوچه فوتبال بازي کنيد، شايد به نظر خانم ها خيلي جذاب تر هم جلوه کنيد. او بدش نمي آيد که هر چند وقت يکبار براي نجاتش تلاش کنيد، و يا اگر از عهده تعمير برخي وسايل بر مي آييد اين کار را انجام دهيد، و يا حتي با دوستان خود گپ بزنيد.

يک خانم با يک آقا قرار نمي گذارد تا بر سر اين موضوع که کدامشان کفش ها و يا موهاي شيک تري دارند با او به رقابت بپردازد؛ بلکه اين تفاوت هاي موجود ميان شما دو نفر است که منجر به اتصال هر چه بيشتر شما به هم مي شود. البته نبايد فراموش کنيد که زمانيکه براي مشاهده تئاتر و يا صرف شام به بيرون مي رويد، او از شما انتظار دارد که لباسهاي مناسب و آراسته اي به تن کنيد، اما در عين حال بايد در نظر داشته باشيد که در بقيه ساعات بيشتر از حس مردانگي شما لذت مي برد - هر چند اين امکان وجود دارد که هرگز به اين موضوع اعتراف نکند- هميشه لازم نيست شيک ترين لباس ها را به تن کنيد و درهاي مختلف را پيش از او برايش باز کنيد، فقط کافي است که آروغ هاي بعد از نوشيدني را در زمان مناسب و هنگاميکه با دوستانتان هستيد بزنيد.

2- نه گفتن

شما بايد تصميماتي که به ذهنتان را مي رسد را انجام دهيد و بر طبق آنچه عقلتان به شما دستور مي دهد، عمل کنيد؛ حتي اگر اين کار سبب عصباني شدن خانم شود. آقايون تصور مي کنند که دخترخانم ها به دنبال نامزدهايي مي گردند که او را بتوانند روي يک انگشت خود بچرخانند و هر چه که مي گويند انجام دهد. اگر بخواهيد هميشه مطابق آنچه به شما ديکته مي شود، عمل کنيد، ديري نخواهد گذشت که رابطه تان کسل کننده و ملال آور مي شود. خانم ها به دنبال مردي هستند که چيزي براي ارائه کردن در دست داشته باشد و بتواند عقايد و ملاحظات شخصي خود را در بحث ها وارد کند. آنها به دنبال مردي هستند که شخصيت منحصر بفردي داشته باشد. اگر تمام زندگي يک مرد را تنها "همسرش" تشکيل دهد، آنگاه ديگر چيزهاي زيادي براي گفتن ندارد و برايش سورپرايزهاي زيادي باقي نمي ماند که بتواند در مواقع ضروري آنها را رو کند.

حتي اگر همسر شما از آن دست خانم هايي باشد که دوست دارند قدرت و کنترل خانواده را بدست بگيرند، باز هم بدش نمي آيد که گه گاه با شما قدرت آزمايي و جدلي برابر داشته باشد. بنابراين اگر تا به حال تصور مي کرديد که بايد کنترل تمام امور را به دست او بسپاريد، بهتر است از اين به بعد دست از اين کار برداريد؛ به منظور حفظ رابطه و نگه داشتن او حتماً نبايد خودتان را به يک خدمتکار خانگي دست آموز تبديل کنيد.

3- داشتن شهوت جنسي شديد

کاملاً روشن است که اگر يک رابطه، تنها به برقراري روابط جنسي محدود شود، طرف مقابل احساس مي کند که مورد سوء استفاده قرار مي گيرد؛ اما از سوي ديگر بايد اين امر را نيز در نظر گرفت که يک خانم زمانيکه مي بيند شوهرش در مقابل او کنترل خود را از دست ميدهد و ابزار علاقه مي کند انگار دنيا را به وي داده اند. اگر همسر شما شاغل است و شب هنگام پس از يک روز سخت کاري و سرو کله زدن با ارباب رجوع و همکاران او را در خانه مي بينيد هيچ چيز جز معاشقه نمي تواند او را خوشحال کند؛ اين امر سبب مي شود که او خودش را در راس تمام شادي هاي جهان قرار دهد. اگر او شغل حساس و با ارزشي دارد و در سمت مهمي قرار دارد، بهتر است شما شروع کننده ارتباط جنسي باشيد. اين امر به او اجازه مي دهد که با خيال راحت از رابطه خود لذت ببرد.

4- مستقل بودن

شايد هميشه خانم ها به اين دليل که همسرشان ادعا مي کنند سرشان بيش از اندازه شلوغ است، به آنها توجه کافي مبذول نمي دارند، وقت زيادي را در محل کار خود سپري مي کنند و يا با دوست هاي خود خوش گذراني مي کنند، ناراحت مي شوند. بايد توجه داشت باشيد که اگر مي خواهيد همسرتان در کنارتان باقي بماند، بايد مانند يک پرنسس با او رفتار کنيد؛ اما از طرف ديگر، همواره در نظر داشته باشيد که اگر سرگرمي، تفريح و کارهاي ديگري براي انجام دادن نداشته باشيد، ممکن است خانم احساس کند که در حال خفه شدن در رابطه است. همان اندازه که شما در رابطه نياز به فضا داريد، خانم ها نيز از آزادي خود لذت مي برند و شديداً به آن محتاج هستند. يک مرد مستقل و متکي به نفس در نظر خانم ها از جذابيت بيشتري برخوردار مي باشد. يک مرد محتاج و بدون آرزو هاي بزرگ، براي بيشتر خانم ها هيچ گونه جذابيتي ندارد. بنابراين شما مجاز هستيد که با دوستان مختلف خود قرار ملاقات بگذاريد و شغل و سرگرمي مخصوص به خودتان را داشته باشيد.

5- حسود بودن

حسادت يکي از احساسات قوي به شمار مي رود. هر چند انسان ها نمي توانند ميزان دقيق حسادت خود را کنترل نمايند، اما مقدار کمي حسد، آن هم به طور گاه گاه و اتفاقي، به راحتي مي تواند حس جاذبه شما را در نظر او افزايش دهد. اگر شما نسبت به مردهايي که با اوصحبت مي کنند، هيچ گونه عکس العملي از خود نشان ندهيد، او تصور مي کند که به هيچ وجه برايش ارزش قائل نيستيد، به همين دليل به دنبال کسي مي رود که اين خلا را برايش پر کند. اگر او در مورد يک همکار مذکر خيلي صميمي و يا مربي اش بازخواست نماييد، شايد در ظاهر به شما غر بزند، اما در باطن لبخندي بر لب هايش نقش خواهد بست. توجه: زمانيکه نوبت به حسادت مي رسد، مقدار کمي از آن مي تواند مثمر ثمر واقع شود، پس در خرج کردن آن به شدت صرفه جويي کنيد. از قدرت فوق العاده آن با خبر شويد: او مي تواند عاشق مردي شود که نسبت به دارايي هاي شخصي او حساس بوده و از آنها محافظت کند.

6- آسيب پذيري گاه به گاه

هر انساني دوست دارد که احساس کند ديگران به وجود او نيازمند هستند و از آنجايي که کمتر اتفاق مي افتد يک خانم بتواند از شوهر خود محافظت کند، بد نيست که به او اجازه دهيد اين کار را از طريق روش هاي ديگر به شما اثبات کند. براي مثال بد نيست که به او اجازه دهيد تا به شما گوشزذ کند نياز به جوراب هاي بيشتري داريد، يا اينکه هميشه يادتان مي رود رخت ها را به خشک شويي ببريد، و براي بستن کروات خود به کمک او احتياج داريد.

شايد احمقانه به نظر برسد اما گاهي اوقات همين موارد ساده و پيش پا افتاده سبب مي شود که او احساس بهتري نسبت به خودش پيدا کند و بيش از پيش جذب شما شود. البته اين امر بدان معنا نيست که سعي کنيد از او براي خود يک مادر بسازيد - هر چند او از اين کار بدش نمي آيد - اما اين امر شايد جزء آخرين چيزهايي باشد که او انتظارش را از شما دارد؛ فقط زمانيکه نياز به کمک داشتيد و احساس مي کرديد که او مي تواند به شما کمک کند، از او درخواست همکاري کنيد. با اين کار بدون شک به او احساس قدرت، سودمند واقع شدن، و مهم بودن دست خواهد داد. اغلب مردها تصور مي کنند که براي کشاندن خانم ها به سمت خود بايد از خودشان يک قهرمان دست نيافتني بسازند، اما اين امر صحت ندارد. مقداري نيازمندي و کمک خواستن سبب مي شود که شما در نظر او تا حدي آسيب پذير جلوه کنيد، و در چنين موقعيتي تمام خانم ها حاضر ايستاده اند تا به داخل رابطه شما آمده و به شما کمک کنند.

7- پنهان کردن احساسات

شايد او هميشه اعتراض مي کند که چرا نبايد بداند که شما در حال فکر کردن به چه موضوعي هستيد. شايد دوست داشته باشد بداند که در طول روز و در محل کار براي ما چه اتفاقاتي رخ داده، شايد هميشه از شما بخواهد تا در مورد همه چيز با او صحبت کنيد، و به اصطلاح سفره دلتان را براي او باز کنيد تا بتواند به عميق ترين نقطه از احساساتتان دسترسي پيدا کند. شما مي دانيد که خانم ها با دوست هاي دختر در مورد جزييات تمام مسائل به خصوص در مورد نگراني هاي خود، صحبت مي کنند. به همين دليل اگر بخواهيد تمام احساست خود را در مقابل او بازگو کنيد، خيلي راحت مي تواند به شما نمره دهد.

در برخي مواقع اگر کمي از او دوري کنيد و خود را کمي اسرار آميز جلوه دهيد، او علاقه بيشتري به شما پيدا خواهد کرد. نکته جالب اينجاست که خودش به شخصه براي پيدا کردن حقيقت تلاش مي کند. خانم ها لذت مي برند تا بدون اينکه شما به آنها چيزي بگوييد، خودشان بتوانند از اسرار شما سر در بياورند. شايد آنقدرها هم که شما تصور مي کنيد از اين کار متنفر نباشد.

8- سرتاپاي او را وارسي کنيد

خانم ها به اندازه آقايون دوست دارند که ديگران آنها را به خاطر توانايي هاي ذهني و عملي شان تحسين کنند، و زمانيکه کاري را درست انجام دادند مورد تشويق قرار بگيرند؛ آنها در چنين حالتي انتظار ترفيع رتبه و تشويقي نيز دارند. اگر يک خانم با حالت جذابي صحبت ميکند دلش مي خواهد مورد توجه قرار بگيرد. البته اين امر به شرايط و کسانيکه به او توجه مي کنند هم بستگي دارد.

اما زمانيکه نوبت به مردي مي رسد که خانم دوستش مي دارد، با کمال ميل به او اجازه مي دهد که کليه متعلقاتش را چک کند. خانم ها هم مانند آقايون از تعريف و تمجيد لذت مي برند. اگر به او توجه کنيد او واقعا خوشحال مي شود و اين خوشحالي شما را به هر کجا که بخواهيد خواهد رساند.

هميشه بهترين رفتارهايتان را رو نکنيد

هر چند خانم ها در بيشتر موارد، زماني که غر زدن هايشان را شروع مي کنند کاملاً جدي هستند، (به ويژه زمانيکه آشغال غذاهاي خود را روي ميز بگذاريد و يا جوراب هايتان را برنداريد) اما بايد اين امر را هم در نظر داشته باشيد که اگر بخواهيد هميشه با او موفقت کنيد و مطابق خواسته هايش رفتار کنيد، او دلش براي خود واقعي شما تنگ خواهد شد.

اين دست رفتارها به دو قسمت تقسيم مي شوند: آنهايي که خود واقعي شما را نمايان مي سازند و آن دسته اي که شما را به او نشان مي دهند. از آنجايي که ما کاملاً واقف هستيم که خانم ها نيازمند توجه هستند و همين توجه باعث جذب خانمها به آقايون مي شود، اين احتمال وجود دارد که برخي رفتارهاي منحصر بفرد شما باعث شود تا گل لبخند را بر روي لب هاي او بنشاند و در وجود او جذابيت بيشتري نسبت به شما ايجاد نمايد. بنابراين هيچ گاه نبايد به ظاهر صحبت هاي او توجه کنيد؛ در بيشتر مواقع او شما را فقط به خاطر وجود خودتان دوست مي دارد.

funshad.com

شوهرتان را درک کنید


اصولاً در هر زندگی عشق و محبت از ستونهای اصلی نظام خانواده است كه در بعضی خانواده ها بعد از مدتی از زمان ازدواج دچار مسائل و مشكلاتی می شود كه اگر به آن توجه اساسی نشود به مرور باعث از هم پاشیدن زندگی خانوادگی می شود.یکی از مسائل مشکل ساز،عدم درک مناسب از همسر است .در این مقاله راهکارهایی برای درک بهتر خانم ها از روحیات شوهرشان ارائه می شود.

شوهرتان را درک کنید

1. وقتی از همسرتان می خواهید که کاری را انجام دهد، بهتر است بگویید: «می شود این کار را انجام بدهی؟» نه این که «می توانی این کار را انجام بدهی؟» بیشتر زنان در این مواقع از کلمه «می توانی» استفاده می کنند. چرا که به نظر می رسد مؤدبانه تر باشد. ولی در این صورت شما از همسرتان درباره توانایی های او سؤال می کنید تا این که به او بگویید کاری را انجام دهد. مردان ترجیح می دهند که درخواست شما مستقیم باشد نه این که با ایما و اشاره، مطلبی به آنها فهمانده شود.

2. رک و مستقیم با آنها صحبت کنید: سعی کنید که دقیقاً آنچه را که مد نظر دارید به شوهرتان بگویید و تنها به سرنخ ها و نشانه ها نپردازید. فراموش نکنید آنها مثل شما حس ششم قوی ندارند!

3. این را درک کنید زنان بیشتر از مردان به گوش دادن بها می دهند: برای این که گوش دادن به صحبت های طرف مقابل در حکم راهی برای بیان کردن عشق و علاقه و حتی منعکس کننده یک ارتباط است. ولی برای یک مرد هرگز این طور نیست.

4. وقتی که به صحبت شما گوش می دهد از او تشکر کنید: مردان به این نوع تأیید از جانب شما احتیاج دارند، خصوصاً اگر در حیطه روابط نیز باشد. چون اغلب گمان می کنند قادر به درک نیازها و خواسته های همسرشان نیستند و تشکر شما، این ابر سیاه را از افکار آنها پاک می کند!

مردان ترجیح می دهند که درخواست شما مستقیم باشد نه این که با ایما و اشاره، مطلبی به آنها فهمانده شود

5. مختصر و مفید صحبت کنید: مردان توجه و علاقه چندانی به جزئیات اطراف خود ندارند. مثلاً برای آنها مهم نیست که پرده های خانه دوست شما چه رنگی است یا چند تار مویی را که اخیراً در وسط موهایتان رنگ کرده اید به شما می آید یا نه. پس سعی کنید از مرد خود چنین انتظاری را نداشته باشید. چون با این کار لطف بزرگی به زندگی زناشویی خود کرده اید!

6. آنقدر بپرسید تا نظرش را واضح به شما بگوید: مثلاً برای خرید لباس، گاهی از او می پرسید که نظرش در مورد رنگ لباس چیست و او می گوید «هر چه تو می پسندی، من هم می پسندم.» اما بعد از خرید لباس رنگش را چندان نپسندد. بنابراین قبل از خرید و هر کار دیگری که نظر او برایتان اهمیت دارد، نظر دقیق و واقعی او را جویا شوید تا در آینده دچار مشکل نشوید.
شوهرتان را درک کنید

7. به او نگویید: «تو هیچ وقت به حرفهایم گوش نمی دهی!» این کار دقیقاً مساوی است با آغاز یک سلسله احساس تحقیر و ناپختگی در همسرتان، که آغاز ایرادگیری وی از شما خواهد بود.

8. در نهایت در حضور اطرافیان از او به خاطر درک والایش، تشکر کنید. از این که او همیشه به شما گوش می دهد و این که چقدر خوب شما را درک می کند. شما فقط امتحان کنید؛ معجزه می کند.

بخش خانواده ایرانی تبیان

شوهرتان را درک کنید


اصولاً در هر زندگی عشق و محبت از ستونهای اصلی نظام خانواده است كه در بعضی خانواده ها بعد از مدتی از زمان ازدواج دچار مسائل و مشكلاتی می شود كه اگر به آن توجه اساسی نشود به مرور باعث از هم پاشیدن زندگی خانوادگی می شود.یکی از مسائل مشکل ساز،عدم درک مناسب از همسر است .در این مقاله راهکارهایی برای درک بهتر خانم ها از روحیات شوهرشان ارائه می شود.

شوهرتان را درک کنید

1. وقتی از همسرتان می خواهید که کاری را انجام دهد، بهتر است بگویید: «می شود این کار را انجام بدهی؟» نه این که «می توانی این کار را انجام بدهی؟» بیشتر زنان در این مواقع از کلمه «می توانی» استفاده می کنند. چرا که به نظر می رسد مؤدبانه تر باشد. ولی در این صورت شما از همسرتان درباره توانایی های او سؤال می کنید تا این که به او بگویید کاری را انجام دهد. مردان ترجیح می دهند که درخواست شما مستقیم باشد نه این که با ایما و اشاره، مطلبی به آنها فهمانده شود.

2. رک و مستقیم با آنها صحبت کنید: سعی کنید که دقیقاً آنچه را که مد نظر دارید به شوهرتان بگویید و تنها به سرنخ ها و نشانه ها نپردازید. فراموش نکنید آنها مثل شما حس ششم قوی ندارند!

3. این را درک کنید زنان بیشتر از مردان به گوش دادن بها می دهند: برای این که گوش دادن به صحبت های طرف مقابل در حکم راهی برای بیان کردن عشق و علاقه و حتی منعکس کننده یک ارتباط است. ولی برای یک مرد هرگز این طور نیست.

4. وقتی که به صحبت شما گوش می دهد از او تشکر کنید: مردان به این نوع تأیید از جانب شما احتیاج دارند، خصوصاً اگر در حیطه روابط نیز باشد. چون اغلب گمان می کنند قادر به درک نیازها و خواسته های همسرشان نیستند و تشکر شما، این ابر سیاه را از افکار آنها پاک می کند!

مردان ترجیح می دهند که درخواست شما مستقیم باشد نه این که با ایما و اشاره، مطلبی به آنها فهمانده شود

5. مختصر و مفید صحبت کنید: مردان توجه و علاقه چندانی به جزئیات اطراف خود ندارند. مثلاً برای آنها مهم نیست که پرده های خانه دوست شما چه رنگی است یا چند تار مویی را که اخیراً در وسط موهایتان رنگ کرده اید به شما می آید یا نه. پس سعی کنید از مرد خود چنین انتظاری را نداشته باشید. چون با این کار لطف بزرگی به زندگی زناشویی خود کرده اید!

6. آنقدر بپرسید تا نظرش را واضح به شما بگوید: مثلاً برای خرید لباس، گاهی از او می پرسید که نظرش در مورد رنگ لباس چیست و او می گوید «هر چه تو می پسندی، من هم می پسندم.» اما بعد از خرید لباس رنگش را چندان نپسندد. بنابراین قبل از خرید و هر کار دیگری که نظر او برایتان اهمیت دارد، نظر دقیق و واقعی او را جویا شوید تا در آینده دچار مشکل نشوید.
شوهرتان را درک کنید

7. به او نگویید: «تو هیچ وقت به حرفهایم گوش نمی دهی!» این کار دقیقاً مساوی است با آغاز یک سلسله احساس تحقیر و ناپختگی در همسرتان، که آغاز ایرادگیری وی از شما خواهد بود.

8. در نهایت در حضور اطرافیان از او به خاطر درک والایش، تشکر کنید. از این که او همیشه به شما گوش می دهد و این که چقدر خوب شما را درک می کند. شما فقط امتحان کنید؛ معجزه می کند.

بخش خانواده ایرانی تبیان

سلامت فكر و روان در خانم ها

 


- اختلالات اندیشه و برون هراسی اخـتـلالات اندیشه گروهی از مشکلات فکری است که هم عـلائـم جسمـی و هـم روحـی دارد. تـرس از دســـت دادن کـنـتـرل و تـرس از خـطـری تـهدید کننده متداول ترین علائم روحـی ایـن اخـتـلالات مـی بـاشـد. عـلائم جسمی شامل تپش قلب، گیجی، حالت تهوع و لرزش می باشد.
چرا خانم ها بیشتر در معرض این مشکل هستند؟ خانم ها دو یا سه برابر آقایان در معرض اختلالات فکری هستند و با وجود اینکه بیشتر هنگام بزرگسالی این مشکلات پیش می آید، اما در هر سن و سالی می تواند اتفاق بیفتد
این را دکتر دوریان، رئیس انجمن زنان و سلامت روحی می گوید. اختلافات هورمونی باعث می شود که زنان بیش از مردان دچار این مشکلات شوند. اما دکتر دوریان عقیده دارد که اختلافات اجتماعی هم یکی از عوامل مهم است. زنان بیشتر مورد سوء استفاده قرار می گیرند و برای حفظ اعتماد به نفسشان کمتر حمایت می شوند.
او می گوید: "زنان در بیشتر مواقع خود را ناتوان می یابند. خود منتقد هستند و کمتر از مردان خود را قبول دارند. انتظاراتی هم که از خود دارند خیلی بیش از مردان است. دنیای امروزی سرعت بسیار بالایی دارد و انسان ها برای این سرعت ساخته نشده اند. در بعضی موارد تکنولوژی از مغزهای ما جلوتر بوده و همین باعث مشکل می شود." عوامل خطرساز بنابر تحققیقات، عوامل خطرساز مشکلات و اختلالات فکری شامل موارد زیر است: مورد سوء استفاده قرار گرفتن داشتن والدینی با مشکلات و اختلالات فکری درآمد کم سابقه خانوادگی هم در این مسئله بسیار مهم است و ممکن است این اختلالات به صورت ارثی منتقل شود.
تحقیقات بسیاری نشان داده است که ریشه همه این اختلالات در خانواده است. افراد بسیاری که از نظر روانی تحت درمان هستند، ممکن است دچار اختلالات و مشکلات دیگر فکری نیز باشند. تحقیقی که در سال 1990 انجام گرفت نشان داده است که 70 درصد از افرادی که مبتلا به یک بیماری فکری اصلی بوده اند، دچار حداقل یک مشکل دیگر نیز می باشند.
یک سوم افرادی که در این تحقیق استفاده شدند دچار انواع مختلفی از ترس ها بوده اند. به طور مثال، برون هراسی، که در زیر در مورد آن صحبت خواهیم کرد و بیشتر هراس و ترس از ترک خانه است افراد بسیاری را مبتلا کرده و باعث می شود که فرد نسبت به کثیفی و آلودگی حساس شود و وسواس داشته باشد. برون هراسی برون هراسی یکی از جدی ترین اختلالات فکری می باشد.
معنی لغوی آن ترس از محیط های باز است، اما صحیح تر است که بگوییم ترسی شدید از داشتن یک حمله وحشت در هر موقعیتی می باشد.
2- برون هراسی چیست؟ برون هراسی ترسی معمولی مثل ترس از سوسک نیست. افراد کمی می توانند عمق وحشتی را که بیماران مبتلا به آن احساس می کنند را درک کنند. با وجود اینکه از نظر لغوی به معنای ترس از محیط های باز و بیرون است، اما همیشه اینطور نیست. این افراد بیشتر از داشتن احساسات وحشت آور ترس دارند و اصلاً ربطی به مکان آن ندارد. این ترس ها ممکن است در مسجد یا سوپر مارکت های شلوغ هم اتفاق بیفتد، در حالی که اینها محیط هایی کاملاً بسته هستند. برون هراسی مشکلی کاملاً جدی است که فرد دچار رفتارهایی بی اختیار و ناآگاهانه است.
وقتی این بیماری پیشرفت می کند، فرد از همه محیط هایی که تصور می کند در آنها این حملات وحشت برایش اتفاق می افتد فرار می کند. ممکن است هر چیزی، رانندگی، مسافرت، خرید کردن، در صف ایستادن، تنها ماندن و شرکت در اجتماعات اجتناب کند. اگر یکبار در یک مکان دچار این احساس شدند، ممکن است دیگر هرگز تحت هیچ شرایطی به آن مکان برنگردند. تحقیقات نشان می دهند که این افراد حتی به درستی نمی دانند چه بر سر آنها می آید و این احساس ترس چیست.
3- حملات وحشت بعضی خصوصیات ترس های افراد مبتلا به این اختلال فکری را می توانیم در خود نیز پیدا کنیم. ممکن است بین یک جمعیت زیاد از افراد، ایستادن در یک صف دراز یا مسافرت در یک اتوبوس یا قطار شلوغ و پر ازدهام احساس ناراحتی کنیم. اما ما می توانیم آن را کنترل کنیم. برای افرادی که مبتلا به برون هراسی هستند، این ناراحتی به شکل ترس در می آید و این ترس از بین برنده است. در بعضی از این بیماران حتی پیش بینی این ترس ها می تواند فرد را کاملاً دچار استرس و اضطراب کند. این بیماری خیلی سریع پیشرفت می کند و بسیار جدی تر می شود. می تواند از ترسی بسیار معمولی شروع شود و به وحشت شدید منجر شود. وحشت یا حملات اضطراب تجربه ای ترساننده است. ممکن است به خاطر از دست دادن کنترل یا در جمع دچار وحشت شدن بترسید. ممکن است هراس داشته باشید که نتوانید از آن مکان هایی که باعث ترس شما می شوند به مکان امن خود که در اکثر افراد خانه است فرار کنید. یا اینکه خود را در موقعیتی بیابید که کسی برای کمک در دسترس شما نباشد.
برای بعضی افراد، این ترس بسیار عمیق است، تا جایی که احساس مرگ به انها دست می دهد. رفتاری نرمال با وجود وحشت عمیقی که این بیماران تجربه می کنند، بسیاری از آنها ممکن است چیزی در این مورد به کسی نگویند. اکثراً تلاش می کنند تا رفتارهایشان نرمال جلوه کند. در موارد جدی تر، این افراد کاملاً خانه نشین می شوند.
برون هراسی بیماری بسیار پیچیده است چون در مدل ها و شدت های مختلف وجود دارد. ممکن است این افراد فقط از ترسی بخصوص رنج ببرند، که کناره گیری آنها فقط از یک موقعیت ویژه مثلاً اسانسور باشد. نوع دیگر ان ترس اجتماعی است که در این حالت این کناره گیری فقط از محیط های شلوغ و اجتماعات است. 4- مراحل درمان دکتر دوریان می گوید بسیاری از افراد مبتلا به برون هراسی به دنبال درمان نمی روند تا زمانی که بیماری کاملاً پیشرفت کرده و خیلی جدی شده است. او می گوید این افراد آنقدر صبر می کنند تا زمانی می رسد که همه دوستان خود را از دست داده اند، در کار خود دچار مشکل شده اند و نزدیکانشان تغییرات را در آنها مشاهده می کنند. اولین قدم برای درمان این است که این مسئله را با پزشک خانوادگیتان در میان بگذارید.
چون ممکن است مبتلا به بیماری مثل دیابت، تیروئید یا بیماری های قلبی باشد و این بیماری در این مسئله تاثیر داشته باشد. درمان های این بیماری شامل درمان های دارویی و انواع خاصی از رفتار درمانی است که به بیماران می گوید در موقعیت های مختلف چگونه عمل کنند. زمان درمان برای افراد مختلف متفاوت است.
اما برای افرادی که مبتلا به برون هراسی شدید هستند، زمان بسیار بسیار طولانی مورد نیاز است تا کاملاً معالجه شوند.


پایگاه فرهنگی تفریحی ایران ناز

چرا همسرم به من نمی گوید "دوستت دارم"

 


او همیشه رک و صریح عشقش را به شوهرش ابراز می کرد و الان از اینکه شوهرش نسبت به او بی احساس است احساس ناامیدی کرده. چرا؟
سوال: من دیوانه وار عاشق همسرم هستم. ما مدتی است که با هم زندگی مان را شروع کرده ایم. مشکل این است که او به من نمی گوید دوستت دارم درحالیکه من بارها این جمله را به او گفته ام. شوهرم به من می گوید من به تو علاقه زیادی دارم و این علاقه مندیم را در رفتارم به تو نشان می دهم. او خیلی محتاطانه رفتار می کند.


اما وقتی من از او می پرسم چرا به دوست داشتنش اعتراف نمی کند می گوید هرزمانی که این کار را انجام دهد، دوست داشتن از بین می رود. آیا من غیر منطقی هستم؟ آیا من باید او را وادار به ابراز علاقه و گفتن دوستت دارم کنم یا باید به او اجازه دهم که احساساتش را به صلاحدیدش ابراز کند؟

جواب: شما نمی توانید کسی را به زود وادار به ابراز علاقه نسبت به شما کنید. اگر من به جای شما بودم، او را به حال خودش می گذاشتم. از توجه و دقت او به شما و همچنین ابراز علاقه او در رفتارش لذت ببرید. هرزمان که او آمادگی اش را داشته باشد مطمئن باشید که به شما می گوید. آیا دوست دارید که او دوستت دارم را بدون اینکه واقعیت داشته باشد به شما بگوید؟ اگر نه، پس صبر کنید.

WWW.FunShad.com

ده راز همسران شاد

 


یک زوج شاد ممکن است از هر سن و نژادی باشند. مهم نیست که زن و شوهرهای شاد چه مدت است که با هم زندگی می کنند. مهم این است که با دیدن آنها، خودمان متوجه شاد بودنشان میشویم. چگونه این زوج ها در اوقات خوب و بد، همچنان دوستدار یکدیگر باقی می مانند؟ خوشبختانه این مطلب ربطی به بخت و اقبال ندارد. آنها به واسطه تلاش زیاد و تعهد، اهمیت این «باید» ها را نمایان ساخته اند. از آنجاییکه تعداد اندکی از زن و شوهرها با این «بایدها» آشنا هستند، آنها را «رازهای» رابطه زناشویی می نامیم.

زوجهای شاد و رازهای آنها

1- دیدگاهی واقع گرایانه درباره رابطه زناشویی موفق داشته باشید.


توجه کنید که عشق و هیجان شدیدی که در آغاز رابطه عاشقانه با همسرتان دارید دوام نمی آورد. در مقابل رابطه ای عمیق تر و پربار تر که عشق هم در آن است جایگزین آن میگردد. یک رابطه دراز مدت در بر دارنده فراز و نشیب هایی است و انتظار اینکه همیشه اوضاع بی عیب و نقص باشد غیر واقعی می باشد.

2- روی رابطه زناشویی کار کنید.


اگر به یک باغ رسیدگی نشود، علفهای هرزی در آن شکل میگیرد که حتی در نهایت می تواند مقاوم ترین گیاهان را نیز نابود سازد. رابطه زناشویی نیز اینگونه است. پرداختن سریع به مشکلات و سوء تفاهم ها امری مهم می باشد. برخی از افراد بر این باورند که رابطه زناشویی خوب بصورت طبیعی به وجود می آید. اما حقیقت آن است که یک رابطه زناشویی مطلوب، همانند هر چیز دیگری که در زندگی می خواهید در آن موفق باشید، نیازمند توجه و پرداختن مداوم به آن است. اگر به رابطه تان بی توجهی کنید، مسلماً به وضعیتی نامطلوب دچار خواهید شد.

3- اوقاتی را با هم بگذرانید.


هیچ چیزی نمیتواند جایگزین اوقاتی که بصورت مفید با هم می گذرانید شود.آنگاه که وقتی را با هم بدون فرزندان، حیوانات خانگی یا سایر مواردی که در رابطه تان اختلال ایجادمیکند میگذرانید، در واقع پیوندی را شکل می دهید که در سخت ترین اوقات زندگی همراهتان خواهد ماند. بهتر است وقتی که با یکدیگر می گذرانید همراه با فعالیتی مشترک باشد و نه فقط تماشای تلویزیون!

4- بخشی از زندگی را به جدای از هم بودن اختصاص دهید.


بر خلاف باور عموم، گذراندن اوقاتی جدا از همسر امری مهم در یک رابطه زناشویی شاد است. بسیار خوباست که علایق و فعالیتهای انفرادی داشته باشیم و با انرژی مضاعف به رابطه زناشویی بازگردیم و تجاربمان را با همسرمان درمیان نهیم. جدا از همسر بودن به ما اهمیتی که او برایمان دارد را یادآوری می نماید.

5- از تفاوتها حداکثر استفاده را ببرید.


لحظه ای درنگ کنید و از خود بپرسید: چه چیزی در ابتدا باعث شده بود که مجذوب همسرتان شوید. تقریباً مطمئنم که آن ویژگی دقیقاً همان چیزی است که الان شما را بیش از هر چیز دیگری عصبانی میکند! نگاهی دوباره به تفاوتهای میان خود و همسرتان بیاندازید. در واقع تقاوتهای میان ما و همسرتان، میان شما توازن برقرارمیکند و شما را تبدیل به یک تیم با ویزگیهای بهتر و توانایی های بیشتر مینماید.

6- از همسرتان انتظار تغییر نداشته باشید.


در عین حال کاری بیشتر از آنجه او ازشما می خواهد انجام دهید. اگرشما و همسرتان دست از تلاش برای تغییر دادن یکدیگر بردارید، عامل بوجود آوردنده اکثر مشاجرات ازبین خواهد رفت. در عین حال هردوی شما می بایست بر انجام کاری بیشتر از آنچه از یکدیگر انتظاردارید تمرکز کنید،حتی اگر این مساله طبیعی به نظر نرسد. به عنوان مثال بجای گله و شکایت از اینکه چرا همسرتان هرگز ماشین ظرفشویی را تمیز نمی کند، یکبار خودتان بدون غر زدن این کار را انجام دهید. ممکن است همسرتان متوجه تلاش شما شده و در انجام کارهای منزل سعی بیشتری نماید. حال اگر این کار را با هم انجام دهید مسلماً موفقیت بیشتری نصیبتان خواهد شد.

7- قبول کنید که برخی از مشکلات رانمیتوان حل نمود.


