از نامههای یک مرد زن ذلیل/ خونه خرابت میکنم ضعیفه !
|
طنز - کتاب «رفوزهها» را به نوعی باید کارنامه شعری ابوالفضل زرویی نصرآباد در طول دوران کاریاش به حساب آورد. بسیاری زرویی را طنزپرداز کم کاری میدانند که به کیفیت بیشتر از کمیت بها میدهد. همین موضوع باعث میشود در آثار وی و آنچه از او منتشر میشود کمتر شاهد کارهای سهل و ساده باشیم. سروده زیر با عنوان «نامههای مرد زن ذلیل» از این کتاب انتخاب شده است. نامه اول با خط و نامه هم اگه بتونم رفتی و دوریتو بهونه کردم دلت که سرد و خسته بود و غم داشت همآشیون من تو این لونهای پرهاتو چیدم که یه وخ با پرت تو بیخبر رفتی و پر خریدی پر زدی و تو خونه کاشتی منو با این که تو همین دهات و شهری نیومد از تو نامهای، کلامی بهم ندادی از موارد ذیل هیچ نمیگی شوهرم الان کجاست؟ هیچ نمیگی موهاشو کی میجوره؟ هیچ نمیگی خورد و خوراکش چیه؟ دوری تو، پاک خل و دیوونم کرد نامه دوم تنگه دلم برای قیل و قالت اون شیر قبلنا، شغالتم نیست حالا که هیچ، وقتی دوستم داشتی که همش میگفتی: «اومدم اسیری» جز ویدئو که خونه ننهم بود، تلخی زندگیت که مثل قند شد آبی که شد اون دو تا چشم سیات با نق نق و غر غر و قهر و آشتی همهاش بکن نکن همهاش تغیر با گریه روزمو به شب رسوندی گفتی: «میرم» اما گرفتم تو رو ... عزیز من رفته و برنگشته بیا،گذشته گفتوگو نداره بیا دوباره چای تازه دم کن بپز از اون کلوچه نوبرت زنی که خوب و پاکه، شوهر میخواد تا نگی عشقو دست کم گرفتم نامه سوم این دفعه دیگه نقل هر سالیت نیست حکم تو شلاقه، اگه قاضیام مثل یخ، آبت میکنم ضعیفه من نه از اون چشم سیات میترسم هرچی ازت تلخی چشیدم، بسه این دفعه میخوام نوکتو بچینم خانوم شدی پیش یه مُشتی فَعله همهاش میخوای بگم که «بعله قربان»؟ نذار بگم تو کوچه زیرت کنن نذار بگم تو رو تو شر بندازن تا سر شب،خلاصه ختم کلام ... اینها رو من از این و اون شنفتم نوشتمش به خواری و به خفت میخوام بگم اهل بخیه نیستم خسته شدی، د باشه جونم فدات الانه میفرستمش، روم سیا خبرآنلاین گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی |

اگه از مطالب وبلاگ خوشت اومد یک فاتحه نثار روح بابام کن . سپاس!