شاید مواردی باشد که نتوانید با همسرتان به نظر یکسانی برسید. بجای تلف کردن وقت و انرژی تان، قبول کنیدکه نظر یکدیگر را قبول ندارید و سعی کنید تا آنرا بپذیرید یا در مورد آن مساله بیشتر تامل و بررسی نمایید. وقتی دو نفر سالهابا هم زندگی نمایند، بی شک در مواردی با نظر یکدیگر مخالف خواهند بود. شاد بودن رابطه زناشویی به نحوه عمل زن وشوهر دراین موارد (از طریق پذیرش مساله, تغییر و یا قبول اینکه آن مساله چندان با اهمیت نیست) بستگی دارد.

8- ارتباط داشته باشید.


کمبود ارتباط بین زن و شوهر دلیل اصلی شکست رابطه زناشویی حتی در رابطه خوب زناشویی است. اما یک قاعده مناسب برای ارتباط مخصوصاً در موارد بسیار حساس و اختلاف برانگیز عبارت از اینکه: به نظر همسرتان گوش دهید، بدون اینکه وسط حرفش بپرید. وقتی که حرفش تمام شد، خلاصهای از آنچه او گفت را بیان کنید. اگر توانستید موارد مهم را با تاکید بگویید حتی اگر با آن موافق هم نباشید.این کار باعث میشود که همسرتان از حالت تدافعی خارج شده و شنیدن افکار و احساسات شما برای او آسانتر گردد. اگر از این قاعده استفاده کنید، احتمال بروز مشاجره خیلی کم میشود و حتی ممکن است به درک متقابل یا راه حلی برای آن مورد برسید.

9- صداقت ضروری است.


ممکن است مسایلی را با همسرتان در میان بگذارید که او مایل به شنیدن آنها نباشد. این بهتر از آن است که همسرتان در صداقت شما شک کند.عدم اعتماد یکی از عوامل اصلی شکست در رابطه زناشویی میباشد. وقتی که اعتماد خدشه دار شده یا از بین برود، ایجاد مجدد اعتماد وقت بسیار زیادی خواهد گرفت. شاد ترین زوج ها آنهایی هستند که صداقت در زندگیشان امری طبیعی و روزمره همچون تنفس است.

10- به همسرتان احترام بگذارید و به حضورش بی اعتنا نباشید.


اگر با همسرتان با احترام رفتار کنید، احترام متقابلی دریافت خواهید نمود. یاد آوری مدام این نکته به همسرتان که چقدر وجودش برایتان با ارزش است، سبب عمق بخشی غیر قابل توصیفی به رابطه تان خواهدشد. قبل از گفتن «دوستت دارم» لحظه ای مکث کنید تا با تمام وجود این مفهوم را برسانید. نگران بیان احساسات خود برای تحسین همسرتان نباشید. زیرا او از شما بخاطر آن سپاسگذار خواهد بود.

تبدیل این رازها به بخشی اساسی از زندگی زناشویی ساده نخواهد بود. در واقع در آغاز تلاش شما همانند دانه های کاشته شده ای است که بالا نمیآید. اگربه تلاشهایتان ادامه دهید، از آنچه کاشته ایدمحصولی بدست خواهید اورد.

WWW.FunShad.com

اول یک دوست خوب باشید، بعد همسر

 


حتماً شما هم شنیده‌اید كه اگر بخواهید در زندگی مشترك خود موفق شوید، اول از همه باید دوست همسرتان باشید. اگر فكر می‌كنید این كار غیرممكن است یا تاثیری ندارد، مطمئن باشید مرتكب اشتباه بزرگی شده‌اید؛ اشتباهی كه حتی شاید زندگی شما را از بین ببرد.

بنابراین بهتر است با انجام كارهایی خاص و در عین حال ساده، با همسرتان رابطه‌ای دوستانه برقرار كنید. مطمئن باشید این كار بسیار ساده و در عین حال ارزشمند است.


با او صحبت كنید. همان‌طور كه با دوستانتان در مورد همه چیز حرف می‌زنید و كمتر چیزی است كه از آنها مخفی باشد، با همسرتان نیز صحبت كنید. از هر موضوعی استفاده كنید تا بتوانید بیشتر با هم صحبت كرده و احساساتتان را بیان كنید. در حقیقت موضوع صحبت چندان مهم نیست و این كار تنها راهی برای نزدیك شدن بیشتر شما به یكدیگر است؛ می‌توانید در مورد آب و هوا، خاطرات گذشته، دوستان، ورزش یا هر موضوع دیگری صحبت كنید. فقط نگذارید سكوت میان شما فاصله ایجاد كند.

وقتی را برای خودتان اختصاص دهید. لازم است هر از گاهی، شما 2 نفر تنها و بدون حضور هیچ كس ـ حتی بچه‌ها ـ‌ با هم باشید. این ساعت‌هایی كه شما با هم تنها هستید، می‌تواند به برطرف شدن مشكلات زندگی كمك كند.

وقتی همسرتان در محل كارش است، به او زنگ زده و از این طریق با او در ارتباط باشید. همان‌طور كه اگر از دوستی خبر نداشته باشید، به او زنگ می‌زنید و حالش را می‌پرسید، به همسرتان هم بدون هیچ دلیلی زنگ بزنید. با این كار به او نشان می‌دهید كه چقدر برای شما مهم است و چقدر به او اهمیت می‌دهید.

در زندگی مشترك خودخواه نباشید. خودخواهی به هر نوع رابطه‌ای آسیب می‌‌زند و منجر به قطع آن رابطه می‌شود. بنابراین به نیازها و خواسته های همسرتان بیشتر اهمیت داده و به او نشان دهید كه برای شما چقدر مهم است.


اعتماد را در زندگی ایجاد كنید. اعتماد در هر رابطه دوستانه‌ای باید وجود داشته باشد. بنابراین شما هم سعی كنید در زندگی خود این ویژگی را به وجود آورده و حتی آن را پرورش دهید. برای موفقیت و آرامش بیشتر در زندگی، همسرتان باید بتواند به شما اعتماد كند؛ بنابراین برای او فردی قابل اعتماد باشید.


منبع : tebyan.net

بالاخره خشم مان را بخوریم یا نخوریم

 


محققان می ‌گویند همسرانی که خشم‌ شان را سرکوب نمی ‌کنند، بیشتر زنده می ‌‌مانند.نتایج ابتدایی یک نظر خواهی از زوج‌ های متاهل نشان می‌ دهد که زن و شوهرهای ناراضی که خشم خود را پنهان می ‌کنند، زودتر از زوج‌ هایی می‌ میرند که احساسات خود را بیان می ‌کنند.
ارنست هاربورگ، استاد بازنشسته دانشگاه بهداشت عمومی و بخش روان ‌شناسی دانشگاه میشیگان در این مورد می‌ گوید:
"مساله کلیدی این است که هنگام بروز اختلاف بدانیم چگونه آن را حل کنیم. اگر این کار را انجام ندهید، اگر خشم خود را پنهان کنید، با آن اشتغال خاطر داشته باشید، در مورد طرف مقابل ‌تان تلخ کام بمانید و این مشکل را حل نکنید، به دردسر می ‌افتید."


این یافته ‌ها پژوهش ‌های قبلی را تایید می ‌کند که بیان کردن خشم رفتاری سالم است؛ برای مثال یک بررسی نشان داد افرادی که خشم خود را بیان می‌ کنند ممکن است حسی از کنترل و خوش ‌بینی نسبت به موقعیت ‌شان پیدا کنند.

بسیاری از تحقیقات نشان داده‌ اند که خشم سرکوب‌ شده به استرس اضافه ‌کرده و عمر فرد را کوتاه می ‌کند.
در بررسی اخیر پژوهشگران ترکیبی از عوامل را به عنوان علت مرگ و میر بالاتر زوج ‌هایی که خشم خود را ابراز نمی ‌کنند، بیان کرده ‌اند؛ این موارد شامل سرکوب دو طرفه خشم، ارتباط برقرار نکردن (در مورد احساسات و موضوعات) و اشکال در حل مشکلات است که ممکن است عواقب پزشکی داشته باشد. نتیجه این بررسی در ژورنال "ارتباط خانوادگی" منتشر شده است.

هاربورگ و همکاران‌ اش در طول یک دوره 17 ساله 192 زوج متاهل که همسران آن ها در طبقه سنی 35 تا 69 سال قرار داشتند، بر بررسی رفتار تهاجمی که به وسیله شخص مورد تهاجم، ناعادلانه و نامتناسب شمرده شده بود،‌ متمرکز شدند.

هاربورگ بر اساس واکنش‌ های کنار آمدن با خشم این افراد در موقعیت ‌های فرضی، آن ها را در چهار رده قرار داد:

* زوج ‌هایی که هر دو خشم‌ شان را ابراز می‌ کردند،

* زنی که خشم ‌اش را ابراز می ‌کرد و مردی که این کار را نمی ‌کرد،

* شوهری که خشم را ابراز می‌ کرد و زنی که این کار را نمی ‌کرد

* و زن و شوهری که هر دو خشم‌ شان را سرکوب می‌ کردند.

پژوهشگران دریافتند در 26 زوج، یعنی 52 نفر،‌ هر دوی زن و شوهر، خشم‌ شان را سرکوب می‌ کردند. 25 درصد از این افرادی که خشم‌ شان را سرکوب می ‌کردند، در طول دوره بررسی درگذشتند، در حالی که در سایر زوج‌ ها این میزان 12 درصد بود.

در 27 درصد زوج‌ هایی که خشم‌ شان را سرکوب می ‌کردند،‌ یک عضو این زوج در طول بررسی درگذشتند و در 23 درصد این زوج‌ ها هر دوی آن در حین دوره بررسی درگذشتند. در مقایسه در سه گروه دیگر، روی هم تنها 6 درصد هر دوی زوج‌ ها در طول بررسی فوت کردند و همچنین در این سه گروه تنها در 19 درصد موارد یکی از زوج ‌ها در طول بررسی فوت کردند.

این نتایج با وجود این که پژوهشگران عوامل دیگر موثر بر سلامتی مانند سن، سیگار کشیدن، فشار خون، وزن، مشکلات ریوی و خطر بیماری قلبی و تنفسی را در نظر گرفتند، به قوت خود باقی ماند.
هاربورگ می ‌گوید: "این نتایج مقدماتی هستند و گروه او اکنون در حال جمع ‌آوری داده‌ های پیگیری 30 ساله هستند

WWW.FunShad.com

رسوم جوانمردي در قرارهاي عاشقانه به شيوه مدرن

 


در عصر کنونی که مساوات میان حقوق زن و مرد جایگاه خاصی پیدا کرده است، برخورد مؤدبانه با خانم ها، به شیوه ای كه موجب ناراحتی آنها نشود، اندکی دشوار است. به طور حتم به خوبی مستحضر هستید که ذهن خانم ها به تکامل ذهن آقایون می باشد و شایستگی مورد احترام قرار گرفتن را دارا می باشند. متاسفانه عبارت "حقوق خانم ها و آقایون با یکدیگر مساوی است" این تصور را در ذهن برخی از مردها ایجاد می کند که باید با نامزد خود مانند یک مرد رفتار کنند. درست است که او توانایی های یک آقا را در بر دارد اما به هر حال یک خانم است.
در یک چنین بلوایی، استفاده کمی از جوانمردی های قدیم می تواند این احساس را در خانم ایجاد کند که برای شما جایگاه ویژه ای دارد. لازم نیست به جزئیات قضیه توجه بیش از اندازه ای داشته باشید و یا مثلاً به نحوه دست دادن و معرفی او به سایرین، بیش از پیش توجه کند؛ چند حرکت کوچک نجیبانه و آقامنشانه به راحتی می تواند شما را از سایر مردهایی که فقط آروغ می زنند و هیچ کار دیگری بلد نیستند، جدا کند. در این قسمت 7 حرکت مختلف ذکر شده که به وسیله آن می توانید خودتان را مانند "يك آقاي با شخصيت" جلوه دهید، اما سعی کنید در ابراز آنها زیاده روی نکنید. با اعتماد به نفس کامل آنها را انجام دهید تا وانمود کنید جزء اخلاق همیشگیتان هستند. این شگردها بسیار جالب بوده و کاری می کند که به همسرتان احساس شاهزاده خانم بودن دست بدهد. هیچ کار بهتری از اینها پیدا نمی شود.

بدی هوا را تحمل کنید

اگر هوا سرد باشد و کاملاً مشخص باشد که او سردش شده، ژاکتتان را در آورید و به او بدهید. اگر باران می بارد، چتر را برایش نگه دارید. اگر زمین یخ زده و یا آب باران همه جا را فرا گرفته، نقش یک پیش خدمت را بازی کنید، کنار خیابان بروید و برای او ماشین بگیرید.
شاید این امور به نظرتان کمی قدیمی و کلیشه ای بیاید، اما مطمئن باشید که تفاوت زیادی ایجاد می کند و برای او از ارزش بسیار بالایی برخوردار می باشد. این امر نشان می دهد که شما برای ایجاد آرامش برای او حاضرید به هر کاری دست بزنید و احساساتش برای شما از اهمیت بالایی برخوردار هستند. تمام این موارد نشان دهنده شخصیت شما هستند و شما را شجاع و نیرومند نشان می دهند.

در خارج از پیاده رو راه بروید

زمانیکه با او در حال راه رفتن هستید، سعی کنید خودتان از قسمتی که نزدیک به خیابان است، حرکت کنید. کمتر کسی را پیدا می کنید که به این نکته دقت کند و آنرا رعایت نماید به همین دلیل زمانیکه آنرا انجام می دهید، خیلی بیشتر مورد توجه همسرتان قرار خواهد گرفت. این کار خیلی زیباست چراکه آبی که درون گودال هاست، توسط ماشین ها به او پاشیده نمی شود، و از خطرات احتمالی ترافیک نیز در امان میماند. از همه این حرف ها گذشته، این عمل نشان دهنده مردانگی شماست. در عین حال احساس امنیت به او دست می دهد و همانطور که می دانید این احساس یکی از بهترین احساسات برای خانم هاست.
دنبال او بروید

دنبال او رفتن، با رساندن او به خانه فرق می کند. هنگامی که به او پیشنهاد می کنید که به دنبالش بروید، اصلاً تصور نمی کند که قصد دارید به خانه اش بروید و در نهایت وارد خانه شوید. او تصور می کند که شما خیلی پاک و معصوم هستید به همین دلیل هیچ گاه پیشنهادتان را رد نمی کند. بدون اینکه بخواهد جبهه گیری کند، این احساس به او دست می دهد که برای شما اهمیت دارد. این مردانگی خالص است. یک امتیاز دیگر این کار آن است که دیگر مجبور نیستید در انظار عمومی و جایی که همه چشم ها بر روی شما متمرکز شده با هم ملاقات داشته و سلام و احوالپرسی نمایید و همه این کارها در یک محیط کاملاً خصوصی انجام می شود.

مطمئن شوید که او سالم به خانه رسیده

شما همیشه باید به او پیشنهاد کنید که پیاده یا ماشین و یا تاکسی او را تا منزل برسانید. اگر او را به حال خودش وا بگذارید به نظر می رسد که برایش اهمیت قائل نیستید، و یا احتمالا فرد خود محوری هستید. به طریقه رفت و آمد او دقت کنید و در این زمینه توجه لازم را مبذول فرمایید. اگر او تمایلی نداشت که شما او را تا درب منزلش همراهی کنید، برایش تاکسی بگیرید، سوارش کنید، و هزینه آنرا نیز پرداخت نمایید.

از ماشین پیاده شوید

اگر شما با اتومبیل شخصی او را به خانه اش رساندید، زمان خداحافظی از ماشین پیاده شوید. درب خودرو را برای او باز کنید و آنجا با هم خداحافظی کنید. اما تا زمانیکه از شما دعوت نکرده، داخل خانه نشوید. این کار بیش از اندازه گستاخانه است. ممکن است که او تصور کند شما به دنبال چیز دیگری هستید.
در عین حال، پیاده شدن از ماشین هنگام خداحافظی به او اطمینان می دهد که شما قصد دارید تا شب را در منزل خودتان بگذرانید. همچنین این امر سبب می شود که او احساس کند فرد مهمی است. البته خداحافظی شما ممکن است به بغل، بوسه، و یا دست دادن هم ختم شود البته بیشتر بستگی به این امر دارد که شما بعد از ظهرتان را چگونه گذرانده اید.

درب را باز کنید

یک قانون تقریباً همه گیر همیشه به ما امر می کند که در را برای کسانیکه نزدیک به ما هستند، به ویژه سالمندان باز نگه داریم. این کار در مقابل نامزدتان به طور اخص نشان دهنده کلاس اجتماعی شماست. مانند تمام کارهای جوانمردانه دیگر، نباید بیش از اندازه این امر را به صورت نمایشی انجام دهید و همه را متوجه آن کنید. به عبارت دیگر نباید خیلی پیش از اینکه او به در برسد در را باز نگه دارید و یا اگر شخص دیگری در را باز نگه داشته بود، به زور در را از او نگیرید. این حرکت را کاملا عادی و غیر جدی نشان دهید. هر چه این کارها را طبیعی تر انجام دهید، در نظر خانم ها جذاب تر به نظر میرسید.

او را به دیگران معرفی کنید

حتی اگر در وسط خیابان به یکی از آشنایانتان برخورد کردید، نامزدتان را به او معرفی کنید. اگر مشغول صحبت با آشنایی که در خیابان ملاقات کرده اید بشوید و همسرتان مجبور شود که در گوشه ای تنها بایستد، احساس خوبی پیدا نمی کند. حتی ممکن است تصور کند شما از او خوشتان نمی آید و آنقدرها برایتان مهم نیست که به طرف مقابل معرفی نشده. یک لحظه وقت بگذارید و نام او را به طرف مقابل بگویید. به این طریق او فکر می کند که خودش نیز در گفتگوی شما شرکت دارد، حتی اگر هیچ چیز به زبان نیاورد.
اما اگر به هر دلیل تمایلی به معرفی او به طرف مقابل نداشتید، مثلا دل خوشی از نفر سوم نداشتید و دوست داشتید که هر چه زودتر از شر او خلاص شوید، به محض اینکه او جمع دو نفره شما ترک گفت، موضوع را برایش تشریح کنید و عذر خواهی هم فراموش نشود. این کار فرای آقامنشی است و یک کار فوق العاده مؤدبانه به شمار میرود.

او را با جوانمردی جذب کنید
اگر جزء افرادی هستید که تجربه زیادی در قرارهای ملاقات ندارید و همیشه خام و ناشیانه رفتار می کنید، این موارد می توانند به شما کمک کنند؛ فقط باید مطمئن شوید که آنها را با خونسردی کامل انجام داده و خودتان را عادی نشان دهید. با رعایت این موارد در قرار ملاقات بعدی مطمئناً به نتایج خیلی بهتری دست پیدا می کنید .

funshad.com

تست: همسرتان را بهتر بشناسید

 


خیلی وقت پیش درسی درمورد ازدواج می دادم. در آخر کلاس پرسیدم، "جالب نبود اگر همه به خانه که برمی گشتیم دو کار می کردیم: یکی اینکه از همسرمان می پرسیدیم چطور می توانستیم همسر بهتری برای او باشیم و دوم اینکه به حرفهایش گوش می دادیم."

بعد از آن جلسه به خانه برگشتم و مشغول خوردن صبحانه شدم. همسرم، سوزان، درمورد آن جلسه درس سوال کرد و بین لقمه های غذایی که دهانم می گذاشتم با ایما و اشاره به او نشان دادم که جلسه خوب پیش رفت.

او پرسید، "توی کلاس چی گفتی؟". یک قاشق دیگر از صبحانه ام را دهان گذاشتم و جواب دادم، "به آنها گفتم که بروند خانه و از همسراشان بپرسند چطور می توانند شوهر بهتری برای آنها باشند و بعد به نظرات آنها خوب گوش کنند." و خندیدم. یک جرعه آب پرتقال خوردم و ادامه دادم، "شرط می بندم خیلی از آنها مکالمات جالبی الان با همسرانشان دارند."

سورزان به سمت کانتر آشپزخانه آمد و حین اینکه من صبحانه ام را می خوردم ساکت بود. بعد از چند دقیقه گفت، "آیا واقعاً دوست داری بدانی؟"

من پرسیدم، "چیو؟"

او جواب داد، "اینکه چطور می توانی شوهر بهتری برای من باشید. تو خودت هم حتماً می خواهی توصیه خودت را دنبال کنی، مگه نمی خواهی؟"

یکدفعه اشتهایم را از دست دادم. نان تستم را گذاشتم روی میز و او شروع کرد.

می گفت رفتار خاصی از من نیست که او را نگران کرده باشد اما می خواهد درمورد رفتارهایی صحبت کند که عمیقاً رابطه زناشوییمان را بهبود می بخشد.

صحبت هایمان حدود یک ساعت طول کشید تا اینکه تلفن زنگ زد. سوزان تلفن را جواب داد و یکی دو دقیقه با آن صحبت کرد و بعد تلفن را قطع کرد.

من پرسیدم، "کی بود؟"

جواب داد، "برادر سامان بود. گفت برای بردن تو سر کلاس کمی دیرتر می آید."

سوزان از آشپزخانه بیرون رفت و گفت، "می گفت او و خانمش داشتند با هم صحبت می کردند. درمورد همان چیزی که در جلسه امروز صبح گفته بودی."

بعنوان زن و شوهر قدر همدیگر را می شناسید؟ اکثر ما فقط آنقدر روی طرف مقابلمان شناخت پیدا می کنیم که تصمیم به ازدواج با او بگیریم. اما از آن به بعد چه چیزهای تازه ای درمورد هم یاد می گیریم؟ با گذشت زمان افراد و ازدواج ها تغییر می کند.

خیلی از زن و شوهرها خیلی تعجب می کنند وقتی می فهمند که هنوز هم چیزهایی هست که درمورد همدیگر بفهمند، حتی بعد از گذشت چندین سال از ازدواجشان. خیلی ها به اشتباه تصور می کنند که چون در یک خانه با هم زندگی می کنند، اتوماتیک وار روی هم شناخت پیدا می کنند. خیلی های دیگر هم فکر می کنند که هر دوی آنها یک دیدگاه یکسان نسبت به ازدواج دارند—یعنی از زمان ازدواجشان تا آن زمان آنها یکی شده اند، درست مثل هم فکر می کنند، علایق یکسانی دارند، و به یک اندازه از رابطه شان لذت می برند. و بعضی های دیگر به اشتباه فکر می کنند که چون همدیگر را دوست دارند، همیشه می دانند که آن یکی به چه چیز فکر می کند و چه احساسی دارد پس دیگر نیازی به ابراز افکار و احساساتشان نیست.

دلیل آن هرچه که باشد، در بیشتر ازدواج ها گفتگو کمتر پیش می آید.

الدر براون نوشته است، "وقتی عشق عمیق و بالغ وجود داشته باشد، که از آن به خوبی مراقبت می شود، زوج به هم اعتماد می کنند و درمورد همه علایق مشترکشان با هم حرف می زنند—و در ازدواج همه چیز باید علایق مشترک باشد-آنها با هم در برابر مشکلات می ایستند، به هم تکیه می کنند، از هم محافظت می کنند، و به هم نیرو می دهند. آنها می فهمند که این قدرت مشترکشان دوبرابر قدرت هرکدام از آنها به تنهایی است."

برای کمک به متعهد کردن ازدواجتان، می توانید تمرین زیر را درکنار هم امتحان کنید. وقت کافی برای اینکار درنظر بگیرید و سعی کنید که در خلال کار هیچ چیز حواستان را پرت نکند. البته می توانید این تمرین را به چند جلسه تقسیم کنید و در هر جلسه روی دو تا سه مورد از گفته ها کار کنید.

اول، تک تک جواب این نوشته ها را بنویسید. بعد ورق هایتان را با هم عوض کنید و درمورد آنچه نوشته اید با هم صحبت کنید. سعی نکنید همزمان نوشته هایتان را بررسی کنید. وقتی یکی از شما نوشته دیگری را می خواند و درمورد آن حرف می زند، آن دیگری باید خوب گوش کند و درصورت نیاز سوال بپرسد. بعد جایتان را عوض کنید.

نوشته های زیر را کامل کنید:

1. در ازدواجمان، حس می کنم دوستم داری وقتی ......

2. در ازدواجمان، حس می کنم از من تقدیر کردی وقتی .......

3. در ازدواجمان، خوشحال ترینم وقتی ........

4. در ازدواجمان، ناراحت ترینم وقتی ...........

5. در ازدواجمان، عصبانی ترینم وقتی ..........

6. در ازدواجمان، دلم بیشتر و بیشتر می خواهد وقتی .........

7. در ازدواجمان، کمتر و کمتر می خواهم وقتی ...........

8. در ازدواجمان، احساس دست و پا چلفتی بودن می کنم وقتی .......

9. در ازدواجمان، راحت نیستم وقتی ...........

10. در ازدواجمان، خیلی هیجان زده می شوم وقتی ..........

11. در ازدواجمان، به تو احساس نزدیکی می کنم وقتی .................

12. در ازدواجمان، از تو احساس دوری می کنم وقتی ...........

13. در ازدواجمان، بیشتر از همیشه می ترسم وقتی ...........

14. بزرگترین نگرانی و ترس من در ازدواجمان .......

15. چیزی که خیلی درمورد خودم دوست دارم........

16. چیزی که اصلاً درمورد خودم دوست ندارم ...............

17. بزرگترین چیزی که سر آن با تو مشکل دارم .......

18. احساسی که راحت تر از بقیه احساس ها می توانم با تو درمیان بگذارم ......

19. زندگی زناشوییمان خیلی خیلی بهتر می شود اگر کمی تلاش کنیم که ..........

20. مهمترین چیزی که در ازدواجمان نیاز به توجه فوری دارد ........

21. بهترین چیز درمورد ازدواجمان این است که .......

babafars.ir

زبان بدن زنان را بخوانيد

.

به انگشتانش به دقت نگاه کنید
اگر او دستانش را در لای موهایش فرو ببرد، سعی در جلب توجه شما دارد.همچینین طرز لمس کردن موها نیز بسیار مهم است.این به شما اطلاعاتی در مورد طبیعت و فطرت او می دهد. اگر او این کار را به آرامی انجام دهد، شما با یک فرد باهوش و متخصص در زمینه هنر عشق مواجه شده اید.

حال اگر این کار سریع صورت گیرد، حاکی از کم حوصلگی و تعجب فرد است.

اگر او لبه ی عینک را با انگشتانش لمس کند، روانشناسان آن را بر اساس عقیده ی زیگموند فروید (او بحث هایی را در مورد شیوه ی عملکرد مغز انسان در خصوص غرایز جنسی مطرح کرد)، این حرکت را ناشی از غرایز جنسی می دانند. این تئوری توسط زنانی که این کار را برای جلب توجه مرد مورد نظر انجام می دهند، به تایید رسیده است. لمس کردن موها به صورت جذاب نشانه ی آرامی، کنترل کردن خود و منتظر بودن است؛ پس فرصت را از دست ندهید و به کنار او بنشینید.
حواستان را به هر گونه برخورد بدنی جمع کنید
اگر او شما را به هر گونه لمس کند، معمولا نشانه ی خوبی است؛ البته به استثنا شرایطی که از دست شما عصبانی است و از شما درخواست می کند که محل را به سرعت..
ترک کنید.اگر او به آرامی شانه های شما را در حال خندیدن لمس کند، یا به طور کلی به دنبال راهی باشد که شما را لمس کند، نظر شما را جلب کند ویا خود را به بغل شما بیاندازد، او مطمئننا به شما علاقه مند است.
دست و شانه هایش را به خوبی زیر نظر بگیرید
اگر او چانه اش را بر روی دست هایش قرار داده است و به نظر می رسد که در حال فکر کردن است، این امر همیشه نشانه ای از مغلوب شدن او توسط ظاهر شما نیست، بلکه در حلت کلی به سوال هایی که در ذهنش پدید آمده است، فکر می کند:” آیا این مرد شایسته من است؟”. شما جواب را می دانید ولی او به کمی زمان نیازمند است. اگر که می خواهید از را در انتخاب تصمیم صحیح کمک کنید، فقط بسیار محترمانه و مودبانه رفتار کنید. البته گوشه ای از شوخ طبعی خود را نیز نشان دهید.
اگر او دست به سینه نشسته است، احتمال ناراحتی با وزنش یا اذیت شدن از موضوعی وجود دارد.این بدترین چیز ممکنی است که شما می توانید با آن مواجه شوید.این حالت حاکی از حقیقتی است که شما بدترین حالت ممکنه را در او ایجاد کرده اید و او به هیچ وجه نمی تواند به شما اعتماد کند. در این شرایط هیچ چیز نمی تواند به شما کمک کند؛ حال لطیفه های زیبا یا بدنی زیبا و عضلانی. تنها چیزی که شاید به شما کمک کند این است که از او روی برگردانید وبا خنده به طرف دیگری حرکت کنید. وانمود کنید که به او علاقه مند نیستید. به او بگویید که شما باید به زودی بروید و آنجا بشینید و با او صحبت کنید. بگذارید که او ببیند که شما با دیگران روابط گرمی دارید، با زنان و یا افراد دیگر صحبت کنید تا او احساس دلتنگی کند. در این حالت شاید که او دوباره به پیش شما بازگردد.
طرز تفکر خود زن در مورد دست هایش بسیار مهم است.اگر او برای مدت طولانی به آنها خیره شود، شاید از علاقه ی او به شما باشد (البته با کمی نگرانی). اگر او بسیار خجالتی است، قادر به نگاه کردن به شما نخواهد بود.دلیل دیگر این رفتار شاید به دلیل چیزی باشد که او را ناراحت می کند.(شاید خود شما باعث ناراحتی باشید)
به لب هایش نگاه کنید
اگر زنی لب هایش را هر چند دقیقه یک بار خیس کند، از دو حالت خارج نیست: یا این کار را از روی عادت انجام می دهد و یا این که مشتاق است که نظر شما را نسبت به لب هایش جلب کند که دیر یا زود او را ببوسید.
اگر زنی لب هایش را می جود، به او کاری نداشته باشید- همه چیز رو به راه است.اما گاهی این امر ناشی از استرس فرد است.چرا؟ شاید به این خاطر که به آنها به صورت کنجکاوانه نگاه می کنید و یا این که او به طور غیر مستقیم او قصد جلب توجه شما را دارد.
چشمانش را زیر نظر بگیرید
بنابر عنوان های معروف و نویسنده های رمان های عاشقانه حرکت سریع پلک ها حاکی از آن است که زن می خواهد که نظر مرد را نسبت به خود جلب کند. آنها منتظر لطیفه های شما و خنده هایتان نیستند. اساس زیست شناسی به ما می گوید که وقتی ما از چیزی (یا کسی) خوشمان می آید، چشم هایمان باز می شود و وقتی چیزی را دوست نداریم، آنها کوچکتر می شوند. پس اگر چشم هایش باز شده است، می تواند نشانه ی خوبی باشد و اگر کوچک شوند، علامت خوبی نیست. هر چند که این روش بی عیب و نقص و کاملا درست نمی باشد. البته لازم به ذکر است هنگامی که فرد در محیط تاریک قرار می گیرد چشم هایش بازتر می شود، و هر چه محیط روشن تر شود چشم انسان بنابر مقدار روشنایی بسته تر می شود.
به پاهایش دقت کنید
تحقیقات زبان بدن تاکید می کنند که اگر زنی پاهایش را روی یکدیگر بیاندازند و یا آنها را تکان دهند ( به طوری که تا نیمه کفش از پایش خارج شده باشد)، بیانگر حرکتی برای جلب توجه جنس مخالف است. این معنا هنگامی که زن پاهایش را باز می کند به اوج خود می رسد. این حرکت یک سمبل عقیده زیگموند فروید می باشد. نقطه ی مقابل این نشانه هنگامی است که او پاهایش را در کنار یکدیگر قرار می دهد.
اگر پاهایش به شما اشاره می کند بدان معناست که او به شما علاقه دارد. اما این امر هنگامی صادق است که به او چیزی نگویید که توجهش را جلب کند.
نکات:
توجه داشته باشید که آیا هنگامی که شما به طرف او حرکت می کنید روی خود را برمی گرداند, این می تواند نشانه ی بدی باشد یا شاید این که او نمی خواهد توجهش را به شما جلب کند.
همین طور شما می توانید از حقه ی ساعت استفاده کنید. به طور ناگهانی به ساعت نگاهی بیاندازید و بعد به او نگاه کنید، اما نه وقتی که از گوشه ی چشم به او نگاه می کردید. هر چیزی در اینجا به شما کمک می کند.اگر او جایی را نگاه می کرد که شما هم داشتید نگاه می کردید، احتمالا به شما نگاه می کرده است. اما بدانید که شاید او با خود فکر کرده است شما به چیزی عجیب یا خطرناک و یا جالب نکاه می کردید و کنجکاو بوده که بداند آن چیست.
اخطار:
تمامی زنان زبان بدن یکسان ندارند! این مراحل برای تمامی زنان جواب نمی دهد؛ حال خجالتی هستند یا به دلیل عوامل دیگر.
زنان از این که سر تا پایشان را ببینید خوششان نمی آید.
بعضی مردان هنگامی که با زنان جذاب صحبت می کنند، این کار را به طور مداوم انجام می دهند. هر زنی این کار را زشت و بی ادبانه برداشت می کند هنگامی که متوجه می شود چشمان شما در حال گشت و گذار اندام اوست (مخصوصا در اولین ملاقات). سعی کنید که در این شرایط خود را کنترل کنید.
صحبتی کوتاه راه حل شماست.او را مجبور کنید که بیشتر صحبت کند؛ در این شرایط فکر می کند که شما شنونده ی خوبی هستید. البته گاهی اوقات زنان دوست دارند که مردان ریشه کلام را در دست بگیرند. سعی کنید به دنبال چیزهایی باشید که با هم در آن تفاهم دارید و بیشتر به آنها اشاره کنید. بیشتر زنان از صحبت از ورزش و بازی ها خوششان نمی آید. پس مطالب دیگر مانند حیوانات، کتابها، موسیقی، شهر بازی ها، رنگها، طبیعت، فیلم ها را امتحان کنید؛ سریال های طنز انتخاب خوبی می تواند باشد، پس سعی کنید کارهای خنده دار انجام دهید و ادای مردم را در بیاورید (ولی مراقب باشید که بی ادبی نکنید تا زمانی که اطمینان حاصل کنید که او از آنها بدش می آید، صداهای خنده دار ایجاد کنید و یک مقدار سر به هوا عمل کنید، ولی مطمئن شوید که او بداند که شما این کار را برای خنده انجام داده اید)

کاش وقتی هجده ساله بودم کسی این مسائل را به من می گفت

درس‌ هایی برای زندگی

 

امروز داشتم در کافی ‌شاپ مورد علاقه ‌ام کتابی می‌خواندم که یک جوان 18 ساله کنارم نشست و گفت، "کتاب خوبیه، نه؟" و از آنجا بود که شروع کردیم به حرف زدن.

گفت که چند هفته دیگر از دبیرستان فارغ‌ التحصیل می‌شود و بعد می‌خواهد بلافاصله از پاییز دانشگاهش را شروع کند. گفت، "اما نمی‌دانم می‌خواهم با زندگیم چه بکنم. الان فقط دارم با جریان پیش می‌روم."

و بعد، با اشتیاق و با چشمانی صادق شروع کرد از من سوال کردن:

* "تو چکار می‌کنی، شغلت چیه؟"

* "کی و چطور تصمیم گرفتی که این کار را انتخاب کنی؟"

* "چرا این را انتخاب کردی؟ چرا کارهای دیگر نکردی؟"

* "چیزی بوده که دوست داشته باشی جور دیگه‌ای انجامش می‌دادی؟"

و ....

 

سوال هایش را تاجایی که می‌توانستم جواب دادم و سعی کردم با توجه به وقتی که داشتم خوب نصیحتش کنم. و بعد از یک ساعتی حرف زدن، از من تشکر کرد و رفت.

در راه برگشت به خانه متوجه شدم که بحثی که با آن جوان داشتم برای خودم بسیار نوستالژیک بود. او 10 سال پیش من را به یادم آورد. به خاطر همین دوباره به سوال‌های او فکر کردم و به چیزهایی فکر کردم که امروز افسوس می‌خورم یک نفر وقتی 18 سالم بود به من می‌گفت.

بعد آن را یک قدم جلوتر بردم و به همه چیزهایی فکر کردم که اگه می‌توانستم زمان را به عقب و به 18 سالگیم برگردانم دوست داشتم به خودم بگویم و خودم را نصیحت کنم.

بعد از نوشیدن چند فنجان قهوه و چند ساعت فکر کردن، این 18 چیز به ذهنم رسید:

 

خودتان را به اشتباه کردن متعهد کنید. اشتباهات به شما درس‌های مهمی یاد می‌دهد. بزرگترین اشتباهی که می‌توانید مرتکب شوید این است که هیچ کار نکنید چون می‌ترسید که اشتباه کنید. تردید نکنید—به خودتان شک نکنید. مهم این نیست که فرصتی برایتان پیش بیاید یا نه، مهم این است که ریسک کنید. هیچوقت 100% مطمئن نخواهید بود که خوب پیش می‌رود اما نمی‌توانید هم 100% مطمئن باشید که هیچ کار نکردن خوب است! و مهم نیست که نتیجه چه شود، همیشه همانطور که باید تمام می‌شود. یا موفق می‌شوید یا از آن درس می‌گیرید که هر دو آن به نفعتان است. یادتان باشد اگر هیچوقت دست به عمل نزنید، همیشه همان جایی که هستید باقی خواهید ماند.

کار سختی که دوست دارید را پیدا کنید. اگر می‌توانستم به خودم در 18 سالگی نصیحتی بکنم این بود که انتخاب شغلم را براساس ایده‌ ها، اهداف و توصیه‌های دیگران پایه‌ریزی نکنم. به خودم می‌گفتم رشته ‌ای را به این دلیل انتخاب نکنم که رشته‌ پرطرفداری است یا آنهایی که از آن فارغ‌التحصیل می‌شوند پول بیشتری در می‌آورند. به خودم می‌گفتم که بهترین انتخاب شغلی برای من بر یک نکته مهم و اساسی متکی است: کار سختی که از انجام آن لذت ببرم. تا زمانیکه با خودتان صادق باشید و علایق و ارزش‌هایتان را دنبال کنید، می‌توانید با این عشق به موفقیت برسید. و مهمتر اینکه دوست ندارید چندین سال دیگر متوجه شوید که روز و شبتان را به شغلی می‌گذرانید که هیچ علاقه‌ای به آن ندارید. پس اگر متوجه شدید که از هر ثانیه انجام هر کار سختی بالاترین لذت را می‌برید، دست از آن نکشید. چراکه وقتی روی علایقتان تمرکز کنید، کار سخت دیگر سخت نخواهد بود.

هر روز برای خودتان وقت، انرژی و پول هزینه کنید. وقتی برای خودتان خرج کنید، هیچوقت نمی‌بازید و به مرور زمان قسمت‌های ناراحت ‌کننده زندگیتان را تغییر خواهید داد. شما محصول چیزهایی هستید که می‌دانید. هرچه وقت، انرژی و پول بیشتری برای دست یافتن به علم و دانش برای خودتان هزینه کنید، کنترل بیشتری روی زندگیتان پیدا خواهید کرد.

هرازگاهی ایده ‌ها و فرصت‌های جدید را امتحان کنید. ترس طبیعی شما از شکست باعث می‌شود نخواهید چیزهای جدید را امتحان کنید. اما باید این ترس‌ها را کنار بگذارید زیرا داستان زندگی شما از این تجریبات کوچک و خاص ساخته می‌شود. و هرچه تجربیات شما خاص‌تر باشد، داستان زندگیتان جالب‌تر خواهد شد. پس تاجایی که می‌توانید تجربیات جدید به دست آورید و حتماً آن را با دیگران هم درمیان بگذارید.

وقتی مهارت‌های کاریتان را ارتقاء می‌دهید، روی کمتر، بیشتر تمرکز کنید. مثلاً ورزش کاراته را در نظر بگیرید، کمربند مشکلی خیلی هیجان ‌انگیزتر از کمربند قهوه ‌ای به نظر می‌رسد. اما آیا کمربند قهوه ‌ای هیجان ‌انگیزتر از کمربند قرمز نیست؟ شاید برای خیلی‌ها اینطور نباشد. یادتان باشد جامعه متخصصین را تا اوج بالا می‌برد. این تلاش و زحمت است که اهمیت دارد اما به این شرط که در جهت‌های مختلف پراکنده نشود. پس تمرکزتان را روی یاد گرفتن کارهای کمتر و استاد شدن در آنها باریکتر کنید.

آدم‌ها نمی‌توانند فکر بخوانند، به آنها بگویید که چه فکری می‌کنید. آدم‌ها هیچوقت نمی‌فهمند چه احساسی دارید مگر اینکه به آنها بگویید. رئیستان؟ بله، او نمی‌داند که آرزوی ترفیع دارید چون به او نگفته ‌اید. دختر زیبایی که دوستش دارید اما چون خجالت می‌کشید تابحال با او حرف نزده‌اید؟ بله، درست حدس زدید؛ بخاطر این روزش را در اختیارتان قرار نمی‌دهد که شما هم روزتان را در اختیار او قرار نداده ‌اید. در زندگی، باید با دیگران ارتباط برقرار کنید. باید دهانتان را باز کرده و با آنها صحبت کنید. باید به آدم‌ها بگویید که به چه فکر می‌کنید، به همین سادگی!

زود تصمیم بگیرید و زود وارد عمل شوید. اگر شما وارد عمل نشوید یا فرصت‌های جدید را امتحان نکنید، یک نفر دیگر اینکار را خواهد کرد. با نشستن و فکر کردن درمورد آن نمی‌توانید چیزی را تغییر دهید یا پیشرفت کنید. یادتان باشد، بین اینکه بدانید چطور کاری را انجام دهید و واقعاً آن را انجام دهید تفاوت زیادی وجود دارد. علم بدون عمل بی‌فایده است.

تغییر را قبول کرده و در آغوش بکشید. یک موقعیت بد باشد یا خوب، تغییر می‌کند. روی این می‌توانید حساب کنید. پس تغییر را در آغوش بکشید و بدانید که تغییر به دلیلی رخ می‌دهد. شاید همیشه اول کار ساده و واضح نباشد اما در آخر ارزشش را خواهد داشت.

درمورد اینکه دیگران درموردتان چه فکری می‌کنند نگران نباشید. در اکثر مواقع اینکه بقیه چه فکری درمورد شما می‌کنند اهمیتی ندارد. وقتی من 18 سالم بود، نظر همکلاسی هایم تاثیر زیادی در تصمیماتم داشت. و گاهی اوقات آنها من را از ایده‌ ها و اهدافی که شدیداً باورشان داشتم، دور می‌کردند. الان می‌فهمم این روش زندگی واقعاً احمقانه بود مخصوصاً وقتی می‌فهمم که تقریباً همه این افراد که ایده ‌هایشان برایم خیلی مهم بود دیگر بخشی از زندگی من نیستند. به جز وقتی که می‌خواهید یک تاثیر اولیه عمیق روی کسی بگذارید (مثلاً در یک مصاحبه شغلی، اولین قرار ملاقات اولیه و از این قبیل)، اجازه ندهید ایده ‌های دیگران سر راهتان قرار گیرد. اینکه آنها چه فکر می‌کنند و درموردتان چه می‌گویند اصلاً اهمیتی ندارد. آنچه مهم است این است که خودتان درمورد خود چه فکر می‌کنید.

همیشه با خودتان و دیگران صادق باشید. صادق زندگی کردن باعث آرامش فکر است و آرامش‌ فکر واقعاً ‌قیمتی.

در دانشگاه با آدم‌های زیادی درمورد کارتان حرف بزنید. رئیس‌ها، همکاران، پروفسورها و اساتید دانشگاه، همکلاسی‌ها، بقیه دانشجویان خارج از دایره اجتماعی شما، استادیارها، دوستان دوستانتان، همه! اما چرا؟ این یعنی شبکه ‌سازی حرفه‌ای. من از وقتی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، برای سه کارفرما کار کرده‌ام اما فقط با کارفرمای اول مصاحبه کردم. دو نفر بعدی قبل از اینکه حتی یک مصاحبه رسمی انجام دهم، بنابر توصیه یک مدیر (کسی که چندین سال شبکه حرفه ‌ای من بود) به من کار پیشنهاد کردند. وقتی کارفرماها می‌خواهند کسی را استخدام کنند، اولین کاری که می‌کنند این است که از کسانیکه می‌شناسند می‌پرسند که کسی را می‌شناسند که به درد آن مقام بخورد یا نه. اگر این شبکه حرفه‌ای را زود بسازید، خودتان را خوب جا خواهید انداخت. به مرور زمان، با افراد جدیدی در شبکه حرفه‌ ایتان آشنا می‌شوید و حرف می‌زنید و این افراد فرصت‌های تازه‌ای در اختیارتان قرار خواهند داد.

هر روز حداقل 10 دقیقه در سکوت بنشینید. از این زمان برای فکر کردن، نقشه کشیدن، برنامه ریختن و خیالپردازی استفاده کنید. تفکر خلاق در سکوت و تنهایی اتفاق می‌افتد. در سکوت می توانید افکارتان را بشنوید، به عمق وجودتان دست پیدا کنید و روی قدم منطقی بعدی زندگیتان تمرکز کنید.

زیاد سوال بپرسید. بزرگترین ماجراجویی ممکن، توانایی سوال کردن است. گاهی ‌اوقات در این فرایند، خودِ جستجو مهم‌تر از پاسخ‌هاست. پاسخ‌ها از دیگران، از جهان علم و تاریخ و از بینش و خرد عمیق درون خودتان سرچشمه می‌گیرند. این پاسخ‌ها اگر نتوانید سوالات درست را بپرسید هیچ‌وقت به ظاهر نمی‌آیند. درنتیجه، عمل ساده سوال کردن و پرسیدن سوالات درست، پاسخ اصلی است.

منابعی که در اختیار دارید را کاوش کنید. آدم‌های سالم وقتی یک فرد علیل را می‌بیند که نشانه ‌هایی از شادی احساسی بروز می‌دهد، تعجب می‌کنند. چطور کسی که چنین وضعیت فیزیکی محدودی دارد می‌تواند اینقدر شاد باشد؟ پاسخ در این است که چطور از منابعی که در اختیار دارند استفاده می‌کنند. استیو واندر نمی‌توانست ببیند، به همین دلیل از حس شنوایی خود برای موسیقی استفاده کرد و الان 25 جایزه بین ‌المللی از آنِ اوست.

پایین ‌تر از سطح معیشتتان زندگی کنید. یک زندگی راحت داشته باشید، نه یک زندگی تظاهری. برای تحت ‌تاثیر قرار دادن دیگران خرج اضافی نکنید. طوری زندگی نکنید که خودتان را گول بزنید که ثروت با اموال مادی سنجیده می‌شود. پولتان را عاقلانه مدیریت کنید تا پولتان شما را مدیریت نکند.

به دیگران احترام بگذارید و به آن‌ها حسی خوب منتقل کنید. در زندگی و کار، اینکه چقدر حرف می‌زنید مهم نیست، اینکه چطور باعث می‌شوید دیگران شاد شوند اهمیت دارد. به بزرگترها و کوچکترهایتان و همه آدم‌هایی که شایسته احترامند احترام بگذارید. با همه با همان سطح احترامی که با پدربزرگتان برخورد می‌کنید و با همان میزان صبری که برای برادر کوچکترتان صرف می‌کنید رفتار کنید.

در هر کاری بهترین باشید. اگر قرار نیست کاری را درست انجام دهید اصلاً چه دلیلی دارد آن را انجام دهید. در کار و در تفریحاتتان بهترین باشید. برای خودتان یک اعتبار ایجاد کنید، اعتبار انجام فوق ‌العاده هر کار.

کسی باشید که برای آن زاده شده‌اید. باید از قلبتان پیروی کنید و کسی شوید که قرار بوده بشوید. بعضی از ما زاده شده‌اید که موسیقیدان شویم. بعضی از ما شاعر به دنیا آمده‌ایم و بعضی دیگر به دنیا آمده‌ایم که تجارت کنیم. هرکاری که تصمیم می‌گیرید دنبال کنید را باید در همه نسوخ بدنتان حس کنید. زندگیتان برای برآوردن آمال و آرزوهای دیگران تلف نکنید.

 

اما از اینها گذشته، هرکجا که توانستید بخندید، هرکجا که باید عذرخواهی کنید و چیزی را که نمی‌توانید تغییرش دهید، رها کنید. زندگی کوتاه اما اعجاب‌انگیز است. از آن لذت ببرید.

 

10 اشتباه قرارهای ملاقات عاشقانه

1.      خود را بی‌خیال نشان دادن

این راهکار معمولاً به یکی از این دو دلیل استفاده می‌شود. اولین دلیل محافظت از نفستان است. درمورد قرارهای ملاقات عاشقانه، همه آدم‌ها به طریقی از طرد و رد شدن می‌ترسند. وقتی تظاهر می‌کنید خیلی درگیر نیستید باعث می‌شود احساس امنیت کنید اما ممکن است از نظر طرف مقابل کناره ‌گیر و بی‌خیال بیایید و همین او را دلسرد می‌کند. ایجاد تعادل بین نشان دادن علاقه و حفظ آرامش بهترین راهکار است. یک دلیل دیگر که باعث می‌شود افراد ملاقات را به بازی بگیرند، به دست آوردن چیزی است که می‌خواهید، چیزی که اگر مستقیم آن را عنوان کنید به دست نمی‌آورید. مثلاً، اینکه به یک نفر بگویید عاشقش هستید تا با شما آشنا شود و بعد دیگر به او حتی یک تلفن هم نزنید. این نوع سرکار گذاشتن کاملاً غیرقابل ‌قبول است و موجب یک رابطه سالم نمی‌شود. اشکالی ندارد که بهترین شکل و شخصیت خودتان را به طرف مقابل نشان دهید و کمی محتاط باشید اما باید جرات داشته باشید و خود واقعیتان را به طرف مقابل نشان دهید.

2.      حرف زدن زیاد از حد از روابط قبلی

بااینکه این قبیل اطلاعات در یک نقطه از رابطه بالاخره ردوبدل می‌شوند اما نباید در اولین مراحل رابطه با جزئیات کامل درمورد آنها بحث شود. شما می‌خواهید طرف مقابلتان را بیشتر بشناسید و این برای هر دوی شما یک شانس برای شروع دوباره است. به دنبال کشیدن خاطرات گذشته و وارد کردن آن به رابطه جدیدتان اصلاً کار درستی نیست. اگر خاطراتی از روابط گذشته دارید، بهتر است قبل از انیکه یک رابطه جدید را شروع کنید، نزد مشاور بروید و مشکلتان را حل کنید، حداقل تاحدی که به واکنش‌ها و قضاوت‌های شما در رابطه جدید تاثیر منفی نگذارد.

3.      خیال‌پردازی کردن درمورد آینده

مردها معمولاً استاد به بازی گرفتن قرار اول هستند اما خانم‌ها درمقابل استاد خیال‌پردازی کردن هستند. اگر می‌بینید که هنوز از قرار سومتان نگذشته فرد را در فکرتان برای ازدواج بررسی می‌کنید، بهتر است به خودتان یادآور شوید که خیلی تند نروید. در 3 تا 6 ماه اول رابطه، شما با اکسی‌توسین رابطه را می‌گذرانید، همان ماده‌‌ای که در شکلات وجود دارد. این ماده حس شادی و خوشحالی ایجاد می‌کند که در کنار عاشق شدن می‌آید. مغز شما را این ماده فرح‌ بخش دزدیده و توانایی شما را برای خوب فکر کردن گرفته است. تازمانیکه نتوانسته‌اید یک نفر را خوب بشناسید و در موقعیت‌های مختلف واکنش‌ها و رفتارهای او را مشاهده کنید، به نفعتان است که تصمیم جدی درمورد او نگیرید. به آن تصوری که از آن فرد در خودتان ساخته‌اید بسنده نکنید. این باعث می‌شود انتظارات غیر واقعبینانه در خود شکل بدهید که موجب ناکامی و ناامیدی‌های آتی می‌شود.

4.      درگیر شدن به جزئیات

این یکی از متداول‌ترین اشتباهات آنهایی است که همیشه نگران هستند. نگرانی می‌تواند یک عادت عمومی باشد اما اینجا منظور نگرانی درمورد رابطه است: نگرانی از اینکه طرفتان چه گفت، نگرانی از اینکه منظورش چه بود، نگرانی از اینکه شما چه واکنشی به آن داشتید، نگرانی از اینکه اگر رابطه ‌تان خوب پیش نرود، نگرانی از اینکه اگر خوب پیش برود چه، اینکه والدینتان چه واکنشی خواهند داشت و ....اضطراب اعصابتان را خرد خواهد کرد و باعث می‌شود آنطور که باید جذب طرف مقابل نشوید.  سعی کنید اعتماد به ‌نفس داشته و مطمئن باشید که اگر قرار باشد آن رابطه خوب پیش برود، می‌رود.

5.      نادیده گرفتن علامت‌های هشدار

اگر طرف ‌مقابل جایی که قرار داشتید جاضر نشد این یک علامت هشدار است. اگر اجازه نداد که به خانه‌اش زنگ بزنید، یک علامت هشدار دیگر است. علامت‌های هشدار زیادی وجود دارد که ممکن است وسوسه شوید نادیده‌شان بگیرید، مخصوصاً اگر دوست داشته باشید که آن رابطه را پیش ببرید. بااینکه نباید بدون شواهد و مدارک کافی زود با اولین مشکل قضاوت کنید، اما اگر این رفتارها تکرار شود دیگر قابل توجیه نیستند. زود با این مشکلات برخورد کنید و وقتتان را هدر ندهید.

6.      استنطاق کردن

"دوست داری چند تا بچه داشته باشی" اصلاً جمله خوبی برای شروع نیست. می‌خواهید علاقه‌تان را با پرسیدن درمورد چیزهایی که دوست دارد و ندارد نشان دهید اما نباید کسی را برای گرفتن اطلاعات تحت فشار بگذارید. اجازه دهید با جلو رفتن زمان بیشتر درمورد آن فرد اطلاعات کسب کنید. اینجا نیاز به صبر و  خویشتن‌ داری است.

7.      خودداری از صمیمیت

در قدیم خانم‌ها از ترس تعهد زود صمیمی می‌شدند اما جامعه امروز الزامات و انتظارات زیادتری دارد که باعث می‌شود تصمیمگیری درمورد اینکه کسی به دردمان می‌خورد یا نه سخت شود. نمی‌توانیم یکجا بند شویم و مدام دنبال فرد بهتر هستیم. ترس از آسیب دیدن، خیانت دیدن یا طرد شدن هم به همان میزان بالا می‌رود به همین دلیل تا رابطه کمی روی غلطک می‌افتد سریع صحنه را ترک می‌کنیم. اگر ترس از تعهد یک مانع است، بهتر است کمی روی عاداتتان کار کنید تا روابطتان.

8.      عجله برای شروع کردن، عجله برای تمام کردن

در عشق بی‌پروا هستید؟ آیا برای اینکه فقط بفهمید آب سرد است در عمق دریا شیرجه می‌زنید؟ پس این اشتباه مال شماست. اینکه خیلی زود خودتان را درگیر کنید یک علامت هشدار بزرگ است. اگر این عادت را دارید، پس باید قدم ‌هایتان را بشمارید و باملاحظه‌تر رفتار کنید. اگر هم معمولاً عاشق کسانی می‌شوید که این اخلاق را دارند، این شما هستید که باید سرعت رابطه را کمی کمتر کنید یا اینکه اصلاً آن رابطه را دنبال نکنید.

9.      صادق نبودن درمورد نیازها

اینکه تظاهر کنید همه چیز عالی است فقط برای مدتی اثر دارد. جرات داشتن یک مهارت خیلی عالی برای آنهایی است که برای یک رابطه بزرگانه آماده‌اند. تازمانیکه نتوانید نیازهایتان را مستقیماً مطرح کنید، رابطه‌ بچگانه‌ای را دنبال می‌کنید. جرات داشتن و رک و راست بودن به این معنی نیست که در رابطه رئیس‌بازی دربیاورید یا زیاده‌خواهی کنید. فقط باید بتوانید نیازهایتان را مستقیم و بی‌خجالت مطرح کنید تا بتوانید رابطه موفقی داشته باشید.

10.  ازخود گذشتگی زیاد برای رابطه

اگر احساس می‌کنید که بیشتر از آنچه که برای جلب توجه کسی مایه می‌گذارید، در این رابطه خرج می‌کنید، پس باید بدانید که این از خود گذشتگی‌ها بیش از اندازه است. معمولاً آدم‌ها وقتی اعتمادبه‌نفسشان پایین باشد این رفتار را دارند. باید اینقدر برای خودتان ارزش بگذارید که نیازهای خودتان را هم درست مثل نیازهای طرف‌مقابل محترم بشمارید. این یعنی داشتن یک رابطه متعادل. یک رابطه موفق همیشه باید دوطرفه باشد و دو طرف به همان اندازه که دریافت می‌کنند باید مایه بگذارند.

اگر فکر می‌کنید در رابطه‌ای هستید که مزایای زیادی دارد اما نقاط ضعفی هم دارد که باید اصلاح شود، بهتر است به دنبال راه‌های موثر برای حل این مشکلات و تضادها باشید. مشاوره راه خوبی برای کنترل و هدایت مشکلات روابطتان است.

7 راز برای برقراری ارتباط موفق با انسانها

همه ارتباط برقرار می‌کنند اما اینکه یاد بگیرید چطور خوب ارتباط برقرار کنید نیازمند داشتن مهارت است. برای اینکه در کار و تجارت موفق شوید (یا هر عرصه دیگر از زندگی)، باید بتوانید مهارت‌های ارتباطی را خوب یاد بگیرید. برای بعضی‌ها ارتباط برقرار کردن ساده است. بعضی‌‌ها ذاتاً استاد ارتباط برقرار کردن‌ هستند و اعتمادبه ‌نفس بسیار زیادی برای اینکار دارند. اما بقیه چطور یاد می‌گیرند که با دیگران ارتباط برقرار کنند؟ در اینجا به 7 راهکار برای ایجاد ارتباط موفق اشاره می‌کنیم.

اعتماد به ‌نفس

مهارت‌های مردمی خوب با اعتماد به‌ نفس شروع می‌شود. وقتی کسی اعتمادبه ‌نفس داشته باشد خیلی خوب معلوم می‌شود. اعتمادبه ‌نفس مثل آهن‌ربایی بقیه را به سمت شما می‌کشاند و رفتارهایتان نشان می‌دهد که ارزش صرف وقت و تلاش را دارید. وقتی حس قوی نسبت به خودتان داشته باشید، خیلی سریع از گپ کوتاهی که با کسی دارید گذشته و فرصتی در اختیارتان قرار می‌دهد که بتوانید بدون اتلاف وقت به قلب رابطه دست یابید.

وقتی می‌خواهید رابطه‌ای موثر داشته باشید، یکی از مهمترین قوانینی که باید رعایت کنید این است که مستقیم به چشم‌های طرف مقابل نگاه کنید. کسانیکه اعتمادبه ‌نفس کافی ندارند از ارتباط چشمی خودداری می‌کنند. خودداری از ارتباط چشمی نشان دهنده عدم علاقه یا بدتر از آن عدم صداقت است. وقتی دو نفر با هم ارتباط چشمی برقرار می‌کنند، ارتباطی موثر شکل می‌گیرد. ارتباط چشمی با حرف‌هایی که می‌زنید هم اعتبار می‌بخشد.

علاقه نشان دهید

خیلی‌ها مرتکب این اشتباه می‌شوند که زیاد درمورد خودشان حرف می‌زنند. هیچ‌ چیز بدتر از لاف زدن درمورد خود، یک ارتباط را خراب نمی‌کند. یکی از بهترین راهکارها برای اینکه یاد بگیرید چطور با مردم ارتباط برقرار کنید این است که به جای اینکه آنها را مجبور کنید به حرفهایتان گوش دهند، از آنها بخواهید درمورد خودشان حرف بزنند. این باعث می‌شود طرف مقابل احساس راحتی بیشتری کرده و اعتمادبه ‌نفسش بالا رود. همچنین موقعیتی ایجاد می‌کند که فرد مقابل هم همین کار را برای شما بکند و به حرفهایتان گوش دهد.

هنرمندانه سوال بپرسید

یکی از سریع‌ترین راه‌ ها برای شکستن قفل سکوت پرسیدن سوال‌هایی است که بتوان آنها را خیلی راحت با بله یا خیر جواب دارد. با پرسیدن سوالی که به یک جواب با جزئیات بیشتر نیاز هست، فرد مقابل باید توضیح بیشتری بدهد و اطلاعاتی که دارد را در اختیارتان بگذارد.

بخشی از ارتباط موفق یاد گرفتن این است که سوالاتی را مطرح کنید که فرد مقابل را به فکر کردن وا دارد. یک چیز به دیگری منتهی می‌شود و در مدت کوتاهی داستان‌هایی بین دو طرف منتقل می‌شود و یخ رابطه می‌شکند.

آب ‌و هوا را فراموش کنید و بحث را از سیاست و مذهب هم دور کنید. درمورد لباسی که طرف مقابلتان پوشیده است نظری بدهید. البته باید سعی کنید که طرفتان را با سوالاتتان بمباران نکنید. این باعث می‌شود فرد معذب و خسته شود. یادتان باشد مکالمه را نباید به بازجویی تبدیل کنید.

وقتی می‌خواهید اسم کسی را بپرسید، فوراً آن را تکرار کنید. بلند گفتن یک اسم کمک می‌کند بهتر در خاطرتان بماند. از اسم طرف مقابلتان در طول مکالمه استفاده کنید و لبخند زدن هم فراموشتان نشود.

دو بار گوش کنید، یک بار حرف بزنید

می‌گویند به یک دلیلی خدا دو گوش و یک دهان به شما داده است. دلیل آن این است که باید دوبرابر آنچه که حرف می‌زنید، گوش دهید. درارتباط با مهارت‌های مردمی، این یعنی وقتی فرد مقابلتان صحبت می‌کند، باید همه توجهتان را به او بدهید. نباید غرق این فکر شوید که بعد از آن شما چه باید بگویید یا بعداً چه اتفاقی می‌افتد یا هر فکر بی ارتباط دیگری. تمرکز کنید، اطلاعاتی که ارائه می‌شود را جذب کرده و راهی برای دنبال کردن صحبت او با پرسیدن یک سوال مرتبط با موضوع پیدا کنید.

در چیزهایی که طرف مقابلتان علاقه دارد، علاقه نشان دهید و اگر موضوع بحث چیزی است که هیچ از آن نمی‌دانید، می‌توانید از آن به نفع خودتان استفاده کنید. اطلاعات بیشتر درمورد آن موضوع کسب کنید. اعتراف کنید که برایتان موضوع آشنایی نیست و از او بخواهید که بیشتر درمورد آن با شما حرف بزند. مردم دوست دارند چیزهایی که می‌دانند را با بقیه درمیان بگذارند و این اعتمادبه ‌نفس آنها را خیلی بالا می برد. وقتی موضوع مورد علاقه طرف مقابلتان را پیدا کردید، دیگر هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت.

توانا بود هرکه دانا بود

ارتباط موثر و موفق با دانش شروع شده و خاتمه می‌یابد. کسانیکه مسافرت می‌کنند، مطالعه می‌کنند یا از جریانات روز باخبرند برای هم‌صحبتی فوق ‌العاده‌اند. هرچه فردی تجربیات بیشتری از زندگی داشته باشد، بهتر می‌تواند با دیگران ارتباط برقرار کند.

کسانیکه مسافرت می‌کنند توانایی این را دارند که فرهنگ‌ها و مردمان دیگر را بهتر درک کنند و آنهایی که زیاد مطالعه می‌کنند، درمورد همه موضوعات اطلاعات کافی برای بحق کردن دارند و می‌توانند خود را با هر مکالمه ‌ای تطبیق دهند. شخصی که در فعالیت‌های مختلف شرکت دارد، مطمئناً می‌تواند با افراد دیگر وجه اشتراک پیدا کرده و مکالمه را به جریان بیندازد.

ریسک کنید

عزت نفس هم معنای اعتمادبه‌ نفس است و حتی با وجود طرد شدن، عزت نفس یک شخص هیچ تغییری نمی‌کند. بیشتر وقت‌ها افراد بخاطر اینکه از طرد شدن واهمه دارند، از فرصت‌ها استفاده نمی‌کنند. طرد شدن باعث می‌شود فرد احساس حقارت کند. در واقعیت، طرد شدن عزت نفس فرد را تغییر نمی‌دهد. شما همان فرد باقی می‌مانید، به همان اندازه ارزشمند و مهم که قبل از شروع مکالمه بودید.

هیچکس نمی‌‌تواند عزت نفس شما را بگیرد. فقط خودتان هستید که می‌توانید اینکار را بکنید. طرد شدن تازمانیکه اتفاق نیفتاده است یک توهم است. چرا باید وقتتان را نگران اینکه اگر این اتفاق بیفتد یا آن اتفاق بیفتد هدر دهید؟ از فرصت استفاده کنید و برای آنچه که می‌خواهید دست به تلاش بزنید. تنها راه یاد گرفتن ارتباط با دیگران از طریق تمرین کردن میسر است.

کم‌کم شروع کنید

یاد گرفتن اینکه چطور با آدم‌ها ارتباط برقرار کنید زمان می برد و هرکس با سرعت مخصوص خودش پیشرفت می‌کند. کم‌کم شروع کنید؛ سعی کنید هربار با یکی از این نکات آشنا شوید. در پایه، یک ارتباط خوب با اعتماد به نفس شروع می‌شود و این رشته‌ ای است که همه چیز را به هم وصل می‌کند. هر آشنایی کمک می‌کند اعتمادبه‌ نفستان بالاتر رود و تجربیاتتان متفاوت‌تر شود. یک جای خوب برای تمرین کردن این مهارت‌های مردمی محل کار است. وقتی صحبت کردن با همکارانتان راحت‌تر شد، سعی کنید با افرادی از رتبه‌های بالاتر مثل مدیرانتان صحبت کنید. در زمان کوتاهی، مهارت‌هایی که یاد گرفته بودید در شما نفوذ کرده و دیگر نیاز به فکر کردن هم ندارد.

هیچکس تابحال نگفته است که حرف زدن با آدم‌ها کار ساده‌ای است. برای بعضی‌ها، به دست آوردن اعتمادبه ‌نفس لازم برای شروع مکالمه، قدم بزرگی است. این ممکن است سخت‌ترین مرحله کار باشد اما وقتی اولین قدم را برداشتید، بقیه آن راحت‌تر خواهد شد. به خودتان ایمان داشته باشید و بدانید که شما به اندازه طرف مقابلتان باارزش هستید. ارتباط موفق و موثر مهارتی است که همه باید داشته باشند زیرا رمز رسیدن به موفقیت و پیشرفت در جوانب مختلف زندگی است.

گوهری که دیگر دست نیافتی نیست!

روزگاری ارزش و بهایی بس والا و گرانبها داشت. از بدست آورندگانش اسطوره ها و حماسه ها می ساختند. برای رسیدن به او از گذرگاهی همچون هفت خوان رستم و مسافت های طولانی همراه با خطرات و جان فشانی ها باید طی می شد. گوهری بود که داشتنش شروط سختی داشت و به راحتی نصیب هر کسی نمی گشت. وقتی بدست می آمد دیگر به این راحتی از دست نمی رفت چراکه قدرش بخوبی دانسته می شد.

بله، این گوهر ارزشمند چیزی نیست جز "زن." موجودی که خداوند در کمال وقار و زیبایی و عظمت خلق کرد و او را تکریم بسیار نمود و در عرصه زندگی همراه و همدم مرد قرار داد تا همدیگر را کامل کرده و به آرامش برسند. خلقتی سرشار از محبت، عاطفه، صبر و ظرافتی بی بدیل که نبودنش قطعاً چرخه حیات را برهم زده و مرد را سرگشته و حیران می کرد. او از جنس فرشتگان است، پاک و دوست داشتنی.

اما در ورای چنین حقیقتی، واقعیت تلخ دیگری نهفته که محصول دگرگونی اجتماعی و شرایط خاص جامعه فعلی است. مسئله ای که این روزها در هر مکان و زمانی براحتی قابل رویت است و باعث بوجود آمدن بسیاری از مشکلات روحی-روانی در بین جوانان و خانواده ها شده است و متاسفانه روز بروز شاهد گسترش آن هستیم و بدیهی است که تداوم آن در آینده ای نزدیک صدمات جبران ناپذیری به کل اجتماع خواهد زد.

درحال حاضر شاهد آن هستیم که دیگر پسری برای بدست آوردن دختر مورد علاقه اش زیاد به زحمت نمی افتد و تلاشی اندک کافیست تا به هدف خود برسد. برخی دختران دیگر بمانند گذشته از خود سرسختی نشان نمی دهند و ارزش وجودی خود را تا حد ارتباطی سطح پایین با پسران تنزل می دهند و حتی در این موارد با دوستان همجنس خود نیز بنای رقابت میگذارند و آن را نشانه بلوغ دانسته و به آن افتخار میکنند.

روابطی که در سطح بسیار گسترده درحال شکل گیری است و صدمات زیاد عاطفی، احساسی و اجتماعی از آن متاثر است. دوستی های بدون کنترل و نظارت و بعضاً لجام گسیخته که در نهایت هم برای افراد درگیر و هم جامعه مشکلات عدیده ای را به همراه می آورد.

سوال این است که آیا رکن اصلی یک جامعه سالم، خانواده های سالم و استوار نیست و اگر چنین است برپایی یک خانواده سالم به چه عواملی بستگی دارد؟ در شرایطی که پسران بسیار راحت و بدون اینکه نیازی به تشکیل خانواده داشته باشند به اهدافشان با دختران دست می یابند آیا زیر بار مسئولیت رفتن و ازدواج امری ضروری به نظر می رسد؟ آیا دخترانی که به آسانی تن به برقراری هر گونه ارتباط با پسران میدهند میتوانند به آینده ای روشن امیدوار باشند؟

تحقیقات بسیاری در این رابطه صورت گرفته که حاکی از آن است برخی دختران حاظرند از ارزشهای وجودی خود دست بکشند و با برقراری روابط بسیار نزدیک با پسران به تمام خواسته های آنها جامع عمل بپوشانند و در مقابل پسران وقتی می بینند که تمایلاتشان به سادگی هرچه تمام تر برآورده میشود دیگر حاظر نیستند سراغ مسئولیت و تشکیل خانواده بروند و با وعده های دروغین بعد از سوء استفاده های گوناگون طرف مقابل خود را رها کرده و رو به نفر بعدی می آورند. دختران در این میان متعجب می مانند که طرف مقابل چگونه به این سادگی از آنها گذشت و رفت!

قربانیان اصلی در نهایت "دختران" هستند که البته پسران نیز در این میان لطماتی خواهند خود که نتیجه مستقیم اعمال خودشان است. بررسی ها نشان داده که اکثر دخترانی که در این گونه روابط وارد میشوند مورد سوء استفاده جنسی و خشونتهای جسمی قرار میگیرند و در آخر به دلیل صدمات عاطفی و ترک شدگی و ناامیدی از داشتن آینده ای مطلوب دچار افسردگی، افکار خودکشی و اختلالات رفتاری میگردند.

در این میان نقش خانواده ها و تربیت صحیح از ابتدای کودکی و نیز فرهنگ سازی مناسب توسط متولیان امر، بسیار حائز اهمیت است. عدم نظارت والدین بر دوستی ها و روابط فرزندانشان، رفتارهای نامناسب والدین، مشاجرات و مشکلات خانوادگی، طلاق، اهمیت ندادن به فرزندان و دادن آزادی بیش از حد به آنها، آشنایی نداشتن جوانان به مسائل دوستی های پیش از ازدواج، فراگیر شدن این گونه روابط و عادی شدن هرگونه رابطه خارج از چارچوب ازدواج، هیجانات کنترل نشده جوانی و فشارهای جنسی و روحی منتج از بالارفتن سن ازدواج عوامل موثر در رابطه با این موضوع محسوب میگردند.

دوستی و آشنایی دختر و پسر پیش از ازدواج برای شناخت اخلاقیات و روحیات طرفین امری ضروری و لازم است بشرط آن که حد و مرزها مشخص شده باشند و والدین بر این روابط نظارت کنند. اما متاسفانه این گونه روابط دیگر برای شناخت نبوده بلکه تنها برای سرگرمی، تفنن، سوء استفاده و ارضای امیال صورت میگیرد و نتیجه اش طبیعتاً مطلوب نخواهد بود. بالا رفتن آمار خیانت، افزایش حس تنوع طلبی و عدم اعتماد به یکدیگر و نداشتن انگیزه برای ازدواج برخی از این طبعات بشمار میرود.

دختران باید بدانند که به تعویق انداختن روابط نزدیک به بعد از ازدواج و تن ندادن به خواسته پسران حتی اگر به قیمت از دست دادن آنها باشد، ارزش وجودیشان را بیش از پیش بالا برده و باعث میگردد جذاب تر بنظر برسند. هرچقدر دختری دست یافتنی تر باشد به همان نسبت هم انگیزه و علاقه طرف مقابل سریعتر از میان خواهد رفت. پسری که تمامی تمایلات خود را توسط یک دختر ارضا میکند، عملاً برای ازدواج نمی تواند به آن دختر اعتماد کند چرا که تصور میکند که وی میتوانسته آن عمل را با هر پسر دیگری جز او نیز انجام دهد.

بنابراین حفظ شان و کرامت انسانی نه تنها از ارزشهای یک دختر نمیکاهد بلکه او را بسیار محترم تر و دلنشین تر میکند و افراد بیشتری برای بدست آورن وی تمایل داشته و در این زمینه تلاش خواهند نمود. فرهنگ فعلی "این نشد، یکی دیگه، این همه دختر،" در بین پسران تا زمانیکه دختران خود را راحت در اختیار پسران قرار میدهند باقی خواهد ماند.

چگونه با استرس احساسی کنار بیاییم؟

یکی از سخت ترین استرس‌ ها استرس احساسی است. این استرس که معمولاً ساخته دست خودمان است، ممکن است از هیچ به وجود آمده و استرسی که ایجاد می‌کند فقط آن احساساتی که حس می‌کنید را تشدید می‌کند. درنتیجه، هرچه استرس احساسی زیاد می‌شود، این احساسات بدتر شده و متعاقب آن استرس احساسی را هم باز تشدید می‌کند. درنتیجه مشکل دوباره علت را ایجاد کرده و فقط اوضاع بدتر می‌شود.

استرس احساسی معمولاً بخاطر یک اتفاق ناگوار که سیستم عصبی فرد را تحت فشار شدید قرار می‌دهد ایجاد می‌شود. این اتفاق می‌تواند از دست دادن یکی از عزیزان، دیدن مرگ یک انسان یا قرار گرفتن در یک موقعیت خطرناک باشد. ازآنجاکه اتفاقاتی مثل این فشار زیادی بر فکر و اعصاب فرد وارد می‌کند، این فشار باعث ایجاد تغییراتی در نحوه عملکرد مغز می‌شود. درواقع، یک فشار احساسی شدید ممکن است باعث شود فرد دچار اختلال استرس پس از سانحه شود.

اما استرس احساسی از یک شوک ناگهانی ناشی نمی‌شود. می‌تواند از یک فشار احساسی ناشی شود که باعث میگردد فرد نتواند به چیزی به جز مشکلاتی که به نظر می‌رسد هیچ راه ‌حلی نداشته باشد، فکر کند. سپس با بالا رفتن این استرس، ذهن در پیله استرس خود باقی مانده و فرد را از دنیای بیرون جدا می‌کند. درنتیجه، استرس احساسی موجب کناره ‌گیری، ناتوانی در تمرکز، خستگی و حتی مشکلات حافظه می شود.

متاسفانه، استرس احساسی بدخلقی را هم افزایش می‌دهد که می‌تواند همه چیز را بدتر هم بکند. درواقع، آن حملات می‌تواند استرس احساسی را تا سطح غیر قابل‌ تحملی بالا ببرد و موجب حملات بیشتر شود. سپس، وقتی این استرس احساسی آنقدر زیاد می‌شوند که فرد کاملاً خود را گم کرده و در چرخه احساسی که مدام روی مغزش چکش می‌کوبد خود را تنها می‌بیند.

برای کنار آمدن با استرس احساسی، فرد باید از هر چیزی که این استرس را ایجاد می‌کند دوری کند. بعنوان مثال، رفتن به مسافرت می‌تواند یک تنوع عالی باشد چون پنجره ذهن را به سمت چیزهای جدیدی باز می‌کند که ارتباطی با مشکلات قبلی ندارند. با ترک کردن آن به قول معروف "صحنه جرم" فردی که از استرس احساسی رنج می‌برد قادر خواهد بود کمی از استرس خود را دور بریزد و بتواند از نو شروع کند.

یک راه موثر دیگر برای کنار آمدن با استرس احساسی تمرین یوگا یا مدیتیشن است. تمریناتی مثل این طوری طراحی شده‌ اند که ذهن فرد را در لحظه قرار می‌دهد تا نگران چیزی جز آنچه که در همان لحظه اتفاق می‌افتد نباشند، ذهن را به طور کامل پاک می‌کند و کمک می‌کند فرد با ذهنی پاک شروعی دوباره داشته باشد. هر کدام از این روش‌ها برای کنار آمدن با استرس احساسی بسیار موثر است چون به مغز فرصتی برای ریکس شدن می‌دهند. و وقتی مغز ریکس و آرام شد، خواهد توانست استرس احساسی خود را بیرون ریخته و بتواند دوباره خوب فکر کند.

داشتن یک سرگرمی هم برای کنار آمدن با این نوع استرس بسیار خوب است. یک فعالیت مثل بافتنی بافتن، ساختن پازل، رفتن به ماهیگیری و امثال آن کمک می‌کند ذهنتان آرام شده و استرستان کمتر شود. این نوع فعالیت‌ ها باعث می‌شود فرد فقط به زمان حال خود و کاری که انجام می‌دهد فکر کند تا کارهایی که باید انجام شود. این چیزی بین مسافرت و مدیتیشن است که هم فرد خود را از دنیای روزانه خود دور می‌کند و هم فکرش را مشغول کاری دیگر می‌کند. درنتیجه، استرس ناپدید شده و شخص احساس می‌کند که کاری هرچند کوچک با موفقیتی بی هدف انجام می‌دهد. از اینها گذشته، یک موفقیت بی‌هدف باز هم یک موفقیت است. خیلی خوب است که بفهمید تلاشتان برای چیزی نتیجه داده است و سرگرمی‌ها راهی عالی برای موثر بودن است.

افراد نباید خود را در استرس‌های احساسیشان گم کنند. درعوض، باید سعی کنند بفهمند که این استرس از کجا می‌آید و چطور می‌تواند جلوی آن را بگیرند. بااینکه تلاش برای این کار ممکن است گاهی سخت باشد اما با موفقیت همراه خواهد بود. از اینها گذشته، دور کردن خود از استرس‌های احساسی فواید آنی برای ذهن و فواید طولانی‌مدتی برای جسم در پیش خواهد داشت. همچنین با درک استرس احساسی، افراد می‌توانند دلیل آن را متوجه شده و بفهمند برای کنار آمدن یا از بین بردن آن چه باید بکنند. پس اگر شما یا کسی که می‌شناسید از استرس احساسی رنج می‌برد، راه‌ حل‌هایی برایش پیدا کنید که موثر باشند. و با ادامه انجام این راهکارها، این استرس‌ها به اتفاقاتی مربوط به گذشته تبدیل می‌شوند.

15 دلیل برهم خوردن رابطه ‌های عاشقانه

 

اگر تاریخچه ازدواج را در نظر بگیریم، همه قبول می‌کنیم که ازدواج همزمان با خلقت آغاز شده است. زن و مرد هم از نظر بیولوژیکی و هم ذهنی با هم متفاوت هستند. اما اگر زن و مرد کنار هم نمی ‌آمدند، خلقت ادامه نمی‌یافت. نیازهای جسمی و احساسی مرد و زن را به سمت هم آورده و ازدواج اتفاق می ‌افتد. تا قبل از قرن بیستم، ازدواج با یک نفر تا آخر عمر بسیار شایع بود. طلاق پدیده‌ ای بسیار نادر بود. اما هرچه زنان و مردان در عرصه کار پیشرفت کردند و استقلال مالی بیشتری پیدا کردند، همه چیز شروع به تغییر کرد. وابستگی زنان به مردان از بین رفت و حتی اختلافات کوچک آنقدر بزرگ شد که به نظر رسید بر فردیت ما تجاوز می‌کند. در زیر 15 دلیل اصلی جدا شدن زوج‌ها از هم را قید می‌کنیم:

  1. میل به استقلال
  2. علاقه ‌مند شدن به فردی دیگر
  3. خیانت
  4. ناسازگاری جسمی
  5. عدم علاقه جنسی به طرف مقابل
  6. نگهداری نکردن از وضعیت خوب بدن مثل چاق شدن
  7. اختلاف در عقاید و امیال
  8. بحث و مشاجره زیاد
  9. مقایسه مداوم همسر با دیگران

10. نصیحت کردن اجباری

11. اعتیاد به موادمخدر و مشروبات الکلی

12. زوال سلامتی یک طرف یا ابتلا به بیماری‌های لاعلاج مثل ایدز

13. سوءاستفاده و آزار جسمی و فکری

14. نادیده گرفتن یا بی ‌احترامی به دوستان و اقوام همسر

15. ناباروری

این دلایل ازجمله مهمترین دلایل برهم خوردن ازدواج‌ها است. گاهی‌اوقات، یک دلیل به تنهایی برای جدایی کافی است اما در موارد بسیاری، ترکیبی از چند دلیل موجب طلاق می‌شود. در این لیست، علاقه ‌مند شدن به فردی دیگر و خیانت به نظر یکسان می‌آیند اما این دو یک تفاوت مهم با هم دارند. در اولی، فرد ممکن است به شخصی دیگر غیر از همسرش علاقه ‌مند شود و تصور کند که در کنار او زندگی بهتری داشته و خوشبخت‌تر خواهد شد و ازاینرو قبل از تماس جسمی با آن فرد، زندگی مشترک خود با همسرش را خاتمه می‌دهد. ازطرف دیگر، در خیانت رابطه جنسی خارج از ازدواج صورت می‌گیرد که در موارد بسیار یکی از مهمترین دلایل طلاق است.

در برخی ازدواج‌های خاص وقتی زن و مرد بدون شناخت قبل از ازدواج با هم ازدواج می‌کنند، باگذشت زمان ممکن است متوجه ناسازگاری خود شده و از هم جدا شوند. به همین ترتیب، ناباروری در مرد یا نازایی در زن چه بلافاصله بعد از ازدواج و چه سالها بعد هم یکی دیگر از دلایل طلاق است. کاهش میل جنسی بعد از چند سال هم یکی دیگر از دلایل جدایی است. اگر سلامت مرد یا زن به شدت رو به زوال باشد یا یکی از طرفین به یک بیماری لاعلاج مثل ایدز مبتلا شوند، ازدواج ممکن است برهم بخورد. حتی توجه نکردن به وضعیت تناسب‌اندام و بیش از حد چاق یا ضعیف شدن می‌تواند باعث برهم خوردن رابطه شود.

سوءاستفاده و آزار جسمی و فکری یک دلیل دیگر طلاق‌هاست. تمایلات سادیسمی در هرکدام از زوج‌ها که موجب شکنجه جسمی روحی طرف مقابل شود معمولاً موجب جدا شدن دو طرف می‌گردد. اعتیاد زیاد به موادمخدر یا الکل هم یکی دیگر از دلایل شکست ازدواج‌هاست. بحث و دعوا و مشاجره زیاد هم باعث طلاق می‌شود. یک دلیل مشابه دیگر مقایسه کردن همسر با دیگران است که باعث صدمه زدن به احساسات طرف و ایجاد عقده خودکم‌بینی می‌شود.

حتی بیش از اندازه نصیحت کردن هم یکی از دلایل جدا کردن زوج‌ها بوده است. قسمت خنده‌دار قضیه اینجاست که روانشناسان برای همان نصیحت‌هایی که همسرتان مجانی در اختیارتان قرار می‌دهد، مبلغ هنگفتی از شما می‌گیرد. هر چیزی زیادش حتی یک رابطه خوب را هم خراب می‌کند. همینطور اختلاف علایق که قبل از ازدواج به نظر جزئی و پیش پا افتاده می‌رسد، بعد از ازدواج بزرگتر و برجسته‌تر شده و موجب دعوا و مرافعه می‌شود. اگر مرد یا زن نسبت به دوستان یا خانواده و اقوام همسرش بی‌احترامی کند یا آنها را نادیده بگیرد، موجب سوء تفاهم و ناراحتی می‌شود. به تدریج زوج از هم دور شده و در آخر به طور کامل جدا می‌شوند.

و آخر اینکه، استقلال مالی زن موجب تغییر رفتار او می‌شود. این زنان تصور می‌کنند که فردیت آنها باید محترم شمرده شود و نباید در آن دخالتی صورت گیرد. وابستگی مالی زنان به مردان این روزها درمقایسه به گذشته بسیار کمتر شده است. همچنین کارهای جدای مرد و زن نه تنها جدایی جسمی آنها را بیشتر می‌کند بلکه جدایی روحی و فکری هم می‌آورد. همه این دلایل، چه به تنهایی و چه در کنار هم، موجب طلاق و جدایی دو طرف می‌شود. اما اگر مرد و زن هر دو صبر و تحمل بیشتری داشته باشند، داشتن یک رویکرد مهربانانه و سیاست دادن و گرفتن دوجانبه از بروز طلاق جلوگیری می‌کند.

دخترهای امروزی: آیا باید گوش به فرمان نامزدتان باشید؟

 

این مشکل خیلی از دخترهای امروزی است. در رابطه ‌ای هستند که طرف‌ مقابلشان تصور می‌کند باید به هرچه که می‌گوید، گوش دهند.

و وقتی اینکار را نمی‌کنند، طرف شکایت می‌کند که چون او هیچوقت به حرف‌های او گوش نمی‌دهد پس به درد او نمی‌خورد و باید رابطه ‌شان را تمام کنند. ممکن است حرف‌های ناراحت‌ کننده زیادی بزند اما بیشتر وقت‌ها دلیلش فقط عصبانیت پسر است و ممکن است در آخر حتی عذرخواهی هم بکند. این باعث می‌شود با خودتان فکر کنید که آیا کار اشتباهی مرتکب شده‌ اید که حرفش را گوش نداده‌ اید یا نه.

سوال اینجاست که آیا یک دختر باید به حرف طرف ‌مقابل گوش کند؟ و اگر اینکار را نکرد (مثلاً بعضی ‌اوقات) باعث می‌شود دختر بدی باشد؟ آیا این مسئله این حق را به پسر می‌دهد که رابطه را تمام کند؟

پاسخ این است که همیشه روابطی موفق هستند که دو طرف به حرف هم گوش دهند. اما گوش دادن به این معنی نیست که هر کاری که به شما گفتند را انجام دهید.

بعضی از پسرها دوست دارند طرفشان را کنترل کنند تا مطمئن شوند که هرکاری را آنطور که آنها دوست دارند انجام می‌دهد. کنترل کردن شما باعث می‌شود احساس کند کنترل بیشتری روی زندگی خودش پیدا می‌کند. افرادیکه حس مشخصی از خودشان ندارند معمولاً سعی می‌کنند به دیگران فشار بیاورند که آنطور که آنها دوست دارند رفتار کنند. و بااینکه ممکن است طرفتان اینطور وانمود کند که حرفش به صلاح خودتان است اما واقعیت این است که فقط قصد کنترل شما را دارد و این نقابی برای اعتماد به ‌نفس پایین اوست. آدم‌هایی که واقعاً به خودشان مطمئن باشند لزومی نمی‌بینند که دیکران را کنترل کنند.

ممکن هم هست که دلیل این کار پسرها این باشد که می‌خواهند حرفشان شنیده شود چون احساس می‌کنند که دختر حرف‌های آنها را نمی‌شنود. به همین دلیل سعی می‌کنند صادقانه و رک درمورد مسائل مهم رابطه‌ تان صحبت کند تا بفهمد که شما این مسائل را نادیده می‌گیرید. بین دوست پسری که فقط می‌خواهد حرف خودش را به کرسی بنشاند و دوست‌ پسری که قصد مدیریت کردن دارد تفاوت وجود دارد. این شما هستید که باید بفهمید در چه رابطه ‌ای سر می‌کنید.

می‌توانید با گوش دادن به حرف‌های طرف‌ مقابلتان شروع کنید. وقتی حرف می‌زند به حرف‌هایش به‌ جا پاسخ دهید. به او بفهمانید که نگرانی‌ها و نظراتش را می‌فهمید و درک می‌کنید. و اگر چیز متفاوتی می‌خواهید، به او بگویید. قاطع باشید نه عصبانی. سعی نکنید که از همه تصمیماتتان دفاع کنید. به او بفهمایند که از توجهش سپاسگذارید و برایش توضیح دهید که می‌خواهید طوری که خودتان دوست دارید رفتار کنید. اگر عصبانی شد، شما آرامشتان را حفظ کنید و دوباره به او اطمینان دهید که بااینکه برای نظراتش احترام زیادی قائل هستید اما می‌خواهید تصمیم خودتان را عملی کنید. بهترین راهکار این است که او را متوجه کنید که اجرا کردن تصمیمات خودتان و مستقل بودن به این معنی نیست که نمی‌خواهید با او باشید.

اگر شروع کرد به گفتن اینکه، "بعدها از کارت پشیمان می‌شوی" و این حرف‌ها، به آرامی به او بگویید که حاضرید مرتکب اشتباه شوید و از آن ‌ها درس بگیرید. اگر آنقدر از نظر احساسی نابالغ است که رابطه ‌اش را با شما برهم بزند، چون فقط می‌خواهید که خودتان سرنوشتتان را رقم بزنید، دیگر کاری از دست شما برنمی‌ آید. نباید دنبال او بیفتید. اگر اینکار را کنید فریب بازی او را خورده‌اید. او بااین رفتارها مثل یک بچه رفتار می‌کند، وقتی چیزی که می‌خواهد را به او نمی‌دهند روی زمین می‌افتد و دست و پا می‌زند. با رفتن زیر بار حرف‌هایش نمی‌توانید رفتار بد او را تغییر دهید.

درعوض، باید به او بفهمانید که وقتی آرام‌تر شدن برای حرف زدن با او آماده ‌اید. ممکن است برای حرف زدن پیشتان بیاید یا نیاید. به همین سادگی. اگر در آخر او تصور کند چون حرف‌هایش را گوش نمی‌دهید باید با شما قطع‌ رابطه کند، باید بدانید که با این وضعیت بدون او خیلی راحت‌تر خواهید بود.

چطور احترام دیگران را نگه داریم

 

احترام یکی از مهمترین ویژگی‌ها و خصوصیات اخلاقی است اما با اینحال تعریف آن دشوار است. می‌توان آن را خیلی ساده اینطور تعریف کرد: درک این واقعیت که فردی دارای ارزش است. مهم نیست که آن فرد ثروتمند باشد یا فقیر، توانا باشد یا ناتوان، همه قابل احترام هستند.

ازاینرو خیلی مهم است که بدانیم چطور احترام دیگران را نگه داریم و چطور با رفتارهای غیر محترمانه برخورد کنیم.

احترام --- لازم نیست برای اینکه به کسی احترام بگذاریم، او را دوست داشته باشیم. درمورد دیگران هم همینطور است؛ آنها به شما احترام می‌گذارند اما ممکن است دوستتان نداشته باشند.

شناسایی محدودیت‌ها --- همچنین باید بدانید که دیگران چطور می‌توانند با شما کنار بیایند. اما اول باید از خودتان مطمئن شوید چون اگر از محدودیت‌های خود آگاه نباشید، نمی‌توانید درمورد آن به دیگران بگویید. باید به وضوح بدانید که رفتارهای بی ‌ادبانه و سوء استفاده‌ گرایانه را تحمل نمی‌کنید، اما بی ‌احترامی بدون داشتن هیچگونه دلیل مشخص اصلاً علامت خوبی نیست. حتی اگر کسی با شما رفتار بی ‌ادبانه ‌ای کرد می‌توانید بدون اینکه به او بی ‌احترامی کنید، موضوع را حل کنید.

پشتیبانی --- اگر تصور کردید که نمی‌توانید رفتارهای غیر محترمانه و بی‌ادبانه خودتان را کنترل کنید، می‌توانید روی حمایت خانواده و دوستانتان هم حساب کنید. حتی می‌توانید به آنها اجازه دهید در این زمینه به شما امر و نهی کنند. حمایت دوستان و خانواده برای حل این مشکل بسیار مفید خواهد بود.

کنترل خود --- سر هر چیز عصبانی نشوید و از کوره در نروید. درعوض، محدوده ‌هایتان را تعیین کنید و از رفت‌و‌آمد با کسانیکه به محدوده شما احترام نمی‌گذارند خودداری کنید.

عهدها --- یادتان باشد، قول و وعده باید انجام شود. هیچوقت تعهداتتان و قول‌هایی که داده‌اید را زیر پا نگذارید. اگر یاد بگیرید همیشه به عهدتان وفا کنید، اتوماتیک‌وار یاد می‌گیرید که با محبت و احترام رفتار کنید.

مشاجره --- سعی کنید با هیچکس مشاجره نکنید. درعوض، سعی کنید مشکلاتتان با اهل خانواده یا دوستان را حل کنید. وقتی عصبانی می‌شوید، قبل از اینکه عملی انجام دهید، تا 10 بشمارید و می بینید که آرام‌تر خواهید شد.

حفظ ادب --- برای اینکه دیگران به شما احترام بگذارند باید به آنها احترام بگذارید. با همه مودبانه رفتار کنید. همیشه مراقب رفتارهایتان باشید، مخصوصاً اگر قصد دارید که رفتارهای غیرمحترمانه‌تان را ترک کنید.

جواب پس دادن --- جواب پس دادن به حرف دیگران مخصوصاً افراد سالخورده بدترین شکل بی‌احترامی است. هیچوقت به کسی جواب پس ندهید، چشمانتان را گرد نکنید و حسابی مراقب زبان بدنتان باشید. اگر این احساسات را کنترل کنید، خیلی زود بهتر خواهید شد.

گفتگو --- گفتگو رمز بسیاری از مشکلات بزرگ دنیاست. وقتی چیزی یا کسی اذیتتان می‌کند، درموردش حرف بزنید. این باعث می‌شود بتوانید مشکلات را حل کنید. هیچ‌وقت حرف‌هایتان را در دلتان نگه ندارید چون ممکن است یکدفعه منفجر شوند. همچنین اگر کسی برای حرف زدن در دسترستان نبود، می‌توانید حرف‌ها و احساساتتان را در یک دفترچه یادداشت کنید.

مردان را بهتر بشناسیم

 



آگاهی از وجود تفاوت های فردی بین انسان ها، چه کودکان و چه بزرگسالان، به اندازه خلقت انسان قدمت دارد. زیرا انسان های اولیه زمانی که در غارها یا جنگل ها زندگی می کردند، از متفاوت بودن یکدیگر کاملاً آگاه بودند، بدین صورت که وقتی به هم می رسیدند بلافاصله زور بازوی یکدیگر را تخمین می زدند؛ اگر طرف مقابل را ضعیف تر از خود می یافتند فوراً طعمه اش را از دستش می گرفتند و برعکس، اگر در می یافتند که حریف پنجه ی پر زورتر از آنها دارد، فوراً از سر راهش کنار می رفتند.

اگر تاریخ را ورق بزنیم در هیچ دوره ای نخواهیم دید که انسان ها خواه به صورت رسمی و خواه به صورت غیر رسمی، اعضاء جامعه خود را گروه بندی نکنند و برای هر گروه ویژگی های خاص قایل نشوند. در ادبیات کهن و واقعاً غنی سرزمین خود نیز می بینیم که مسیله تفاوت های فردی مطرح بوده و از همه کس انتظارات یکسانی نداشته اند. علاوه بر تفاوت های فردی بین انسان ها به طور کلی ، و بین زن و مرد نیز به طور اخص تفاوت های بارز چشمگیری از نظر جسمانی و روانی وجود دارد و همین امر توجه متخصصین و صاحب نظران را به خود جلب کرد و نقطه عطفی در باب انجام مطالعات در مورد زن ها و مقایسه آن با مردها شد. مطالعه جنسیت و تفاوت های جنسی همواره مورد توجه و علاقه پژوهشگران بوده است.

اگر به صورت اجمالی از هر یک از زن و مرد در مورد دنیای جنس مخالفش سئوال کنیم ، هم زنان و هم مردان شناخت جنس مخالف خود را بسیار دشوار دانسته و دنیای او را پیچیده و ناشناخته معرفی می کنند. در حالی چنین نیست. هر دو جنس نیازهای روانی شاخص و عمده ای دارند که اگر این نیازها را بشناسیم و درک کنیم می توانیم تا حدود زیاری در ارتباط با آنها بسیار موفق تر عمل کنیم .

گویی فراموش کرده ایم که قرار بر این است که مردها و زن ها با هم تفاوت داشته باشند.

لذا توصیه میکنیم :

به مردان قدرت دهید تا صمیمیت شان فوران کند.

مرد را حلال مشکلات بدانید.

مرد را تأیید کنید. به او اعتماد کنید.

مرد عاشق تشویق است.

مرد دوست دارد که از او قدردانی شود.

مرد باید ستایش شود.

مرد را مطلقاً سرکوفت نزنید.

مرد را با اندرز دادن و نصیحت کردن از خود نرانید.

با مردها خیلی صحبت نکنید. اگر ساکت است به سکوت نیاز دارد.

اگر جایی قدرت مردی را نادیده بگیرید تا آن را مورد انتقاد قرار دهید مرد کلافه می شود و از شما متنفر می گردد و رشته های صمیمیت از هم گسسته می شود شما می پندارید واقعیت را می گوئید! این درست، ولی هزاران مشکل می آفرینید.

سوال کردن از مرد خشمگین، بر شدت خشم او می افزاید.

راه محبت به مرد قدردانی و تشکر از او و راه دیگر نادیده گرفتن اشتباهاتش است.

تشکر و قدردانی از تصمیمات و اقدامات مرد و نادیده انگاشتن اشتباهات او، راه مستقیم نفوذ به قلب مرد است.

مردها نیاز دارند از کارشان تشکر شود این مهر و حمایتی است که مرد از زن انتظار دارد.

مردها در سکوت به هدف های خود می رسند و احساس امنیت خاطر بیشتری می کنند. با شستن اتومبیل و یا ورزش کردن می توانند در سکوت، افکار خود را منظم کنند.

وقتی مرد همسرش را درک می کند با او وقت بیشتری را می گذراند.

زمانی که مردی احساس می کند که نمی تواند خودی نشان بدهد و موفقیت داشته باشد به خود خواهی های گذشته اش بر می گردد.

باید به مردها بفهمانیم که مورد قبول هستند، آن موقع انتقاد یا پیشنهاد را می پذیرند.

مردها با خونسردی و کوچک جلوه دادن مشکل، با یکدیگر همدردی می کنند.

این حالت مختص مردان است: مردان ممکن است از هر نوع مساله ای که باعث بحث و دعوا شود دوری می کنند.

رمز به کمال رساندن مرد این است که یاد بگیریم چگونه محبت مان را از طریق احساساتمان بیان نماییم نه از طریق رفتارمان.

فراموش نکنید: مردان، وقت شناسی- رفتار غیرآمرانه- خلاصه گویی- به صراحت سخن گفتن- استفاده از کلمات صحیح را بهتر می پذیرند.


منابع:

کتاب راز های موفقیت در زندگی

رابطه همزمان با چند نفر/ 5 اشتباه بزرگ

 


رابطه همزمان با چند نفر/ 5 اشتباه بزرگ

چرا باید با چند نفر همزمان رابطه داشته باشید: فرض کنید که در یک نقطه از زندگیتان می خواهید ازدواج کنید. این نقطه می تواند ۲۵ سالگی، ۳۰ سالگی یا ۳۵ سالگی شما باشد. همچنین فرض کنید
که در سن ۲۱ سالگی به طور جدی به دنبال فردی برای ادامه زندگی می گردید. این یعنی ۵ تا ۱۵ سال وقت دارید تا فرد مورد نظر خود را پیدا کنید. ۱۵ سال به نظر کافی می آید اما باید مسئله مدت زمان متوسط یک رابطه و مدت زمان بهبودی بعد از به هم زدن رابطه را هم در نظر داشته باشید. این یعنی اگر بخواهید در آن واحد فقط با یک نفر رابطه داشته باشید، در مدت ۱۵ سال فقط ۳ نفر را خواهید شناخت و آخر کار هم مجرد خواهید ماند. مطمئناً هدف شما این نیست. پس توصیه ما این است که باقی عمرتان را هوشمندانه تر سپری کنید

قانون اول در ایجاد رابطه با چند نفر به طور همزمان و سردرد نگرفتن و دچار دردسر نشدن این است که صادق باشید. بهتر است به طرف مقابلتان بگویید که در حال حاضر جدی به آن دوستی نگاه نمی کنید و فقط قصد آشنایی دارید. رمز موفقیت در هر رابطه داشتن دوستی سالم است.

در زیر به ۵ مورد از بزرگترین اشتباهاتی که در رابطه با چند نفر به طور همزمان می توانید مرتکب شوید اشاره می کنیم. تا می توانید خودتان را از این اشتباهات دور نگه دارید.

۱٫ هیچوقت هیچکس را به پاتقتان دعوت نکنید. این بزرگترین اشتباهی است که می توانید مرتکب شوید. توصیه ما این است که مکان های محبوبتان را فقط برای خودتان نگه دارید. وقتی دوست جدیدتان را به رستوران یا کافه ای می برید که اکثر اوقات آنجا هستید احتمال دیدن افراد آشنا بالا می رود.

۲٫ ملاقات با والدین؟ اگر با یک نفر به طور خاص در رابطه نیستید، بهتر است ملاقات با خانواده فرد را به بعد موکول کنید. ملاقات با والدین طرف مورد نظرتان باید برای روابط جدی تر باشد. وقتی کسی اصرار می کند که شما را به خانواده اش معرفی کند، قصد دارد که رابطه اش با شما را جدی تر کند. فقط کافی است بگویید “نه”.

۳٫ حرفی از “عشق” به میان نیاورید. اگر در آن واحد با چند نفر رابطه دارید این اشتباه بزرگی است. اگر برای رسیدن به سکس یا هر چیز دیگر به یک نفر بگویید که دوستش دارید مطمئن باشید که اوضاع خیلی خراب می شود. مردم عشق و دوست داشتن را جدی می گیرند، این را هیچوقت فراموش نکنید.

۴٫ اگر برایتان تمام شده پس تمامش کنید. چرا باید یک نفر را الکی دنبال خودتان بکشید؟ اگر در همان قرار اول فهمیده اید که به دردتان نمی خورد و از او خوشتان نیامده و قرار دوم هم چندان برایتان بهتر از قرار اول نبوده، پس دیگر نیازی نیست آن رابطه را به قرار سوم بکشانید. حقیقت را طوری که ناراحت نشود به طرفتان بگویید و همه چیز را تمام کنید.

۵٫ رابطه جنسی نداشته باشید. رابطه داشتن به این معنا نیست که باید با همه آنها رابطه جنسی هم داشته باشید. اگر تنها هدفتان از رابطه، سکس است، راه های دیگری هم برای پیدا کردن آن وجود دارد. اما اگر واقعاً به دنبال کسی هستید برای رابطه طولانی مدت، هرچقدر هم که سکس وسوسه تان کند اما اینکار را نکنید. سکس رابطه را پیچیده می کند و این جهتی نیست که باید در آن قدم بردارید.

سعی کنید فکری روشن و قلبی امیدوار داشته باشید. تفریح کنید و یادتان باشد تا آنجا که می توانید صادق باشید.
منبع : سایت مردمان

مردهای دور از دسترس!

 



یکی از دلایلی که مردها در مقایسه با زن ها اهمیت کمتری به عشق، احساسات و روابط می دهند، در تفاوت های ساختمانی میان مغز مرد و زن نهفته است. چرا که مغز مردها به سختی می تواند از تفکر به سمت احساسات و عواطف تغییر عملکرد بدهد.

شاید این موضوع را از قبل نیز می دانستید که مغز مردها با مغز زن ها تفاوت هایی دارد؛ از جمله اینکه مغز مردها تخصصی تر از مغز زنان است. لیکن این تنها به این معناست که تقسیم کار در آن صورت گرفته است. به عبارت دیگر نیمکره ی راست مغز مردها با عملکردهای بینایی و فضایی و هم چنین احجام سروکار دارد. (فعالیت هایی نظیر کسب مهارت های جسمانی، تطابق های چشمی و ماهیچه ای)، در حالی که نیمکره ی چپ، به مهارت های گفتاری و شناختی اختصاص یافته است(مهارت هایی نظیر بیان احساسات و درک مسائل انتزاعی). محققین چنین دریافته اند که نیمکره ی راست در پسربچه های کوچک رشد و تمایز بیشتری از نیمکره ی چپ دارد. نتیجه ی چنین حالتی آن است که دختر بچه ها درمقایسه با پسر بچه ها، "گفتاری تر" و "کلامی تر" هستند. به همین علت است که اغلب مردها در مقایسه با زن ها از مهارت گفتاری کمتری برخوردارند.

از طرفی مغز زن ها "عمومی تر" است. به این معنا که هر دو نیمکره ی راست و چپ مغز زن ها با هم روی مشکلات کار می کند و هردو عملکردهای مشابه دارند و تقسیم کار بین آن ها صورت نگرفته است. درست به همین دلیل است که بعضی از مردم احساس می کنند مردها در مقایسه با زن ها از سرعت تصمیم گیری و قابلیت درک بیشتری برخوردار هستند، در واقع چنانچه یکی از نیمکره های مغز زنی آسیب ببیند، نیمکره ی دیگر که قادر به کپی کردن تمامی قابلیت های نیمکره ی تخریب شده است، می تواند مسوولیت تمامی کارها و عملکرد های زندگی او را به عهده بگیرد. نظیر این حالت در مورد مردان صادق نیست. چنانچه نیمکره ی چپ مغز مردی به واسطه ی سکته ی مغزی آسیب ببیند، این امکان وجود دارد که توانایی تکلم را از دست بدهد؛ چرا که نیمکره ی راست مغز مردها، تنها می تواند عملکردهای بینایی و فضایی را سازمان دهی کند.

هنگامی که شما و نامزد یا همسرتان مشغول گفتگو درباره ی مسائل مادی و اقتصادی هستید و ناگهان شما دوست دارید به همسرتان محبت کنید و از احساساتتان صحبت کنید، خواهید دید، همسرتان حوصله ی این نوع رابطه را ندارد، چراکه به همان سرعت شما نمیتواند از وضعیتی به وضعیت دیگر تغییرجهت بدهد.

حال از این تفاوت مغز مردها و زن ها چه نتیجه ای میتوان گرفت؟

این تفاوت ها، علت این که چرا مردها به سختی می توانند از تعقل و عقلانیت به یک باره به سمت احساسات و عواطف تغییر موضع بدهند را به طور کامل توضیح می دهد. به عبارت دیگر گویی جایگاه مردها بیشتر در سرشان است تا در قلبشان. در رشته پزشکی سنتی به این دو نوع عملکرد، عملکرد های مغز راست و عملکردهای مغز چپ گفته می شود. این به این معناست که مغز یک مرد در مقایسه با مغز یک زن مدت زمان بیشتری احتیاج دارد تا تغییر وضعیت بدهد. بنابراین هنگامی که شما و نامزد یا همسرتان مشغول گفتگو درباره ی مسائل مادی و اقتصادی هستید و ناگهان شما دوست دارید به همسرتان محبت کنید و از احساساتتان صحبت کنید، خواهید دید، همسرتان حوصله ی این نوع رابطه را ندارد، چراکه به همان سرعت شما نمیتواند از وضعیتی به وضعیت دیگر تغییرجهت بدهد.

آیا تا به حال اندیشیده اید که چرا نامزد یا همسرتان در پایان روز و در بازگشت به منزل برای دور شدنش از مسائل کاری به وقت بیشتری احتیاج دارد؟

در حالیکه مغز او به مدت هشت ساعت روی فعالیت های مغز راست تمرکز کرده است، به راحتی حتی قادر نخواهد بود در خانه را باز کند و به سرعت به وضعیتی احساسی، آسیب پذیر و "ابرازگر" برسد.
زن و مرد

آیا تا به حال مشاهده کرده اید چرا هنگامی که با نامزد یا همسرتان به تعطیلات می روید از جانب او توجه، محبت و عشق بیشتری دریافت می کنید؟ آیا متوجه شده اید در این گونه مواقع گرایش او به روابط جنسی بیشتر می شود؟ تعداد زیادی از زن ها به این موضوع اذعان دارند که : " رفتار شوهرانشان هنگامی که به تعطیلات رفته اند، به طور کامل با زمانی که در خانه هستند، متفاوت است" و شکایت برخی از زن ها این است که می گویند: همیشه در پایان تعطیلات و به هنگام بازگشت به خانه وحشت دارند، چراکه همسرشان به تدریج از لحاظ احساسی و عاطفی بسته تر می شود و از دسترس آن ها خارج می گردد. در این جا نیز همان توضیح قبل صادق است. هنگامی که مردی را از شغل و کارش دور می کنید، نه تنها فشارها و اضطراب های محیط کاری را از رویش بر می دارید، بلکه به مغزش استراحت می دهید، تا از آن عادت همیشگی، تمرکز هشت ساعته بر روی فعالیت های مغز راست و تحلیلی دست بر دارد و کمی آرام بگیرد. این باعث می شود همسرتان از لحاظ احساسی امنیت بیشتری داشته باشد و بیشتر و بهتر درکتان کند و نزدیکتان باشد، چراکه دیگر مجبور نیست مرتب از یک عملکرد به عملکرد دیگری تغییر وضعیت بدهد.

راه حلی برای این مسئله :

زنها می توانند به همسرشان کمک کنند تا استرس کمتری داشته باشند و با صحبت کردن درباره راه هایی که در انتقال او از محیط کاری به کانون گرم خانواده می تواند کمک کند ، حامی او باشند. در زیر توصیه هایی در این خصوص آورده شده است:

- روش هایی بیابید تا نامزد یا همسرتان بتواند به وسیله ی آن تنش های کاری و شغلیش را در پایان روز کاهش دهد برای مثال: با ورزش کردن، قدم زدن، دراز کشیدن، گوش دادن به سکوت یا موسیقی آرام بخش و ماساژ شانه ها و پاها. باید بدانیم گوش دادن به اخبار و یا روزنامه خواندن ، همیشه بهترین روش ها برای کسب آرامش و استراحت نیستند، چراکه هردو به تفکر و تمرکز ذهنی نیاز دارند.

- به مجرد ورود همسرتان با مسائل و مشکلات احساسی و عاطفی تان به او هجوم نبرید. به او وقت بدهید تا آرام گیرد.

- به خاطر داشته باشید که نظیر همین توصیه ها را نیز در مورد خودتان به کار ببندید گرچه ممکن است شما نیز مانند همسرتان تمام وقت کار کنید(چه در خانه یا بیرون از خانه)، اما این را بدانید که آرام گرفتن به مراتب برای شما ساده تر است تا به وضعیت احساسی، تغییر حالت بدهید.

گروه خانواده ایرانی سایت تبیان

زنان حسود ترند یا مردان؟

 



نـه تـنـها سـاخـتـار مغز زنان و مردان با یکدیگر متفاوت می باشد، بلکه مـردان و زنان از مغزشان بطـرز مــتفاوتی استفاده می کنند. در مغز زنان اتصالات و ارتباطات بیشتری بین دو نیمکره چپ و راست وجود داشـته کـه بـه آنــها این توانایی را می دهد تا از مهارت گفتاری بهتری نسبت به مردان برخوردار باشند. از طرف دیگر در مردان ارتبـاط کمتری بین دو نیمکره مغزشان وجود داشته و به آنها این قابلیت را میدهد تا دارای مهارت بیشتری در استدلالهای انتزاعی و هوش دیداری-فضایی باشند.

بیشتر عادات مردان و زنان را می توان توسط نقش آنها در روند تکامل توضیح داد. بـا وجود آنکه شرایط زندگی تغییر کرده باز هم زنان و مردان تمایل دارند از برنامه بیولوژیکی خـود پیـروی کننـد. مـردان قـادر هستـند تــا مسیر حرکت خود را بخاطر بسپارند. زیـرا در گذشته مردان می بـایـست شـکـار خـود را ردیـابـی کـرده و آن را گـرفتــه و بـه خـانــه باز میگرداندند در حالی که زنان دارای دید محیطی بهتری می باشند که بـه آنـها کمک می کند اتفاقات پیرامون مـنـزل خـود را زیـر نـظـر گـرفـتـه و خـطـر در حـال نـزدیـک شدن به خانه را شنـاسایی کنند. مـغز مــردان برای شکار کردن برنامه ریزی شده که حـوزه دید محدود و بـاریـک آنـها را توجـیـه مـی کند امـا مـغـز زنـان قـادر اسـت دامـنـه اطـلاعات وسیـعتری را رمزگشایی کند.
مردان و زنان دارای حس حسادت یکسان بوده اما مردان بهتر می تـوانند این حس را پنهان سازند. نمایان ساختن حس حسادت در زنان احتمالا به همان روحیه ای بر می گردد که در خود احساس ضعف نموده و انتقاد از خود داشته و به دوست داشتنی بودن خود مطمئن نیستند.

مـردان صداهای گوشخراش، دست دادن محکم و رنگ قرمز را ترجیح میدهند. مـردان در حل مسائل فنی بهتر می باشند. زنان دارای گوش تیزتری میباشند و هنـگام صحبت کردن از واژه های بیشتری استفاده می کنند و در تکمـیل و اتـمام وظـایف بطور مستقل بهتر از مردان می باشند.

هنگامی که مردان وارد اطاق می شوند بدنبال راه خروج می گردند، خـطـر احـتمالی را برآورد کرده و راههای گریز را می سنجد. در حالیکه زنان به چهره میهمانان توجه می کنند تا پـی ببرند که میـهمانـان چه کسانی بوده و چه احساسی دارند. مردان قادر می باشند تا اطلاعات را طبقه بندی کرده و در مغزشان ذخیره کنند. زنـان تمایل دارند تا اطلاعات را بارها و بارها در مغزشان مرور کنند. هنگامی که زنان مشکلاتشان را بـا مـردان در میان می گذارند دنبال راه حل نمی گردند آنها تنها نیاز دارند تا فردی به حرفهایشان گوش دهد.

تفاوتهای روانشناسی
تفاوت زن و مرد

مردان موقعیتها و اوضاع را بطور کلی درک می کنند و تفکر کلی و جـامع دارند در حالی که زنان موضعی می اندیشند و به روی جزئیات و نکات ظریف تمرکز می کنند.

مردان سازنده و خلاق می باشند. آنـهـا ریسک پذیـر بـوده و بـدنبال تجربه های جدید می باشند در حالی که زنان با ارزشترین اطلاعات را برگزیده و آن را به نسل بـعد انتقال می دهند.

مردان در تفکرات و اعمالشان استقلال دارند در حالی که زنـان تـمـایل دارند از عقاید پیشنهادی دیگران پیروی کنند.

ارزیابی زنان از خودشان در سطح پایینتری از مردان می بـاشد. زنـان تـمایل دارند از خودشان انتقاد کنند در حالی که مردان بیشتر از عملکرد خودشان رضایت دارند. و شاید این موضوع به تربیت خانوادگی و فرهنگ رایج مرتبط باشد که سعی دارند دختران خود را بسیار مورد رضایت دیگران و خوشایند اطرافیان رشد دهند. و بیش از آنکه پذیرش بی قید و شرط را به آنان بیاموزند خود انتقادی و عدم رضایت از خود را آموزش می دهند.

مردان و زنان دارای معیارهای متفاوتی برای رضایتمندی در زندگی می باشند. مردان برای شغل مناسب و موفقیت در کارها و زنان به خانواده و فرزندان ارزش قائل می باشند. زنی که از نظر شوهرش پذیرفته و کورد اعتماد است نگرش های مثبتی به خود دارد و بخش عظیمی از اهداف او را روابط خوب و دوستانه با اطرافیان تشکیل می دهد .

مردان نیاز مبرمی دارند تـا بـه اهـدافشـان جـامـه عـمـل بـپـوشانـند اما زنان رابطه با دیگران را در درجه نخست اهمیت قرار می دهند.
هنگامی که زنان مشکلاتشان را بـا مـردان در میان می گذارند دنبال راه حل نمی گردند آنها تنها نیاز دارند تا فردی به حرفهایشان گوش دهد.

مردان دو برابر زنان بیمار می شوند البته زنان نیـز بـیشتر بـه سـلامتـی خود اهمیت می دهند.

زنان درد و کار یکنواخت را بهتر از مردان تحمل می کنند.

بر خلاف تصور عام مردان بیـشتر از زنـان حـرف زده و بیشـتر سـخنــان دیگران را قطع می کنند.

مردان و زنان دارای حس حسادت یکسان بوده اما مردان بهتر می تـوانند این حس را پنهان سازند. نمایان ساختن حس حسادت در زنان احتمالا به همان روحیه ای بر می گردد که در خود احساس ضعف نموده و انتقاد از خود داشته و به دوست داشتنی بودن خود مطمئن نیستند.

برای اطلاعات بیشتر می توانید به کتاب تفاوت زن و مرد از منظر روان شناسی و متون دینی در کتابخانه تبیان رجوع کنید.

سایت پزشکان

مردان؛ عاشقتر از زنان

 



لابد گاهی از خود پرسیده‌اید که چه چیز باعث می‌شود تا زنان بخواهند مرتب درباره وقایع زندگی روزمره‌شان با همه صحبت کنند، در حالی که مردان عمدتا درون‌گراهستند و حال و حوصله صحبت در مورد اتفاقات زندگی روزمره‌شان را ندارند؟ چرا مردان عمدتا وقت آزاد خود را صرف کار کردن با کامپیوتر و یا خواندن مجلات ورزشی می‌کنند در حالی که زنان بیشتر ترجیح می‌دهند به اخبار رسیده از این و آن بپردازند و یا سعی کنند روابطشان با دیگران برازنده و معقول به‌نظر برسد؟ چرا مردان و زنان از روابطشان با یکدیگر چیزهای متفاوتی را طلب می‌کنند؟ شاید علت، تفاوت‌های بنیادین در مغز مردان و زنان باشد.

در بررسی نمونه‌ای از تفاوت‌های رفتاری، محققان دانشگاه باث‌ متوجه شدند احساس درد در زنان و مردان متفاوت است. مردان در مواجهه با درد بیشتر به این فکر می‌کنند که چگونه از شر آن در کوتاه‌ترین زمان ممکن خلاص شوند اما در مقابل، زنان بیشتر درگیر پاسخ احساسی‌شان نسبت به آسیب هستند که این خود ممکن است باعث شود تا آنها درد را شدیدتر احساس کنند.

برای مقابله با ناراحتی ناشی از طلاق نیز تفاوت دو جنس به خوبی مشهود است. زنان توانایی بیشتری برای تطابق با موضوع دارند. تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده نشان داد زنان در مقابله با تمامی مراحل مختلف قطع رابطه از مردان قوی‌تر هستند. 61 درصد از زنان در طی 2 سال اول بعد از طلاق، وضعیت سلامت روان خود را مثبت گزارش کرده اند، در حالی که فقط 51 درصد از مردان نظر مشابهی را داشتند.

زنان دارای مهارت‌های برقراری ارتباط‌ اجتماعی هستند که مردان فاقد آن هستند و این‌ مهارت‌ها به آنها اجازه می‌دهد تا از طریق احساساتشان صحبت کرده و با دوستان و خانواده‌شان راحت‌تر ارتباط برقرار کنند در حالی که مردان کمتر قادر به برقراری رابطه اجتماعی مناسب حتی با دوستانشان هستند

دکتر فرانک تالیس روان‌شناس بالینی معتقد است یافته‌های فوق را می‌توان به وسیله تفاوت‌های مشخصی که در مغز دو جنس وجود دارد، توجیه کرد. در سیر تکاملی، زنان بیشتر اهل معاشرت و رفتارهای اجتماعی هستند، چرا که به هر حال این زنان هستند که بچه‌ها را بزرگ کرده و آنان را برای رویارویی با اجتماع آماده می‌کنند. آنها دارای مهارت‌های برقراری ارتباط‌ اجتماعی هستند که مردان فاقد آن هستند و این‌ مهارت‌ها به آنها اجازه می‌دهد تا از طریق احساساتشان صحبت کرده و با دوستان و خانواده‌شان راحت‌تر ارتباط برقرار کنند در حالی که مردان کمتر قادر به برقراری رابطه اجتماعی مناسب حتی با دوستانشان هستند و در هنگام ناراحتی‌های احساسی، به‌جای مواجهه با مورد ناراحت‌کننده، بیشتر سعی می‌کنند آن را از هر طریق ممکن و لو اینکه در درون خود بریزند، به حداقل برسانند.
گلها

شاید یک دلیل علمی برای این موضوع این باشد که مغز مردان طوری تنظیم شده که به‌صورت سیستماتیک و تحلیلی عمل کند، در حالی که مغز زنان بیشتر در مورد احساسات تنظیم شده است. در تحقیقی در این زمینه این‌طور به‌نظر رسید که مزیت‌های ذاتی فوق، نقش مهمی در زندگی جنس موِنث داشته باشند؛ در طی چند سال اول پس از طلاق، زنان روابط بیشتری با دوستانشان برقرار و وقت بیشتری صرف خانواده‌‌شان کردند و به‌دنبال مشاوره‌ها و درمان ناراحتی‌هایشان بودند در حالی که مردان غالبا به‌دنبال لذت‌های موقتی بودند. عمدتا پس از به هم خوردن یک رابطه زناشویی، مردان برای حفظ اعتماد به نفسشان به‌دنبال رابطه جدید هستند به‌جای آنکه فکر کنند چرا ازدواجشان با شکست مواجه شده است.

علاوه بر این، برخلاف عقیده عمومی، در یک رابطه دوطرفه، مردان بیشتر از زنان درگیر عشق می‌شوند چرا که براساس بررسی‌ها مردان بیشتر از زنان تمایل دارند تا غریزه‌شان را برای رسیدن به فردی که او را جذاب و دلربا می‌دانند، ارضا کنند. از طرف دیگر، زنان بیشتر از طریق برنامه‌ریزی‌شده‌تری عاشق می‌شوند که تحت تاثیر سیر تکاملی‌شان است. آنها بیشتر به‌دنبال شریکی هستند که مراقب آنها بوده و قادر باشد خانواده‌شان را هم ازنظر مالی و هم ازنظر عاطفی تامین کند. زنان در رابطه‌شان با طرف مقابل علاوه بر جذابیت‌های فیزیکی، به‌دنبال مهربانی و سخاوت نیز هستند.

البته محققان خاطر نشان می‌کنند فشارهایی نیز در اجتماع وجود دارند که باعث می‌شوند مردان و زنان به سوی شیوه‌های رفتاری برنامه‌ریزی‌شده‌شان هل داده شوند. در اجتماع، مردان بیشتر تشویق می‌شوند تا احساسات خود را کنترل کرده و تابع آن نباشند. شاید کنترل‌ احساسات در قرون گذشته و به‌ویژه در جنگ‌ها برای مردان خوب بوده باشد، اما در کل کنترل کردن احساسات برای شکل‌دهی یک رابطه زناشویی کار جالب و مفیدی نیست.

زنان در رابطه‌شان با طرف مقابل علاوه بر جذابیت‌های فیزیکی، به‌دنبال مهربانی و سخاوت نیز هستند.

در سمت مقابل، زنان در اجتماع غالبا به سوی شیوه رفتاری رانده می‌شوند که در طی آن از زنان بیشتر انتظار می‌رود ملایم‌‌تر و مهربان‌تر باشند که این خود موجب می‌شود برقراری ارتباط با سایر افراد جامعه برایشان آسان‌تر باشد.به همین دلیل زنان بیشتر از مردان به اطمینان کلامی اهمیت می‌دهند.

در تمام موارد ذکر شده سعی شده کارهای پیچیده مغزی تا حد بسیار زیادی ساده شوند. البته باید توجه داشت هیچ زن و مردی تمام خصوصیاتی که محققان در مورد مغز زن و مرد می‌گویند را ندارد. اغلب مردم مغزهای متعادلی دارند که دارای مقادیر مساوی از خصوصیات مردانه و زنانه است. حتی برخی از افراد دارای مغزهایی هستند که رفتاری خلاف جنس آنها دارد.
پیوستگی

روان شناسان معتقدند تفاوت دو جنس هم در روابط سالم و هم در روابط شکست خورده کاملا مشهود بوده و باید به‌دقت بررسی شود. موارد اختلاف زیادی بین دو جنس وجود دارند اما اگر موردی به‌طور عمده و در میان تعداد زیادی از افراد صحیح بود، می‌تواند کمک‌کننده باشد، به‌ویژه به این دلیل که شما بفهمید و بدانید آن موضوع، یک رفتار عمومی است و یک مورد ناخوشایند و یا شخصی نیست و شما نباید احساس بدی در این مورد داشته باشید. به‌عنوان مثال، ممکن است در اختلاف زناشویی، مرد آرام و ساکت باشد ولی این بدان معنا نیست که وی عصبانی نشده است، بلکه معنای عمده آن این است که مغز آن مرد بهتر می‌تواند مسئله را درون خود و با آرامش حل و فصل کند.

به‌طور مشابه، چنانچه زنی برای صحبت‌کردن و مباحثه پافشاری می‌کند، نباید فکر کرد علت آن بهره‌ برداری از نق ‌زدن‌های مداوم است، بلکه این غریزه وی است که از او می‌خواهد تا برای برقراری ارتباط و نشان دادن احساسش صحبت کند. اگر شما این تفاوت‌ها را قبل از اینکه موردی پیش بیاید درنظر بگیرید، حتما رابطه راحت‌تر و درک بهتری از طرف مقابل خواهید داشت و متوجه خواهید شد که کار مغزهای متفاوت زن و مرد به کمک یکدیگر کامل می‌شود.

فراطب

مرگ تدریجی برای یک مرد

 



وقتی به خواستگاری من آمد شاغل بودم. با این حال در همان جلسه ابتدایی نظرش رو در مورد اشتغال همسرش در آینده پرسیدم و او ابراز کرد که با این مسئله مخالفتی ندارد. الان دو سال از ازدواجمان می گذرد و همسرم هر روز سعی کرده مانعی برای ادامه کار کردن من بتراشد و حتی بچه دار شدن ما را منوط به رها کردن شغل من می داند. چرا؟ او که از ابتدا نظر منفی نسبت به این قضیه نداشت و آن را زمینه اجتماعی شدن و افزایش اعتماد به نفس خانم می دانست. او که از ابتدا مطلع بود که من شاغلم پس چرا مخالفت خود را اعلام نکرد. چه باید کرد؟

حقیقت این است که جمعی از آقایان به صورت درونی با مسئله شغل همسرشان مخالف نیستند و حتی تعدادی از آنان از این امر احساس خوشایندی داشته و آن را زمینه رشد اجتماعی همسر خود می دانند. اما با ورود آنها به زندگی مشترک و اتفاقاتی که در این بین می افتد تغییر نظر و عقیده می دهند.

** مورد نیاز نبودن یعنی مرگ تدریجی برای مرد. **

واقعیت اینجاست که در روان شناسی مردان بیان می شود که این جنس نیاز به تأیید و احترام و اقتدار لازم دارد. آنها گاه تمایل دارند تا مسائل را خود حل کنند و از کسی کمک نگیرند. توان و قدرت آنها مورد قبول واقع شود. جنس مرد زمانی انگیزه برای انجام کاری پیدا می کند که وجودش مورد نیاز باشد و خود را توانمند ببیند. مردان گاه نگران قابلیت های خود برای اجابت درخواست هستند و در هر حال می خواهند که قابل اعتماد باشند.

**بزرگترین وحشت مرد این است که به اندازه کافی لایق و شایسته نباشد.**


جنس مرد زمانی انگیزه برای انجام کاری پیدا می کند که وجودش مورد نیاز باشد و خود را توانمند ببیند.

خانم های شاغل به دلیل آنکه زمینه را برای فعالیت ها و بروز توانمندی ها داشته اند، اعتماد به نفس کافی و وافی را بدست می آورند و تمایل دارند که روابط همکارانه خود را در محیط کار به محیط منزل هم بکشانند. آنها توقع دارند همانطور که در محیط کار در زمینه های مختلف راه حل ارائه می دهند، نیازهای خود را برطرف می کنند و مستقل عمل کنند. به همین دلیل در انجام بسیاری از کارها استقلال لازم داشته و آن را گاه به رخ همسر نیز می کشانند. برخی حتی به طور عمد قصد دارند به همسرشان نشان دهند که نیازی به حمایت او ندارند و خود از پس کارها برمی آیند.


تفاوت های جنسیتی

در حالی که اگر به سطور بالا توجهی دوباره داشته باشند و نیاز مردان را در نظر بگیرند دیگر سعی در مستقل عمل کردن در حد افراطی و نادیده گرفتن اقتدار مرد و نقش حمایتی او نخواهند داشت. زنان در نظر داشته باشند که اگرچه در طول زندگی توانمندی های بسیاری را دریافتند و اگر چه قادرند بسیاری از نیازهای خود را برآورند اما جهت ارتقاء سلامت روان همسرشان گاه لازم است تا به او اعلام نیاز کنند. مرد از طریق حمایت از همسرش و اثبات این قدرت و توانایی می تواند عشق خود را بروز دهد و در این زمان است که هیچ مخالفتی نیز با اشتغال او نخواهد داشت.

زنان در نظر داشته باشند که اگرچه در طول زندگی توانمندی های بسیاری را دریافتند و اگر چه قادرند بسیاری از نیازهای خود را برآورند اما جهت ارتقاء سلامت روان همسرشان گاه لازم است تا به او اعلام نیاز کنند. مرد از طریق حمایت از همسرش و اثبات این قدرت و توانایی می تواند عشق خود را بروز دهد و در این زمان است که هیچ مخالفتی نیز با اشتغال او نخواهد داشت. لذا به همه خانم های تبیانی توصیه می کنیم اگرچه در عرصه های مختلف اجتماعی مردانه فعالیت می کنید اما در محیط خانه، زن و همسر شوهرتان باشید. و حالات و لطافت زنانه را در رفتار خود فراموش نکنید.


زنان در نظر داشته باشند که اگرچه در طول زندگی قادرند بسیاری از نیازهای خود را برآورند اما جهت ارتقاء سلامت روان همسرشان گاه لازم است تا به او اعلام نیاز کنند.

محیط خانه محل قدرت نمایی شما نیست. آنجا مکانی است که مرد باید حمایت کند، مورد تأیید قرار بگیرد و احساس کند که مورد نیاز است. اگر شما به او نشان دادید که توان بسیاری از مسئولیت ها را دارد و در ایفای نقش خود بسیار خوب عمل می کند، نظراتش مورد تأیید است و او در خود نقش رهبری خانواده را حس کند. در حقیقت قلب او را برای محبت به خود و پذیرفتن اعتدال در آزادی برای خود گشوده اید.
حمایت

در بسیاری از موارد خانم ابراز می کنند که وقتی می توانم خود کاری را انجام دهم چرا باید منتظر او بمانم. اما اگر نیاز مذکور را در مرد بشناسیم می دانیم که گاه لازم است تا به او بنمایانیم که زندگی لنگ کمک ها و حمایت های اوست.

تبیان

رهایی ازبیست رنج مشقت بار در زندگی

 


رهایی ازبیست رنج مشقت بار در زندگی

مطمئنا زندگی نباید با شما سازگار باشه بلکه این شما هستین که باید خودتون رو با زندگی وفق بدین؛ فقط به یک دلیل ساده، چون هر انتخاب تون در هر لحظه عامل تغییر و دگرگونی تون هست. اگر فکر می­کنید در حال دویدن در زندگیتون هستید، می­تونه نشون دهنده این باشه که شانس با شماست و از چیزی که نیستید و عذاب می­کشید، در حال فرارید. پس وقتش رسیده که زندگی تون رو اصلاح و بازسازی کنین.

بیست رنج مشقت بار در زندگی

از همین الان شروع کنید، عذاب کشیدن را بگذارید کنار:

1 . آنها که تحقیرتان می کنند

ارتباطات در زندگی راهیه برای کمک و همدردی نه این که باعث رنجش و آزردگی باشه. پس وقت تون رو با افراد باهوش و خوش فکر سپری کنین.

2 . محیط کاری یا شغلی که برای شما نفرت انگیز است

سر اولین یا دومین زمینه ی شغلی ثابت نشین. به جست و جو ادامه بدین حتما شغلی هست که ثانیه به ثانیه ش براتون لذت بخش باشه. اگه دیدین در کاری هر لحظه با عشق و علاقه سخت کار و کوشش می کنین، دیگه جای مکث نیست. اون وقته که در راه به دست آوردن گنج عظیمی هستین زیرا وقتی با لذت مشغول سعی و تلاش هستین سخت کار کردن دیگه مفهوم سختی نداره.

3 . منفی نگری درونی

در مورد گفت و گوهای درونی تون هوشیار باشین. همه ی ما با خودمون صحبت می کنیم اما از این حرف زدن ها و تاثیرش بر روی خودمون آگاه نیستیم. به حرف هایی که در سرتون می گین گوش کنین. وقتی امواج منفی فکری در جریان هستن، قطع شون کنین و امواج مثبت رو جایگزین شون کنین.

4 . بی منظور و بیخود حرف زدن

وقت حرف زدن همیشه منظورتون رو بیان کنین. اون وقت، هدف شما همونی هست که شما می گین. سوال بپرسین. مسائلی که براتون از نظر درک کردن دشوار هست با توضیح خواستن قابل درک می­شوند.

5 .ناهنجاری در فضای کار و زندگی

مواردی که باعث نابسمانی می شن رو از میان بردارین. اون دسته از لوازمی که احتیاجی بهشون ندارین، از تیر راس نگاه تون محو کنین. پیشنهاد می­کنم کتاب دیوید آلن را با عنوان “ هر چه را سر جای خود قرار دهید” که در مورد راهنمایی های عملی در محیط های سازمانی است، مطالعه کنید.

6 . عادت به تاخیر داشتن

همیشه 30 دقیقه زودتر بیدار شین چون دیگه نیازی نیست مثه دیوونه ها در انجام کاراتون عجله داشته باشین. همین 30 دقیقه باعث جریمه نشدن، تاخیر نداشتن و رفع خیلی دردسرهای غیر ضروری می شه.

7 . همرنگ جماعت شدن

اغلب اوقات دیگران فقط ازتون می خوان مثل اونها رفتار کنین و در نتیجه شما فکر میکنین، به محض این که مثل اونها بشین دیگه به دید نمی آین و محلی بهتون نمی ذارن. ولی مثه بقیه رفتار نکنین. همیشه خودتون باشین چون تنها کسی هستید که می تونین خودتون باشین. “همه نقش ها گرفته شدن، نقش خودتون رو بازی کنین”

8 . سالم بودن

زندگی یعنی سالم و تندرست بودن. همیشه حواستون به سلامتی تون باشه. از خوراکی های سالم استفاده کنین، ورزش کنین و هر سال یک معاینه کلی از بدن تون بگیرین. “بدن چهار ساعتی” کتابی است مملو از نکات پر محتوا و سرگرم کننده در این مورد که خوندنش خالی از لطف نیست.

9 . ترس از تغییر کردن

زندگی یعنی تغییر و تحول. هر روزی با شروع و پایان جدیدش با روزهای دیگه فرق داره. پس این تغییرات رو در آغوش بگیرین و از اونها بهترین ها رو بسازین.

10 . بدون تفریح و سرگرمی کار کردن

همیشه از خودتون لذت ببرین و زمان کوتاهی رو صرف تفریح و سرگرمی کنین. وقتی که لبخند می زنین درست زمانیه که کاری رو درست انجام می دین.

بیست رنج مشقت بار در زندگی

11 . شخصیت ها و زیبایی های تبلیغاتی که باعث احساس ناخوش بودن در شما می شود

زیبایی ظاهری چشم ها رو به خودش جذب می کنه. ولی اخلاق و شخصیت، قلب ها رو مجذوب خودش می کنه. از اینکه خودتون هستین احساس غرور کنین شما همین جوری خیلی زیباتر هستین.

12. کمبود خواب داشتن

یک ذهن خسته و فرسوده به ندرت قابل بازدهی هست.

13 . بارها کار خاصی را انجام دادن

شما حاصل تجارب تون در زندگی هستین. تجربه ی بیشتر مساوی ست با زندگی دلچسب تر داشتن.

14 . حرص و طمع داشتن

نزارین حرص و طمع راه بهتر شدن رو از شما دور کنه. حرص مثه یه شعله ست که وقتی شما در اوج خوش بختی باشین ممکنه همه چیز رو به آتش بکشه.

15 . قرض و بدهی داشتن

همیشه زیر خط رویاهاتون زندگی کنین. وسایلی که نیازی بهشون ندارین نخرین. همیشه به فکر سود بیشتر باشین. حساب و برنامه ای مدون برای ذخیره ی پول هاتون بسازین و به اون پایبند باشین. کتاب “به شما می آموزم که چگونه ثروتمند شوید”

16 . رک و رو راست نبودن.

با صداقت و راستی زندگی کردن باعث آرامش خاطر می شه و آرامش خاطر داشتن قابل قیمت گذاری نیست. همیشه رک و رو راست باشین و با کسی که صادق نیست، مدارا نکنین.

17 . بی قید و بند بودن.

ارتباط صمیمانه داشتن مثه عهدی نانوشته تو آسمون هاست٬رابطه ای متقابل از اعتماد دو طرف. اگه دو طرف کاملا با هم احساس راحتی و خودمونی نداشته باشن اون وقت این دسته از ارتباط و وابستگی هیچ گونه ارزش جنگیدن و بقا نداره و نخواهد داشت.

18 . نا امنی در محیط خانه.

اگه تو خونه تون احساس امنیت نکنین هیچ جای دیگه ای این احساس به شما دست نمی ده. خونه تون رو جایی بسازین که وقتی اسم “خونه” رو میارین از این حرف خودتون احساس غرور و سربلندی کنین.

19 . آمادگی نداشتن.

زندگی رو نمی شه پیش بینی کرد. همیشه فاصله ی زیادی بین ترسیدن و آمادگی مقابله با ترس وجود داره. همیشه آماده باشین.

20 . تنبلی.

این شما هستین که دست به کار می شین و فرصت ها رو یکی یکی به دست می آرین یا اینکه یکی دیگه از راه می رسه و همه ی این فرصت ها رو جلو چشم خودتون از شما می گیره. شما نمی تونین هیچ تغییر یا پیشرفت خاصی رو به وجود بیارین تا زمانی که به صندلی راحتی تون تکیه دادین و فکر میکنین.

به یاد داشته باشین شما فقط یک بار فرصت زندگی دارین، اما اگه همین یک بار رو درست زندگی کنین براتون کافی هست. این زندگی شماست و تنها کسی که مسؤولش هست شما هستین.
www.hamdardi.net

منابع استرس زا در زندگی همسران

 


منابع استرس زا در زندگی همسران

وقتی زن و شوهر هر دو زیر فشار روانی هستند احتمالاً بهتر است بحث در مورد موضوعات مهم و تصمیم گیریهای پر اهمیت را به بعد موکول کنند. اگر با رفتار بی تناسب همسر خود روبرو هستید، با توجیهاتی نظیر" خسته است"، " بی حوصله و ناراحت است"، با او برخورد کنید و حتی المقدور از ذهنیاتی مانند" قصد تحقیر مرا دارد، کار همیشگی اوست"

استرس

ابعاد مختلف زندگی زناشویی با فشارهایی روبروست که می تواند به روابط زناشویی زوجین لطمه وارد کند.

در حقیقت منابع استرس زا در زندگی زناشویی بسیار متعدد است برای مثال زن و شوهر در سال های نخست ازدواج با تصمیم گیریهای متعددی از جزئی( مثلاً تعیین محل قرار دادن قفسه لباس) تا کلی ( تعیین محل زندگی) روبرو هستند. مسایلی مانند هماهنگ کردن ساعات کار بیرون منزل، تعیین وقت صرف غذا و امور مالی خانواده هم موارد دیگری است که می توان به آن اشاره کرد و چون عقاید، عادتها و روش هاس اشخاص با هم تفاوت دارند، تصمیم گیری های دایم، امتیاز دادن و امتیاز گرفتن و به توافق رسیدن ممکن است تولید اصطکاک کند. همچنین زوج هایی که در نزدیک محل زندگی یکی از والدین زندگی می کنند تحت تاثیر معیارهای حاکم بر خانواده پدر و مادر با مشکلاتی روبرو می شوند. تولد نخستین فرزند خانواده مشکلات تازه ای به وجود می آورد و می تواند شکل و شمایل روابط زناشویی را تغییر دهد. تولد کودک و مراقبت از او مسلماً بار سنگینی بر دوش مادر است. اما آنچه کمتر مد نظر قرار می گیرد این است که پدر هم در اثر تغییراتی که در زندگی اش بوجود می آید تحت تاثیر قرار می گیرد.

از سوی دیگر برای بسیاری از زن ها بارداری زایمان و مراقبت از کودک مستلزم محرومیت از بسیاری از منابع لذت و امنیت عاطفی و امتیاز نگرفتن متقابل است. برای مثال زن از کار کردن بیرون از منزل و برنامه های اجتماعی مختلف همچنین از ورزشش و برخی سرگرمی های تفریحی به ناچار صرفنظر می کند و البته فرصت او برای پرداختن به همسر کم و کمتر می گردد و در نتیجه مشکلاتی بروز می کند.

قبل از هر چیز با مشاهده ی علاماتی مانند حالت بی قراری و دلتنگی و میل به تفسیرهای اشتباه سعی کنید از صحبت درباره ی موضوعات بحث انگیزاجتناب کنید. می توانید با پرداختن به یک برنامه ی تفریحی یا سرگرم کردن همسر خود از شدت ناراحتی او بکاهید

استرس و خطای اندیشه

همه ی ما می دانیم که در شرایط فشار عصبانی شدن و از دست دادن خویشتن داری افزایش می یابد. اما اغلب متوجه نیستیم که در شرایط فشار روانی امکان اندیشیدن اشتباه هم بیشتر می شود و این نیز بر شدت ناراحتی و عصبانیت ما می افزاید.

یکی دیگر از آثار فشار روانی این است که انسان کنترل اندیشه و رفتارش را از دست می دهد . برای اشخاص تحت فشار تعدیل و اصلاح طرز تلقیهای نادرست و تنظیم احساسات دشوار است. در این مواقع امکان گفتن حرفهای زننده و حتی تهاجم جسمانی و یا سکوت کامل اختیار کردن، زیاد می شود.

پادزهر استرس

هنگام مواجه با استرس و فشار روانی چه باید کرد؟ نخستین توصیه به شما این است که تا می توانید از استرس و منابع استرس زا فاصله بگیرید. مثلاً بسیاری از اشخاص به خاطر تعمیم مبالغه آمیز و مصیبت بار دیدن امور گرفتار استرس می شوند. برای مثال چقدر وحشتناک است که من نتوانستم فلان کار را انجام دهم و یا با این روش من هیچ وقت موفق نمی شوم. از سوی دیگر بایدها نیز مکانیزم ذهنی دیگری است که به شما آسیب می زند. تکرار جملاتی این گونه که "این کار را باید انجام بدهم" و یا "آن کار را نباید بکنم".

همدلی با همسر

برخورد با این بایدها و نبایدها و تعدیل آن ها از شدت فشار های بی مورد بر شماخواهد کاست.

شما می توانید تاثیر فشارهای روانی استرس را به حداقل برسانید البته قبل از هر کار باید نشانه های ناراحتی را پیدا کنید. از جمله این نشانه ها می توان به تنش، حواس پرتی، احساس دلتنگی شدید، بی خوابی و غیره... اشاره کرد. همچنین ممکن است تحت تاثیر گفتار و رفتار دیگران برخوردی بی تناسب داشته باشید. در این صورت تا حد امکان از آن ها فاصله بگیرید و تا زمانی که احساس بهتری پیدا نکرده اید از پرداختن به موضوعات بحث انگیز با همسر خود احتراز کنید.

در شرایط فشار روانی امکان اندیشیدن اشتباه بیشتر می شود و بر شدت ناراحتی و عصبانیت ما می افزاید.


برای تخفیف فشار روانی همسرتان چه می توانید بکنید؟

قبل از هر چیز با مشاهده ی علاماتی مانند حالت بی قراری و دلتنگی و میل به تفسیرهای اشتباه سعی کنید از صحبت درباره ی موضوعات بحث انگیزاجتناب کنید. می توانید با پرداختن به یک برنامه ی تفریحی یا سرگرم کردن همسر خود از شدت ناراحتی او بکاهید.

وقتی زن و شوهر هر دو زیر فشار روانی هستند بهتر است بحث در مورد موضوعات مهم و تصمیم گیریهای پر اهمیت را به بعد موکول کنند. اگر با رفتار بی تناسب همسر خود روبرو هستید، با توجیهاتی نظیر" خسته است"، " بی حوصله و ناراحت است"، با او برخورد کنید و حتی المقدور از ذهنیاتی مانند" قصد تحقیر مرا دارد، کار همیشگی اوست" بپرهیزید.
سمیه زادهوش
بخش خانواده ایرانی تبیان

چگونه ذهن همسرم را بخوانم

 


چگونه ذهن همسرم را بخوانم

بعضي اوقات ما از حرفهاي فرد مورد نظرمان متوجه چيزي نمي شويم . پس ، ما بايد براي متوجه شدن منظور و نيات ديگران چكار كنيم؟ قبل از اينكه به حرفهاي آن فرد گوش كنيد بايد به زبان بدن (وضعيت و حركات) وي توجه كنيم.

معمولا ما در اغلب اوقات از حالت ، وضعیت ، حرکات و تن صدای طرف مقابل مان می توانیم افکار وی را بخوانیم. اما بعضی اوقات ما از حرفهای فرد مورد نظرمان متوجه چیزی نمی شویم . پس ، ما باید برای متوجه شدن منظور و نیات دیگران چکار کنیم؟ قبل از اینکه به حرفهای آن فرد گوش کنید باید به زبان بدن (وضعیت و حرکات) وی توجه کنیم. زمانیکه برای اولین بار وی را ملاقات می کنیداولین چیزی که در برخورد اول باید به آن دقت کنید ، نگاه و چشمان اوست. اگر به صورت مستقیم به شما نگاه می کند ، لبخند می زند ، و مجذوب حرفها و چشمان شما شده ، علامت خوبی است. شما به طرز خاصی توجه او را به خود جلب کرده اید. آیا او مرا به بازی گرفته است؟در یک جلسه خواستگاری یا ملاقات اولیه ، اگر مردی به شما به طور کافی نگاه نمی کند ، به حرفهای شما گوش نمی دهد یا مدام به اطراف نگاه می کند بدانید که این علامت خوبی نیست.اما اگر او با دقت به حرفهای شما گوش می دهد ، تماس چشمی با شما برقرار کرده است یعنی مستقیم به شما نگاه می کند ، او مردی است که شما می توانید با وی ارتباط درستی برقرار کنید.

آیا او عاشق من است؟بیشتر مردان سعی می کنند به نامزد یا همسرشان وانمود کنند دخترها و زنان دیگر به چشم آنها مثل خواهر یا دوستان عادی است. اما اگر می خواهید متوجه جواب سئوال تان شوید ببینید زمانیکه با هم بیرون می روید، وی با شما چگونه رفتار می کند. اگر زمانیکه با شماست چشمانش به سمت دخترها و زنان دیگر می چرخد ولی با زبان خود چیز دیگری می گوید شما به زبان بدن وی اعتماد کنید. شاید او با شما مودبانه رفتار کند اما با این رفتار نشان می دهد که برای شما احترامی قائل نیست.

زمانیکه با وی صحبت می کنیدزمانیکه شما نیاز دارید که با نامزد یا همسرتان صحبت کنید ، در حین مکالمه دقت کنید و ببینید او واقعا به شما گوش می دهد یا خیر ؛ از مشاهده زبان بدن وی ، می توانید به نتیجه برسید. اگر چشمان او به اطراف می چرخد ، یا دست و پاهایش را مدام تكان مي دهد ، اینها علائمی است که نشان می دهد او به صحبتهای شما گوش نمی کند.شاید او به زبان بگوید:" بله" ، اما زبان بدنش چیز دیگری می گوید ؛ سپس مسیر صحبت را عوض کنید او را به یک پیاده روی دعوت کنید ، دست به سینه می نشیند ،پاهایش را می بندد؛ (یعنی تمایلی به بیرون آمدن ندارد) ؛ زبان بدن براحتی به شما نشان می دهد که افکار او در چه وضعیتی قرار دارد.

تصمیم گیری شما برای قضاوت در مهمترین لحظات زندگی تان می توانید با کمک گرفتن از زبان بدن به راحتی متوجه افکار و عقاید طرف مقابل تان شوید. اگر زمانیکه همسرتان با شما صحبت می کند ، دست به سینه می ایستد ، صدایش نمی لرزد ، و مستقیما به چشمان شما نگاه می کند ، بازوهای شما را گرفته است علامت بسیار خوبی است و در این مواقع می توانید به طرف مقابل تان اعتماد کنید. اما برعکس آن نیز وجود دارد ، اگر وی در حین صحبت با شما شانه هایش افتاده ، مدام به اطراف می چرخد ، و از نگاه کردن به چشمان شما طفره می رود ، یا خود او از حرفهایش اطمینان کافی ندارد ، یا از ترس اینکه رد شود متوسل به دروغ شده ؛ که البته این رفتار نشانه خوبی نیست.

aftab.ir

رموزی سحرآمیز

 


رموزی سحرآمیز

آیا کسی را می توانید بیابید که به اعتماد به نفس نیازی نداشته باشد و یا برای تقویت آن در وجود خود تلاشی نکند؟

به نظر می آید گاه اعتماد به نفس از نان شب واجب تر باشد . اگر خوب بنگریم می توانیم سرمنشاء هر موفقیت را در داشتن این خصیصه بدانیم . البته شاید تنها علت ممکن نباشد اما از اهمیت والایی برخوردار است . اعتماد به نفس توان و نیروی آدمی را دو چندان می کند و مسیر را برای تلاش روشن تر می نمایاند . با اعتماد به نفس خلاقیت انسان هم برای به کارگیری توان موجود بالا می رود و شاید بتوان گفت دو انسان با توان برابر و اعتماد به نفس متفاوت در زمانی موفق ترند که از این ویژگی بیشتر بهره ببرند . خلاصه آنکه اعتماد به نفس موهبتی است که ذاتی نبوده و هر زمان برای تقویت آن دیر نخواهد بود . پس با ما همراه باشید تا پند راهکار مناسب و مفید را در این زمینه به شما معرفی کنیم.

7 تکنیک برای داشتن اعتماد به نفس بیشتر

دکتر دیوید جوزف شوارتز، برای کسب اعتماد به نفس بیشتر شعارهای پوچ نمی‏دهد بلکه روش‏های کاربردی در اختیار شما قرار خواهد داد تا بتوانید از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار شوید.

تفاوت‏ها و محدودیت‏های انسان‏ها را بپذیرید. توقع نداشته باشید کسی کامل باشد به خاطر داشته باشید که دیگری، حق دارد متفاوت باشد و سعی نکنید اصلاح‏گر باشید.

- خود را برای صعود و بالا رفتن سبک بار کنید. محبوب باشید. سعی کنید از کسانی باشید که مردم دوست دارند. این باعث جلب حمایت آنها شده و به برنامه موفقیت ساز شما سوخت رسانی می‏کند.

- در برقراری دوستی پیشقدم شوید. در هر فرصتی، خودتان را به دیگران معرفی کنید. مطمئن شوید که اسم طرف مقابل را درست یاد گرفته‏اید و یقین کنید که او نیز نام شما را درست یاد گرفته است.

- تفاوت‏ها و محدودیت‏های انسان‏ها را بپذیرید. توقع نداشته باشید کسی کامل باشد به خاطر داشته باشید که دیگری، حق دارد متفاوت باشد .

- به موج مثبت، یعنی ایستگاه افکار خوب گوش دهید. صفاتی را در مردم پیدا کنید که مایه دوست داشتن و تحسین کردن باشند نه مایه انزجار و تنفر. اجازه ندهید دیگران طرز فکر شما را درباره یک شخص سوم، تحت نفوذ خود درآورند. نسبت به مردم مثبت‏اندیش باشید تا نتایج مثبت به دست آورید.

- سخاوت در مکالمه را تمرین کنید. سعی کنید مثل افراد موفق باشید. یعنی دیگران را به صحبت کردن ترغیب کنید. اجازه دهید دیگری از نظراتش، عقایدش و پیشرفت‏هایش برای شما حرف بزند.

- همیشه و همیشه، سعی کنید مودب و متواضع باشید. این رفتار باعث می‏شود دیگران احساس بهتری پیدا کنند و موجب می‏شود که خودتان هم احساس بهتری داشته باشید.

- وقتی با یک شکست و عقب‏گرد مواجه می‏شوید، دیگران را ملامت نکنید. به خاطر داشته باشید، طرز فکر شما به هنگام شکست تعیین کننده فاصله شما تا پیروزی است.

بانوی شرقی

3 نکته ای که هیچ گاه نباید به روی مردان آورد

 


3 نکته ای که هیچ گاه نباید به روی مردان آورد

در روابط زناشویی و دوستی مسائلی وجود دارند که یـک زن هیچگـاه نباید درمورد مرد مطرح نموده و یا با سخنی نیش داراقدام به آزار و اذیت او نماید شما می توانید در مورد نحوه لـبـاس پـوشیـدن و یـا اضافه وزن شوهریا دوست خود صحبت نمایید بـدون ایـنکه برای وی دلخوری پیش بیاید و یا از شما دلگیـرگـردد امـا ۳ مـسئله وجـود دارد که پیش کشیدن هریک تاثیر ناگواری در روحیه و غرور یک مرد برجای خواهد گذاشت. چـرا که اولا باعث می گـردد که او خودش را با خصیصه های مـردان دیـگر مقایسه نموده و سرخورده شود ثـانـیا به دلیل این کـه تـغییر مسائل مذکور به دست خود آدم نبوده و جزء ویژگیهای هر انسانی است، موجب افسردگی و نا امیدی خواهد گردید
● بنیه مالی و پول
واضح است که داشتن پول بیشتر بهتر از داشتن مقدار کم آن می بـاشد. مـردان بـر این تصورند که میـزان سـرمایه و قدرت مـالی آنها منعکس کننده ارزشهای درونیشان است. بنابراین گوشـه و کنـایه زدن در مـورد درآمـد یـک مـرد در حـقیـقت لـطمـه زدن بـه غـرور او محسوب می گردد. وقتی به مرد با سخنی نیش دار میگویید که مثلا تلویزیون ما کوچکترین تلویزیونی است که تا حالا دیده ام ، در وجود و ضمیر او آتشی برمیافروزیـد چون او را در برابر مردهای دیگری که
می شناسید شرمنده و تحقیر نموده اید-- مردانی با تلویزیونهای بزرگتر و پیشرفته تر. تلویزیون بزرگ یعنی کیف پر از پول. و درآمـد یـک مـرد چیزی نیست که بتواند آنرا فورا تغییر دهد -- مگر اینکه بخواهد بـه یک بانک دستبرد بزند. شـکاف زمانی عمیق تر می شود که یـک زن خـانه مـحـقر شـوهـرش را به روی او زده و میپرسد:
;میتونم بپرسم پولاتو کجا خرج میکنی؟ آیا شوهر باید بگوید صرف داروهای گران قیمت رفع کم مویی میکند؟ نمی داند
● موی سر
اگر مسئله ای وجـود داشته باشد که مردان نسبت بـه آن حساس باشند، این مسئله موی سر آنها است. هر مردی نگران این موضوع می بـاشـد که بالاخره موی سرش را از دست خواهد داد، چون مردان تصور میکنند کـه بـا ریختن موی سر، جذابیت آنها در برابر همسرشان نیز ازبین خواهد رفت
یـکی از دوسـتـان مـن بـعد از اینکه نامزدش به او گفت: موهای خوش رنگی داری ولی حیف که کـم پشته ، دچـار افـسردگی شـد. در حـقیقت او کار زیادی برای پرپشت کردن مـوهایش نمی توانست انجام دهد مگر اینکه به سـراغ داروهـای گـران قـیـمـت رشد مو میرفت
● قد
مردها کاری زیادی در مورد کوتاهی قد خـود نمیتوانند انجام دهند. با اینکه بسیاری مردان کوتاه قد و در عین حال قدرتمند و موفق،در اجتماع وجـود دارند،مطالعات نشان داده کـه مـردان بـلنـد قد جـدیتـر از مـردان کوتاه قد در نظر گرفته می شوند
بیا تو جوان

زندگی با مردهای عصبی

 


زندگی با مردهای عصبی

آدمها ،خلقتهای مختلفی دارند که از همان ابتدای تولد با آنهاست .این مطلب را کسانی که با کودکان سر و کار دارند به خوبی درک کرده اند . بعضی بچه ها از همان ابتدای کودکی روحیه تسلط پذیری و آرامی دارند .بعضی ها تند مزاج و سختگیرند و بعضی ...

عصبی

روش تربیتی و محیط ، بیماریهای روحی ،ناملایمات و شرایط زندگی نیز در تشکیل و تغییر اخلاقها تاثیر گذارند. لذا تنوع شخصیتی و اخلاقی زیادی بین انسان ها وجود دارد .نهایتا در بین شخصیتهای مختلف،بعضی از افراد ،دارای روحیه ای بسیار عصبی و تند هستند. این افراد در اثر هر مخالفتی زود آشفته می شوند ،زیاد فریاد می زنند،خشمشان را نمی توانند کنترل کنند.ممکن است گرفتار عادتهای غلطی همچون کتک زدن هم بشوند و...

زندگی کردن با مردانی که چنین خصوصیاتی داشته باشند ،اگر نگوییم سخت است ،متفاوت و نگران کننده است،اما راههای چاره ای هم وجود دارد که می تواند دری به سوی خوشبختی بگشاید و شاید در بیابان گرم و داغ این گونه زندگی ها ،گنجی هم پیدا بشود .

هر كه خشم خود را از مردم باز دارد خدا عذاب روز قیامت را از او باز دارد

(آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار،ج‏2،163)

پیدا کردن امتیازها

زنان زیادی هستند که مجبور به تحمل شوهرانی پرخشم و عصبی هستند و از اخلاق همسرشان بسیار می رنجند وشاید خودشان را سخت بدبخت بدانند .در حالی که می توانند در موقعیت ایده آلی قرار بگیرند .اگر خصوصیات اخلاقی همسرشان را خوب بشناسند و با قلقی که مخصوص این دسته از مردهاست آشنا باشند ،راه خوشبختی را پیدا می کنند .معمولا در کنار هر اخلاق بدی یک خوبی هم وجود دارد .آدمهای تند مزاج و عصبانی ،اکثرا دارای عواطف عمیقی نیز هستند . شاید گزاف نباشد اگر بگوییم مهربانترین یا دلسوز ترین آدمها در بین همین افراد پیدا می شوند.خشم هم یک نوع عاطفه است .عاطفه منفی !

کسی که زیاد خشمگین می شود، آدمی احساس گراست یعنی از احساساتی قوی برخوردار است پس همانطور که از احساسات منفی لبریز می شود از احساسات مثبت و عاشقانه نیز سرمست می شود. همانطور که بهنگام خشم، خورد کننده و بی رحم است ،به هنگام عشق ورزی و محبت هم سنگ تمام است. اینها در حمایت از کسی که دوستش دارند یکه تازند. مردهای آرام و سربزیر هیچگاه در دفاع و حمایت از خانواده، مانند مردهای عصبی از اعصاب خودشان خرج نمی کنند .خوبی دیگرشان این است که اهل قهر نیستند .اگرهم قهر کنند قهرشان طول نمی کشد .زیرا آدم عصبی موقعی که خشمگین است فورا احساسات بدش را تخلیه می کند .فریاد می زند. اشیاء را می شکند . بد و بیراه می گوید و هر طور شده انتقامش را سریعا از طرف مقابل می گیرد . این کارها باعث می شود که زود از شر احساسات منفی خودش خلاص شود .دیگر دلیلی برای قهر باقی نمی ماند.

پشیمانی خیلی زود دست و دلشان را به لرزه در می آورد. عاشقانه ترین لحظات زندگی این افراد بعد از یک دعوای مفصل بوجود می آید (البته به شرطی که همسرشان با مظلومیت تحمل کرده باشد.)

فوت و فن زندگی با مردهای عصبی

بهترین راه این است که به کمک عواطف خودشان ،به اصلاح و بهبودی دست یافت . با تحریک عواطف مثبتشان می توان بر بدیهایشان غلبه کرد . سکوت در مقابل خشمشان و ایجاد فرصتهای عاطفی مناسب ،می تواند منجر به ندامتی سازنده بشود . اشتباه ترین کار این است که کسی بخواهد در مقابل این جور افراد آنهم وقتی عصبانی هستند بایستد و حرف حساب بزند .آدم عصبانی هیچ منطقی را نمی فهمد .

دکتر جان گری در این باره می گوید:

"وقتی مردی در شرایط روحی مناسبی قرار ندارد و عصبی است ،اگر همسرش حالت او را چون طوفانی گذرا فرض کند مرد پس از آرامش و رفع تشنج از اینکه همسرش او را سرزنش نکرده و حالت او را تحمل کرده است ،به او پاداشی ارزشمند خواهد داد اما اگر زن سعی کند طوفان را مهار کند مشکلات زیادی رخ نموده و متهم به دخالت بیجا در امور مرد نیز خواهد شد ."(زنان ونوسی ،مردها مریخی ،ص 256)


عصبی

توجه

البته عصبیت آدمهای عصبانی ،بیشتر مربوط به دوران جوانی است و توقع می رود که در شرایط طبیعی یک زندگی عادی به مرور بهبودی حاصل شود.عصبیت یک بیماری روحی است که در طی سالهای طولانی می توان آن را درمان کرد .در طول درمان نیز می توان با پرهیز کردن از محرک ها و آلاینده های عصبی آن را به شکل یک اژدهای خفته دراورد .پرهیز کردن از زندگی در جاهای شلوغ ،عدم اشتغال به کارهایی که عصبی کننده اند – مثل رانندگی تاکسی - ،پرهیز از مشاجرات بیهوده ای که می توان از آنها صرف نظر کرد ،پرهیز از دیدن فیلمهای خشونت آمیز و شنیدن اخباری که موجب ناراحتی است و...در هنگام خشم نیز می توان با بکارگیری برخی تکنیک ها از شدت خشم کاست .

در روایت امام باقر آمده است که :

إِنَّ الرَّجُلَ لَیَغْضَبُ حَتَّى مَا یَرْضَى أَبَداً وَ یَدْخُلُ بِذَلِكَ النَّارَ فَأَیُّمَا رَجُلٍ غَضِبَ وَ هُوَ قَائِمٌ فَلْیَجْلِسْ فَإِنَّهُ سَیَذْهَبُ عَنْهُ رِجْزُ الشَّیْطَانِ وَ إِنْ كَانَ جَالِساً فَلْیَقُمْ وَ أَیُّمَا رَجُلٍ غَضِبَ عَلَى ذِی رَحِمِهِ فَلْیَقُمْ إِلَیْهِ وَ لْیَدْنُ مِنْهُ وَ لْیَمَسَّهُ فَإِنَّ الرَّحِمَ إِذَا مَسَّتِ الرَّحِمَ سَكَنَ: فرمود مرد بسا غضب كند و دیگر راضى نشود تا بدوزخ در آید هر مردى بخشم شده و ایستاده باید بنشیند و اگر نشسته است بر خیزد تا تسلط شیطان از او برود و هر مردى بر اهل خود( ارحام خود) خشم گیرد باید برخیزد و نزد او رود و او را لمس کند (در آغوش گیرد یا دستش را در دست گیرد) زیرا رحم چون آسوده شود آرام گیرد. (أمالی الصدوق ،340‏)

گاهی نیز ممکن است علت عصبیت ،یک بیماری جسمانی مثل پرکاری یا کم کاری تیروئید یا کمبود برخی ویتامینها باشد که در این صورت با درمان جسمانی ،درمان روحی نیز حاصل می شود . در مورد بعضی افراد برای کنترل عصبیت ،رژیم غذایی نیز لازم است.به هرحال عصبیت باید روندی رو به بهبود داشته باشد در غیر اینصورت تحمل آن به مرور دشوار می شود و به همسر و فرزندان نیز سرایت می کند . آدمهای عصبی توجه داشته باشند که اگر اخلاق بد خودشان را اصلاح نکنند ،در پرتگاه هولناک دوزخ سقوط خواهند کرد .

بخش خانواده و زندگی تبیان

9 كاری كه مردها حتما باید در رابطه زناشویی بدانند

 


9 كاری كه مردها حتما باید در رابطه زناشویی بدانند

بهتر است كه اولین روز آشنایی با همسرتان را فراموش نكنید. مشتاق به نگه داشتن رابطه با همسرتان باشید. شاید نیاز باشد هرازگاهی اولین روز آشنایی‌تان را با هم مرور كنید و یادی از گذشته‌ها كنید.

*مهارت داشتن در رابطه جنسیتنها
30 درصد از زنان از طریق مقاربت جنسی به اوج لذت جنسی می‌رسند. اگر می‌خواهید زندگی زناشویی موفقی داشته باشید بهتر است بدانید از چه راهی می‌توانید اوج لذت جنسی را در همسرتان افزایش دهید و رابطه موفقی داشته باشید. داشتن رابطه‌ای خوب و موفق تاثیر بسزایی در زندگی زناشویی دارید.

* نحوه دست دادن شما
می‌توانید با دست دادن به طرف مقابل خود در یك جلسه مهم یا با فردی كه برای اولین بار با آنها ملاقات می‌كنید، مطالب زیادی را به طرف مقابلتان بگویید. به عبارت ساده‌تر برداشت اول از شخصیت شما، به نوعی با دست دادنتان در ذهن فرد نقش می‌بندد. در واقع مهارت در این كار به نوعی با اعتبار و بهبود كسب و كار شما رابطه دارد.

* پس‌انداز كردن
نیازی نیست كه مدام به شما تذكر داده شود كه با پول‌هایتان چه می‌كنید. شما باید مدیریت كافی برای درآمدتان داشته باشید و بتوانید مقداری از درآمد ماهیانه‌تان را پس‌انداز كنید. حتی اگر نخواهید این مبلغ را در بانك نگهداری كنید.

*اطلاعاتی درخصوص عكس انداختن این روزها دیگر هیچ بهانه‌ای برای اینكه چرا صحنه‌های جالب و دوست‌داشتنی زندگی‌تان را ثبت نمی‌كنید، ندارید. حتی با در دست داشتن گوشی همراه یا دوربین می‌توان تصاویری را كه برایتان لذت‌بخش است، ثبت كنید. بهتر است درخصوص نحوه كار كردن با دوربین‌ها اطلاعاتی داشته باشید و مانند یك آماتور رفتار نكنید.

* درست كردن آتش
داشتن برخی مهارت‌ها برای سفرهای تابستانی و پیكنیك رفتن امری ضروری است. شاید در یك مسافرت به جنگلی بروید كه نیاز باشد خودتان آتش را فراهم كنید یا اینكه چادر بزنید پس بهتر است نحوه چادرزدن و جمع كردن آن و همچنین روشن كردن آتش زمانی كه دسترسی به كبریت یا هر نوع مواد آتش‌زایی را ندارید، بیاموزید.

*مهارت در نحوه بیان
مهارت صحبت كردن، نحوه بیان و آوردن استدلال نقش مهمی در روابط دارد. شما می‌توانید با بیانی شیرین مشكلات را به راحتی حل كنید. با مهارت در این كار به راحتی می‌توانید مشكلات مربوط را با مدیرتان در میان بگذارید یا اینكه با استدلالی صحیح می‌توانید مدیرتان را برای كاری كه انجام داده‌اید، قانع كنید. بهتر است بدانید مهارت در این كار در ارتقای شما به مراحل بهتر تاثیرگذار است.

*فراموش نكردن اولین روز آشنایی
بهتر است كه اولین روز آشنایی با همسرتان را فراموش نكنید. مشتاق به نگه داشتن رابطه با همسرتان باشید. شاید نیاز باشد هرازگاهی اولین روز آشنایی‌تان را با هم مرور كنید و یادی از گذشته‌ها كنید.

*داشتن تمركز و انرژی
بهتر است كه شب‌ها سر موقع به رختخواب بروید تا خواب كافی داشته باشید. كم‌توجهی به این مساله باعث می‌شود كه سرموقع به سركارتان نروید و در طول روز در محیط كار فردی خواب‌آلود و كم‌انرژی باشید. به علاوه ممكن است تمركز كافی روی كارهایتان نداشته باشید. پس بهتر است با برنامه‌ریزی دقیقی سروقت بخوابید و انرژی لازم را برای شروع روز داشته باشید.

*انتخاب لباس مناسب
دانستن اینكه چه نوع لباسی را در در چه مكانی بپوشید حاكی از دقت و مهارت شما در این مساله است. در انتخاب رنگ جورابتان كه همرنگ شلوارتان باشد، دقت كنید. همچنین انتخاب كفشی مناسب با لباس‌، انتخاب پیراهن با رنگ مناسب كه متناسب با كت و شلوار باشد و انتخاب كروات و كمربند از نكات ریزی است كه باید به آن توجه شود. شما می‌توانید با انتخابی درست پوشش مناسبی داشته باشید.
منبع:سلامت

محرمانه/آقایان برای ازدواجشان به دنبال 4 ویژگی در دختران هستند

 


فهرستی محرمانه/آقایان برای ازدواجشان به دنبال 4 ویژگی در دختران هستند.

آقایان برای ازدواجشان به دنبال 4 ویژگی درخانم ها هستند.

همه مردها یک فهرست محرمانه ای برای ازدواجشان دارند. درحقیقت به دنبال 5 ویژگی در خانم ها هستند.
همیشه مردها، ماهها، و حتی سالها زمان صرف می کنند تا شخص مورد نظر خودشان را پیدا کنند. اما ممکن است که نظرشان برگردد و منصرف شوند و حتی با شخص جدیدی آشنا شوند. فاکتورهایی که برای رابطه ها و دوستی های ثابت و پایدار حتی تا دم مرگ وجود دارند مانند معماهای حل نشده هستند. مخصوصا زمانی که شما مطمئن نیستید که شخص مقابل تان با شما ازدواج می کند یا نه.

ویلارد هارلی نویسنده کتاب "من به تو قول می دهم که شرایط ازدواجی را فراهم کنم که سالها دوام داشته باشد" می گوید: فهمیدن این فاکتورها برای خانم ها کمی سخت است اما مردها همیشه به دنبال آنها هستند. بخشی از آنچه که مردها برای ازدواج به دنبال آن هستند، هوس است اما در قالب کارها و رفتاری خاصی است که واقعی تر از آن چیزی است که شما فکرش را می کنید. در زیر ما 4 رفتار کلیدی که پسرها را به ازدواج با دخترها ترغیب می کند آورده ایم.


1- دخترانی که شخص مقابلشان را به هیجان می آورند
شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که آخر یک فیلم هزاران سوال بی جواب در ذهنتان به وجود آمده باشد و دیگر نتوانید آنها را بی جواب بگذارید. بسیار خب. یک دختر با نشاط، با غافلگیر کردن و انجام دادن کارهای غیر منتظره می تواند طرف مقابلش را به هیجان بیاورد.

بهتر است غافلگیری تان غیرقابل پیش بینی باشد، همیشه علایق جدید از خودتان نشان دهید و خودتان را به شکل های مختلف به او بشناسانید. ( شکل های مثبت). هرگز نگذارید زندگی تان راکد و ساکن پیش رود، این خانم ها فلسفه ازدواج را دچار اختلال و مشکل می کنند.

بابک 29 ساله می گوید: من همیشه می ترسیدم به خاطر اینکه زمان زیادی را با نامزدم سپری می کنم زمانی بیاید که دیگر حرفی برای گفتن نداشته باشیم اما وقتی او را می دیدم، تمام سعی ام را می کردم تا به بحثمان تنوع بدهم. مثلا یک روز با یک بغل کتاب آشپزی به دیدارش می رفتم، هفته بعد او از علاقه اش به دکوراسیون و طراحی به من می گفت. درواقع ما همیشه برای یکدیگر سورپرایز داشتیم.

رضا 27 ساله می گوید: آنچه که باعث جذابیت نامزد م برای من شد حس ریسک پذیری اوست. منظورم این نیست که مثلا از پل هوایی می پرد. بلکه هرزمان فرصت جدیدی برای او پیش می آید ( مثلا در مورد کار، ملاقات با افراد جدید در مهمانی) او با آغوشی باز از آنها استقبال می کند. حس جسارت و بی باکی او، نامزدم را جذاب و دوست داشتنی کرده است.


2- دخترها نباید به پسرها بفهمانند که آنها تمام زندگیشان هستند
این موضوع زیاد برای آقایان جالب و خوشایند نیست. دخترهایی که استقلال و عزت نفسشان را نگه می دارند حتی وقتی رابطه شان با تغییرات جدی مواجه می شود، برای پسرها کشش و جاذبه بیشتری برای ازدواج دارند.

مردها از خانم هایی که به آنها وابسته هستند، می ترسند. یک مرده ایده آل رابطه ای را بین خود و همسرش دوست دارد که ثابت و پابرجا و بدون وابستگی باشد.

ساسان 35 ساله می گوید: من و نامزدم زمان زیادی را با هم می گذرانیم اما او هنوز هم برای دوستانش وقت می گذارد. او هفته ای یک بار با دوستان دانشگاهی اش برای صرف شام به بیرون می رود، هفته ای یک روز کلاس هنری می رود، علاوه بر این او سردبیر یک نشریه هم هست. من از اینکه که او اول کارهایش را با من چک نمی کند لذت می برم و البته او از زمان با هم بودنمان هم کم نمی کند.


3- دخترهایی که ثابت می کنند که چقدر همسرشان برایشان مهم است
بسیار خب، اما بین وابسته نبودن و کناره گیری خط و مرزی وجود دارد. مردها با زنهایی که مرتبا به آنها نشان می دهند که در کنار آنها هستند سازگاری دارند.

مردها زندگی را میدان جنگ می بینند و آنها کسی را می خواهند که همیشه درکنارشان باشد. البته این به این معنی نیست که زنها برای شوهرانشان مادری کنند یا در تمام جزئیات زندگی از آنها حمایت کنند. بلکه بیشتر باید به او ثابت کنید که در کنارش هستید و با او همکاری می کنید.

برای مثال وقتی از احساس خوبش یا از استعدادهایش در انجام دادن پروژه های کاریش می گوید با او رفتار خوبی داشته باشید. این کار شما کوچک است اما به او قوت قلب می دهد و به او می فهماند که همسرش درکنارش است و با او همکاری می کند.

حمید 28 ساله می گوید: زمانی که ما زندگی مان را شروع کردیم، نامزدم مشغول به کاری شد که سفرهای زیادی باید می رفت. اما با این وجود او از هتل یا در طول مسیر با من تماس می گرفت و از حال و روز من باخبر می شد. او حتی قبل از اینکه سفر رود یخچال را پر از غذا می کرد. نگرانی او برای من به استحکام رابطه مان کمک می کرد.

علی 30 ساله می گوید: بارها برای من پیش آمده که با خانواده همسرم بحث داشته باشم اما همسرم از همان ابتدا بسیار محترمانه از من دفاع می کرد و این حمیات او بود که مرا مشتاق زندگی همیشگی در کنار او می کرد. البته او عاشق پدر و مادرش بود و برای عقاید آنها احترام قائل بود. اما او به خانواده اش نشان می داد که حامی و پشتیبان من است. این بهترین چیز برای یک مرد است.


4- خانمهایی که تلاش می کنند همسرشان بهترین باشد
مردها دوست ندارند که همسرشان مانند سرباز و فرمانده باشند و مدام از همسرشان دستور بشنوند. مثل کمک به رسیدن به اهدافشان به صورت مستقیم و حتی به اجبار.

مردها دوست دارند در هر تلاشی که می کنند پیروز شوند و خانم ها هم به آنها اجازه دهند و از اعتراض به آنها دوری کنند. یک مرد خانمی که او را در کارها و اهدافش تشویق می کند تا به علایقش برسد و بهترین باشد، تحسین می کند. این به معنی کمک کردن و همکاری با همسرانتان است.

رامین 29 ساله می گوید: قبل از اینکه من با همسرم نامزد کنم، او به من گفت که خیلی خودت را مشغول کارهایت کرده ای و به من توجه زیادی نداری. من ابتدا ناراحت شدم اما وقتی دقت کردم متوجه شدم که حق با اوست و بیشتر به خاطر خودم گفته است. هیچ دختری را به صداقت او ندیده ام.

احسان 31 ساله می گوید: من سالها بود که با پدرم صحبت نمی کردم. وقتی این موضوع را با نامزدم مطرح کردم او از سر همدردی سری تکان داد و مرا مجبور کرد که با پدرم تماس بگیرم زیرا می دانست که در آخر از این کارم پشیمان می شوم. او با مخالفت های من کنار آمد. همان کاری که بیشتر خانم ها خود را درگیر آن نمی کنند.
forum.irpdf.com

25 قانون شیک پوشی برای آقایان

 


21 قانون شیک پوشی برای آقایان

شیک پوشی همیشه قوانینی دارد که با به کار بردن این اصول شما به راحتی می توانید در دسته مردان شیک پوش قرار بگیرید. 25 اصل قانون شیک پوشی را در این مقاله بخوانید...
1. کت های دو دکمه بخرید. این نوع کت ها شما را لاغرتر نشان می دهد و پیراهن و کراوات تان هم بهتر به نظر می رسد.

2. نباید سایز کت و شلوارتان زیاد بزرگ باشد. سرشانه های کت تان باید جذب شانه هایتان باشد. نه بزرگتر از شانه هایتان. از خیاطتتان بخواهید که قد آستین کت تان تا مچ تان باشد نه اینکه تا شستتان. و از او بخواهید که شلوارتان زیاد گشاد و بلند نباشد که زیر پاشنه پایتان برود.

3. به نوک تخته کفشتان کمی چرم بزنید. این کار باعث می شود عمر کفش تان زیاد شود.

4. جارختی های چوبی، کمد لباسهایتان را منظم و مرتب نشان می دهند. درصورتی که جارختی های فلزی زیاد مناسب نیستند.

5. اگر قصد خرید یک پلیور را دارید، یک پلیور خاکستری رنگ یقه هفت بخرید. این پلیور با یک پیراهن رنگ تیره در پاییز یا زمستان و با یک شلوار جین در بهار ست می شود.

6. کمربند مشکی با لباس خاکی رنگ و شلوار جین همخوانی دارد. کمربند مشکی تنها کمربندی است که همه آقایان باید داشته باشند.

7. کراوات های باریک تیره رنگ مردها را جوانتر و سردتر نشان میدهد. و برعکسِ کراوات های پهن، با کت و شلوار جین یا کت و شلوارهای دیگر مناسب است.

8. بارانی تان باید با پیراهن تان ست باشد.

9. یک دست لباس رسمی و یک پیراهن مناسب با یقه ای تیز و زیبا داشته باشید.

10. پولتان را برای خرید یک ماهوت پاک کن گران قیمت و تزئینی هدر ندهید. به جای آن، یک رول پارچه ای بخرید که البته بهتر هم کار می کند.

11. در زیر طرز پاپیون بستن با کراوات را آموزش داده ایم. با ما همراه باشید:

مرحله 1 تا4: به خاطر داشته باشید انتهای کراوات (قسمت مشکی در عکس) را به زیر نوار طوسی رنگ برده و بالا می آوریم.

مرحله 5 تا6: زمانی که شکل پاپیون درست شد(مرحله4)، آن را با انگشت نشانه و شست تان محکم بگیرید. قسمت مشکی رنگ را گره بزنید. سپس قسمت مرکزی گره را پیدا کنید و قسمت گره زده مشکی را محکم بگیرید. قسمت مشکی و طوسی رنگ را بکشید تا بسته شود. آن را تنظیم و مرتب کنید تا عالی به نظر برسد.

12. یک شال گردن بلند و مشکی داشته باشید و منتظر نشوید تا دمای هوا زیر صفر برسد و آنوقت شال گردنتان را بیندازید. شال گردنتان را با پیراهن، یا کت تان ست کنید.

13. با توجه به تصاویر ببینید چگونه می شود یک گودی در کراواتتان ایجاد کنید. این یک نکته کوچکی است که یک مرد را شیک نشان می دهد.

14. سعی کنید جنس کفشتان از پوست طبیعی حیوانات باشد. زیرا دوام و عمر این کفشها بهتر است.

15. اگر می خواهید لباس هایتان عمر بیشتری داشته باشند، آنها را به خشک شویی بدهید یا با اتوی بخار آنها را اتو کنید.

16. اگر می خواهید جیب کتتان کمی پف داشته باشد باید از دستمال مربع شکلی استفاده کنید و مراحل زیر را روی آن اجرا کنید.

17. همیشه لباس محل کارتان را مرتب داخل کمدتان بچینید.

18. همیشه وسایل شخصی تان را داخل کیفی بگذارید مثل مسواک، خمیردندان، وسایل اصلاح تان و...

19. به خشک شویی تان بگویید لباس هایتان را بدون آهار شسته و خشک کند. شاید گران تر باشد اما می ارزد.

20. پیراهن طوسی رنگ با هر لباسی قابل ست کردن است. شما می توانید آن را زیر لباس تان، یا زیر کت یا حتی با یک پیراهن و یک کتانی بپوشید.

21. یک کیف دوشی داشته باشید. حتی اگر یک کیف دوشی ارزان را با یک پیراهن زیبا حمل کنید، شما را خوش تیپ نشان می دهد.

22. وقتی شما یک کت دو دکمه می پوشید، دیگر کمربند را کنار بگذارید، زیرا به آن نیازی نیست. زمانی که کمربند استفاده نمی کنید، پیراهن تان تمیزتر و بهتر به نظر می رسد.

23. اگر می خواهید دستبند دستتان کنید دیگر کراوات نزنید. زیرا پوشش شما را زننده و سبک نشان می دهد.

24. وقتی با پیراهن یا یک کت اسپرت عینک آفتابی می زنید، یک عینک دوردار انتخاب کنید.

25. کتانی را می شود با پیراهن ست کرد. اما مطمئن شوید که با آن زیبا به نظر می رسید. کراوات را کنار بگذارید و دنبال یک تی شرت، پیراهن یقه باز یا حتی یک ژاکت باشید.
www.vivannews.com

رازهایی درباره مردان که هر زنی باید آنها را بداند

 


یک اشتباه : زنان در حق مردان مادری کرده و با آنها به مانند بچه رفتار می کنند.
آیا هرگز چنین مواردی را به همسرتان گفته اید؟
ـ عزیزم کیف پولت را فراموش نکنی.
ـ موقع برگشتن فراموش نکنی لباس ها را از خشکشویی بگیری.
ـ قبض برق را پرداختی؟
ـ می دانی مخزن سوخت تقریبا دیگه تمام شده؟
ـ یادت رفت میز رزرو کنی؟ خوب اشکال ندارد، خودم تلفنی این کار را برایت انجام می دهم.
ـ چند بار باید گفت این حوله های خیس را روی زمین نینداز.
ـ اگر با این لباس نازک بیرون بروی، حتما سرما می خوری.
چنان چه شما نیز مانند من مرتکب این اشتباهات شده باشید، احتمالا پس از خواندن این جملات احساس گناه می کنید. اشتباه شماره یک، یکی از معمول ترین و مخرب ترین عادات ارتباطی ما با مردها است. به گونه ای با آنان رفتار می کنیم، گویی کودکی بیش نیستند و این طور فرض می کنیم که ناتوان هستند و نمی توانند از خودشان مراقبت کنند و نیاز دارند که ما زندگیشان را بگردانیم.
می دانم چه فکر می کنید بله این پیش فرض های ما در بسیاری از مواقع حقیقت دارند و ممکن است حق با شما باشد، اما موضوع این نیست، موردی که در این جا اهمیت دارد این است که:
هنگامی که با یک مرد مانند پسربچه کوچکی رفتار می کنید، او نیز شما را مایوس نکرده و به مانند بچه ای کوچک با شما رفتار خواهد کرد. هنگامی که انتظار دارید ناتوان، درمانده و ضعیف باشد او نیز ناتوان، درمانده و ضعیف می نماید.

چگونه زن ها در حق مردها مادری می کنند؟
۱ ) در حق آنها زیاده از حد مفید واقع شدن و انجام دادن کارهایی که می بایست خودشان انجام بدهند: مثلا: به دنبال کلیدش می گردیم، لباس هایش را پشت سرش جمع می کنیم، کراواتش را برایش درست کرده، موهایش را مرتب می نماییم، صبح ها قبل از آن که به سر کار برود لباس هایش را انتخاب می کنیم، شب ها بعد از برگشتن از کار لباس هایش را از تنش درمی آوریم.
۲ )راه انداختن بازی های کلامی با آنان، بازی حدس بزن، جهت بیرون کشیدن اطلاعات از آنان، به او می گوییم: گرسنه ای؟ دوست داری کمی آش برایت درست کنم، نه؟ برایت ماهی درست کنم؟ دسر چطور؟ با این سوپ چطوری؟ زیاد جالب به نظر نمیاد؟ خب بذار فکر کنم. با یه ساندویچ گریل شده پنیر چطوری؟ اونم دوست نداری؟
۳) ما معمولا چنین فرض می کنیم؛ مردها کم حافظه بوده و یا فراموش کار هستند و اطلاعاتی که می بایست خودشان به خاطر داشته باشند را به آنها گوشزد می کنیم: یادت باشد وقتی رسیدی زنگ بزنی، یادت نرود سوزی را از کلاس موسیقیش برسانی خانه. یادت باشد آشغال ها را دم در بگذاری! وقت دکترت یادت نرود!
۴) آن ها را نکوهش می کنیم، گویی بچه اند، چطوری می توانی بدون ژاکت بیرون بروی؟ نمی بینی هوای بیرون سرده؟ چند بار باید بگویم قبل از این بخوابیم چراغ ها را خاموش کن، صورت حساب های برق خیلی داره بالا میره. دیشب وقتی داشتی فوتبال تماشا می کردی، سه تا نوشابه و یک پیتزای بزرگ خوردی، عجیب نیست اگر دلت درد گرفته باشه.
۵) به عهده گرفتن کارهایی که فکر می کنید نمی توانید به درستی انجام بدهند: "اگر اجازه بدم برای شام فردا اون جایی را رزرو کنه، می دونم مثل همیشه یک اشتباهی می کنه. یا وقت را اشتباه می گه، یا یادش میره که یک میز خوب انتخاب کنه، بنابراین همیشه خودم این کار را می کنم." "بار آخر که استیون را فرستادم برای بچه ها لباس بخره، فاجعه بود. بچه ها هرگز نتونستن اون لباس ها را برای مدرسه بپوشند. این دفعه خودم می برمشان. نمی تونم اجازه بدم دوباره چنین اتفاقی بیفته." "ماه ها پیش، از جین خواستم یک هتل خوب تو شیکاگو پیدا کنه، اما اون فراموش کرد این کار را بکنه. حالا برنامه سفرمان سه هفته عقب افتاده و این منم که مجبورم همه کارها را انجام بدم. بهتر بود از اول خودم کارها را انجام می دادم."
۶) اصلاح کردن اشتباهاتشان و امر و نهی کردن به آنها: "نه عزیزم اون زن و شوهری که تو تعطیلات دیدیم، اهل ویرجینیا بودند، نه وست ویرجینیا." "عزیزم اون طور که این کلمه را در جمله به کار بردی، اشتباه بود." "فکر می کنم اگر مسیر ۴۱ را انتخاب کنیم به ترافیک خیابان گرد بر نمی خوریم." "اگه جای تو بودم الان از سمت چپ رانندگی می کردم." "چرا به مادرت زنگ نمی زنی بگی بچه ها مریض شدند و سرت خیلی شلوغه و برای یکشنبه دیگه نمی تونیم به اون سر بزنیم. هر چی گفتی این یکی را نگو که هفته پیش رفتیم و مادر منو دیدیم."

چرا زنها در حق مردها مادری می کنند؟
می دانم متنفرید از این که بشنوید، شما هم در حق مرد زندگیتان مادری می کردید، اما باور کنید، تنها شما نیستید که این کار را می کنید. دلیل این کار چیست؟
ـ ما زنها برای مادری کردن آموزش دیده ایم و برای آن نیز پاداش می گیریم. وقتی بچه بودید، یگانه الگویتان مادرتان بود.
همواره شاهد بودید که او چگونه از شما، برادر و خواهرهایتان حمایت می کرد. بدین ترتیب آموختید چگونه حمایتگر، مهربان و فداکار باشید و به نیازهای دیگران رسیدگی کنید. این موضوع نیز حقیقت دارد که شاهد بودید، چگونه مادرتان به ویژه در حق پدرتان مادری می کرده است. پس بیایید به موضوع این طور نگاه کنیم که اگر شما شاهد بودید، به جای اینکه مادرتان به طرزی رمانتیک با پدرتان رفتار بکند، همیشه در حق او مادری می کرده است، در نتیجه شما هم در کودکی چنین آموختید. این همان رفتاری است که زن ها باید با مردها داشته باشند. پس وقتی خودتان بزرگ شدید و ازدواج کردید، عینا همین کار را با همسرتان کردید.
هنگامی که جولی جهت مشاوره نزد من آمد، سه سال از ازدواجشان با فرد می گذشت. او به تلخی می گفت: "احساس نمی کنم همسر او هستم، بلکه احساس می کنم مادرش هستم. او هم همیشه مثل یک بچه کوچک رفتار می کنه و از من انتظار داره به جای او فکر کنم، دنبالش راه بیفتم و لباس هاش رو جمع و جور کنم. در واقع مسوولیت همه امور با منه. برای همین هم او مدام تنبل و تنبل تر میشه و در عوض من عصبانی و عصبانی تر میشم."
جودی آگاه نبود که مادری کردن برای او که یک زن است، طبیعی می باشد. او از فرد به خاطر اینکه مردی ناپخته و بچه گونه است مدت بود که شکایت داشت، اما هرگز به سهمی که خودش در این رابطه باید ایفا می کرد توجهی نداشت. در خلال صحبت هایم با جولی از او راجع به پدر و مادرش پرسیدم و بعد از کمی پرس و جو، کم کم ریشه بازی مادرانه اش آشکار شد. در حالی که غمگین بود چنین به خاطر آورد: "هرگز به یاد ندارم که پدر و مادرم با هم صمیمی و یا خیلی رمانتیک بوده باشند. پدرم به خاطر شغلش زیاد به سفر می رفت و زنده ترین و معمول ترین خاطراتم از مادرم به زمانی تعلق دارد که چمدان های پدرم را قبل از سفر برایش می بست و بعد از آن که از سفر برمی گشت، چمدان هایش را باز می کرد. همیشه با دقت قرارهای ملاقات پدرم را به او یادآوری می کرد و همیشه لباس هایش را برایش مرتب می نمود. پدرم نیز به نوعی مانند یکی از بچه ها بود. مادرم هم به پدرم و هم به ما سرکوفت می زد. شام و ناهارمان را جلویمان می گذاشت. در آن سنین می بایست چنین نتیجه گرفته باشم که عشق ورزیدن به یک مرد، باید مانند رفتاری باشد که مادرم با پدرم دارد.
تا همین اواخر مادری کردن یگانه شغل قبول برای زنان محسوب می شد. به اضافه دو شغل دیگر: پرستاری و معلمی. در بچگی همواره شاهد بودیم که چگونه مادرانمان به واسطه رفتارهای حمایتگرانه و مادرانه شان پاداش می گرفتند و اگر چنین رفتارهایی از ما سر می زد به ما نیز این چنین پاداش می دادند: "سالی خوب و شیرین من، چقدر خوب از برادرت مواظبت می کنی"، یا "جین دختر خوبی باش و دمپایی پدرت را جلوش جفت کن" و "تو دختر عزیز خودم هستی."

هرگاه می خواهیم مردی ما را دوست بدارد، باید در نقش مادر برای او ظاهر شویم؟
دارلین که پانزده سال بود ازدواج کرده، چنین گفت: "هرگاه احساس می کنم از چارلی عشق و توجه کافی دریافت نمی دارم، فورا در نقش مادر براش ظاهر می شم. غذاهای مورد علاقه اش را می پزم، کشوهاشو مرتب کرده و سعی می کنم تا اونجا که امکان داره، براش مفید باشم. من دوست دارم، او بیشتر در نقش یک معشوق خوب برام باشه تا شوهر. البته چیزی که نصیبم میشه، دقیقا برعکس این خواسته است. او مثل یک پسربچه خوب که از من به خاطر این که این قدر دقیق و منظم هستم، تشکر می کنه."
ـ پس به این دلیل در حق مردان زندگیمان مادری می کنیم که آنها را به خود وابسته سازیم. وقتی سخت تلاش می نماییم تا کلیه نیازهای شوهرهای خود را برآورده کنیم، او را شدیدا به خود وابسته می کنیم. همه ما چنین صحنه هایی را در فیلم ها و سریال های تلویزیونی زیاد دیده ایم. مردی که همسرش خانه نیست، مجبور است خودش به تنهایی تمامی کارها را انجام دهد. او وقتی می خواهد برای بچه ها غذای ساده ای آماده کند، درست مثل یک دست و پا چلفتی رفتار نموده، عاجز و درمانده می شود. در نتیجه هر چه بیشتر از مردی مواظبت کنید، او بیشتر به شما تکیه می کند و بدین ترتیب وابسته تر می شود. ما زنها بدین وسیله با ترس از طرد شدگی خود مقابله کرده و طوری آنها را به خودمان وابسته می کنیم که هرگز نتوانند فکر ترک کردن ما را بکنند. گویی ضمیر ناخودآگاه ما درمی یابد، اگر به اندازه کافی به ما محتاج باشند، هرگز ما را ترک نخواهند کرد.
ـ با این حال مردان به اینکه در حقشان مادری شود، عادت دارند و خواستارند از آنها مواظبت شود. اخیرا در یکی از سمینارهایم که برای گروهی از زنان ترتیب داده بودم، یکی از حاضرین از من پرسید: "چرا زنها برای مردها مادری می کنند؟" یکی از ردیف آخر گفت: "برای اینکه مردها دوست دارند" همگی خندیدیم، زیرا می دانستم این گفته او بدور از حقیقت نیست. آیا هنگامی که برای مردها مادری می کنیم، آنها شکایتی می کنند؟ جواب: بعضی وقتها مخالفت می کنند، اما اکثر اوقات راضی هستند.

وقتی در حق مردها مادری می نمایید، آنها احساس عشق می کنند؟
مردها در کودکی همواره شاهد بودند که مادرشان از آنها مراقبت می کرده است. بنابراین برایشان عادی است به همسر خود اجازه دهند، تا که این نقش را نیز ادامه دهد. این موضوع بویژه حقیقت دارد، چنانچه مادر همسرتان مدام در حق او مادری کرده باشد، ممکن است در ذهنش مادر، همسر و حمایتگر تداعی بیشتری از کلمات عاشق، معشوق، بهترین دوست و یا شریک زندگی داشته باشد. چنان چه همسرتان در کودکی محبت و توجه کافی از جانب مادر خود دریافت نکرده باشد، با خوشحالی تمام اجازه خواهد داد، تا این کار ناتمام او را برایش به پایان برسانید.

چگونه مادری کردن برای نامزد یا همسرتان موجب تخریب رابطه شما می شود
در ابتدا مادری کردن برای نامزد یا همسرتان می تواند جوانب مثبتی داشته باشد، اما در درازمدت اثرات بسیار مخربی را بر روی رابطه شما خواهد گذاشت:
۱) همسرتان از شما منزجر شده و بر علیه تان طغیان خواهد کرد. در فصل یک، درباره این نیاز روانی بچه ها که مبنی بر استقلال و تمایز از مادر به منظور کسب هویتی جداگانه ومردانه بود؛ صحبت کردیم. هنگامی که در حق نامزد یا همسرتان مادری می کنید، به طرزی اجتناب ناپذیر او از شما منزجر شده و نهایتا بر علیه تان طغیان خواهد کرد. ممکن است از رفتارتان شکایتی نداشته باشد، حتی ممکن است اصرار کند به این کارتان ادامه بدهید، اما یک چیز حتمی است: او یک روز بر علیه تان شورس خواهد کرد، همانگونه که تمامی پسربچه ها دوست دارند روزی از مادرشان جدا شوند و خانه را ترک نمایند.
کارن ۵۲ ساله روزی برای مشاوره نزد من آمد. او نمی توانست درک کند، چرا شوهرش لئونارد به او خیانت کرده و با منشی ۲۴ ساله اش رابطه نامشروع برقرار کرده است.
کارن چنین توضیح داد: لئونارد همیشه راضی به نظر می رسید. می دونم خودم خرابش کردم. اون همیشه می گفت، مادرش هرگز به این خوبی با او رفتار نکرده بود و می گفت که دوست داره ناز و نوازشش کنم و مواظبش باشم، اما حالا میگه تمام مدت احساس به دام افتادگی و خفگی می کنم و می خوام کمی آزاد باشم. او طی ۲۷ سال گذشته هیچ شکایتی نداشت، نمی تونم بفهمم چه اتفاقی افتاده.
وقتی با لئونارد وارد صحبت شدم شک و تردیدم به یقین تبدیل شد. او احساس می کرد که با برقراری ارتباط با یک دختر جوان تر، مادرش را با یک معشوقه معاوضه کرده و او کلماتی را که یک پسربچه کوچک، هنگامی که برای ترک خانه روزشماری می کند به کار می برد. نظیر: به دام افتاده، احساس خفگی و تشنه برای آزادی. تمام وقت کارن فکر می کرد با مادری کردن برای لئونارد، همسر خوبی برایش بوده است، اما نتیجه ای که عایدش گردید، این بود که این طرز تفکر باعث شد شوهرش را از دست بدهد.
۲) با نامزد یا همسرتان دائما طوری رفتار می کنید که گویی او بی لیاقت است. متعاقب چنین رفتاری او نیز احساس ناتوانی و بی لیاقتی خواهد کرد و در نتیجه اعتماد به نفسش پایین آمده و رفتارش نیز بچگانه تر می نماید. این به نوبه خود باعث به وجود آمدن یک چرخه زندگی معیوب خواهد شد.
هنگامی که یک مرد احساس خوبی نسبت به خودش ندارد، شما را نیز کمتر دوست خواهد داشت.
احساس عزت نفس یک مرد بستگی به احساس توانمندی او دارد. هنگامی که مردی احساس می کند کارها را به درستی انجام نمی دهد، به سختی می تواند با شما و یا خودش مهربان باشد. رفتار با مردها به مانند پسربچه ها و به رخ کشیدن ضعف ها و ناتوانایی های آنها روی قابلیت عشق ورزی مرد شما تاثیر منفی می گذارد.
جنبه دیگر این قضیه این است که هر چه مردی در نظر شما ناتوان تر و ضعیف تر جلوه کند، از لحاظ جنسی نسبت به او سرد خواهید شد. توانایی و قابلیت های مرد باعث تحریک زن ها می شود. بنابراین هر چه مردی ناتوان تر جلوه کند از جذابیت او برای شما کاسته خواهد شد.
۳) عشق، حرارت و شور و حال رابطه خود را خواهید کشت.
سریع ترین راه ممکن برای کشتن عشق، شور و حال و حرارت یک رابطه، مادری کردن در حق نامزد یا همسرتان است.
هر چه با یک مرد بیشتر به مانند مادرش رفتار کنید، او نیز به شما بیشتر فرزندگونه پاسخ خواهد داد. اما موضوع این جاست که هیچ مردی مایل نیست با مادرش همبستر شود. ممنوعیت جاذبه جنسی نسبت به شخصیتی مونث با انرژی مادرانه، چنان در شخصیت برخی از مردها ریشه دوانده که تقریبا برای آن مرد غیرممکن خواهد بود، بتواند شما را به طرزی شهوانی و رمانتیک ببیند. کارهایی نظیر: مرتب کردن لباس هایش، یادآوری کارهایش به او و رفتاری مانند پسرتان با او داشتن.
از طرف دیگر اگر با نامزد یا همسرتان رفتاری بچگانه داشته باشید، این رفتارتان باعث می شود که شما از لحاظ جنسی نسبت به او سرد شوید. آخر مگر چقدر می توانید نسبت به مردی جاذبه رمانتیک و جسمانی داشته باشید؟ هنگامی که در پایان روز وقتی او را می بینید پیش خودتان بگویید: امروز جوراب هایش را نتوانست پیدا کند، کلیدهایش را دوباره گم کرده بود؛ دوباره مجبور بودم به لوله کش زنگ بزنم، چون فراموش کرده بود این کار را بکند. آخر مگر یک پسربچه سه ساله چقدر می تواند برایتان هیجان ایجاد کند.
به اعتقاد من ارتکاب اشتباه شماره یک، یکی از دلایل عدم رضایت جنسی در بسیاری از ازدواج ها می باشد. بیست سال زندگی مشترک به همراه انواع مشکلات خانوادگی، اقتصادی و غیره، همگی از جمله دلایلی هستند که در تولید تنش و سرد شدن شور و حرارت روابط، سهیم هستند، اما هیچ یک از این ها در مقایسه با حالتی که زن و شوهر به یک مادر و پسر تبدیل شده باشند، خطرناک نیست.

راه حل:
چگونه از مادری کردن در حق مردان دست برداریم؟
در زیر راه کارهایی ارائه شده که در تغییر نقش شما از یک مادر به یک معشوق خوب برای نامزد یا همسرتان، مفید خواهند بود:
۱) از انجام دادن کارهایی که همسرتان می تواند خودش انجام دهد، پرهیز کنید. رفتار مادرانه داشتن در حق همسرتان بمانند اعتیاد است. همان طور که در مورد تمامی اعتیادها نیز صدق می کند و تنها راه نجات، ترک کردن است. این بدان معناست که وقتی همسرتان می پرسد، کلیدهایم کجاست؟ به او بگویید نمی دانم. اجازه دهید خودش دنبال آنها بگردد. هنگامی که برای مناسبت ویژه ای می خواهد خودش لباسش را انتخاب کند، نگویید که می بایست کدام لباس را بپوشد. هنگامی که لباس هایش را روی زمین می اندازد، آنها را برایش جمع نکنید.
چنان که همسرتان عادت دارد کارهایش را برایش انجام دهید، ممکن است کمی طول بکشد تا خودش را با این رفتار جدید وفق بدهد. در ابتدا امکان دارد برایش مشکل باشد. ممکن است یاس ها و سرخوردگی هایش را تحمل کنید، چرا که مدتی طول خواهد کشید تا کارهایی را که سالها برای خودش انجام نداده انجام بدهد. اگر زندگیتان گیج کننده تر و مغشوش تر به نظر آمد، تعجب نکنید. احتمال دارد در ابتدا به میهانی ها دیرتر برسید، چرا که او نمی تواند کلیدهایش را بیابد. حتی ممکن است در حالی که کراواتش چروک و نامرتب است از خانه خارج شوید. چنان چه این اتفاقات به کرات پیش بیاید، به تدریج خواهد آموخت. زیرا خواهد دید هر بار که به دنبال کلیدهایش می گردد و آنها را پیدا نمی کند، چقدر سرخورده و مایوس می شود، لذا می آموزد هر شب آنها را در جای مخصوصی بگذارد. وقتی دیگران به او بگویند کراواتش نامنظم است. لذا می آموزد از این پس قبل از خارج شدن از خانه در آینه خودش را وارسی کند. به عبارت دیگر بزرگ شده و یاد می گیرد چگونه از خودش مراقبت کند.
البته این بدان معنا نیست که چنان چه همسرتان پرسید، کلیدهایش کجا است؟ شما جواب بدهید: "خودت پیداش کن، من که مادر تو نیستم"، حتی در اینجا هم توصیه ام این نیست که می بایست در حق همسرتان مهربان و حمایتگر نباشید، بلکه هدف صرفا بدین معناست که چگونه بیشتر به مانند یک همسر و معشوق و کمتر به مانند یک مادر با او رفتار کنید.
۲) با نامزد یا همسرتان به مانند شخصی لایق، دانا، توانا و قابل اعتماد رفتار کنید. اطلاعاتی که خودش می بایست به خاطر داشته باشد را به او یادآوری نکنید. سعی ننمایید به جایش فکر کنید و یا تقویمش باشید. بلکه به گونه ای رفتار کنید که دریابد بزرگسالی فهمیده و توانا است که شما همیشه می توانید روی او حساب کنید. به خاطر داشته باشید از آنجا که مدت ها در حقش مادری می کردید و برنامه هایش را ترتیب می دادید، کمی تنبل شده است. به طرزی ناخودآگاه ممکن است در به خاطر سپردن قرار ملاقات ها و مسوولیت هایش به شما تکیه کند. بنابراین طبیعی است هنگامی که از این کار دست می کشید، بعضی از کارهایش را فراموش کند. مثلا برخی از صورت حساب ها را نپردازد و یا اینکه آشغال ها را هر شب دم در نگذارد. در این گونه مواقع سرزنشش نکرده و از او انتقاد نکنید، بلکه با یاس او همدردی کرده و به دنبال کار خود بروید.
به عنوان مثال فرض کنید همسرتان روز پنجشنبه یک وقت برای دندانپزشکی دارد. صبج هنگامی که می خواهد به سر کار برود. بدون اینکه چیزی بگویید با او خداحافظی کنید. عصر هنگامی که به خانه برمی گردد، می گوید: "خیلی از دست خودم عصبانی ام، منشی دکتر هاپکینز به محل کارم تلفن کرد و گفت: "برای امروز وقت دکتر داشتی"، به کلی فراموش کرده بودم. در این موقع به او بگویید: "اوه عزیزم خیلی بد شد اما مساله ای نیست، مطمئنم دوباره می تونی یک وقت جدید بگیری". هنگامی که به دفعات کافی این قرار ملاقات ها فراموش شود، همسرتان به طرزی طبیعی می آموزد که چگونه برنامه هایش را به خاطر بسپارد.
۳) آنگونه که مادرها با بچه هایشان صحبت می کنند با او صحبت نکنید. به خودتان قول بدهید با نامزد یا همسرتان طوری صحبت نکنید، گویی او یک پسربچه پنج ساله می باشد. این به آن معنا است که اصلا او را نکوهش نکنید. اشکالی ندارد اگر بگویید از دستش ناراحت و عصبانی هستید، اما این کار را به گونه ای که یک بزرگسال با بزرگسال دیگر انجام می دهد، انجام دهید نه مثل یک مادر عصبانی که از دست پسربچه شیطانش به ستوه آمده است.
حرف های بچه گانه زدن چطور؟ به عقیده من کمی با لحن کودکانه حرف زدن کاملا طبیعی می باشد. چرا که این راهی است بسیار صحیح برای درمیان گذاشت احساسات آسیب پذیرمان، اما چنانچه با نامزد یا همسرتان حرف های بچه گانه می زنید، خصوصا در رختخواب و یا در حین رابطه جنسی، این یک مشکل محسوب می شود. وقت آن رسیده که رفتاری بالغانه داشته باشید.
۴) مسوولیت هایی را که دوست دارید به عهده بگیرد به او واگذار کنید و چنان چه اشتباه هایی مرتکب می شود، مسوولیت ها را از او سلب نکنید. می دانم این کار برای بعضی از شما تا چه خد مشکل است. این بدان معناست که کنترل کردن همه چیز را رها نمایید و اعتماد کنید. همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت، حتی هنگامی که همه موارد آن طور که می خواستید، پیش نمی روند. به عنوان مثال: همسرتان می گوید برای شام در رستورانی میز رزرو خواهد کرد؛ اما وقتی برای این کار به رستوران تلفن می کند که تمام میزها قبلا رزرو شده اند. پس ساعت شش به شما تلفن می زند و می گوید موفق نشده میزی را رزرو کند. شما به او می گویید: خیلی بد شد، من طبق قرار قبلیمان آمده ام و مطمئنم که می تونی یک جای دیگه پیدا کنی. ساعت هشت می بینمت، خداحافظ. همسرتان از این که در رزرو میز شکست خورده، احساس حماقت خواهد کرد، اما از این که سرزنشش نکرده اید از شما ممنون شده و بار دیگر که قرار است جای دیگری بروید، این موضوع را هرگز فراموش نخواهد کرد.
ـ هشدار:
ممکن است هنگامی که همه موارد بد پیش می رود، وسوسه شوید دخالت کرده و کنترل اوضاع را دوباره خودتان به دست بگیرید. به عنوان مثال: موسم تعطیلات نزدیک شده و می دانید همسرتان هیچ گونه اقدامی برای تهیه جا انجام نداده و یا نامزدتان موقع درست کردن لازانیا بیش از حد از سس استفاده می کند، در حالی که مطمئن هستید این مقدار سس غذا را بدمزه خواهد کرد.
هرگز وسوسه نشوید او را نجات بدهید.
به او اجازه دهید اشتباه کند و عواقب آن را نیز بپذیرد. زیرا تنها از این راه می توان بیاموزد که کارها را به درستی انجام دهد.
ـ چگونه خودم موفق شدم این کار را انجام بدهم
از آنجا که ۱۵ سال از عمرم را صرف مادری کردن در حق مردان زندگی ام نموده ام، در این رابطه خودم را یک حرفه ای می دانم. حال می خواهم برایتان بگویم که چگونه موفق شدم این عادات مادرانه ام را کنار بگذارم: با مردی نامزد بودم که به طرزی مزمن کم حافظه و فراموشکار بود. قرار ملاقات هایش را فراموش می کرد، تلفن ها را از یاد می برد، پرداخت صورت حساب ها را فراموش می کرد، حتی هنگامی که می خواستیم جایی برویم آدرس را فراموش می کرد و موقع رانندگی به درستی نمی دانست باید از کدام خروجی بزرگراه خارج و یا داخل شود. دو سال تمام به جایش فکر کردم. کارهایش را به او یادآوری و زندگیش را به جایش گذراندم. هر وقت جایی می رفتیم، آرام و قرار نداشتم. همیشه چهار چشمی مراقب بودم که باید از کدام ورودی بزرگراه وارد شویم و یا سر کدام پیچ بپیچیم، تا این که مطمئن شوم به موقع به جایی که می خواهیم برسیم.
نهایتا یک روز از مادری کردن برایش خسته شدم و فکر کردم او باید رانندگی در جاده را بدون دخالت من یاد بگیرد. پس از مدتی برای تعطیلات به نقطه ای در جنوب کالیفرنیا رفتیم. من راه را به درستی می شناختم، چون قبلا هم به آنجا رفته بودم. علایم رانندگی موجود در جاده نشان می داد که خروجی چند مایل جلوتر است. نگاهی به او کردم تا ببینم آیا متوجه علایم رانندگی شده یا نه. احساس دل پیچه می کردم. به خودم گفتم قول دادی که چیزی نگویی. هر چه بیشتر به خروجی نزدیک تر می شدیم، بیشتر عصبی می شدم. حال دیگر به خروجی رسیده بودیم و او همین طور رو به جلو رانندگی می کرد، تا بالاخره از جایی که باید می پیچیدیم، رد شد. دندان هایم را به هم فشار دادم تا جیغ نزنم. گویی زمان متوقف شده بود. ما ده مایل دیگر جلو رفتیم. بیست مایل، سی مایل از جایی که باید می پیچیدیم، گذشتیم. هوا بتدریج تاریک می شد ناگهان نامزدم رو به من کرد و گفت: "این حوالی به نظرت آشنا میاد؟" به نرمی جواب دادم:" نه". او گفت:" به نظر منم آشنا نیست، شاید خروجی را رد کردیم؟" در یک پمپ بنزین توقف کرد و بعد از پرس و جو متوجه شد، چهل مایل از جایی که باید دور می زدیم، گذشته. مطمئن بودم که دیر می رسیم. با تمام قوا خویشتن داری کردم تا چیزی نگویم. او ماشین را سروته و در سمت مخالف شروع به رانندگی کرد. بعد از گذشت چند لحظه در حالی که مثل یک بره به من نگاه می کرد، گفت: "تو می دونستی که خروجی را رد کردم، نه؟" به او لبخند زدم. او هم به من لبخند زد و هر دو دریافتیم این بار با سکوت من او درس بهتری آموخته است.
۵) از رفتارهای مادرانه خود لیستی تهیه کنید. کمی بنشینید و از تمامی عادت هایی که در روابط تان نقش مادرانه داشته، لیستی تهیه کنید. چند هفته مراقب اعمال و رفتارتان باشید. هر وقت مچ خودتان را گرفتید، مواردی را به یادداشت ها اضافه کنید. چنان چه شهامت دارید از نامزد یا همسرتان هم بپرسید و مواردی که او نیز اشاره می کند را به آنها اضافه کنید. اگر لیست شما طولانی از آب درآمد، تعجب نکنید."اولین قدم در تغییر رفتارهای خود، آگاه شدن از آنهاست.
۶) با نامزد یا همسرتان درباره این که چگونه مادر و پسربازی راه انداخته بودید صحبت کنید. با همکاری هم، مانند یک تیم، در جهت خلق رابطه ای بالغ گونه، بزرگسالانه تلاش کنید. پیشنهاد می کنم این کتاب را به نامزد یا همسرتان نیز بدهید، تا خودش و هم شما را بهتر بشناسد. درباره مطالبی که در این فصل می خوانید، با یکدیگر صحبت نمایید. از او بخواهید، اطلاعات بیشتری در این باره به شما بدهد، سپس با یکدیگر به توافق هایی برسید که به شما در جهت خلق رابطه ای بالغ گونه کمک کند.
۷) پشتکار داشته باشید و در تعقیب روش های جدید و برحذر بودن از اشتباه های گذشته، ثابت قدم باشید. به تعهدات خود عمل کنید و نگران عواقب آن نیز نباشید. به عنوان مثال: چنان چه توافق کردید، بعد از حمام کردن شوهرتان پشت سرش حمام را تمیز نکنید و لباس هایش را جمع و جور ننمایید، اما چند هفته بعد اگر دیدید تعدادی لباس کثیف کف حمام است و شوهرتان حوله و لباس تمیز دیگری ندارد، همچنان بر سر قول خود بمانید و به لباس هایش دست نزنید. صبر کنید تا خودش متوجه شود دیگر حوله و لباس زیر تمیز دیگری ندارد. بگویید حوله و لباس هایش کف حمام، آن جایی است که آنها را رها کرده بود. ممکن است از این موضوع خیلی خوشحال نشود، اما پیامتان را خواهد گرفت. چنان چه به خاطر بهداشت و رعایت نظم و انضباط شخصی تسلیم شوید، همسرتان تعهد شما را جدی نگرفته و به تعهدات خود نیز عمل نخواهد کرد.
به خاطر داشته باشید کنار گذاشتن این عادت ها چندان هم ساده نیست، اما چنان چه موفق شوید این عادت ها را کنار بگذارید، احساس زنانگی بیشتری خواهید کرد و همسرتان نیز به نوعی احساس مردانگی بیشتری خواهد نمود.
منبع: آفتاب aftab.ir

روشهای جذاب کردن زندگی زناشویی

 


روشهای جذاب کردن زندگی زناشویی

بیایید با به خاطر آوردن لحظه‌ای که برای نخستین بار مردی را که امروز همسر شماست دیدید، کار را شروع کنیم. به یادآوردن این لحظه، مهم است. آیا به خاطر می‌آورید که هر بار که برای دیدن شما به خانه‌تان می‌آمد، چقدر مرتب و منظم و خوش‌لباس بودید؟ آیا آن حمام گرفتن‌های طولانی و سپس آرایش کردن‌ها و عطر زدن‌ها و شادابی و خوش برخوردی‌های خود را به یاد دارید؟ در آن زمان خیلی مطمئن بودید و به قدری هیجان داشتید که برای دیدن او دقیقه شماری می‌کردید.

با شور و هیجان برای دیدنش می‌رفتید و می‌دانستید که از دیدن شما و از بودن در کنار شما خوشحال خواهد بود.
شما خود می‌دانید که تنها کسی هستید که شوهرتان از دیدن شما دچار هیجان و شادی می‌شود. به خاطر آورید که شما تنها دختری بودید که او برای زندگی ، بانوی خانه و شریک اصلی زندگی خویش از میان آن همه دختر انتخاب کرد. شما تنها کسی هستید که او برای هم‌زبانی و همدلی و همراهی خویش در مسیر پرفراز و نشیب زندگی آینده خویش برگزیده است، در حقیقت تنها کسی هستید که می‌توانید هر وقت که بخواهید او را به اوج آسمان‌ها بفرستید.

● پرتحرک، با حرارت و جذاب باشید.
یکی از نیازهای اساسی شوهر شما این است که شما از نظر درونی و ظاهری هر روز برای او تازه‌تر و جذاب‌تر باشید. او عاشق تمامی وجود شماست. در حقیقت مشتاق و آرزومند آن است که هر روز از باغ پرطراوت وجود شما گلی تازه بچیند.
ظاهر آراسته و پوشش زیبای شما همان چیزی است که شوهر شما در نخستین برخورد پس از ورود به خانه، از شما می‌خواهد. او می‌خواهد موقع مراجعت به منزل، دختر رویاهایش واقعاً یک خانم به تمام معنا باشد، با تمام ویژگی‌های یک زن زیبا و طناز، شادابی و شیطنت یک دختر جوان و سرزنده، لطافت و طراوت یک گل. این نیاز و انتظار واقعی یک مرد از همسر خود است.
خانم‌های عزیز، به خاطر بسپارید که مردها آدمهای عجیبی هستند . یک مرد قبل از اینکه به شخصیت یک زن توجه کند، ابتدا سر و وضع ظاهری او را می‌بیند.
هرگز از ظاهر آراسته خود به‌منظور دیگر غیراز جلب و بیان محبت استفاده نکنید. مطمئن شوید که نیت و رفتار شما با لباس پوشیدنتان متناسب است و هرگز قصد ندارید از این ابزار برای سلطه به همسر و رسیدن به اهداف پنهانی استفاده نمایید. او کاملاً احساس خواهد کرد و عکس‌العملی برخلاف خواسته شما نشان خواهد داد.
● چگونه همسرمان را به خانه جذب کنیم.
به جای اینکه شوهر خسته شما به هنگام ورود به خانه، در آشپزخانه یا اطاق‌ها به دنبال همسرش بگردد، بی‌درنگ برای استقبالش به جلوی درب خانه بروید. بگذارید آن لحظه‌ای که به خانه وارد می‌شود، یک لحظه شاد و زیبا باشد. با صورت آرایش کرده در حالی که رایحه عطر از وجود شما به مشام می‌رسد، خرامان خرامان به طرف در بروید. به این ترتیب نه تنها می‌توانید به ابراز محبت او پاسخ بدهید بلکه خود شما هم نیاز به این ابراز محبت دارید. اگر او با حالتی عصبی و خسته و کوفته به خانه می‌آید، با دیدن قیافه مرتب و منظم شما خستگی از تنش بیرون می‌رود.

● لباس‌های خوب و زیبای شما مخصوص میهمانی نیست!
آیا در حالی که لباس جذاب و زیبایی بر تن دارید در جلو در به استقبال شوهرتان رفته‌اید؟ اکثر زنان سعی دارند که بهترین لباسشان را در مهمانی‌ها بپوشند و به رخ سایر خانم‌ها بکشند ولی هیچ‌وقت این کار را در مورد شوهرانشان نمی‌کنند. شوهرتان نیز نیاز دارد که شما رویاهایش را برای داشتن یک زن شیک برآورده سازید. هرگز اجازه ندهید که شوهرتان پی ببرد وقتی که به خانه برمی‌گردد همسرش با چه «لباس و آرایشی» منتظرش است، این عمل، باعث می‌شود او احساس خاصی نسبت به لحظه ورود به منزل پیدا کند. این، درست مانند همان احساسی است که انسان در موقع باز کردن بسته‌بندی یک هدیه دارد.
شما می‌توانید با پوشیدن لباس‌های گوناگون و جالب، نظر شوهرتان را نسبت به‌خود جلب کنید. اگر فرزند بزرگ سال دارید، طبیعتاً هنگامی که در خانه هستند از پوشیدن لباس‌های نامناسب در حضور آنها خودداری کنید. ولی بچه‌ها لباس‌های زیبای شما را دوست دارند، چون زندگیشان را از یک‌نواختی خارج و هیجان‌انگیزتر می‌کند.
شوهر شما دوست دارد که شما خوب لباس بپوشید، او شما را دوست خواهد داشت زمانی که احساس کند که می‌خواهید وی را خوشحال کنید. هنگامی که نیاز او به مشاهده یک زن جذاب و شاداب و طناز در خانه برآورده شد، به‌قدری سپاسگزار شما خواهد بود که احساس وظیفه برای برآوردن نیازهای شما را خواهد کرد، بدون اینکه شما از او چیزی خواسته باشید. همین امشب این موضوع را آزمایش کنید!
www.mardoman.net

نگاه به زندگي مشترک با عينک مردانه

 


نگاه به زندگي مشترک با عينک مردانه

زن و مرد هرکدام با پس‌زمينه‌هاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، خانوادگي و حتي فکري پا به زندگي مشترک مي‌گذارند. شايد نيمي از ناسازگاري‌هاي زندگي مشترک، مربوط باشد به عدم شناخت زن از طرز تفکر و خواسته‌هاي شوهر. دکتر فيل، روان شناس و نويسنده مشهور آمريکايي، در اين گفتگو بيان مي‌کند که مردان درباره ازدواج واقعا چه‌طور فکر مي‌کنند.
براي يک مرد، ازدواج يعني يک تحول بزرگ در زندگي؛ هم از نظر فکري، هم از نظر رفتاري. حالا سوال، اين است : تفاوت يک مرد مجرد با يک مرد متاهل در چيست؟
جاي هيچ شکي نيست که ازدواج تغييرات بزرگي براي يک مرد به همراه دارد. در بيشتر موارد، رفتار ‌يک مرد متاهل مسوولانه‌تر از يک مرد مجرد است. در محل کار، مسووليت‌پذيرتر است، روابط‌اش و اينکه چه تاثيري روي ديگران مي‌گذارد کاملا متفاوت با يک مرد مجرد است. در موارد کمي‌ هم، مردان متاهل دمدمي‌ مزاج هستند. اين‌گونه افراد در برخورد با مسايل کوچک و بزرگ زندگي‌شان سرکش هستند. به هر حال، تحقيقات من نشان داده که اغلب مردان متاهل، بيشتر براي تصميم‌گيري متعهد هستند، و در سال‌هاي اول ازدواج‌شان خوشحال‌ترند!تفاوت‌هاي اصلي در چگونگي بروز احساسات و بيان عواطف بين خانم‌ها و آقايان چيست؟
من دوتفاوت عمده در اين بين مي‌بينم. اول اينکه، زماني که زني مي‌خواهد عواطف خود را بيان کند با کلمات اين کار را مي‌کند، اما مرد با رفتار و کارهايش اين کار را مي‌کند. شوهران به من مي‌گويند که توسط کارهايي چون انتخاب و خريد حوله براي همسرشان، تميز کردن و بنزين زدن ماشين آنان، ساختن يک باغچه در حياط خانه، ساعات طولاني کاري که دوستش ندارند و پيش‌قدم شدن در روابط با همسرا‌ن‌شان علاقه‌شان را به همسران‌شان نشان مي‌دهند. براي بسياري از مردان خيلي سخت است که به همسران‌شان بگويند: دوستت دارم؛ اما اين را با کارهاي‌شان به خوبي نشان مي‌دهند. دوم اينکه، زنان، صميميت چهره به چهره و نزديک را دوست دارند، اما مردان ترجيح مي‌دهند که کنار همديگر باشند، کنار يکديگر فوتبال تماشا کنند، در سفرها کنار هم بنشينند، اينها لحظات بسيار خوشايندي براي مردان به وجود مي‌آورند. مردان زياد دوست ندارند احساسات خود را بروز دهند.معمولا مردان انگيزه‌ها را طبقه‌بندي مي‌کنند. چه رابطه‌اي بين روابط زناشويي و احساس يک مرد از کيفيت رابطه‌اش وجود دارد؟
حقيقت اين است که در بين پنج زوج، چهار مرد رابطه زناشويي بيشتري از همسران‌شان مي‌خواهند. بعضي از اينها به علت مسايل فيزيکي است. ميزان اميال يک مرد رابطه مستقيمي‌ با ميزان تستوسترون وي دارد و آنها بيش از زنان هورمون‌هاي‌شان فعال است. اما در تحقيقاتي که من انجام دادم، روابط زناشويي در مکان پنجم اهميت براي زنان در يک ازدواج قرار دارد. در حالي که براي مردان، اين مساله مهم‌تر است.روش‌هايي که مردان از آن براي بيان احساسات شان استفاده مي‌کنند چيست و چرا اين تفاوت‌ها وجود دارد؟
اگر شما از مردي بخواهيد که راجع به ارتباطاتش صحبت کند، با جملاتي مانند اينها از وي نخواهيد که صحبتش را شروع کند؛ جملاتي مانند «در رابطه با... چه احساسي داري؟» يا «مي‌تواني عواطف خود را بيان کني؟» در عوض، از وي بپرسيد که «در رابطه با... چه فکر مي‌کني» يا اينکه «در رابطه با... چه عکس‌العملي نشان مي‌دهي؟» يا «اگر در اين موقعيت بودي چه‌کار مي‌کردي؟» مردان با اين جملات تشويق مي‌شوند تا در رابطه با احساسات‌شان صحبت کنند. اما به روش خودشان، به زبان خودشان؛ حقيقت اين است که اغلب مردان قادر نيستند به سادگي عواطف و احساسات خود را با کلمات بيان کنند. همچنين، ‌اغلب مردان، نگران‌اند که بعد از بيان عواطف‌شان مورد قضاوت ديگران قرار بگيرند. بنابراين مي‌توانيد به آنها بگوييد: «اگر مي‌خواهي درباره... صحبت کني، ‌خوشحال مي‌شوم به صحبت‌هايت گوش دهم و هيچ نيازي هم نيست که در رابطه با آن قضيه اظهارنظر کنم.» و بعد مطمئن باشيد که اين راه موثر واقع خواهد شد. قول مي‌دهم!«به چه فکر مي‌کني؟» عبارتي است که زياد بين همسران رد و بدل مي‌شود. چه چيزي باعث مي‌شود تا زنان نسبت به همسران‌شان ترديد داشته باشند؟
بيشترين شکايتي که از مردان مي‌شنوم اين است که همسران‌شان خيلي صحبت مي‌کنند. اغلب مردان فکر مي‌کنند که براي خاتمه دادن به صحبت‌هاي زنان بايد با هر حرفي که زنان زدند موافقت کنيم. من فکر مي‌کنم زنان عقيده دارند که مردان از باور کردن مشکل خودداري مي‌کنند. يا اينکه مي‌ترسند درباره آن حرف بزنند. اما مردان مي‌گويند که ترجيح مي‌دهند مسايل حل نشده‌اي وجود داشته باشد و بعد در موقعيت مناسبي روي حل آنها تمرکز کنند. چشمان باز باعث مي‌شود فکر و ذهن آدم نيز باز شود.‌چگونه زنان مي‌توانند به درستي متوجه زبان اعمال و رفتارهاي شوهران‌شان شوند؟
فقط به ياد داشته باشيد که اغلب مردان، با رفتار، راحت‌تر از زبان صحبت مي‌کنند. به جاي اينکه منتظر باشيد تا بگويد «دوستت دارم» يا «تو خيلي زيبايي»، به دنبال علامت‌هايي باشيد که او به روش خودش، علاقه‌اش را به شما نشان مي‌دهد. بدانيد شايد کارهاي خيلي کوچکي باشد که حتي با انجام آنها يک مرد به شما ابراز علاقه مي‌کند. همچنين به ياد داشته باشيد که پيشقدم شدن در رابطه زناشويي يکي از راه‌هايي است که مردان به همسران‌شان نشان مي‌دهند دوست‌شان دارند. اما اين تنها راه ابراز علاقه مردان نيست‌ اما زنان بايد مراقب باشند که اين پيشقدم شدن را به معني خودخواهي شوهران‌شان تفسير نکنند. فکر نکنيد پيشقدم شدن براي يک مرد راحت است، اين کار وي را آسيب‌پذير مي‌کند. او نگران است که آيا همسرش از داشتن رابطه با وي لذت مي‌برد يا نه؟ در اين طور موارد، آغاز کردن و پيشقدم شدن واقعا شجاعت و بخشندگي مي‌خواهد.بنابر صحبت‌هايي که در رابطه با تفاوت ابراز احساسات مردان و زنان شد، حالا مي‌خواهيم بدانيم بهترين راه ابراز احساسات يک زن به همسرش چيست؟
اغلب مردان از ابراز احساسات مستقيم همسرشان لذت مي‌برند، با کلمات و حرکات متناسب. فقط توجه داشته باشيد که نبايد از مردان انتظار داشته باشيد مثل شما رفتار کنند. شما در نوشته‌هايتان براي ازدواج چهار مرحله قايل شده‌ايد: ماه عسل، مرحله خانواده، مرحله آشيانه خالي و بلوغ ازدواج. تفاوت‌هاي عمده بين اينکه مردان در هر مرحله چه رفتار مي‌کنند چيست؟
اول از همه، مهم است که بدانيم اغلب مردان از ازدواج خوشحال مي‌شوند و در همه مراحل ازدواج‌شان احساس رضايت مي‌کنند. طبق تحقيقات من، در هر مرحله‌اي از ازدواج، بيش از نيمي ‌از مردان با زنان‌شان احساس خوشبختي مي‌کنند. زماني که مردي در هر مرحله زندگي‌اش احساس نارضايتي مي‌کند، رفتار مشخصي نشان مي‌دهد: از همسر‌ش فاصله مي‌گيرد (هم از نظر فيزيکي و هم از نظر عاطفي) و اگر ناسالم باشد، به همسرش خيانت مي‌کند. بهترين راه براي گذراندن اين مرحله «جدايي» اين است که از مرد بخواهيم صادق باشد. البته بيشتر مردان چنين کاري نمي‌کنند و مشکل هم همين جاست. اگر زنان نتوانند اين مرحله را تحمل کنند بهترين کار اين است که به يک مشاور خانواده مراجعه کنند.زنان بايد چه‌کار کنند تا همسران‌شان هميشه از ازدواج‌شان احساس شادماني کنند و به آنها متعهد بمانند؟
من فکر نمي‌کنم زني وظيفه داشته باشد شوهرش را متعهد و مسوول سازد، ‌اما مي‌دانم که زنان مي‌خواهند دوست همسرشان باشند؛ کسي که بتوانند به وي تکيه کنند، کسي که به او اعتماد کنند، به قول يکي از مراجعانم، «مي‌خواهم که شوهرم حامي‌ و پشت و پناه من باشد.» همچنين بيشتر مردان مي‌خواهند همسرشان يار و همراه‌شان باشد و با هم از زندگي لذت ببرند.

منبع: .salamat.com

پشت افسردگي مردانه

 


يکي دو ماه بعد از تولد نوزاد، زنديگ طبيعي همه اعضاي خانواده دستخوش تغيير مي شود. برنامه هاي روزمره به هم مي ريزد و ديگر مثل روزهاي قبل از ورود اين کوچولو همه چيز خوب و مرتب پيش نمي رود؛ البته نه صرفا به خاطر تولد او، بکله بيشتر به خاطر تغييرات رواني و جسمي که مادر يا به عبارتي مدير خانه به آن دچار مي شود. مادر به علت اينکه رکن و گرداننده امور خانه است، نقش به سزايي در آرامش و نظم و ترتيب خانه دارد. افسردگي مادر پس از زايمان تا يکي دو ماه و حتي گاهي تا چند ماه، آرامش را تا حدودي از اعضاي خانواده سلب مي کند. بي حوصلگي او و گاهي نداشتن تجربه قبلي در امر مراقبت از نوزاد و ناتواني در تشخيص علت گريه نوزاد مزيد بر علت شده و باعث مي شود افسردگي مادر و گريه هاي نوزاد روي هم اثرات تشديد کننده بکذارند. اما همه چيز به افسردگي مادر ختم نمي شود و به قول معروف نبايد همه کاسه ها را سر مادر خانواده شکست. پد ر هم نقش دارد!

تحقيقات نشان مي دهد که عوامل زيادي در کنار ناراحتي روحي مادر در بروز گريه هاي نوزاد موثر است که نبايد از آن ها غافل شد. تا حالا تصور مي شد که فقط افسردگي مادر و مشکلات دوران بارداري است که روي تکامل کودک و مسايل مربوط بهاين دوران نقش دارد اما محققان به تازگي دريافته اند که افسردگي پدرانو شرايط روحيو عاطفي آنها و غمگين بودن آنها هم مي تواند از عوامل تاثير گذار ديگر روي نوزاد و از علل گريه زياد نوزاد باشد.
پدر هم نقش دارد

گريه نوزاد و دردهاي کوليکي او مي تواند به دليل وضعيت روحي پدر هم باشد. بر اساس تحقيقات دانشمندان هلندي، افسردگي مادران پس از زايمان باعث عدم مراقبت صحيح از نوزاد و ناآگاهي از نيازهاي او شده و با گريه هاي طولاني و زياد و حتي دردهاي کوليکي نوزادان که از مشکلات شايع آنها است، ارتباط دارد. اين افسردگي باعث عدم تشخيص به موقع و رفع نياز شده و روي سير تکاملي و رشد نوزاد اثرات بدي مي گذارد اما اهميت عوامل پدري و احساس او را نبايد ناديده گرفت. در کنار شرايط روحي مادر وضعيت رواين پدردر طول بارداري همسرش نيز در گريه هاي بعدي نوزاد آنها نقش مهمي دارد. محققان براي درک بهتر ارتباط بين گريه زياد نوزاد و افسردگي پدر نشانه هاي افسردگي را روي 4 هزار و چهارصد نوزاد تا دو ماهگي بررسي کردند.

گريه زياد به صورت گريه بيش از سه ساعت در روز و بيش از سه روز در هفته تعريف شده بود. بر اساس اين تحقيقات احتمال افسردگي پدران در نوزاداني که زياد گريه مي کردند 30 درصد بيشتر از ساير پدراني بود که در دوران بارداري همسرشان شرايط روحي خوبي داشتنتد. به گفته محققان، شرايط شغلي و استرس هاي اقتصادي به طور غير مسقتيم و عوامل ژنتيکي مربوط به يک پدر افسرده از عوامل گريه هاي زياد نوزادان است.

در واقع يک پدر مبتلا به افسردگي دو بار بيشتر احتمال دارد تا صاحب نوزادي شود که بيش از حد گريه مي کند. بنابراين تشخيص افسردگي پدر قبل از بارداري همسرش يا حتي در دوران بارداري و درمان آن، در کاهش گريه نوزاد بسيار مفيد و موثر است.اگر شما به عنوان يک مرد متاهل قرار است به تا چند ماه ديگر صاحب فرزندي شويد يا هنوز تصميم به بچه دار شدن نداريداما قصد داريد تا يکي دو سال آينده بچه دار شويد و علايم افسردگي و بي حوصلگي را در خود مشاهده مي کنيد يا حتي بي احتياط رانندگي مي کنيد، هميشه عصبي هستيد و از همه چيز شاکي هستيد و در محيط کارتان با همکارانتان رابطه خوبي نداريد. بدانيد که افسردگي در کمين شما است.
پشت افسردگي مردانه

مردان و زنان علائم افسردگي متفاوتي را بروز مي دهند. افسردگي مردان نا مشخص تر از افسردگي زنان است. علل اين موضوع هم بي ميلي براي بحث در مورد علائم افسردگي است. به عنوان يک مرد، شايد براي صحبت کردن راجع به هعلائم خود با خانواده و دوستان خودتان رواست. نباشيد، به ويژه بيان احساسات خود. مرد افسرده بيماري رواني خود را تهديدي براي مردانگي خود مي داند. مثل خيلي از مردان ديگر، شايد به استقلال، مناعت طبع و وارستگي خود تاکيد داشته باشيد. شايد بيان احساسات مربوط به افسردگيخود را جدا از حالات مردانه خود بدانيد و تمايلي براي بروز آنها نداشته باشيد در صورتي که با بيان آنها مي توانيد افسردگي را سرکوب کنيد. گاهي اوقات، با وجود اينکه افسردگي مردان مشخص مي شود اما با درمان خود مخالفت مي کنند. شاي نگران خراب شدن وجه خود در محل کار خود مي باشند يا فکر مي کنند ديگر خانواده و دوستان به آنها احترام نمي گذارند.
علايم افسردگي مردان

علت تفاوت افسردگي زنان و مردان مي تواند هورمون ها، مواد شيميايي مغز يا روش هاي غلبه بر آن باشد. علائم و نشان افسردگي مردان شامل موارد زير مي باشند: رفتار خشن و ناسزا آميز، خشم نامناسب، رفتار گريز آميز، درگيي در ورزش و کار، رفتار مخاطره آميز از قبيل رانندگي بي ملاحظه، رابطه جنسي نا مشروع، مصرف بيش از حد الکل و مواد مخدر، خطور افکار خودکشي به ذهن. تمام اينها مي توانند شناسايي افسردگي مردان را سخت تر کنند و حتي ممکن است منجر به تشخيص نادرست شوند.

سایت تبیان زنجان